پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

غاليان و انديشه تحريف قرآن(1)
محمدحسن احمدي


تعداد بازدید 566 دسته بندی: تحریف
متن مقاله

چکيده:
در اين مقاله روايات موسوم به روايات تحريف از زاويه تاثير جريان‌هاي فکري غاليانه، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. در ابتدا، مراد از روايات تحريف بيان گرديده، تعريفي از غلو و غاليان ارائه مي‌شود. در ادامه، حضور آسيب‌زاي اين طيف فکري در جريان‌هاي علمي حديثي نشان داده مي‌شود و آن‌گاه، اين حضور در مورد اسناد روايات تحريف، موشکافي خواهد شد. نتيجه اين دقت سندي، استخراج اسامي سيزده نفر از راويان متهم به غلو از زنجيره اسناد اين روايات است که در ادامه، شرح حال رجالي آنها از منابع متقدم رجالي خواهد آمد. در تقويت نتايج به دست آمده، به موضوع‌شناسي اين روايات مي‌پردازيم و نشان مي‌دهيم که طيف وسيعي از اين روايات با عقايد غاليانه همخواني دارد. همچنين انگيزه‌هاي غاليان از حضور در اين حوزه‌ها و رويکردهاي متفاوتي را که در اين ارتباط استخدام کرده‌اند، ارزيابي خواهيم کرد.
کليد واژه‌ها: غاليان، تحريف قرآن، سياري، فصل الخطاب، غلوّ.

درآمد:
مصونيت قرآن از تحريف و تبديل، از جمله اعتقاداتي است که ريشه در مباني همه فرق اسلامي بويژه تشيع دارد. بايد گفت که هيچ مکتبي در جهان، همانند مکتب اسلام و هيچ کتابي همانند قرآن، تا اين اندازه تاريخ روشني ندارد و هر کس کم‌ترين آگاهي از اوضاع تاريخ اسلام، بويژه تاريخ قرآن، مانند: آغاز نزول و کيفيت آن، کيفيت شکل گيري ترتيب سوره‌ها و آيات مکي و مدني، کيفيت تدوين و جمع آوري قرآن در عصر پيامبر (و نيز در عصر خلفا، داشته باشد و يا از توجه و اهميت بي‌نظيري که مسلمانان، بويژه قشر حافظان و قاريان و نيز عالمان علوم قرآني از آغاز نزول تاکنون نسبت به اين امانت الهي و آسماني از جهات مختلف داشته‌اند، آشنا باشد، خواهد دانست که موضوع تحريف اين کتاب مقدس چيزي جز افسانه و خيالي بيش نيست و تحريف چنين کتابي با اين همه ويژگي‌ها، امري غيرممکن است؛ ضمن آنکه گذشته از آنکه آياتي از خود قرآن مانند (مانند آيات اعجاز، آيه حفظ و آيه نفي باطل) و همچنين احاديث رسيده از اهل بيت(ع) (مانند حديث ثقلين)، گواه روشني بر عدم امکان وقوع تحريف در قرآن است.(1) علماي شيعه، احتمال تحريف در کتاب خدا را مردود مي‌شمارند؛ چنآنکه محدث بزرگ شيخ صدوق (م ۳۸۱ ق) مي‌نويسد: اعتقاد ما اين است؛ قرآني که خداوند متعال بر پيامبرش حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در يک مجلد و در دسترس همه مردم قرار دارد و هرگز بيش از آن نبوده است و طبق مشهور، ۱۱۴ سوره دارد و هرکس به ما نسبت دهد که ما مي‌گوييم قرآن بيش از اين است، به‌يقين دروغگوست.(2) با وجود دلايل گويا و روشن بر عدم تحريف قرآن، نظريه تحريف در ميان شيعيان در دوره‌هاي اخير مطرح شد. نخستين کسي که در اين زمينه کتاب نوشت و مسأله تحريف را مطرح نمود، سيد نعمت‌الله جزايري (۱۰۵۰ - ۱۱۱۲ق) در کتاب خود به نام منبع الحياة است. پس از او نيز، فرد سرشناسي از اين گروه، يعني محدث نوري (۱۲۵۴ - ۱۳۲۰ق) کتاب فصل الخطاب في اثبات تحريف کتاب رب الارباب را نوشت.(3) وي اين کتاب را در سه مقدمه، دوازده فصل و يک خاتمه تنظيم نموده و همه دوازده فصل را به عنوان دلايل اثبات تحريف قرآن عرضه کرده است. به پندار نويسنده آنچه او را بر اين کار واداشت، اين بود که مخالفان، فضيلت‌هاي اهل‌بيت و عيوب دشمنانشان را از قرآن زدوده‌اند.(4) روايات تحريف، عمده و اصلي‌ترين دليل کساني ‌است که سعي در متهم کردن شيعه به پذيرش باور تحريف قرآن دارند. از نظر مدعيان تحريف، اين‌گونه‌روايات -که مجموعه‌‌اي از روايات پراکنده در منابع مختلف است- به صورت عام و يا به صورت خاص و با تصريح به موضوع تحريف، به تحريف قرآن دلالت دارند. تعداد اين روايات به گونه‌اي است که علامه مجلسي(ره) در شرح روايتي از اين مجموعه روايات، اين‌گونه مي‌نويسد: "فالخبر صحيح و لا يخفي ان هذا الخبر و کثيراً من الاخبار الصحيحة صريحة في نقص القرآن و تغييره و عندي ان الاخبار في هذا الباب متواترة معناً و طرح جميعها يوجب رفع الاعتماد عن الاخبار رأساً"؛(5) اين حديث، صحيح است و مخفي نماند که اين حديث و بسياري از احاديث صحيح ديگر دلالت صريح بر نقص و تغيير قرآن دارند و در نزد من، احاديث اين باب، تواتر معنوي دارد و وانهادن آنها، موجب سلب اعتماد از تمامي روايات مي‌شود.
سيد نعمت‌الله جزايري هم در اين زمينه، مي‌نويسد: الاخبار المستفيضة بل المتواترة، الدالة بصريحها علي وقوع التحريف في القرآن.(6) چنآنکه محدث نوري هم، دليل يازدهم و دوازدهم از دلايل دوازده‌گانه خود در کتاب فصل الخطاب را به صورت مبسوطي به نقل اين روايات اختصاص مي‌دهد. روايات موسوم به تحريف، از جمله پديده‌هايي است که کمتر از ديد محققان علوم قرآني مخفي مانده است. در ميان آسيب‌شناسي‌هاي مختلف به عمل آمده در اين حوزه، بررسي نقش غاليان از اهميت وي‍ژه‌اي برخوردار است. غاليان به عنوان فرقه‌هايي منحرف و گاهي منسوب به شيعه، همواره مشکلاتي را در تعاليم و متون شيعي ايجاد کرده‌اند. مجموعه عللي که در اين باره مورد بحث قرار مي‌گيرند، عبارت‌اند از: ۱. ناقلان فرومايه، ۲. سطحي‌نگري، ۳. اخباري‌گري، ۴. روايات اهل‌سنت، ۵. دشمني با تشيع، ۶. تفسير به رأي، ۷. شرايط زماني، ۸. تصحيف، ۹. تکرار روايت، ۱۰. غلو.

معنا‌شناسي غلو:
يکي از عوامل قابل بحث دربارة سلسله عوامل پيدايش و گسترش روايات تحريف، جريان غلو است. غلات به عنوان يکي از گروه‌هاي فعال و تأثير گذار در تاريخ شيعه، مي‌توانند در ارتباط با موضوع روايات تحريف مورد دقت واقع شوند. صرف نظر از اينکه اين جريان را جرياني شيعي قلمداد کنيم يا آنکه آنها را فرقه‌اي منتسب به شيعه بدانيم،‌ضرورت دارد با يک بررسي سندي و محتوايي در روايات تحريف، اصل اين نقش و ميزان آن را مورد ارزيابي قرار دهيم. انگيزة چنين احتمال تأثير از ناحيه غلات را مي‌توان در اظهار نظر بسياري از قرآن پژوهان جستجو کرد و البته از اين نکته نيز نبايد غافل بود و آن اهميت بسزاي جريان غاليگري در ضمن بررسي ميراث فرهنگي شيعي است. امروزه اين مطلب امري مسلم است که غلات، همواره به عنوان دشمني داخلي، يک تهديد جدي براي شيعه محسوب مي‌شده‌اند و لذا کمتر موضوعي از شاخصه‌هاي شيعه و تشيع از آسيب آنها در امان مانده است. تحريف قرآن، نيز نظريه‌اي است که مي‌توان ريشه‌هايي از آن را در فعاليت‌هاي غلات، جستجو کرد. صرف‌نظر از آنکه غلو، به عنوان يک جريان مشخص و با حدود و ثغور معين، در فرهنگ شيعي قابل اثبات نيست و در تفسير اين کلمه و مصاديق آن، از دير‌باز، اختلافات جدي وجود داشته است، امّا اين امر مسلم است که در تاريخ حيات شيعه، گروهي بودند که در عقايد شيعي و باور‌هاي خود دچار نوعي افراط بوده‌اند. اين گروه داراي مميزاتي هستند که مي‌توانند در ارتباط با روايات تحريف مورد ملاحظه قرار بگيرند. غلات از جمله گروه‌ها و فرقه‌هايي هستند که صاحبان کتب ملل و نحل، عقايد آنها را به تمام شيعيان نسبت داده‌اند. به نظر مي‌رسد يکي از دلايلي که باعث شد تا عقايد و معارف شيعي در جهان، گمنام و ناشناخته بماند و نيز ده‌ها تهمت ناروا از جمله تهمت تحريف قرآن را به شيعيان راستين نسبت دهند، خلط و عدم تفکيک ميان عقايد و فرهنگ برخي از فرقه‌هاي ضاله و منقرض شده‌اي است که به علل مختلف از اصل مذهب شيعه جدا شده و نغمه ديگري سر داده‌اند.(7) از زاويه و ديد لغت‌شناسي، واژه غلو کلمه‌اي عربي و بر وزن فُعول (مصدر از غَلي يَغلُو) است. مترادف فارسي آن را، در يک عبارت مي‌توان خلاصه کرد و آن عبارت است از تجاوز از حد و حدود هر چيز. از همين روست که وقتي قيمت کالايي در بازار، از حد معمول خود فراتر رود، براي آن تعبير غال را به کار مي‌برند. جوشيدن مايع نيز که حکايت از نوعي نگنجيدن مايع در حد و حدود ظرف دارد، در زبان عربي با واژه غليان از آن ياد مي‌شود.(8) بديهي است که در انتقال واژه غلو به محيطي خارج از حوزه لغت‌شناسي، بايد معناي آن را، متناسب با حوزه مقصد، باز کاوي کرد. در موضوع مورد بحث ما، يعني علم فرقه‌شناسي و يا در کتب ملل و نحل، مفهوم جالب توجهي از اين واژه به دست مي‌آيد؛ به طوري که مي‌توان گفت هر گاه اين کلمه و مشتقات آن -که در مورد معتقدات ديني و مذهبي به کار رود- به اين معناست که انسان، چيزي را که به آن اعتقاد دارد، از حد عادي خود بسيار فراتر برده است. اين لغت، با وجود عموميت مفهومي آن در علم فرقه‌شناسي، مفهوم بسيار ويژه‌تري پيدا کرده است و از هر جهت ويژه شده است؛ بدين ترتيب که اولاً، غلو، مخصوص به اهل بيت(ع) شده و ثانياً، کيفيت غلو را به حد نبوت يا خدايي رساندن آنان، تعبير کرده‌اند. از اين رو، هر گاه واژه غلات در علم فرقه‌شناسي و در کتب ملل و نحل، ‌بدون قرينه به کار رود، منظور از آن افراد يا فرقه‌هايي هستند که به خدايي امامان شيعه يا حلول روح خدايي در آنان اعتقاد داشته‌اند(9) که البته به طور طبيعي، مصداقي جز غلات منتسب به شيعه پيدا نمي‌کنند. تذکر اين نکته نيز لازم است که از ديدگاه شيعه، غلات، فقط با الوهيت قايل شدن براي اشخاص يا ادعاي نبوت براي کساني که پيامبر نيستند، از فرقه‌هاي اسلامي خارج مي‌شوند و نمي‌توان آنها را مسلمان ناميد؛ اما به هر حال، واقعيت‌ها و گزارش‌هاي تاريخي ما را بر آن مي‌دارد که از آنها، حداقل با عنوان غلات منتسب به شيعه ياد کنيم. نکته ديگر، آنکه با وجود تعاريف ارائه شده از اين واژه، مي‌توان ادعا کرد که غلو به عنوان يک جريان مشخص و با حدود و ثغور معين در فرهنگ شيعي، قابل اثبات نيست و متأسفانه در تفسير اين کلمه و مصاديق آن، از دير باز، اختلافات جدي وجود داشته است تا جايي که مرحوم آية ‌الله خويي مي‌فرمايد: غلو داراي درجاتي است و ممکن است شخصي که داراي درجه پاييني از غلو است، اشخاص داراي غلو در درجه بالا را از غلات بداند و آنها را لعنت کند.(10)
عدم شفافيت معناي غلو، ابهاماتي را نيز در اين زمينه در علم رجال به وجود آورده است؛ چرا که با مراجعه به موسوعه‌هاي رجالي شيعه به نام بسياري از افراد بر مي‌خوريم که متهم به غلو شده‌اند و مشخص نبودن معناي غلو، باعث مي‌شود که قضاوت در مورد راوي و تأييد يا رد روايات متهم به غلو، با مشکلاتي مواجه گردد. نکته‌اي که دربارة فرقه غلات در مقايسه با ساير فرق قابل طرح است، آن است که شايد نتوان هيچ فرد يا گروهي را يافت که خودش را متعلق به اين جريان بداند. منفي بودن چنين جرياني، هيچ کس را مشتاق نخواهد کرد تا خود را به اين جريان منتسب کند. اين امر، دربارة ساير فرقه‌ها بدين گونه نيست؛ چنانکه ما صدها فرقه به نام‌هاي افراد مختلف داريم که هر يک از آنها، ادعاي صحيح بودن مرام خود را سر داده‌اند. اهميت شناخت معناي غلو در علم رجال، از اين جهت است که نقش اين اتهام، ارتباط مستقيمي با روايات نقل شده از سوي اين افراد دارد و تکليف ما را در رد يا قبول اين گونه روايات مشخص مي‌کند، ولي از آنجايي که در معنا و درجات غلو، اختلافات جدي وجود دارد ‌به ناچار، اين سردرگمي، علوم ديگر شيعي مانند عقايد و فقه را هم تحت تأثير قرار مي‌دهد؛ چرا که افراد متهم به غلو در سلسله اسناد بسياري از روايات عقيدتي فقهي قرار دارند که با روشن نشدن وضع آنان، آن روايات نيز بلاتکليف مي‌ماند؛ مگر اينکه از جاي ديگر دليل قاطع، بر رد يا تأييد آن روايات بيابيم. براي روشن شدن شدت اختلاف در مفهوم غلو خوب است به نمونه بارز آن در مسأله سهو النبي اشاره‌اي داشته باشيم. در قرن چهارم، اختلافي اساسي ميان گروه‌هايي از شيعه در اين مورد به وجود آمد؛ چرا که علما و بزرگان مکتب قم، همانند شيخ صدوق از يک سو، منکر بسياري از صفات عالي و نيز کرامات پيامبر(ص)ص) و ائمه(ع) شدند و بالاتر، آنکه معتقدان به آن صفات و کرامات را به غلو متهم کردند. نقطه اوج اين اختلاف در مسأله سهو النبي بود؛ زيرا قمي‌ها معتقد بودند که پيامبر(ص) عصمت از سهو ندارد و براي آن حضرت مسأله سهو و فراموشي در حال نماز اتفاق افتاده است. استاد شيخ صدوق، يعني ابوجعفر محمد بن حسن بن وليد مي‌گفت: اولين درجه غلو، آن است که شخص معتقد به رخ ندادن سهو براي پيامبر اکرم(ص) باشد.(11) از طرف ديگر، علماي شيعي بغداد، مثل شيخ مفيد، سهو را براي پيامبر جايز نمي‌دانستند و نيز صفات و فضايل بسياري براي ائمه(ع) ثابت مي‌کردند که قمي‌ها آن را انکار مي‌کردند و طرف مقابل خود، يعني قمي‌ها را متهم به تقصير و کوتاهي در معرفت پيامبر(ص) و ائمه(ع) مي‌دانستند. از اين رو، شيخ مفيد درباره گفتاري که از استاد شيخ صدوق نقل شد، گفته است: اگر اين نقل قول او صحيح باشد، او مقصر است.(12) با مطالعه کتب ملل و نحل، ملاحظه مي‌شود که غلو، طيف وسيعي از اعتقادات و اخلاقيات و اعمال را در بر مي‌گيرد که در نحله‌ها و مذاهب مختلف پراکنده‌اند و حتي ممکن است در نحله‌ها و مذاهبي که به غلو موصوف نيستند، برخي از آن اعتقادات، اخلاقيات و اعمال را يافت. از سوي ديگر، نمي‌توان يک نحله‌را از هر‌حيث، اهل غلو در همه اعتقادات دانست؛ زيرا ممکن است برخي در اعتقاداتي غلو کرده و در اعتقاداتي، معتدل و متکي بر نقل صحيح و عقل سليم باشند. تزلزل و بي‌ثباتي مفهوم غلو -که به آن اشاره شد- به دليل مبنايي بودن اين موضوع، در حصول نتيجة تحقيق حاضر مؤثر است. ترديدي نيست که اظهار نظر دربارة هر يک از افراد زنجيره اسناد روايات تحريف، بحثي خارج از توان و محدوده اين پژوهش است و از طرفي، تعدد ديدگاه‌هاي رجالي دربارة شخصيت‌هاي مزبور، از سوي رجال‌شناسان، به سختي قابل جمع است. با توجه به موانع موجود و به منظور شفاف سازي کامل در اين مسأله، بر آنيم تا در اين مسير، کليه افرادي را که در ضمن سلسله اسناد روايات تحريف واقع شده‌اند، در صورت داشتن اتهام به غلو از سوي يکي از رجال‌شناسان معتبر شيعه، همانند شيخ طوسي، نجاشي، کشي و حتي رجالي منتقدي چون ابن غضايري، در زمره راويان متهم به غلو بياوريم. به عبارت ديگر، ما در اين جا، دعواي موجود بر سر تعيين مفهوم و مصداق غالي را به صاحبان خود اين فن، احاله داده و خود را از وارد شدن به اين حوزه دور مي‌داريم. بر اين اساس، مثلاً اين قدح به اين نوشتار وارد نخواهد بود که چرا شخصيتي چون محمد بن سنان ـ که دفاع‌هاي قوي و جدي از وي صورت گرفته است ـ در زمرة اين‌گونه راويان قرار گرفته است؟ ما در تضمين هر گونه پيش داوري خود نسبت به نتيجه تحقيق، حتي اذعان داريم که چه بسا افرادي، جزء ثقات و معتمدين بوده‌اند، اما به دليل اختلافات مکاتب رجالي و يا حتي به دليل دشمن تراشي‌هاي فرقه‌اي به غلو متهم شده‌اند و حال آنکه در واقع، داراي عقايدي معتدل و به دور از غلو بوده‌اند.(13) متهم شدن به غلو به همان نحو که ريشه در اهميت اين جريان خطرناک در عالم تشيع دارد، از اين لحاظ نيز قابل دقت است که چه بسا، برخي از اين تهمت ‌براي مقاصد مکتبي خود استفاده مي‌کرده‌اند. از اين رو، مي‌بينيم که قمي‌ها و ابن‌غضايري ـ که شأن و منزلت خاصي براي ائمه(ع) قايل بودند و تعدي از آن منزلت را غلو مي‌دانستند ـ هنگام بررسي احوال راويان به روايات آنها دقت مي‌کردند و هرگاه در روايات آنان، مطلبي را مي‌يافتند که با عقيده‌اشان درباره ائمه(ع) منافات داشت و از آن حدي که براي ائمه(ع) قايل بودند، فراتر رفته بود، راوي آن را متهم به غلو و روايات آن را رد مي‌کردند. لذا مشاهده مي‌کنيم که بسياري از افراد که متهم به غلو شده‌اند، اتهامشان از سوي قمي‌ها و ابن‌غضايري بر آنان وارد شده است و به دنبال اين اتهام، آنها را به دروغ گويي و حديث سازي نيز متهم کرده‌اند؛ (14) فرآيندي که به وضوح، دخالت دادن عقايد فرقه‌اي و مکتبي در آن هويداست. جالب است که بدانيم برخي معتقدند: اصل غلو، عقايد معتدل شيعه بوده است که اذهان ضعيف و نيز مغرض، آنها را از حد منطقي خود خارج کرده و به غلو کشانيده است.(15)

حضور غاليان در حوزه‌هاي علمي ـ حديثي:
غلات، به عنوان يک جريان فکري، تأثيرات قابل توجهي را بر فضاي فرهنگي جامعه شيعي ايجاد مي‌کردند. ائمه(ع) نيز، همواره خطر اين گروه را به پيروان خود گوشزد مي‌نمود و چنين افکاري را طرد مي‌کردند. از پيامبر(ص) نقل شده است که از غلو در دين خود بر حذر باشيد که غلو در دين، پيشينيان شما را نابود ساخت.(16) يا اينکه فرمودند: دو گروه از امت من، بهره‌اي از اسلام ندارند: يکي آنکه عليه اهل‌بيت من جنگ در پيش گيرد و ديگر آنکه در دين غلو کند و منحرف شود.(17) از حضرت علي(ع) نقل شده است که دو کس به خاطر من به هلاکت رسيدند؛ عاشق غالي و دشمن خشمگين.(18) يا در جاي ديگري فرمودند: از غلو درباره‌ما حذر کنيد.(19) امام صادق(ع) مي‌فرمايند: از غلات نسبت به جوانان خود برحذر باشيد؛ مبادا آنان را فاسد سازند.(20) هم ايشان مي‌فرمايند: کمترين چيزي که به وسيله آن، انسان از ايمانش خارج مي‌شود، آن است که در مجلس يک غالي بنشيند، سخنانش را گوش دهد و آنها را تصديق کند.(21) در جاي ديگري نيز، ايشان درباره ياران ابوالخطاب و غلات به مفضل فرمان مي‌دهد: اي مفضل، با آنها نشست و برخاست نکنيد و با آنها نخوريد و نياشاميد و با آنها مصافحه نکنيد و به آنها ارث ندهيد.(22) اما با وجود صدور چنين ارشاداتي از ناحيه ائمه(ع)، معارف شيعه از دستبرد غاليان و افکار غاليانه مصون نماند. در اينجا به مواردي از اين تأثيرات سوء اشاره مي‌کنيم:
1. ارائه تصويري غلط از ائمه(ع):
غلات، به مقتضاي تفکر افراطي گرايانه خود نسبت به ائمه(ع)، سعي در اين داشتند تا ائمه(ع) را از آنچه هستند، بالاتر نشان دهند. غلو در فضايل و مناقب ائمه اطهار(ع) يا ساير بزرگان ديني، بخصوص اثبات علم غيب و اعتقاد به تفويض و کارگزاري و دخالت مستقل ائمه(ع) در خلقت، تقسيم ارزاق و تعيين آجال بندگان، انتساب برخي از معجزات و کرامت‌ها به آنان را، بدون آنکه تمام معجزات و کرامات صادر شده را نفي کنيم، مي‌توان نمونه‌هايي از اين دست دانست. احاديث زيادي وجود دارند که ائمه اطهار(ع) در زمان خود، غاليان را از خود راندند و انديشه‌هايشان را رسوا کردند و از آنها تبري جستند و آنان را لعن ‌نمودند و از شيعيان نيز ‌خواستند چنين نمايند. ائمه(ع) در ارشادات خود اظهار مي‌داشتند که خود، بندگان خداوند هستند، نمي‌توانند، به صورت مستقل، براي خويش سودي جلب کنند يا زياني را دفع نمايند، خدا يا پيامبر نيستند، علم غيب نمي‌دانند، حلال و حرام را از کتاب خدا مي‌گيرند، مقدراتشان به دست خداوند است، مي‌ميرند، مبعوث مي‌شوند، حساب و کتاب دارند و... در اينجا نمونه‌هايي از اين ارشادات را مي‌آوريم:
۱. امام صادق(ع) به يکي از اصحاب خود به نام اسماعيل بن عبدالعزيز ـ که افکاري غلو آميز داشت ـ فرمود: اي اسماعيل، براي من آبي در محل وضو بگذار تا وضو بگيرم. اسماعيل نيز چنين کرد و سپس با خود گفت: من درباره او اعتقاداتي چنين و چنان دارم (‌مثل اينکه او پروردگار است و خالق و رازق) در حالي که او احتياج به وضو گرفتن پيدا مي‌کند. وقتي که امام صادق(ع) از محل وضو خارج شد، فرمود: اي اسماعيل، ساختمان را بيش از آنچه که ظرفيت دارد، بالا نبريد که منهدم خواهد شد؛ ما را مخلوق قرار دهيد و آن گاه، هر چه مي‌خواهيد درباره ما بگوييد.(23)
۲. در حديث ديگري امام صادق(ع) پس از لعن مغيره مي‌فرمايد: خداوند لعنت کند کسي ر ا که درباره ما چيزي مي‌گويد که ما خود نمي‌گوييم و خداوند لعنت کند کسي را که ما را از بندگي خارج کند؛ از بندگي خدايي که ما را آفريده است و ما به سوي او باز خواهيم گشت و امور ما در قبضه اوست.(24)
۳. در روايت ديگري، شخصي به امام صادق(ع) مي‌گويد: آنها مي‌گويند شما عدد قطره‌هاي باران و ستارگان و برگ‌هاي درختان و نيز وزن آنچه در درياست و عدد خاک‌ها را مي‌دانيد. امام صادق(ع) با شنيدن اين سخنان سر بر آسمان بالا برد و فرمود: سبحان الله! سبحان الله! نه به خدا سوگند! اينها را جز خداوند نمي‌داند. (25) در همين زمينه و درگسترة همين تصاوير نادرست از ائمه بود که گروهي از غاليان زمان امام موسي بن جعفر(ع)، ادعاي مهدويت حضرت را داشتند.(26)
۲. رواج اباحي‌گري:
کتب ملل و نحل يکي از خصوصيات مشترک همه فرقه‌هاي غلات را اباحي گري و بي‌بند و باري دانسته‌اند. شايد بتوان گفت که غلات، بويژه سران آنها از راه ترويج اباحي‌گري توانستند بسياري از مردم کم ظرفيت و بي‌بند و بار را به دور خود جمع کنند و در عين حال، براي طرفداران خود ديني بسازند که در آن هم فرد، خود را متدين به يک دين حس مي‌کرد و هم آزادي کامل در بر آوردن نيازهاي مادي و شهواني خود داشت. بسياري از غلات، معرفت امام و رهبر را ـ که عمدتاً همان رهبران غلات بودند ـ جايگزين تمام اعمال و احکام شرع مي‌دانستند و مي‌گفتند:‌هر که امام و پيامبر را شناخت، هر کاري خواست بکند و همه احکام شرع، از او برداشته شده است.(27) همچنين گفته‌شده: غلات، تکاليف شرعي مانند نماز و روزه و حج را از امور نمادين دانسته و بر آن بودند که معرفت يا محبت امام(ع)، براي رستگاري کفايت مي‌کند و نيازي به انجام تکاليف شرعي نيست.(28)
سوء استفاده از مفهوم شفاعت، در چارچوب همين فرآيند، صورت گرفته است؛ بدين معنا که از ديد غاليانه، شفاعت، چراغ سبزي است که براي غوطه ور شدن در گناهان، قرار داده شده است؛ ديدگاهي که بر اساس آن، بر خود نهادن نام شيعه و دوستدار اهل بيت(ع) بودن، مجوزي براي اباحي‌گري است. همين اباحي گري مطلق مي‌تواند علت عمده‌اي براي پيوستن گروهي از مردم شهوت پرست به جريان غلو باشد.
۳. جعل و دس در متون ديني:
وضع و جعل حديث و نسبت دادن آن به پيشوايان ديني و داخل کردن آنها در احاديث صحيح، از شمار تلاش‌هاي جدي غلات محسوب مي‌شود.(29) از جلمه اين افراد، مغيرة بن سعيد است که ادعا کرده نزديک به دوازده هزار حديث جعلي در احاديث امام صادق(ع) وارد کرده است.(30) در کتب رجالي شيعه، نام بسياري از غلات با عنوان‌هاي وضّاع و کذّاب همراه شده است؛ به اين صورت که احاديثي را به دروغ از قول معصوم(ع) بي‌واسطه يا با واسطه براي ديگران نقل مي‌کردند و يا آنکه در هنگام استنساخ از يک کتاب معتبر شيعي، رواياتي را هم از نزد خود با سلسله اسنادي شبيه اسناد کتاب اصلي، در کتاب نسخه برداري شده، جاي مي‌دادند. هشام بن حکم از قول امام صادق(ع) چنين نقل مي‌کند: مغيرة بن سعيد، به عمد، بر پدرم (امام باقر(ع)) دروغ مي‌بست. ياران او که در ميان ياران پدرم مخفي بودند، کتاب‌هاي اصحاب پدرم را مي‌گرفتتد و به مغيره مي‌دادند و او در آن کتب به صورت مخفيانه، کفر و زندقه را جاي مي‌داد و آنها را به پدرم اسناد مي‌داد. سپس آن کتب را به يارانش مي‌داد تا در بين شيعيان، پخش و منتشر کنند. پس هر نوع غلوي که در کتاب‌هاي پدرم مي‌يابيد، بدانيد که از آن مواردي است که مغيره، به صورت مخفيانه در کتب پدرم جاي داده است.(31) و يا آنکه امام رضا(ع) در ضمن روايتي خطاب به حسين بن خالد فرمود: اي پسر خالد، بي‌گمان، اخبار و روايات منسوب به ما، در باب جبر و تشبيه را غلاتي ساختند که عظمت خدا را کوچک کردند، پس کسي که آنها را دوست بدارد، ما را دشمن دانسته است... .(32) لازم به ذکر است که شيعه، خيلي زود توانست با کمک علم رجال و نقادي متن و محتوا، بسياري از احاديث جعل شده به وسيله غلات را با ارائه آنها به ائمه بعدي از درون کتب خود براند و کتب حديثي خود را پالايش کند؛ بويژه صاحبان کتب اربعه شيعه، توجه بيشتري به پالايش احاديث هم از نظر متن و هم از نظر سند داشتند و بدين وسيله خدمت بزرگي به معارف شيعه کردند. اما با اين حال، باز هم نمي‌توان با قاطعيت ادعا کرد که همه احاديث کتب اربعه، به يقين از سوي معصومان(ع) صادر شده است و هيچ حديث جعلي در اين کتب يافت نمي‌شود.
۴. تحريف عقايد شيعه:
بيش‌تر عقايدي که غلات به آنها معتقد بودند، عقايدي بود که اصل آنها از شيعه گرفته شده بود، ولي آنها آن عقايد را به شکل تحريف شده عرضه کردند. برخي از اصطلاحات، داراي معاني کش‌داري هستند و امکان دارد بر معاني درست و غلط دلالت کنند. تفويض در رديف اين اصطلاحات است که در احاديث شيعه از آن سخن به ميان آمده است. مراد از تفويض، از ديدگاه شيعه، آن است که پيامبر و بعد از ايشان ائمه اطهار(ع)، مسؤول تبليغ احکام و بيان حلال و حرام هستند؛(33) اما غلات اين معنا را تحريف کردند و مدعي شدند که تفويض به اين معناست که خداوند همه چيز، حتي امور خلق و تدبير را، به پيامبر و ائمه(ع) تفويض کرده است.(34) تحريف در مفهوم‌هايي چون: رجعت، مهدويت، شفاعت و بدا، بر مباني فکري غلات، صورت مي‌گرفت؛ از جمله آنکه مثلاً رجعت را در حقيقت بخشي از نظريه تناسخ خود مي‌گرفتند و يا آنکه به مهدويت يکي از امامان و يا رهبران خود قايل بودند. شفاعت را نيز ـ که از اصول مسلم شيعه است ـ به صورتي ارائه کردند که تشويقي براي گناه کردن دوست‌داران ائمه(ع) باشد. تحريف معنوي و تأويل قرآن و تعاليم ديني بر اساس تمايلات فرقه‌اي غلات، مانند تطبيق برخي آيات قرآني بر ائمه اطهار(ع) به قصد ذکر مناقب آنها و برخي اصحاب به قصد ذکر مثالب ايشان، نيز از جمله فعاليت‌هاي آنها به شمار مي‌رود؛ مثلاً اينکه خطابيه مي‌گفتند: تأويل آيه ﴿ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا﴾،(35) آن است که در هر عصري دو رسول لازم است که يکي ناطق و گويا و ديگري صامت و خاموش است و محمد(ص)، رسول ناطق و علي(ع)، رسول خاموش بود.(36) اصل نظريه تحريف و اعتقاد به کم شدن يا تحريف در آيات قرآني نيز در همين زمينه، قابل بحث است. ادعاي تحريف يا اسقاط آيات قرآني مربوط به ائمه اطهار(ع) و عدم حجيت قرآن موجود، فرآيند‌ي است که غاليان، به منظور اثبات عقايد خود، آن را ترويج مي‌کردند.

حضور غاليان در اسناد روايات تحريف:
در اين مرحله،‌بايد فهرستي از اسامي غالياني پيدا کنيم که در زنجيره اسناد روايات تحريف واقع شده‌اند. اگر اين کار در ابتدا، دشوار بود، اما اکنون و پس از آماده شدن يک نمونه مناسب از آمار راويان روايات تحريف، تعيين غاليان از بين اين راويان و يا حداقل تعيين کساني که اتهام غلو دارند، سهل‌تر و هموارتر شده است. براي اين منظور، فهرست آماري خود را به کتب رجالي شيعه عرضه کرديم. به عبارت ديگر، تک تک راويان مربوط را با مراجعه به علم رجال، از حيث غلو و عدم غلو يا ارتفاع و عدم ارتفاع و تعابير مشابه مورد ارزيابي قرار داديم. نتيجه اين ارزيابي، يک فهرست سيزده نفره از راوياني شد که در ضمن شرح حال آنها مي‌توان اثراتي را از غلو يافت. ممکن است اين اشکال پيش آيد که چرا در اين آمار‌گيري از نظريات رجاليان متأخر مثل آية ‌الله خويي استفاده نشده است. در پاسخ، بايد گفت که در جرح و تعديل‌هاي راويان بايد به اين مسأله توجه اساسي نمود که اين جرح و تعديل‌ها به چه منظور صورت مي‌گيرد؛ چرا ‌که چه‌بسا يک راوي، ممکن است نسبت به رواياتي که در حوزه خاصي باشند، جرحي نداشته باشد، در عين آنکه در ساير حوزه‌ها مجروح باشد. صاحب معجم رجال الحديث به عنوان يک مجتهد رجالي، گرچه در مقام ارائه يک نظر جامع نسبت به يکايک راويان است، امّا شايد بتوان گفت که سمت‌و سوي جهت‌گيري‌هاي اين معجم رجالي، بيشتر رنگ‌و بوي فقهي دارد؛ به اين معنا که جرح و تعديل‌هاي مطرح شده در آن، بيش‌تر با عنايت به نتايج فقهي آن صورت‌گرفته است و لذا نمي‌تواند در بحث ما ـ که مربوط به حوزه خاصي است ـ کارگشا باشد. گروه غلات، علاوه بر آنکه تعريف مشخصي ندارند و از دير‌باز بر سر مفهوم و مصاديق آن اختلافات جدي وجود داشته است -چنآنکه اشاره شد-، انگيزه‌هاي خاصي نيز داشته‌‌اند که آنها را به مقوله روايات تحريف سوق داده است و اثبات اينکه اين انگيزه‌ها، منفي بوده‌اند يا مثبت، مسأله‌اي است که فقط و فقط در ارتباط با نقل روايات تحريف به وسيله آنها معنا و مفهوم پيدا مي‌کند؛ نه مثلاً روايات فقهي که آنها نقل کرده‌اند. از اين ديدگاه، صرف اتهام غلو در مورد يک راوي، کافي است که وي را در نمونه‌هاي آماري ما وارد کند؛ حتي اگر اين راوي محمد بن سنان باشد و صاحب معجم رجال الحديث از وي دفاع کرده باشد. در فضايي که علت غالب در نقل اين‌گونه روايات، حب مفرط است -که جهل و نا‌آگاهي مخاطبان اين روايات نيز به آن ضميمه مي‌شود-، نمي‌توان از جرح و تعديل مصطلح (با رويکرد فقهي آن) سخن گفت؛ بلکه چه بسا انگيزه مذکور، از اين حيث نقطه مثبتي باشد و در کنار تقيد و تعبد صرف و شديد راوي غالي به ظواهر ديني، سر‌انجام را به تعديل راوي بکشاند؛ امّا از لحاظ قبول يا رد رواياتي چون روايات تحريف، نقطه‌اي منفي باشد و موجب ضعف راوي گردد. بايد به اين مسأله توجه داشت که ارزيابي سند روايات بايد در بسته زماني و مکاني خاص خود صورت گيرد. بر اين اساس، سنجش اسناد رواياتي که در ضمن مکتوبات حديثي يک مؤلف خاص هستند، با در نظر گرفتن آراي رجالي ديگران، کار منطقي و صحيحي به نظر نمي‌رسد. در اينجا، ابتدا اسامي اين افراد را به صورت فهرست‌وار مي‌آوريم و آن گاه احوال يکايک آنها را به تفصيل، از نظر توثيق و جرح‌هاي رجالي، شرح مي‌دهيم.

فهرست اسامي راويان غالي يا متهم به غلو، ذکر شده در اسناد روايات تحريف:
۱. احمد بن محمد بن سيار:
اين راوي، در رديف اول راويان متهم به غلو و ناقل بسياري از روايات تحريف است؛ چرا‌ که در زنجيره‌حدود از اين روايات واقع شده است. وي، در ميان ناقلان روايات تحريف، از کساني است که بيش از همه به دروغ‌پردازي و جعل احاديث، متهم است؛ به ‌گونه‌اي که همه رجال‌شناسان معروف، اين راوي را ضعيف و غير قابل اعتماد دانسته‌اند. احمد بن محمد بن سيار، ابو عبد الله، مشهور به سياري، از منشيان دربار طاهريان (37) و معاصر با امام حسن عسکري(ع) است.(38) کشي، در ترجمه او عباراتي را مي‌آورد که در ارتباط با غلو سياري، قابل ملاحظه است؛ او مي‌نويسد: امام جواد(ع) در پاسخ به کسي که در مورد سياري از حضرت سؤال کرده بود، فرمودند: «انه ليس في المکان الذي ادعاه لنفسه، و لا تدفعوا اليه شيئاً»(39)
«او، در رتبه و جايگاهي که براي خودش ادعا مي‌کند، قرار ندارد و چيزي به او ندهيد». اين عبارت، گوياي دروغ‌گو بودن سياري در مورد ادعاهايش است. عبارات نجاشي در الرجال و شيخ طوسي در الفهرست، اين‌گونه سياري را توصيف مي‌کند: ضعيف الحديث، فاسد المذهب، مجفوالرواية، کثير المراسيل؛ در نقل روايت، ضعيف و مذهبش فاسد است. درشت روايت است و روايات مرسل او فراوان است. اين دو، در ادامه، توضيحاتي مي‌آورند که گوياي وجود غلو در سياري است: من کتبه ثواب القرآن، الطب، القرائات، النوادر... اخبرنا... الا بما کان فيه من غلو و تخليط؛ (40) از جمله کتاب‌هاي او کتاب ثواب القرآن، طب، قرائات، نوادر... است و رواياتي از او که مشتمل بر غلو و تخليط نيست، براي ما روايت شده است. شيخ صدوق هم بعد از نام بردن کتاب النوادر او مي‌گويد: استثني منه ما رواه السياري و لا اعمل به و لا افتي لضعفه؛ (41) روايات نقل شده توسط سياري را از کتاب النوادر استثنا مي‌کنم و به خاطر ضعف راوي، به اين روايات عمل نکرده و بر طبق آنها فتوا نمي‌دهم. و بالاخره ابن غضايري درباره‌اش نوشته است: ضعيف، متهالک، غال!، محرف و استثني شيوخ القميين روايته من کتاب النوادر؛ او مردي ضعيف، منحرف، غالي و تحريف‌گر است و مشايخ قم، روايات او را از کتاب النوادر استثني کرده‌اند. ملاحظه مي‌شود که ابن غضايري نيز وي را غالي مي‌داند؛ چنآنکه وي را معتقد به تناسخ نيز مي‌شمارد.(42)
کتاب القرائات:
از جمله کتابت‌هايي که به سياري، منسوب است، کتاب القرائات است(43) که با نام التحريف و التنزيل نيز شناخته مي‌شود و بيش‌تر روايات تحريف، نيز از اين کتاب نقل شده است. تمام کوشش‌هاي راقم اين سطور براي دستيابي به تحقيق يا تأليفاتي دربارة اين کتاب، بي‌نتيجه ماند. اين کتاب تا زمان حاضر، از حالت نسخه خطي خارج نشده است؛ گرچه زمزمه‌هايي از تنظيم آن براي چاپ توسط برخي خاورشناسان به گوش مي‌رسد. اين کتاب در رديف نسخه‌هاي خطي کتابخانه حضرت آية ‌الله مرعشي نجفي با شماره ۱۴۵۵ موجود است. در معرفي اجمالي اين کتاب در فهرست نسخه‌هاي خطي اين کتابخانه، چنين آمده است: از ابو عبدالله احمد بن محمد بن سيار سياري (ق ۳) روايات مسندي را از طريق اهل بيت(ع) درکيفيت قراءت بعضي از آيات، به ترتيب سوره‌ها از سوره فاتحه تا سوره ناس گرد آورده است. روايات اين کتاب جنبه تفسيري نيز دارد، ولي بيشتر دانشمندان علم حديث بر سياري اعتماد ننموده و گفته‌هاي او را درست نمي‌دانند. آغاز: ابو عبدالله احمد بن محمد السياري قال حدثنا البرقي و غيره عن ابن ابي عمير و صفوان بن يحيي.... قال القرآن واحد نزل من عند واحد . انجام: عن ابي عبدالله( من شر الوسواس الخناس هو ما يوسوس بالشياطين من الجنة و الناس و قال زفر من الجن من الناس.(44) بررسي روايات کتاب سياري، نشان مي‌دهد که وي از نگاشته‌هاي تدوين شده قبل از خود در اين مسأله استفاده کرده است. کتاب التبديل و التعبير نوشته محمد بن خالد برقي از منابع مهم سياري بوده است.(45) همچنين، سياري از کتاب‌هاي تفسير نوشته شده توسط علي بن ابي حمزه بطائني، حماد بن عيسي و حسن بن محبوب سود جسته است.(46) سياري، همچنين از طريق علي بن اسباط ـ که خود او نيز داراي کتابي در تفسير بوده ـ از علي بن ابي حمزه بطائني نقل روايت نموده است. کشي، به نقل از عياشي نقل کرده است که او از علي بن حسن بن فضال (م بعد از ۲۶۰ ق) در مورد وثاقت حسن بن علي بن ابي حمزه بطائني سؤال نموده بود. ابن فضال به عياشي گفته بود که بطائني، فردي دروغگو و ملعون است. من احاديث زيادي از او روايت کرده‌ام و کتاب تفسير قرآن وي را از ابتدا تا آخر نگاشته‌ام، امّا جايز نمي‌دانم که از آن حديثي نقل کنم.(47)

۲. محمد بن علي صيرفي:
محمد بن علي بن ابراهيم بن موسي، ملقب به ابا سمينه، در سند ۷۲ روايت از روايات تحريف ‌آمده که بسيار حايز اهميت است. نجاشي درباره وي مي‌نويسد: ضعيف جداً، فاسد الاعتقاد، لا يعتمد في شيء، قد اشتهر بالکذب... ثم اشتهر بالغلو؛(48)
بسيار ضعيف و فاسد الاعتقاد است و قابل اعتماد نيست. وي در حالي وارد قم شد که در کوفه به دروغ‌گويي مشهور بود. مدتي در محضر احمد بن محمد بن عيسي بود تا اينکه به غلو، شهرت پيدا کرد. شيخ طوسي در ترجمه وي مي‌نويسد: محمد بن علي الصيرفي يکنّي ابا سمينه له کتب.... و اخبرنا بذلک جماعه عن.... الا ما کان فيها من غلو و تخليط أو غلو أو تدليس أو ينفرد به و لا يعرف من غير طريقه؛(49) روايات ابا سمينه براي ما نقل شده است به استثناي رواياتي که مشتمل بر غلو، تخليط و تدليس باشد و يا آنکه فقط ابا سمينه ناقل آنها باشد و از طريق ديگري نقل نشده باشد. روشن است که عبارات شيخ طوسي، گوياي غالي بودن اين شخص است. فضل بن شاذان گفته است: دروغ‌پردازان مشهور عبارت‌اند از: ابوالخطاب، يونس بن ظبيان، يزيد الصائق، محمد بن سنان و ابوسمينه و ابوسمينه مشهورترين آنهاست.(50) ابن‌غضايري مي‌نويسد: محمد بن علي بن ابراهيم الصيرفي ابن خلاد المقري ابو جعفر الملقب بأبي سمينه: کوفي، کذاب، غال، دخل قم و اشتهر امره بها و نفاه احمد بن محمد بن عيسي الاشعري ـ رحمه الله عنها ـ و کان شهيراً في الارتفاع لا يلتفت اليه و لا يکتب حديثه؛(51) ابا سمينه اهل کوفه، دروغ‌گو و غالي است. وارد قم شد و نام و نشاني پيدا کرد. آنگاه، احمد بن محمد بن عيسي او را از قم اخراج کرد. او مشهور به ارتفاع در مذهب بود. به او اعتنا نمي‌شود و احاديثش نوشته نمي‌شود. شدت عبارات ابن‌غضايري در مورد غلو صيرفي به حدي است که ادعا شده، کسي به وي توجهي نمي‌کرد و حديثي از وي نمي‌نوشت. ابن‌داوود و کشي هم، ابوسمينه را در نقل روايت، خيلي ضعيف و از نظر اعتقادي، فاسد مي‌دانند که در هيچ چيزي نمي‌توان به وي اعتماد کرد؛ ضمن اينکه وي را در غلو گويي و دروغ پردازي مشهور مي‌دانند. (52)

۳. محمد بن فضيل:
وي که نام دقيق‌تر او محمد بن فضيل بن کثير الصيرفي الازدي و معروف به ابو جعفر الازرق است، در سند ۴۷ روايت از روايات تحريف آمده است.
شيخ طوسي يک بار، وي را در رديف اصحاب امام رضا(ع) آورده و درباره‌اش مي‌نويسد: صيرفي، يرمي بالغلو لهُ کتاب. و يک بار هم در شمار اصحاب امام کاظم(ع) آورده و مي‌نويسد: ازدي، صيرفي، يرمي بالغلو، له کتاب. و يک بار هم نام او را در بين اصحاب امام صادق(ع) ذکر مي‌کند. هر سه اين افراد از نظر صاحب معجم الرجال الحديث، يک نفر هستند که از سوي شيخ، به ضعف و غلو متهم شده‌است.(53)

۴. محمد بن سنان:
نام دقيق او محمد بن سنان الزاهري است و اهل کوفه است. اين راوي پرماجرا و پربحث نيز در سند ۲۹ روايت از روايات تحريف واقع شده است. ابن‌غضايري مي‌نويسد: وي، ضعيف و اهل غلو است و نمي‌توان به او اعتماد کرد.(54) شيخ طوسي هم درباره او مي‌گويد: محمد بن سنان: له کتب و قد طعن عليه و ضعف.... و جميع ما رواه الا ما کان فيها من تخليط أو غلو، اخبرنا به جماعة...؛(55) مورد طعن، واقع شده و تضعيف شده است. و همه روايات او براي ما نقل شده است بجز آنهايي که مشتمل بر غلو و تخليط است. که اين عبارت، اهل غلو بودن محمد بن سنان را مي‌رساند. قابل ذکر است که محمد سنان، در کتب رجالي، از طرفي ضعيف شمرده شده و از طرفي اعتماد بزرگان اصحاب به وي نيز مشهود است. آية‌الله خويي درباره وي مي‌نويسد: آنچه از روايات به دست مي‌آيد، آن است که محمد بن سنان، از دوست‌داران اهل بيت پيامبر بوده است و ممدوح است و اگر مشکلي هم در وي وجود داشته، زايل شده و از بين رفته است و معصوم از وي راضي گرديده است.(56) اين تعارض ديدگاه‌ها در مورد وي برخي را نيز بر آن داشته است که بگويند مراد از ضعف اين راوي، ضعف از ناحيه غلو وي است، نه از جهت خودش.

۵. محمد بن سليمان:
محمد بن سليمان الديلمي البصري، در زنجيره سند، بيست روايت از روايات تحريف واقع شده است. اکثر اين رواياتش هم از پدرش (سليمان) نقل مي‌کند. وي را شيخ طوسي در الرجال خود يک‌بار در رديف اصحاب امام کاظم(ع) و با اين عبارت تضعيف کرده است: لهُ کتاب يرمي بالغلو. و يک‌بار هم در رديف اصحاب امام‌رضا(ع) با اين عبارت آورده است: يرمي بالغلو، بصري، ضعيف. (57) نجاشي درباره‌اش مي‌نويسد: ضعيف جداً لا يعول عليه في شيء... لا يعمل بما تفرد به من الرواية؛ (58) بسيار ضعيف است و در هيچ چيز به او اعتماد نمي‌شود و به رواياتي که فقط او ناقل آنهاست، عمل نمي‌گردد. ابن‌غضايري نيز با اين عبارت به ديدگاه غاليانه او اشاره مي‌کند: ضعيف في حديثه، مرتفع في مذهبه لا يلتفت اليه؛ (59) در روايت، ضعيف است و در مذهب، قايل به ارتفاع است و به او اعتنايي نمي‌شود.

۶. سهل بن زياد:
اين راوي هم با نام دقيق سهل بن زياد ابو سعيد الآدمي الرازي، در سند نوزده روايت از روايات تحريف واقع شده است. نجاشي درباره او مي‌نويسد: کان ضعيفاً في الحديث غير معتمد عليه فيه و کان احمدبن محمدبن عيسي يشهد عليه بالغلو و الکذب و اخرجه من قم الي الري و کان يسکنها...؛(60) در نقل روايت، ضعيف و غير قابل اعتماد است. احمد بن محمد بن عيسي به غلو و دروغ‌گويي او شهادت داد و او را از قم اخراج کرد و به ري فرستاد. که دلالت بر گرايش غاليانه او دارد.
شيخ طوسي هم اين‌گونه وي را ضعيف مي‌شمارد: ضعيف جداً عند نقاد الاخبار؛(61) نزد ناقدان اخبار بسيار ضعيف است. ابن‌غضايري درباره‌اش مي‌نويسد: سهل بن زياد الآدمي الرازي: کان ضعيفاً جداً فاسد الرواية و المذهب و کان احمد بن محمد بن عيسي الاشعري اخرجه عن قم و اظهر البرائة منه و نهي الناس عن السماع منه و الروايه عنه و يروي المراسيل و يعتمد المجاهيل؛(62) در نقل روايات، بسيار ضعيف است و روايات و مذهبش فاسد است. احمد بن محمد بن عيسي، او را از قم اخراج کرد و از او برائت جست و مردم را از شنيدن و روايت کردن از او بر حذر داشت. او روايات مرسل نقل مي‌کند و به روايان مجهول اعتماد مي‌نمايد.

۷. معلي بن محمد:
وي در سند نوزده روايت تحريف آمده است. درباره وي، اگرچه تصريح به غلو در آراي رجالي‌ها ديده نمي‌شود، اما تعابير به کار برده شده در مورد او، نوع روايات نقل شده توسط او و نوع کتب منسوب به او، نظريه غالي بودن او را تقويت مي‌کند. نجاشي مي‌نويسد: معلي بن محمد البصري: ابو الحسن مضطرب الحديث و المذهب و کتبه قريبة له کتب، منها کتاب الايمان و درجاته و زيادته و نقصانه، کتاب الدلايل، کتاب الکفر و جوهر کتاب شرح المودة في الدين، کتاب التفسير، کتاب الامامة، کتاب فضائل امير المؤمنين علي(ع)، کتاب قضاياه، کتاب المروه، کتاب سيرة القائم(؛(63) معلي بن محمد بصري، رواياتش مضطرب و مذهبش فاسد است. کتاب‌هايي دارد که برخي از آنها عبارت‌اند از: کتب ايمان و... ابن‌غضايري هم مي‌نويسد: معلي بن محمد البصري، ابو محمد، يعرف حديثه و ينکر و يروي عن الضعفاء و يجوز ان يخرج شاهداً؛(64) روايات معلي بن محمد بصري، معروف و منکر است. از افراد ضعيف، نقل روايت مي‌کند و مي‌تواند به عنوان شاهد، اخذ شود.

۸. سليمان بن عبدالله:
وي، با نام دقيق سليمان بن عبدالله الديلمي، در سند چهارده روايت تحريف واقع شده است. نجاشي مي‌نويسد: سليمان بن عبدالله الديلمي ابو محمد، قيل ان اصله من بجيلة الکوفة و کان يتجر الي خراسان و يکثر شري سبي الديلم و يحملهم الي الکوفة و غيرها فقيل الديلمي، غمز عليه و قيل کان غالياً کذاباً و کذلک ابنه محمد لا يعمل بما انفرداً به من الرواية. له کتاب يوم و ليلة يرويه عن ابنه محمد بن سليمان؛(65) درباره سليمان بن عبدالله، گفته شده که اهل کوفه بود و براي خريدن کنيز‌هاي ديلم، به خراسان تجارت مي‌کرد و آنها را با خود به کوفه مي‌آورد. به همين دليل به او گفته شده: ديلمي، و همچنين گفته شده که او غالي و دروغگوست و همين‌طور است فرزند او محمد، به گونه‌اي که به رواياتي که تنها اين دو نفر نقل کرده‌اند، اعتماد نمي‌شود. کتابي دارد با عنوان کتاب يوم و ليلة که آن را از فرزندش نقل مي‌کند. عبارت مذکور، ضمن آنکه به تجارت وي در زمينه خريد و فروش کنيز اشاره مي‌کند، گرايش غالي‌گرايانه وي را ارائه مي‌کند و روايات وي و فرزندش را ـ که تنها ايشان ناقل آنها هستند ـ غير قابل اعتماد مي‌‌داند. کشي درباره‌اش مي‌نويسد: سليمان الديلمي محمدبن مسعود قال: قال علي بن محمد: سليمان الديلمي من الغلاة الکبار؛(66) سليمان ديلمي، از زمره غاليان درشت چهره است. ابن‌غضايري هم از او با عنوان کذاب، غال (دروغ‌گو، غالي) ياد مي‌کند.(67)
ادامه دارد....


منابع و مراجع

1. البيان في تفسير القرآن، ص۲۰۷ - ۲۲۰.
2. اعتقادات الاماميه، ص ۹۳ - ۹۴.
3. صيانة القرآن عن التحريف، ص۱۱۱.
4. فصل الخطاب في اثبات تحريف کتاب رب الارباب، ص۵.
5. مرآة العقول، ج۱۲، ص۵۲۵.
6. الانوار النعمانية، ج۲، ص۳۵۷.
7. غاليان، کاوشي در جريان‌ها و برآيند‌ها، ص۶۳ - ۶۵.
8. المفردات في غريب القرآن، ص۳۶۵.
9. تاريخ شيعه و فرقه‌هاي اسلامي تا قرن چهارم هجري، ص۱۵۱.
10. معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة، ج۱۹، ص۱۳۶.
11. من لا يحضره الفقيه، ج۱، ص۳۵۸.
12. تصحيح الاعتقاد، ص۱۳۵.
13. تنقيح المقال، ج۱، ص۲۱۲.
14. کليات في علم الرجال، ص۹۳ به نقل از الفوائد الرجالية، ص ۹ - ۳۸.
15. تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجري،، ص۱۱۰.
16. صحيح بخاري، ج۸، ص۱۴۴.
17. من لا يحضره الفقيه، ج۳۷، ص۴۰۸.
18. شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۱۰۵.
19. الخصال، ص۴۱۶.
20. بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵.
21. همان، ص۲۷۰
22. همان، ص۲۹۶
23. همان، ج۲۵، ص۲۷۹.
24. همان.
25. همان، ص۲۹۴.
26. فرق الشيعة، ص۹۳.
27. المقالات و الفرق، ص۳۹، ص۶۳؛ فرق الشيعة، ص۴۹.
28. پژوهشي در تاريخ حديث شيعه، ص۲۹۸.
29. کليات في علم الرجال، ص۴۱۹.
30. الموضوعات في الاثار و الاخبار، ص۱۵۰.
31. رجال الکشي، ص۱۴۷.
32. بحار الانوار، ج۳، ص۲۹۴.
33. الکافي، ج۱، ص۲۶۵ به بعد.
34. الموضوعات في الاثار و الاخبار، ص۳۰۸.
35. سوره مؤمنون، آيه ۴۴.
36. المقالات و الفرق، ص۵۰.
37. طاهريان، فرزندان طاهر بن الحسين (فرمانده سپاه مأمون) هستند. طاهر، پس از آنکه امين را کشت، حاکم خراسان شد و پس از او فرزندانش حکم‌راني را به دست گرفتند. گويا احمد بن محمد بن سيار، منشي يکي از واليان عباسي در بغداد بوده است. (ر.ک. تاريخ طبري، يعقوبي و مسعودي)
38. رجال النجاشي، ص۸۰.
39. رجال الکشي، ص۶۰۶، ظاهراً اين کلام، از امام عسکري(ع) صادر شده و ناسخ، به اشتباه به امام جواد(ع) نسبت داده است. (قاموس الرجال، ج۱، ص۴۰۱)
40. رجال النجاشي، ص۸۰.
41. الاستبصار، ح ۸۴۶.
42. البيان في تفسير القرآن، ج۳، ص۷۲.
43. نجاشي مي‌نويسد: له کتب وقع الينا منها: کتاب ثواب القرآن، کتاب الطب، کتاب القرائات، کتاب النوادر، کتاب الغارات (رجال النجاشي، ص۸۰)
44. فهرست نسخه‌هاي خطي کتابخانه آية اللّه مرعشي نجفي، ج۴، ص۲۴۳.
45. بررسي و نقد روايات تحريف، ص۵۳ - ۵۵.
46. همان، ص۸۲.
47. رجال الکشي، ص۵۵۲.
48. رجال النجاشي، ص۳۳۲.
49. الفهرست، ص۲۲۳.
50. رجال الکشي، ص۵۴۶.
51. البيان في تفسير القرآن، ج۱۷، ص۳۲۰.
52. رجال الکشي، ص۵۴۵؛ رجال (ابن‌داود حلي)، ص۲۷۶.
53. البيان في تفسير القرآن، ج۱۸، ص۱۵۱.
54. همان، ج۱۷، ص۱۶۸.
55. الفهرست، ص۲۱۹.
56. البيان في تفسير القرآن، ج۱۸، ص۱۵۱.
57. رجال الطوسي، ص۳۴۳ و ۳۶۳.
58. رجال النجاشي، ص۳۶۵.
59. البيان في تفسير القرآن، ج۱۷، ص۱۳۶.
60. رجال النجاشي، ص۱۸۵.
61. رجال الطوسي، ص۲۹۹.
62. البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۳۵۴.
63. رجال النجاشي، ص۴۱۸.
64. البيان في تفسير القرآن، ج۱۹، ص۲۷۸.
65. رجال النجاشي، ص۱۸۲.
66. رجال الکشي، ص۳۷۵.
67. البيان في تفسير القرآن، ج۹، ص۳۰۰.
------------------------------
منبع: www.hadith.net


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر