پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

غاليان و انديشه تحريف قرآن(2)
محمدحسن احمدي


تعداد بازدید 512 دسته بندی: تحریف
متن مقاله

۹. يونس بن ظبيان:
اين راوي، اهل کوفه و از صحابه امام صادق(ع) است و در سند چهارده روايت تحريف نامش به چشم مي‌خورد. و داراي اتهامات جدي در زمينه غلو است. کشي مي‌نويسد: قال محمدبن مسعود: يونس بن ظبيان متهم غال؛(68) محمد بن مسعود مي‌گويد که يونس بن ظبيان، فردي متهم و غالي است.
ابن‌غضايري مي‌گويد: ان يونس بن ظبيان: کوفي، غال، وضاع للحديث، روي عن ابي عبدالله (لا يلتفت الي حديثه؛ (69) او، اهل کوفه و غالي است، حديث جعل مي‌کند، از امام صادق(ع) روايت مي‌کند و به حديث او توجهي نمي‌شود. نجاشي هم به غلو او اشاره دارد: يونس بن ظبيان، مولي، ضعيف جداً لا يلتفت الي ما رواه کل کتبه تخليط؛(70) يونس بن ظبيان مولي است، بسيار ضعيف است، به احاديثي که او نقل مي‌کند، توجهي نمي‌شود و همه کتاب‌هايش، مشتمل بر تخليط است. ابن‌داوود در موردش آورده است: قال: و روي ان الکاظم(ع) لعنه الف لعنة يتبعها الف لعنة کل لعنة منها تبلغه قعر جهنم؛(71) از امام کاظم(ع) روايت شده است که او را هزار بار لعنت کرد که هزار لعنت به دنبال آن باشد؛ به گونه‌اي که هر يک از آن لعنت‌ها، او را به قعر جهنم مي‌کشاند. پيش‌تر هم در ترجمه محمد بن علي صيرفي گذشت که فضل بن شاذان، پنج نفر را از جمله دروغ‌گويان مشهور شمرده است که يکي از آنها يونس بن ظبيان است.

۱۰. محمد بن جمهور:
محمد بن جمهور العمي البصري و يا محمد بن الحسن بن جمهور العمي، از ديگر راويان متهمي است که در سند يازده روايت تحريف نام او به چشم مي‌خورد. نجاشي در باره‌اش آورده است: محمد بن جمهور، ابو عبدالله العمي: ضعيف في الحديث، فاسد المذهب و قيل فيه اشياء الله اعلم بها من عظمها روي عن الرضا(ع)؛(72) محمد بن جمهور، در نقل روايت، ضعيف است. مذهبش فاسد است و در مورد اعتقادات او چيز‌هايي گفته شده که خداوند به آنها آگاه‌تر است. از امام رضا(ع)، روايت مي‌کند. که گوياي ظهور غلو در اين فرد بوده است. شيخ طوسي هم درباره‌اش عباراتي را مي‌آورد که غلو راوي را مي‌توان از آن فهميد:
محمد بن الحسن بن الجمهور العمي له کتب منها: کتاب الملاحم و کتاب الواحدة و کتاب صاحب الزمان و له الرسالة المذهبة عن الرضا(ع) و له کتاب وقت خروج القائم(. اخبرنا برواياته و کتبه کلها، الا ما کان فيها من غلو أو تخليط جماعة عن....؛(73) محمد بن جمهور، کتاب‌هاي دارد که از جمله‌آنهاست: کتاب ملاحم و... همه احاديث و کتاب‌هاي او، نقل شده است به استثناي مواردي که مشتمل بر غلو و تخليط است. چنآنکه شيخ در رجالش هم وي را غالي معرفي مي‌کند و مي‌نويسد: محمد بن جمهور العمي: عربي، بصري، غال؛(74) محمد بن جمهور عمي، اهل بصره، و غالي است. ابن‌غضايري هم ذيل نام او اين‌گونه مي‌گويد: محمد بن الحسن بن جمهور ابوعبدالله العمي: غال فاسد الحديث لا يکتب حديثه رأيت له شعراً يحلل فيه محرمات الله عزوجل؛(75) محمد بن جمهور، غالي است، رواياتش فاسد است. احاديثش نوشته نمي‌شود. شعري از او ديدم که در آن، حرام خدا حلال شده بود.

۱۱. منخّل بن جميل:
وي، اهل کوفه است و تقريباً بيش‌تر علما، وي را ضعيف و فاسد العقيده مي‌دانند. او در سند ده روايت تحريف آمده است. نجاشي مي‌نويسد: منخل بن جميل الاسدي يباع الجواري، ضعيف فاسد الرواية؛(76) منخل بن جميل، به کار خريد و فروش کنيز اشتغال داشت. ضعيف است و رواياتش فاسد است. کشي مي‌گويد: المنخل بن جميل الکوفي يباع الجواري، قال محمدبن مسعود: سألت علي بن الحسن عن المنخل بن جميل، فقال: هو لا شيء متهم بالغلو؛(77) منخل بن جميل، به خريد و فروش کنيز اشتغال داشت. محمد بن مسعود مي‌گويد: از علي بن الحسن درباره منخل پرسيدم، گفت: او اعتباري ندارد و متهم به غلو است.
اين عبارت اتهام غلو راوي را مي‌رساند. ابن‌غضايري هم با عبارات صريح تري به غلو او اشاره مي‌کند: منخل بن جميل يباع الجواري.... کوفي ضعيف في مذهبه غلو؛(78) منخل بن جميل، به خريد و فروش کنيزان مي‌پرداخت، اهل کوفه است. ضعيف است و در مذهبش، غلو وجود دارد.

۱۲. جعفر بن محمد بن مالک:
جعفر بن محمد بن مالک الفرازي ابو عبدالله، هم در سند هشت روايت تحريف مشاهده مي‌‌گردد. نجاشي، اين‌گونه به ضعف او اشاره مي‌کند: کوفي، کان ضعيفاً في الحديث. قال احمدبن الحسين کان يضع الحديث وضعاً و يروي عن المجاهيل و سمعت من قال کان ايضاً فاسد المذهب و الرواية؛(79) اهل کوفه است و در نقل روايت، ضعيف. احمد بن الحسين، مي‌گويد که او به وضع و جعل حديث مي‌پرداخت، از راويان مجهول نقل مي‌کرد و شنيدم از کسي که مي‌گويد: او همچنين داراي مذهبي فاسد و رواياتي اين‌چنين است. ابن‌غضايري هم با صراحت بيشتري به مذهب غلو او اشاره دارد: کذاب، متروک الحديث جملة و کان في مذهبه ارتفاع و يروي عن الضعفاء و المجاهيل و کل عيوب الضعفاء مجتمعه فيه؛(80) دروغ‌گو است و همه احاديثش متروک است. در مذهبش، ارتفاع است. از راويان ضعيف و مجهول نقل روايت مي‌کند و عيوب همه راويان ضعيف، در وي جمع شده است.

۱۳. محمد بن اسلم:
محمد بن اسلم طبري، در سند هفت روايت تحريف واقع شده است. نجاشي، به صورت دقيق، به غلو او اشاره مي‌کند: محمد بن اسلم الطبري الجبلي، ابوجعفر اصله کوفي کان يتجر الي طبرستان، يقال انه کان غالياً و فاسد الحديث روي عن الرضا(ع)؛(81) محمد بن اسلم طبري، اهل کوفه بود که براي تجارت به طبرستان مي‌رفت. گفته شده‌که او غالي و احاديثش فاسد است. از امام رضا(ع) روايت مي‌کند.

۱۴. علي بن احمد کوفي:
اين راوي، گرچه نامش در زمره راويان مذکور نبود، اما به جهت آنکه کتاب او از منابع رديف اول روايات تحريف به شمار مي‌آيد، مي‌تواند در شمار راويان غالي به شمار آيد (چنانکه القرائات سياري نيز منبع عمده روايات تحريف بود). علي بن احمد کوفي (م ۳۵۲ ق) فقيه و راوي امامي است که کتابي در موضوع تحريف، تأليف کرده است. نجاشي گزارش نموده که وي کتابي به نام التبديل و التحريف نوشته است.(82) ابن‌شهرآشوب عنوان کتاب را اين‌گونه ذکر کرده است: الرد علي اهل التبديل و التحريف في ما وقع من اهل تأليف.(83) اين اثر موجود نيست، امّا ما از علي بن احمد از طريق گفته‌هايش در اثر ديگر وي مي‌توانيم مطلع شويم: قرآني که در دست مردم است، تمام قرآن نيست؛ بخشي از قرآن در دست مردم نيست و از دست رفته است.(84) نجاشي درباره‌اش مي‌نويسد: علي بن احمد ابوالقاسم الکوفي: رجل من اهل الکوفة، کان يقول انه من آل ابي طالب، و غلا في امره و فسد مذهبه و صنف کتباً کثيرة اکثرها علي الفساد... و هذا الرجل يدعي له الغلاة منزلة عظيمة؛(85) وي سرانجام دچار غلو شد و به مذهبي فاسد روي آورد. کتاب‌هاي فراواني نوشته است که بيش‌تر آنها فاسد است..... غلات براي اين مرد، مدعي مقام و منزلت بزرگي هستند. شيخ طوسي هم در الفهرست مي‌نويسد: کان امامياً، مستقيم الطريقة... ثم خلط و اظهر مذهب المخمسة و صنف کتباً في الغلو و التخليط؛(86) ...گرفتار خلط شد و مذهب مخمس(87) اظهار کرد و کتبي در غلو و تخليط تأليف نمود. ابن‌غضايري هم درباره اين راوي گفته است: علي بن احمد، ابوالقاسم الکوفي، المدعي العلوية، کذاب غال، صاحب بدعة و مقالة، رأيت له کتباً کثيرة لا يلتفت اليه؛(88) علي بن احمد، ابوالقاسم کوفي، مدعي علويت، بسيار دروغ‌گو غالي و بدعت‌گذار است. براي او کتاب‌هاي فراواني ديدم که به آنها توجه نمي‌شود.

تذکر:
۱. در پايان اين فصل تذکر اين نکته ضروري است که تعداد اسامي ياد شده، اگرچه نسبت به مجموع راويان روايات تحريف، اندک به نظر مي‌رسد، امّا از آنجايي که اکثر روايات تحريف به وسيله اين افراد روايت شده است. از اين رو اين راويان با قوت بيش‌تري در معرض اتهام قرار دارند؛ ضمن آنکه نبايد از ياد برد که رويکرد ما در اين تحقيق، متوجه غاليان موجود در سندهاي روايات تحريف بود و اينها، همه صرف‌نظر از ساير افراد کذاب، جاعل، ضعيف و مجهول است که به وفور در زنجيره اسناد اين روايات به چشم مي‌خورند. مناسب است عبارتي از علامه جعفر ‌مرتضي را در تأييد نتيجه به دست آمده، ذکر کنيم. وي در مقام موضع علماي شيعه نسبت به روايات تحريف مي‌نويسد: وانگهي معظم اين‌گونه روايات از غلات، دروغ‌گويان و جعالين است و اين، شگفت نيست؛ چرا که دروغ‌گويان بر ائمه(ع) آن‌قدر زياد بودند که خود امام صادق(ع) در اين مورد مي‌فرمايند: در مقابل هر يک از ما ائمه، يک دروغ‌گو است که بر ما دروغ مي‌بندد.(89)
۲. نکته‌اي که در خور تأمل است، اين که برخي راويان احاديث تحريف، اهل بصره بوده‌اند؛ شهري که به واسطه داشتن تمايلات عثماني، بسيار شهره بودند؛ به عنوان مثال، حماد بن سليمان، استاد ابو حنيفه در وصف بصره، آن را قطعه‌اي از شام دانسته که در عراق واقع شده است.(90) اين امر مي‌توانسته انگيزه خوبي براي جعل حديث در مقابله با روايت‌هاي جعلي عثمانيه در فضيلت عثمان باشد. از اين افراد مي‌‌توان به احمد بن محمد سياري، حسن بن محمد بن جمهور، سليمان بن داود، محمد بن جمهور، محمد بن سليمان و معلي بن محمد اشاره کرد.

موضوع‌شناسي روايات تحريف:
پي‌بردن به اينکه روايات تحريف، بيش‌تر دربارة چه موضوعاتي هستند، اهميت بسزايي دارد؛ چرا که نوع ادعا‌هاي مطرح شده در مورد حذف قسمت‌هايي از قرآن (تحريف به نقيصه) مي‌تواند حاکي از حاکميت جريان خاصي بر روند جريان تحريف باشد. با توجه به کثرت روايات موهم تحريف (حدود ۱۰۶۴ روايت)، اعلام هرگونه نظري در اين باره نيازمند آمارگيري دقيقي است. در اينجا نيز به دنبال يافتن نمونه مطلوبي براي آمارگيري، به اين نتيجه رسيديم که پر روايت‌ترين آياتي را که نسبت به آنها ادعاي تحريف شده است، گرد ‌آوريم و از طريق مطالعه اين نمونه آماري، به جمع‌بندي نسبتاً جامعي دست يابيم.
براي اين منظور، تک تک آيات، ملاحظه گرديد و با توجه به روايات مربوط به هرکدام، نتايج به شرح جدول ذيل به دست آمده است:
با توجه به جدول فهرست پر روايت‌ترين، نتايج زير قابل انتزاع است: آيات مورد ادعا در اجزاي مختلف قرآن پراکنده‌اند و در يک محدوده خاص قرار نگرفته‌اند. در شش مورد از ده مورد، ادعاي اسقاط در آيه به صورت صريح مشاهده مي‌شود: (شماره ۱ و ۴ و ۵ و ۷ و ۸ و ۱۰). در اکثر موارد (يعني هشت مورد از ده مورد) (91)، مدلول روايات تحريف، با موضوعاتي در مورد امامت گره خورده است و اين مهم‌ترين و گويا‌ترين نتيجه اين جدول است. اين موضوع، به استثناي موارد ۴ و ۹، در همه موارد قابل مشاهده است. در مورد اوّل، ادعاي اسقاط محدث در ارتباط با مفهوم اهل بيت(ع) است. مودّة در مورد دوم، هم به مودت اهل بيت اشاره دارد. تفسير آل يس به آل محمد در مورد سوم نيز صراحت در اين موضوع دارد. اضافه شدن عبارت محمد رسولي و علي امير المؤمنين در مورد پنجم هم همسو با موضوع ولايت است. تبديل عَلَيّ به نام عَليّ در شماره ششم نيز دال بر همين مراد است. اضافه شدن نام علي در شماره هفتم، بر همين مبناست. ادعاي اسقاط آل محمد در مورد هشتم نيز مربوط به همين موضوع است و بالأخره اضافه شدن و الي اولي الامر منکم در مورد آخر، کاملاً با موضوع ولايت مرتبط است. علاوه بر نمونه ارائه شده، با ملاحظه مجموعه روايات تحريف در کتاب فصل الخطاب و بررسي دلالي و محتوايي آنها، نتايج زير به دست آمده که قابل ملاحظه است:
از مجموع هزار و اندي روايت، حدود ۱۷۰ روايت به حذف نام علي(ع) و مشابهات آن، نزديک ۱۴۰ روايت به حذف عبارت آل محمد و مشابهات آن دلالت داشت و بيش از هفتاد روايت نيز در ارتباط با مسائل کلي امامت و ولايت بود. دقت در اين آمارگيري نشان مي‌دهد که مجموعه روايات مورد اشاره ـ که به نحوي با نظريات افراطي‌گرانه غاليان همراه است ـ رقمـي بيـش از تمامي روايات تحريف را تشکيل مي‌دهد. (۳۸۰ روايت از ۱۰۶۲ روايت) آمار به دست آمده از اين نگاه کلي به روايات، مؤيد نتيجه به دست آمده از نمونه آماري قبلي است و بيش از پيش فرضيه مطرح شده در ابتداي تحقيق را تقويت مي‌کند و به نقش غاليان در دامن زدن به اين روايات اشاره مي‌کند. شايد احاله کلام از اين پس به خواننده، و اجازه قضاوت به وي نسبت به اظهار نظر در اين خصوص منطقي‌تر باشد؛ چه آنکه نتايج حاصل از بررسي‌ها، با صراحت تمام بر اين مطلب تکيه دارد که قسمت عمده روايات تحريف بر محور موضوعاتي چون اهل بيت، ولايت، امامت و اسامي ائمه(ع) استوار است؛ موضوعاتي که با عقايد، اعمال، رفتار و انگيزه‌هاي غاليان ارتباطي تنگاتنگ دارد. حال، اگر روايات منتقل شده از منابع اهل‌سنت به مجموعه روايات تحريف را نيز جداگانه در نظر بگيريم، نتيجه حاصل شده با شدت تمام تقويت مي‌شود؛ چرا‌که نسبت به باقيمانده روايات -که به موضوع خاصي ارتباط ندارند- نيز تحليلي اين‌گونه مي‌توان ارائه داد که اين روايات را نيز غاليان به منظور زمينه سازي براي روايات مورد نظر خود، نقل مي‌کردند. در اينجا باز هم، قبل از آنکه در مقام نتيجه‌گيري نهايي باشيم، بر اين نکته تأکيد داريم که تنها استنباط فوق، نبايد رهنمون ما در جهت انحراف از مسير حقيقت و رسيدن به نتابجي سطحي و غيرمنطقي باشد.

انگيزه‌هاي غاليان از طرح مسأله تحريف:
اينکه چه عامل و يا عواملي در ترغيب غلات نسبت به نشر روايات تحريف مؤثر بوده است، امري بسيار مهم و نياز به آسيب‌شناسي جدي دارد. ما در بررسي خود در اين آسيب‌شناسي، به اين انگيزه‌ها پرداخته‌ايم و آنها را در ضمن دو دسته انگيزه‌هاي اصلي و فرعي بررسي مي‌کنيم:

انگيزه اصلي(واکنش سياسي):
به نظر مي‌رسد درگيري‌ها و منازعات سياسي بين گروه‌هاي شيعه و سني، غلات را به وادي ادعاي تحريف قرآن کشانده است و طرح مسأله تحريف، واکنشي به فضاي سياسي جامعه بوده است. محوريت امامت در انديشه شيعه، از دغدغه‌هاي بسيار کهن شيعه است. اين اهميت باعث گرديد تا تمام سعي متکلمان امامي بر اثبات اين مسأله متمرکز گردد. آنچه که اماميه بر آن پاي مي‌فشارند، وجود نص مؤيد بر تأييد امامت علي(ع) است؛ به عنوان مثال، برخي آثار جدلي اماميه با معتزله در قرون دوم و سوم نشانگر وجود چنين منازعاتي در اين مسأله است.(92) اثبات امامت حضرت علي(ع) و رد ادعا‌هاي ارائه شده در اثبات خلافت ابوبکر، عمر و عثمان توسط شيعه، شيعه را در نهايت، در برابر اين سؤال متکلمان اهل‌سنت قرار مي‌داد که اگر امامت علي(ع) امر مهمي است، چرا در قرآن از آن ياد نشده است. بازتاب اين مسأله در انديشه اماميه به صورت پديد آمدن اتهام تحريف به قرآن و مصاحف جمع‌آوري شده در زمان خليفه اول و سوم جلوه نمود و در سطح افراطي‌تر، به صورت ادبيات مطاعن‌ نگاري و خرده‌گيري بر خلفاي سه‌گانه ظاهر شد. پيروان مذاهب غلات، معتقد به تحريف قرآن موجود هستند و مي‌گويند تدوين و جمع آوري قرآن موجود، در عصر عثمان صورت گرفته و بسياري از آيات آن، از جمله آيات مربوط به فضايل علي بن ابي‌طالب(ع) و خاندان وي تحريف و حذف گرديده‌اند و تنها مصحف کامل، همان مصحفي است که به وسيله امام علي(ع) تدوين يافته و حضرت رسول اکرم(ص) آن را به دخترش فاطمه بخشيده و اين، همان مصحفي است که از امامي به امام ديگر منتقل شده است.(93) ابن واضح يعقوبي (مورخ معروف شيعي) مي‌نويسد: شيعيان غالي براي از حجيت انداختن عثمان در سال ۳۹۸ نسخه‌اي از مصحف عبد الله بن مسعود را بر مصحف عثمان ترجيح دادند و اين اختلاف، باعث شد که علماي اهل‌سنت در آن عصر به رياست فقيه شافعي، ابوحامد اسفرايني محکمه‌اي تشکيل داده و به سوزاندن آن نسخه حکم کنند.(94) متکلمان شيعي، با استناد به گزارش‌هاي تاريخي و همچنين ساير روايات اهل‌سنت -که جمع‌آوري قرآن را به خليفه اول و سوم نسبت مي‌دهند- از علت از بين بردن مصاحف ديگر جز مصحف عثمان سؤال مي‌کنند. استدلال متکلمان شيعه اين است که اگر در اين مصاحف، چيزي جز همين آيات موجود در مصحف عثماني نبوده است، چرا بايد آنها سوزانده شوند. مرحوم آية ‌الله بروجردي نيز در اين باره ديدگاه قابل توجهي ارائه کرده‌اند. به عقيده ايشان، کتاب خدا در زمان پيامبر مدون شده بود و رواياتي که از عامه و خاصه درباره تدوين قرآن پس از وفات پيامبر(ص) نقل شده، مجعول است. عامه براي بيان فضل ابوبکر و عمر و خدمت آنان به اسلام، احاديث تدوين قرآن در زمان ابوبکر با اشاره عمر را جعل کرده و از سوي آنان، اين روايات به خاصه انتقال يافته است. خاصه نيز در مقابل، روايات جمع قرآن به دست حضرت امير(ع) را به گونه‌اي نقل کرده‌اند که از آن انکار حضرت نسبت به خلافت ابوبکر استفاده مي‌گردد. البته اين‌گونه روايات را عامه نيز نقل کرده‌اند، ولي به گونه‌اي که از آن خانه‌نشين شدن حضرت و عدم حضور براي بيعت با ابي‌بکر را توجيه کنند.(95)
مرحوم آية ‌الله بروجردي، جمع قرآن به دست حضرت امير(ع) را به شدت انکار کرده، مي‌فرمودند که روايات را در اين زمينه عامه و خاصه جعل کرده‌اند. صدر اين احاديث را عامه جعل کرده‌اند تا علت بيعت نکردن آن حضرت را در آغاز توجيه کنند و ذيل آن را خاصه جعل کرده‌اند؛ با اين هدف که بر عامه احتجاج کنند که آن حضرت قرآن را جمع‌آوري کرد، ولي حاکمان وقت آن را نپذيرفتند.(96) گفته شده که به دليل تلاش‌هاي مداوم گروه‌هاي غلو در داخل جامعه شيعه، تمام مطالب مربوط به اين موضوع (تحريف) به شکل شگفت انگيزي در نيمه نخست قرن سوم هجري بر مبناي روايات مورد پذيرش رجال اهل‌سنت شکل گرفت. غلات، تلاش‌هاي بيشتري در مورد مشابه -که نام علي(ع) يا اشاره‌اي به اهل بيت پيامبر مي‌توانست در آيه اضافه گردد- انجام دادند؛ به منظور طرح اين ادعا که مورد يا مواردي به عمد از قرآن حذف شده‌اند.(97) اتان کلبرگ هم مي‌نويسد: بحث دروني و اختلاف در جامعه اماميه نسبت به قرآن تدوين شده در زمان عثمان ره‌آورد تاريخ پيچيده سياسي و ديني شيعه است. نااميدي ناشي از شکست علي(ع) براي به دست‌گيري خلافت بعد از وفات پيامبر و جانشينان او، ريشه در اتهامات پي در پي عليه سه خليفه اول بوده است. اين روايات ناظر به تحريف و حذف، حتي اگر اکثرش جعلي باشند که حذف‌هاي عمدي در قرآن صورت گرفته، ناشي از نااميدي عميق و بازتابي از ديدگاه‌هاي ميان اماميه است.(98) بر اين اساس، برخي مطالب روايات شيعي از روايات اهل ‌سنت گرفته شده است که در آنها گفته شده نام علي در برخي آيات بوده و بر ضد استدلال اهل‌ سنت، مورد استفاده قرار گرفته است. اين‌گونه روايات، مبنايي براي جعل احاديثي قرار گرفت که بر اساس آن ادعا مي‌شده نام علي در قرآن ذکر شده است. در واقع، مي‌توان گفت که ادعاي تحريف قرآن از سوي غاليان، اهرمي سياسي براي تضعيف جبهه مقابل بوده است؛ چرا که آنها از اين اخبار در منازعات بين شيعه و سني استفاده مي‌کردند. چنين انگيزه‌اي به صورت جدي در مورد فعاليت‌هاي غاليان قابل طرح است.

انگيزه‌هاي فرعي:
۱. افراط در محبت:
اصل پديده غلو، در ميان مردم، از يک منشأ رواني ـ عاطفي سرچشمه مي‌گيرد؛ به طوري که هر فرد يا گروه اجتماعي سعي دارد براي توجيه عقيده خود، آن را از حد خود فراتر وانمود کند. غلو نزد برخي، ناشي از عشق و شيفتگي در حق معشوق است که در نتيجه آن، فرد، ناخواسته در حق معشوق خود و اوصاف و ابعاد وجودي او غلو کرده و اين غلو را امري حقيقي و واقعي مي‌شمارد. اساس اين شگفتي، مبتني بر برتري معشوق از هر حيث است و اگر عيناً آن را مشاهده نکند، براي او مي‌سازد. در روان‌شناسي شخصيت، به اين وضعيت نفساني، ادراک دلخواه گفته مي‌شود که نوعي روش سازگاري و دفاعي نزد انسان‌هاست.(99) در مورد غلات منسوب به شيعه نيز بايد گفت که اين گروه به دليل افراط در محبت به اين وادي افتاده‌اند؛ چراکه اين منشأ رواني ـ عاطفي در بسياري از شيعيان ساده‌دل وجود دارد و آنان را وادار به غلو درباره اهل بيت(ع) مي‌کند و گاهي معجزات و کراماتي به آنان نسبت مي‌دهند که واقعيت تاريخي ندارد.(100) در برخي از روايات، حضرت سجاد(ع)، علت غلو را دوست داشتن زياد مطرح مي‌کند. آن حضرت مي‌فرمايند: يهوديان از بس، عزير را دوست داشتند، او را پسر خدا دانستند و مسيحيان نيز، از شدت علاقه به حضرت عيسي(ع) او را پسر خدا خواندند، در حالي که عزير و مسيح از آنان برائت جستند و نيز آنان پيروان عزير و مسيح نبودند. همچنين گروهي از شيعيان، از شدت محبت به ما، ما را از حد خود فراتر بردند، در حالي که نه آنان از ما هستد و نه ما از آنها.(101) ادعاي تحريف قرآن و حذف کلماتي چون اسامي ائمه(ع) مي‌تواند در همين زمينه تحليل شود؛ با اين توضيح که دوستي ائمه(ع) موجب شده است تا عده‌اي به چنين رواياتي دامن بزنند و با وارد کردن چنين اتهام بزرگي به قرآن، به اهداف عاطفي و غير عقلايي خود برسند. محقق عالي ‌قدر سلطان الواعظين مي‌نويسد: عده ديگري از جاعلان حديث، غلات بوده‌اند که به نام علي(ع) جعل حديث مي‌نمودند. به خيال فاسد خود، مقام مقدس آن حضرت را بالا بردند؛ از جمله اخبار، اين که نقل نموده‌اند: مخالفان حضرت علي(ع) اين قرآن را فاسد نموده‌اند و قرآن حقيقي، خدمت مولي امير المؤمنين(ع) بوده است و بعد هم در دست ائمه طاهرين محفوظ است و از دسترس عموم مسلمانان خارج است در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) ظاهر مي‌گردد.(102)
۲. جهل و ناآگاهي:
مي‌توان به جهل و نا‌آگاهي مردم هم به عنوان زمينه‌اي مهم در توسعه و بسط روايات تحريف اشاره کرد؛ چنآنکه در برخي از روايات شيعه، جهل و نا‌آگاهي مردم به عنوان يکي از علل غلو ذکر شده است. حضرت امام رضا(ع) در اين مورد بياني به شرح زير دارند: بعضي از مردم ساده‌دل، معجزات و کرامات فراواني از ائمه(ع) مشاهده مي‌کردند و چون نمونه آنها را از مردم عادي نديده بودند، تصور مي‌کردند که حتماً صاحب اين معجزات داراي مقامي برتر از مقام بشري است و به اين ترتيب، به خدايي ائمه يا حلول روح خدايي در آنها قايل مي‌شدند.(103)
نمي‌توان انکار کرد که غاليان شيعه به گونه‌اي، با ائمه اطهار(ع) و اصحاب ايشان در ارتباط بوده‌اند و پذيرفتني است که عظمت معنوي و علمي، کرامت‌هاي نفساني، تأثيرات بياني، قدرت استدلال و رسايي زبان اين بزرگواران و اتصال نسبي آنان با پيامبر چه‌بسا برخي را نسبت به آنان، و البته بر خلاف خواست آنان، دچار انحراف و کج‌فهمي کرده باشد.(104)

روش‌هاي غاليان در طرح مسأله تحريف:
شناخت راه‌ها و شيوه‌هايي که در مورد نحوه تأثير‌گذاري غاليان در حوزه روايات تحريف به کار مي‌گرفته‌اند، مهم است و مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد. در ‌اينجا به اين روش‌ها اشاره مي‌کنيم:
۱. تأويل باطل:
تأويل قرآن از جمله عقايد شيعه است که غاليان براي توجيه عقايد باطل خود و همچنين جذب طرفداران اهل بيت عصمت به سوي خود از آن استفاده کرده‌اند. تأويل در لغت، از أول، به معناي بازگشت، گرفته‌شده است.(105) طبق بسياري از احاديث شيعه، هم آيات قرآن ظاهر‌ي دارند و باطني.(106) به بيان معناي ثانوي آيه، بطن مي‌گويند که نيازمند تأويل است. ظاهر آنها همان است که همه کس مي‌تواند آن را بفهمد، امّا باطن قرآن را جز افراد خاصي نمي‌توانند درک کنند. در بعضي روايات آمده است که خداوند، علم تنزيل (ظاهر قرآن) و تأويل را به پيامبر اکرم(ص) تعليم فرمود و آن حضرت اين علم را به حضرت علي(ع) آموختند.(107) در رويات ديگر‌ نيز، ائمه(ع) بيان کرده‌اند که ماييم راسخان در علم.(108) بر اين اساس مي‌توان گفت چون تأويل در حقيقت، دانستن معناي اصلي آيه و بطن آن است، جز از طريق راسخان در علم -که پيامبر و حضرات معصومان(ع) هستند- ممکن نيست؛ امّا غاليان -که مسلماً از راسخان در علم نبوده‌اند- براي رسيدن به مطامع دنيوي خود و با علم بسيار اندک خود، به سراغ قرآن آمده و آيات بسياري از آن را بر خواست‌ها، تمايلات و عقايد خود تفسير کرده‌اند. برخي متذکر شده‌اند که در الکافي، نزديک به ۹۶ روايت وجود دارند که متضمن تفسير بيش از يکصد آيه در حق علي و ائمه اطهار(ع) است و گفته شده است که بيشتر آنها به دور از مدلول الفاظ و شيوه‌قرآني‌اند؛ ضمن آنکه راويان آنها ضعيف و اهل غلو و متهم به وضع و کذب هستند و نحوه بيان آنها به دور از شأن ائمه اطهار(ع) است که بخواهند در آيات قرآني به گونه‌اي دخل و تصرف نمايند که درخشش و رونقش را از بين ببرند و فصاحت و بلاغت معجزه‌گونه آن را مخدوش نمايند.(109)
هرچند نمي‌توان انکار کرد که آياتي در حق و فضيلت اهل بيت(ع) وارد شده که مستند و مورد اتفاق مسلمانان است، ولي درايت و تيز انديشي يک محقق اقتضا مي‌کند که اين‌گونه روايات را با وسواس بيشتري مورد دقت قرار دهد؛ چنآنکه يکي از محققان چنين دقتي را به خرج داده است: امام صادق(ع) در تفسير آيه ۴۰ سوره نور فرمود: «کَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجـِّيٍّ»، يعني خليفه اول و دوم، «يَغْشَاهُ مَوْج»، يعني خليفه سوم، و «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»، يعني معاوية بن ابي‌سفيان و بني‌اميه، «مَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّـهُ لَهُ نُوراً»، يعني اگر خداوند براي کسي اماماني را از فرزندان فاطمه(س) قرار ندهد، «فَمَـا لَهُ مِن نُورٍ»، يعني در قيامت امامي نخواهد داشت.(110) اين محقق در توضيح اين روايت مي‌نويسد: چه‌بسا بتوان روايت‌هايي را در اين باره به صورت نزديک و موافق منطق و عقل، تأويل و تفسير کرد، امّا اين روايت و امثال آن هيچ تأويلي نمي‌پذيرد و نمي‌توان اشکالات و عيوب آنها را ناديده‌گرفت؛ چرا که اين تفسير منسوب به امام، اول اينکه، به دور از ظاهر آيه است و دوم اينکه مورد تأييد شيوه قرآني نيست، و سوم اينکه، بسيار دور از شخصيت و شأن والاي امام است که با اين تعبيرات به دور از تأييد نقل و عقل و به دور از منطق و روش ائمه اطهار(ع)، آيه را به خلفاي سه‌گانه حمل کند. علاوه بر اينکه، سند اين روايت، سهل‌ بن زياد، از محمد بن حسن بن شمون، از عبد الله بن عبد الرحمن اصم، از عبد الله بن قاسم، از صالح بن سهل همداني است که همه متهم به ضعف، غلو، کذب و دست در احاديث اهل بيت(ع) هستند.(111)
۲. نقل روايات سني:
يکي از علل پيدايش و گسترش روايات تحريف، مسأله انتقال روايت اهل ‌سنت به مجموعه روايات شيعه است؛ امّا در مورد اينکه اين انتقال، چگونه صورت پذيرفته است، بايد گفت علاوه بر عامل حسن علما مي‌توان به نقش غاليان در اين زمينه نيز اشاره کرد. غاليان براي تقويت ديدگاه‌هاي خود در مورد ادعاي تحريف قرآن، اخبار ساخته زنادقه در مکتب اهل سنت را نيز به مجموعه روايات خود، افزودند. از ديد‌گاه علامه عسکري، غاليان نقش مؤثري در راه‌يابي مسأله اختلاف قرائات موجود در مکتب خلفا به مکتب اهل بيت(ع) داشته‌اند.(112) محقق ديگري نيز مي‌نويسد: عامل ديگر -که ظاهراً در ورود اين نوع احاديث به ادبيات شيعي سهم داشته- علاقه خاص پيروان برخي جريانات الحادي غلو در ميان فرقه‌هاي شيعه بوده است. غلات از اين اخبار در منازعات بين مذهبي با شيعيان معاصر معتدلشان بهره‌برداري کرده‌اند. بسياري از روايات سني درباره تحريف قرآن به واسطه راويان حديثي چون احمد بن محمد سياري، محمد بن حسن بن جمهور عمي بصري، مفضل بن عمر جعفي، يونس بن ظبيان و منخل بن جميل بن کوفي به ادبيات شيعه وارد شده بود. همه اين افراد به خاطر آراي غلو و گرايش‌هاي الحادي معروف بودند و به دليل همين نظريات از جريان غالب تشيع در زمانشان و همچنين در بعد، کنار نهاده شده بودند.(113) به طور نمونه مي‌توان به روايت زير اشاره کرد: عن ابي عبد الله (قال: هکذا انزل الله لقد جائکم رسول من انفسنا عزيز عليه ما عنتم حريص علينا بالمومنين رئوف رحيم.(114) ملاحظه مي‌شود که روايت مذکور، کلمات انفسکم، عنتم و عليکم را در آيه آخر سوره توبه به انفسنا، عنتنا و علينا تغيير داده است و اين تغيير، از نظر مفهومي، در ارتباط با عقايد غلات معنا پيدا مي‌کند. علامه عسکري در مورد اين روايت مي‌نويسد: روايت مذکور در الکشاف (ج۲، ص۲۲۳) هم آمده است و بنابر‌اين مي‌توان گفت که برخي از غلات، اين قرائت را از مکتب خلفا گرفته و سندي براي آن ساخته و به امام صادق(ع) نسبت داده‌اند و آنگاه کليني، اين روايت را از سهل بن زياد غالي در کتاب الکافي آورده است.
۳. جعل و تصرف:
پديده جعل، شاخصه مهمي‌است که بايد در ارتباط با فعاليت‌هاي غاليان، مورد توجه جدي قرار گيرد. البته شايد برخي،‌جعل حديث به معناي اينکه جعل کننده، تمام متن حديث را با معاني و الفاظ آن ساخته و براي آن سندي درست کند، نوعي خيال‌پردازي بدانند، امّا بايد اعتراف کرد که در ميان روايات تحريف هم، رواياتي وجود دارد که غاليان آن را جعل کرده‌اند و سپس به مصادر روايي ما راه يافته‌اند.(115) براي نمونه، احمد بن محمد بن ابي نصر نقل مي‌کند که موسي بن جعفر(ع) به من مصحفي داد و فرمود: در آن نگاه نکن! من آن را باز کردم و سوره «لَمْ يَکُنِ الَّذِينَ کَفَرُوا» را در آن خواندم. در لابه‌لاي آن هفتاد تن از قريشيان را با نام و نشان ديدم. آن‌گاه، امام(ع) پيام فرستاند که مصحف را باز بفرستم.(116) گفته شده که اين حديث از ساخته‌هاي اهل غلو است و در جعلي بودن اين حديث، همين بس که امام(ع)، مصحف را به کسي بدهد، امّا به او بگويد، در آن نگاه مکن، که اين کاري عبث است، و بر فرض اگر چنين کتابي وجود داشته، بايد از ميراث ائمه(ع) باشد؛ پس چگونه امام(ع) اين ميراث مهم را به فردي که خويشتن‌دار نيست مي‌سپارد؟!(117) شاهد مهمي براي جعل و دست بردن در احاديث، حديث زير است. عياشي از علي بن حسن بن فضال، از حمران بن اعين روايت نموده است که حکم بن عتيبه نقل نموده که وي روايتي از امام سجاد روايت نموده و در آن از علم علي(ع) در آيه‌اي سؤال شده است. چون از او در مورد اين روايت سؤال نمودم، پاسخم را نداد. حمران بن اعين خود به نزد امام باقر رفته و از ايشان در اين مورد صحت آنچه که از حَکَم به روايت ديگران شنيده بود، سؤال نمود. حکم گفته‌بوده است که منزلت علي همچون منزلت جانشين سليمان و موسي است در حالي که او نبي يا رسول نبوده است. در تأييد مدعاي خود، حکم آيه‌اي را اين‌گونه تلاوت کرده است و ما ارسلناک من قبلک من رسول و لا نبي و لا محدث. حمران بعد از اين نقل مي‌گويد که امام باقر از چنين قرائتي تعجب نمودند (فعجب ابوجعفر).(118) صورت ديگر اين روايت چنين است: حمران بن اعين گفته است که به نزد امام باقر رفتم و به او گفتم که حکم بن عتيبه براي ما حديثي از امام سجاد نقل کرده است که علم علي در آيه‌اي از قرآن مورد اشاره قرار گرفته است و ما آن را پنهان مي‌داريم و آيه‌را به صورتي که در روايت قبلي ذکر شده، نقل کرده است.(119) کليني اين روايات را به صورت ديگري آورده است. وي از قول حمران بن اعين نقل کرده است که وي گفته به نزد امام باقر رفتم. امام به من فرمود که علي فردي محدث بوده است. از نزد حضرت که خارج شدم، پيش ياران خود رفتم و به آنان گفتم که سخن شگفتي را مي‌خواهم براي شما بيان کنم. آنان از من پرسيدند اين سخن چيست؟ با آنان گفتم که از امام باقر شنيدم که ايشان گفتند علي محدث است. آنان از من خواستند که به نزد امام رفته و معناي محدث بودن علي را جويا شوم. بار ديگر به نزد امام رفتم و به ايشان گفتم که اصحاب من خواسته‌اند که از شما درباره معناي محدث بودن علي سؤال کنم. امام پاسخ دادند که ملکي با وي سخن مي‌گويد. به امام گفتم: مگر علي پيامبر است؟ امام دست خود را تکان داد و گفتند أو کصاحب سليمان أو کصاحب موسي أو کذي القرنين.(120) مقايسه اين روايت‌ها نشان مي‌دهد که راويان، گاه مطالب شنيده شده از ديگران را به احاديث خود اضافه مي‌کرده‌اند.
۴. نقل روايات مشابه و متشابه:
غاليان، روايات صحيحي را که نزديکي معنايي زيادي با حوزه تحريف قرآن مي‌توانست داشته باشد، به گونه‌اي نقل مي‌کردند که دلالت بر تحريف به نقصان را در پي داشته باشد. به عبارت ديگر، با دخالت دادن برداشت غاليانه خود در اين‌گونه روايات، اين دسته روايت را با خود همراه مي‌کردند. پيش‌تر به اين نکته اشاره شد که عالمان امامي در تفسير آيات، تفسير آيه را در ضمن تفسير وارد مي‌کردند. امّا تفاسيري اين‌گونه مي‌توانست اين گمان را پديد آورد که عبارت داخل شده در آيه، بخش حذف شده از آيه بوده است. حتي از اين طريق، اين امکان وجود داشته که روايات جديدي دال بر تحريف جعل شده باشد که اساساً ناظر به تحريف نبودند. اين روايات مي‌توانست مورد توجه جريان غلو در ميان اماميه قرار گيرد که مي‌توانستند با مستمسک قرار دادن اين روايات، ادعاي تحريف قرآن را مطرح کنند. اين عمل با تغييرات ساده‌اي در نقل متون کهن‌تر تفسيري امامي مي‌توانست رخ دهد.
غاليان تمامي رواياتي را که به نحوي مي‌توانست مؤيد نظريات آنها باشد -مثل روايات اختلاف قرائت- نقل مي‌کردند تا در پرتو آنها، بتوانند روايات جعلي و مغشوش خود را نيز نشر دهند. در اين زمينه، حتي رواياتي را نقل مي‌کردند که ارتباطي با اهداف آنها نداشت، ولي زمينه را آماده مي‌کرد تا اذهان جامعه نسبت به ساير رواياتي را که به مقتضاي غلوشان نقل مي‌کنند، مشکوک نشده و مورد قبول، واقع شود.(121)

نتيجه:
در بيان نتيجه، تأکيد بر اين نکته ضروري است که بررسي نقش غاليان در روايات تحريف قرآن ارتباط تنگاتنگي با مبناي ما در چگونگي شکل‌گيري نظريه تحريف دارد. با اين توجه، نقش غاليان با توجه به هر يک از سه ديدگاه قابل طرح، به صورت زير قابل استنتاج است:
الف. ديدگاه اول:
اين ديدگاه -که بيشتر از سوي خاورشناسان مطرح گرديده است- مدعي است که اماميه در گذر از دوره غيبت صغرا در نظر خود درباره عدم تحريف قرآن تغييراتي را پذيرفته است. ادعا اين است که اماميه، حداقل بخش اعظمي از آن، در دوره قبل از غيبت صغرا به تحريف قرآن و نقصان و حذف برخي آيات اعتقاد داشتند. تنها با شروع غيبت کبرا، لزوم تجديد نظر در اين مسأله شکل گرفت و در نهايت، عقيده به وثاقت قرآن و عدم تحريف آن پديد آمد و عقيده غالب بين اماميه گرديد. بر اساس اين مبنا، غاليان نمي‌توانند جايگاه مؤثري در حوزه روايات تحريف داشته باشند. از ديد صاحبان اين تفکر، انديشه عدم تحريف تنها مربوط به سده‌هاي اوليه تاريخ فکري شيعه است و حداکثر، آن است که بپذيريم اعتقاد به عدم تحريف، به صورت تقيه از طرف عالمان شيعي مطرح شده است. لذا قبول اين انديشه، ديگر سهمي براي غاليان باقي نمي‌گذارد؛ چرا که وقتي اصل پديده تحريف به خود شيعه نسبت داده شود، ديگر جايي براي طرح نقش غاليان منتسب به شيعه باقي نمي‌ماند. اتان کلبرگ مي‌نويسد: گروهي از انديشمندان شيعي صدر نخست، معتقد به يک گروه افراطي (غاليان) يا ديگر فرق غلات وابسته بوده‌اند؛ گروهي که بعدها در انديشه امامي تأثيراتي نهاد با اين وجود بسياري از افکار غاليان رد شده است. اگرچه آگاهي‌هاي ما درباره غاليان مبتني بر منابع مخالفان آنهاست، امّا تا حدّي به عقايد آنها از طريق کتاب فرق الشيعة، نوشته ابو محمد حسن بن موسي نوبختي و کتاب المقالات و الفرق، نوشته سعد بن عبد الله اشعري قمي دست مي‌يابيم. در وصف عقايد اظهار شده از سوي غاليان توسط نوبختي و سعد بن عبد الله قمي هيچ خبر خاصي نسبت به ترديد صحت مصحف عثماني درج نشده است. يک دليل محتمل اين است که چنين مسأله‌اي جايگاه اصلي در عقايد غاليان نداشته‌است.(122)
ب. ديدگاه دوم:
ادبيات جدلي و نقش آن در شکل‌گيري نظريه تحريف، ديدگاهي است که اصل آن از آية‌ الله العظمي بروجردي است و محقق ارجمند حسين مدرسي طباطبايي نيز در مقاله‌اي آن را مدلل نموده است؛ به اين ترتيب که ماهيت نظريه تحريف قرآن را برخاسته از ادبيات جدلي اماميه در مبحث امامت دانسته‌اند. بر اين اساس، نظريه تحريف قرآن برخاسته از مباحث کلامي بين شيعه و اهل‌سنت در مسأله اثبات امامت حضرت امير و رد ادعا‌هاي ارائه شده در اثبات خلافت ابوبکر، عمر و عثمان مبتني بر اجماع امت بوده و به خودي خود فاقد اصالت است؛ چنآنکه بخش گسترده‌اي از احاديث دال بر تحريف، در حقيقت، تفاسير داخل شده توسط فقها و علماي اماميه در تفسير آيات است. نظريه تحريف قرآن -که بخشي از آن بازتاب نظريات اماميه نسبت به خلافت است- هم از سوي متکلمان امامي در مقام ساکت نمودن حريفان در مباحث کلامي مورد استفاده بود و هم از سوي غاليان به عنوان آن که ياد صريحي از نام علي(ع) در قرآن بوده، مطرح بوده است. عاملي که باعث تداول اين احاديث بود، تلاش اماميه در اثبات امامت بلافصل علي(ع) بوده است. بخش مهمي از اين مسأله را بايد در مصحف امام علي جستجو کرد. افضليت علي(ع) در تمامي شؤون، نکته‌اي است که اماميه در استناد آن در اثبات امامت حضرت تأکيد فراواني دارد. از سوي ديگر، اعتقاد اماميه بر وجود چنين مصحفي در طول تاريخ با اين نظر همراه بوده که در آن مصحف، تفسير آيات نيز نگاشته شده است. بخشي از روايات موجود در کتب اماميه بازتاب دهنده ديدگاه‌هاي کلامي و بخشي بازتاب دهنده تفاسير کهن امامي و برخي نمايانگر اعتقاد غاليان است. بنابراين، بر اساس اين ديدگاه، غاليان به عنوان ابزاري براي انتقال روايات تحريف به مجموعه احاديثي شيعه مطرح هستند.
ج. ديدگاه سوم:
اين ديدگاه را مي‌توان نظر غالب عالمان شيعي قلمداد کرد. اعتقاد به عدم هرگونه تحريف در قرآن، در اين ديدگاه به گونه‌اي شمول دارد که گذشته از آنکه مرزي بين قرون اوليه و متأخر ايجاد نمي‌کند، با قاطعيت تمام، در مقابل هرگونه روايتي که دلالت بر تحريف داشته باشد مقاومت مي‌کند. بر اين اساس، تمامي توجيه‌‌ها و راه حل‌هايي که براي رفع اتهام تحريف نسبت به روايات تحريف صورت گرفته، تنها در مورد اندکي از آن روايات که سند آنها، مقبول باشد، راهگشا خواهد بود؛ چرا که ضعف سندي، از هويداترين شاخصه‌هاي روايات تحريف است. از مجموع بيش از هزار روايتي که موهم تحريف‌اند، تعدادي نزديک به دو سوم(۶۱۳ روايت) از طريق غاليان نقل شده است. معنادار بودن اين رقم، انگيزه‌اي جدي براي بررسي نقش غلات در روايات تحريف تلقي مي‌گردد و تحقيق حاضر نيز با همين انگيزه تدوين يافته است، ولي بايد توجه داشت که تعيين هر گونه نقشي براي غلات در اين تحقيق، با صرف نظر کردن از نقش ساير گروه‌ها و راويان ضعيف و فاسد صورت گرفته است. همسويي عقايد و انگيزه‌هاي غلات با موضوعات مطرح شده در روايات تحريف، نقش غلات در توسعه، ترويج و احياناً جعل روايات تحريف را پررنگ‌تر مي‌کند. اين مسأله، از آن جهت حايز اهميت است که مي‌بينيم روايات مربوط به فضايل اهل بيت(ع) با روايات تحريف، هم‌خواني زيادي دارند؛ اگر‌چه اين امر به تنهايي نمي‌تواند موجب انکار کلي نسبت به فضايل مطرح شده گردد، امّا اين نتيجه را در پي دارد که ما در برخورد با اين‌گونه روايات، با دقت و وسواس بيشتري عمل کنيم. نقش غاليان، بر اساس اين ديدگاه، هيچ‌گاه يک نقش مطلق تلقي نمي‌گردد. به عبارت ديگر، غاليان با همه اوصاف و انگيزه‌هايي که براي آنان ترسيم شده است، در همان محدوده معين شده در اين تحقيق در پيدايش و گسترش روايات تحريف مؤثر بوده‌اند. اين بدان معناست که گذشته از مشکل سندي بسياري از اين روايات نبايد به تفسيري بودن بسيار ديگري از آنها بي‌توجه بود. البته نوع تلقي از اين روايات تفسيري نيز مي‌تواند به نوعي مرتبط با عملکرد غاليان محسوب گردد. لزومي ندارد که ايفاي نقش غاليان را فقط در پديده‌هايي چون وضع و جعل پيگيري کنيم. چه‌بسا ترويج روايات متشابهي که به نحوي مي‌توانسته مؤيد انديشه‌هاي غاليان باشد، به همراه برداشت‌هايي نادرست، از جمله اين تأثيرات محسوب گردد. اين تأثيرات مي‌تواند تا آنجايي هم پيش رفته باشد که بتوانيم تصرف‌هاي لفظي در متن اين روايات (مثل اضافه کردن عباراتي چون هکذا نزلت، علي خلاف ما انزل الله، نزل جبرئيل بهذه الآية هکذا) را معلول اين تأثيرات بدانيم.

کتابنامه:
ـ اختيار معرفة الرجال (رجال الکشي)، محمد بن حسن طوسي، تحقيق: ميرداماد
ـ محمد باقر حسيني
ـ سيد مهدي رجايي، قم: مؤسسه آل البيت، ۱۴۰۴ق.
ـ الاعتقادات، شيخ صدوق، تحقيق: عصام عبدالسيد، [بي‌جا]، [بي‌تا].
ـ بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، محمدباقر مجلسي، بيروت: موسسة الوفاء، دوم ۱۴۰۳ق.
ـ البيان في تفسير القرآن، سيد ابوالقاسم خويي، بيروت: دار الزهرا، [بي‌تا].
ـ پژوهشي در تاريخ حديث شيعه، مجيد معارف، [بي‌جا]، موسسه فرهنگي هنري ضريح، دوم، ۱۳۷۶ش.
ـ تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجري، رسول جعفريان، قم: انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۶۹ش.
ـ تاريخ شيعه و فرقه‌هاي اسلامي تا قرن چهارم هجري، محمد جواد مشکور، تهران: اشراقي، سوم، ۱۳۶۲ش.
ـ تاريخ اليعقوبي، احمد بن محمد بن واضح يعقوبي، بيروت، [بي‌نا]، ۱۹۶۰م.
ـ تهذيب الاصول، امام خميني(ره)، بيروت: دارالفکر، [بي‌تا].
ـ حقايق هامه حول القرآن الکريم، سيد جعفر ‌مرتضي عاملي، قم: موسسة النشر الاسلامي [بي‌تا].
ـ الخصال، شيخ صدوق، تحقيق: علي‌اکبر غفاري، [بي‌جا]، جماعة المدرسين في الحوزة العلميه، [بي‌تا].
ـ رجال الطوسي، محمد بن حسن طوسي، تحقيق: جواد قيومي اصفهاني، قم: مؤسسة النشر الاسلامي، ۱۴۱۵ق.


منابع و مراجع

68. رجال الکشي، ص۳۰۳.
69. البيان في تفسير القرآن، ج۲۱، ص۲۰۴.
70. رجال النجاشي، ص۴۴۸.
71. البيان في تفسير القرآن، ج۲۱، ص۲۰۴.
72. همان، ص۳۳۷.
73. همان، ص۴۲۱.
74. رجال الکشي، ص۳۶۸.
75. البيان في تفسير القرآن، ج۱۶، ص۱۸۹.
76. رجال النجاشي، ص۴۲۱.
77. رجال الکشي، ص۳۶۸.
78. البيان في تفسير القرآن، ج۱۹، ص۳۵۷.
79. رجال النجاشي، ص۱۲۲.
80. البيان في تفسير القرآن، ج۵، ص۸۷.
81. رجال النجاشي، ص۳۶۸.
82. همان، ص۱۸۸.
83. معالم العلماء، ص۵۷.
84. الاستغاثة في بدع الثلاثة، نسخه خطي، برگ‌هاي ۳۱ ب، الف ۳۱.
85. رجال النجاشي، ص۲۶۵.
86. فهرست الطوسي، ص۱۵۵.
87. مراد از تخميس در نزد غلات، آن است که مصالح عالم، به پنج نفر يعني، سلمان فارسي، مقداد، عمار، اباذر و عمرو بن اميه الضمري واگذار شده است.
88. البيان في تفسير القرآن، ج۱۲، ص۲۶۹.
89. حقايق هامه حول القرآن الکريم، ص۳۰.
90. طبقات الکبري، ج۶، ص۳۳۳.
91. در مورد ۴ و ۹، روايات مربوطه اگر‌چه در موضوع امامت نيستند، ولي اين روايات، اصالتاً شيعي هم نبوده و از مصادر اهل‌سنت به جوامع حديث ما راه يافته است.
92. به عنوان نمونه، هشام بن حکم، کتابي را با عنوان الرد علي من قال بامامة المفضول و مؤمن طاق نيز کتابي با همين عنوان (الرد علي المعتزلة في امامة المفضول) نگاشته‌است. براي مطالعه بيشتر ر.ک: شيخ صدوق و نظريه تحريف قرآن، محمدکاظم رحمتي (کتاب ماه دين، ش۳۴)
93. تاريخ شيعه و فرقه‌هاي اسلامي تا قرن چهارم هجري، ص۳۴۵.
94. تاريخ يعقوبي، ص۱۹۷.
95. نهاية الاصول، ص ۳۸۳-۳۸۴.
96. الحجة علي فصل الخطاب القول في ابطال القول بتحريف الکتاب، ص۱۲- ۱۵.
97. ستيزه‌هاي ديرينه در مورد تحريف قرآن هفت آسمان، ش ۱۱، زمستان ۱۳۸۳.
98. نکاتي چند درباره موضع اماميه در خصوص قرآن، ص۴۷.
99. روان‌شناسي شخصيت، ص۹۸.
100. غاليان: کاوشي در جريان‌ها و برآيند‌ها، ص۴۳.
101. رجال الکشي، ص۷۹.
102. صد مقاله سلطاني، ص۲۸۸.
103. بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۷۱.
104. الموضوعات في الاثار و الاخبار، ص۱۵۰.
105. المفردات في‌غريب القرآن، ص۳۱.
106. بحار الانوار، ج۴۰، ص۹۴.
107. همان، ج۹۲، ص۹۷.
108. همان، ص۹۲.
109. الموضوعات في الآثار و الاخبار، ص ۳۱۴ - ۳۱۶.
110. الکافي، ج۱، ص۱۹۵.
111. الموضوعات في الآثار و الاخبار، ص۲۹۳.
112. القرآن الکريم و روايات المدرستين، ج۳، ص۲۴۶.
113. مکتب در فرآيند تکامل، ص۴۵.
114. الکافي، ج۳، ص۴۲۸.
115. القرآن الکريم و روايات المدرستين، ج۳، ص۴۶.
116. الکافي، ج۸، ص۵۲- ۵۳.
117. پژوهشي در تاريخ حديث شيعه، ص۳۰۳ - ۳۰۴.
118. رجال الکشي، ص۱۱۷.
119. همان، ص۱۷۷.
120. الکافي، ج۱، ص۲۷۱.
121. القرآن الکريم و روايات المدرستين، ج۳، ص۴۶۶.
122. نکاتي چند درباره موضع اماميه در خصوص قرآن، ص۴۳.
------------------------------
منبع: www.hadith.net


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر