پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

سنخيت زبان قرآن با زبان دانشمندان علوم تجربي (1)
فاطمه سلطان محمدي


تعداد بازدید 534 دسته بندی: زبان قرآن
متن مقاله

چکيده:
تفسير علمي، به شيوه‌هاي مختلفي «توسط مفسران و غير مفسران» انجام گرفته است، به همين خاطر، هر کس با توجه به شيوه عمل خاصي که از تفسير علمي در ذهن خود مجسم کرده در مقابل آن موضوع مخالف، يا موافق گرفته و آنرا تعريف کرده است و يا نام خاصي «مانند تطبيق، تفسير علمي، استخراج علوم از قرآن و ...» به آن داده است.
مسلمانان که با فتوحات عظيم در قرن اول هجري به سرزمين‌هاي تازه‌اي دست يافته بودند، هر روز با افکار نو و اديان ديگر آشنا مي‌شدند و با فروکش کردن نسبي جنگ‌ها، تباديل فرهنگي بين اسلام و اديان و تمدن‌هاي ايران و روم و يونان آغاز شد و ترجمه آثار ديگر ملل، در دوره هارون‌الرشيد و مأمون شدت گرفت.
در يک قرن اخير نيز، تفسير علمي و اعجاز علمي قرآن مورد توجه مسلمانان و مفسران قرار گرفت و کتاب‌هاي زيادي در اين مورد نوشته شد و با آنکه بيش از هزار سال، از عمر تفسير علمي مي‌گذرد اما در يک قرن اخير، اوج گرفت و مورد توجه طبقه تحصيل کرده جامعه و مفسران و دانشمندان قرار گرفت. در مصر، ايران و هند و ديگر کشورهاي اسلامي، تلاش و سعي براي انطباق آيات قرآن با علوم تجربي آغاز شد و هر کس تحت عنواني خاص، کتابي نوشت در اين ميان نام بسياري از دانشمندان علوم تجربي (مانند پزشکان و مهندسان و ...) به چشم مي‌خورد که بعضي از راه دلسوزي و برخي از طريق شيطنت، دست به تفسير علمي قرآن زدند و مفسران شيعه و سني نيز، از اين قافله عقب نماندند و تفسيرهاي جديد با آمار و ارقام و قوانين و نظريات جديد علوم تجربي، همراه گشت. در اين ميان سئوال اين است که آيا با توجه به اينکه علوم تجربي بر مبناي آزمون و خطا استوار است، آيا تفسير علمي قرآن کريم به اين شيوه با زبان قرآن سنخيت دارد؟

کليد واژه‌ها:
تفسير موضوعي، قرآن و علم، علوم تجربي، زبان قرآن.

مقدمه:
قرآن کريم، معجزه‌ي آخرين پيامبر الهي حضرت محمد(ص) است که براي راهنمايي انسان‌ها نازل گرديد. هر چند قرآن به زبان عربي واضح بر پيامبر اسلام فرو فرستاده شد و حتي مردم به راحتي آنرا درک مي‌کردند و از آن بهره‌ها مي‌بردند و در مواقعي که هدف و مقصود يک آيه روشن نبود به آساني از سنت پيامبر اکرم(ص) اين مشکل حل مي‌گرديد.
اما اين دوران طلايي ديري نپاييد و پيامبر(ص) از بين مسلمانان رحلت کردند و آنان را با هزاران پرسش تنها گذاردند.
اينجا بود که احتياج به تفسير و تبيين قرآن آشکار شد. بويژه که هر سال بر قلمرو مسلمانان در سرتاسر جهان افزوده ميشد و هزاران نفر با هزاران سئوال و فکر جديد با اسلام و مسلمانان روبرو مي‌شدند. از اينجا بود که مسلمانان به دنبال اصحاب و ياران و اهل بيت پيامبر(ص) رفتند و از آنها تفسير قرآن را خواستند. شيعيان به دنبال امام علي(ع) و اهل بيت که ثقل اصغر هستند روان شدند و گروه‌هاي ديگر اسلامي نيز هر کدام به دنبال يکي از اصحاب پيامبر(ص) حرکت کردند تا از سرچشمه زلال قرآن سيراب شوند. اينجا بود که علم تفسير پيدا شد و راه‌هاي گوناگوني براي تفسير قرآن ارائه گرديد. يکي از اين راه‌ها تفسير علمي بود که از همان سده‌هاي نخستين اسلام شروع شد و تا به حال ادامه دارد.

معناي اصطلاحي تفسير علمي «انطباق قرآن با علوم تجربي»:
تفسير همان برداشتن پرده و حجاب از چيزي است؛ در مورد قرآن، روشن کردن نکات مشکل در الفاظ، معاني و اهداف يک آيه را تفسير گويند.
اما علم در اينجا مراد علوم تجربي است، يعني علومي که با شيوه امتحان و تجربه «آزمايش و خطا» درستي و يا نادرستي نظريه‌ها و قوانين حاکم بر طبيعت را بررسي مي‌کند. پس منظور از تفسير علمي همان، توضيح دادن آيات قرآن، به وسيله علوم تجربي است.
ولي تفسير علمي، به شيوه‌هاي مختلفي «توسط مفسران و غير مفسران» انجام گرفته است، به همين خاطر، هر کس با توجه به شيوه عمل خاصي که از تفسير علمي در ذهن خود مجسم کرده، در مقابل آن موضع مخالف، يا موافق گرفته و آنرا تعريف کرده است و يا نام خاصي «مانند تطبيق، تفسير علمي، استخراج علوم از قرآن و ...» به آن داده است.
مرحوم علامه طباطبايي در مورد روش متکلمان و فلاسفه و کساني که علوم جديد را با آيات قرآن، وفق مي‌دهند و آنچه موافق مذهب و رأي آنهاست از قرآن اخذ مي‌کنند و آيات مختلف را تأويل مي‌کنند، مي‌فرمايد: اين طريق از بحث را سزاوار است که تطبيق بناميم و نام تفسير را بر آن نگذاريم. (الميزان، ج10، ص10)
دکتر ذهبي در التفسير و المفسرون مي‌گويد: منظور ما از تفسير علمي آن تفسيري است که اصطلاحات علمي را، بر عبارات قرآن حاکم مي‌کند و تلاش مي‌کند تا علوم مختلف و نظريات فلسفي را، از آن استخراج سازد. (الذهبي، 1396، ج2، ص474)
البته نظر علامه طباطبايي، به نوع خاصي از تفسير علمي است و نظر دکتر ذهبي بر نوع ديگري از تفسير علمي.

پيشينه تاريخي تفسير علمي در اسلام:
هنگامي که خورشيد اسلام، در سرزمين عربستان طلوع کرد، اعراب آن سرزمين را، که تعداد افراد باسواد آنها، از تعداد انگشتان انسان تجاوز نمي‌کرد، به علم و دانش دعوت کرد و قرآن را به عنوان معجزه معرفي نمود. قرآن با دعوت به تفکر و تعمق در آيات الهي، خلقت آسمانها و زمين و ... مردم را از خواب جهل و غفلت بيدار کرد.
مسلمانان که با فتوحات عظيم در قرن اول هجري به سرزمين‌هاي تازه‌اي دست يافته بودند، هر روز با افکار نو و اديان ديگر آشنا مي‌شدند و با فروکش کردن نسبي جنگ‌ها، تباديل فرهنگي بين اسلام و اديان و تمدن‌هاي ايران و روم و يونان آغاز شد و ترجمه آثار ديگر ملل، در دوره‌هارون‌الرشيد و مأمون شدت گرفت. (جرجي زيدان، تاريخ التمدن الاسلاميه، ج2، ص153)
مسلمانان علومي مانند: طب، رياضيات، نجوم، علوم طبيعي و فلسفه را از يونان گرفتند و مطالب زيادي به آنها اضافه کردند و در طي چند قرن، خود را به اوج قله دانش رساندند؛ چنانچه مسلمانان در قرن سوم و چهارم هجري، بهترين کتاب‌ها را در زمينه طب مانند قانون بوعلي سينا، در زمينه‌ي فلسفه مانند شفاي بوعلي سينا و رياضيات و نجوم نگاشتند. حتي غرب که اصل اين علوم را از يونان گرفته و به مسلمانان وام داده بود، مجبور شد دوباره آنان را از مسلمانان اخذ کند. از اين رو در قرن دوازده ميلادي به بعد، نهضت ترجمه در اروپا شکل گرفت و نظريات بوعلي سينا و ابن رشد، تا سال‌ها در دانشگاه‌هاي اروپا، تفکر حاکم بود.
دانشمندان مسلمان، در همان قرن‌هاي اوليه اسلام، در تلاش براي رفع اين معضل، دو طريق را انتخاب کردند که به اين شرح است:
الف. رد مطالب باطل اين علوم، که براي آگاهي مردم و ارشاد آنان صورت مي‌گرفت؛ زيرا بسياري از مباني فلسفي و علمي يونان، قابل خدشه و اشکال بود و از طرفي با دين اسلام هم به معارضه برخاسته بود. بر اين اساس، کتاب‌هايي مانند؛ تهافت الفلاسفه تأليف ابوحامد غزالي و مفاتيح‌الغيب تأليف فخر رازي نوشته شد.
ب. انطباق آيات قرآن با علوم تجربي يونان؛ تا به مردم ثابت کنند که قرآن برحق و مطالب علمي آن صحيح است و حتي برخي سعي کردند بدين وسيله اعجاز علمي قرآن را اثبات کنند. آنان آياتي از قرآن، مانند آياتي از آسمان‌هاي هفتگانه را بر سيارات هفتگانه که در نجوم يوناني، اثبات شده بود حمل کردند. فخر رازي در تفسير کبير خود در مورد آيه شريفه ﴿هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَکُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ﴾؛ (بقره،29) مي‌گويد:
بدان که قرآن دلالت بر وجود هفت آسمان دارد و اصحاب هيئت مي‌گويند: نزديک‌ترين آنها به ما، کره ماه است و فوق آن کره عطارد، سپس زهره، خورشيد، مريخ، مشتري و زحل است.
از بين فلاسفه، بوعلي سينا سعي کرد بين فلسفه به معناي عام آنکه شامل علم هم مي‌شود و قرآن جمع کند و عرش را همان فلک‌الافلاک «فلک نهم هيئت بطليموسي» قرار داد. (فخر رازي، 1411ق، ج1، ص144)
در مورد تاريخ تفسير علمي، علامه طباطبايي در مورد متکلمان قرن دوم هجري که بعد از ورود فلسفه يونان و پيدايش آراي کلامي، به فرقه‌هاي مختلف تقسيم شدند و هر کدام آيات را بر نظر خود تطبيق مي‌کردند مي‌نويسند: متکلمان و نظرات فرقه‌اي آنان موجب شد تا بر طبق اختلاف نظرات خود در تفسير قرآن، گام بردارند و هر کدام آنچه را که موافق نظر و مذهبشان بود مي‌‌گرفتند و آنچه را که مخالف آن بود تأويل مي‌کردند... بهتر است اين طريقه را تطبيق بناميم و تفسير نگوييم.(رسائل ابن سينا، ص128)
ايشان نظير همين کلام را، در مورد فلاسفه، که آيات را با مطالب فلسفي تطبيق مي‌کردند، ابراز کرده و مي‌فرمايد: آنها آيات را با فلسفه، به معناي اعم، يعني رياضيات، طبيعيات، الهيات و اخلاق تطبيق مي‌‌کردند، خصوصاً مشائين-پيروان فلسفه‌ي ارسطويي- که آيات وارده در حقايق ماوراي طبيعي و آيات خلق و پيدايش آسمان‌ها و زمين، آيات برزخ و معاد را تأويل مي‌کردند، حتي آنها آياتي را که با فرضيه‌ها و اصول موضوعه علوم طبيعي سازگار نبود تأويل مي‌نموند؛ براي مثال: نظام افلاک کليه و جزئيه، ترتيب عناصر، احکام فلکي و عنصري و ... . يا اينکه آنها تصريح کرده بودند که اين نظريه ها مبتني بر اصولي است که بديهي نيست و دليلي هم بر آنها اقامه نشده است. (تفسير الميزان، ج1، ص6)
اين تطبيق يا تفسير علمي، قرن ها ادامه داشته است و در اين زمينه علماي اهل سنت و شيعه، هر دو اقدام به تفسير علمي کرده اند. براي مثال: علامه مجلسي در تفسير آيه شريفه ﴿ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ...﴾ (بقره،29) مي فرمايد: هفت آسمان بدل يا تفسير است براي السماء و هفتگانه بودن آسمان ها، منافاتي با افلاک نه گانه که منجمان اثبات کرده اند ندارد، زيرا فلک هشتم و نهم در زبان ديني به نام کرسي و عرش ناميده شده است.(تفسير الميزان، ج 1، ص6)
سپس اين عقيده که (همه علوم) در قرآن وجود دارد-چنانچه تعدادي از مفسران و مانند آنها مثل سيوطي و غزالي و ... عقيده داشتند- موجب شد که اين نوع تفسير رشد کند و مورد توجه بيشتر قرار گيرد؛ البته توجه قرآن به علم و ذکر مطالب علمي در مورد آسمان‌ها، کرات، زمين و گياهان در توجه مسلمانان به علوم و رشد آنها و توجه به رابطه قرآن با علم، در رشد تفسير علمي کمک شاياني کرد.

تفسير علمي در يک قرن اخير و علل گسترش آن:
در يک قرن اخير، تفسير علمي و اعجاز علمي قرآن مورد توجه مسلمانان و مفسران قرار گرفت و کتاب‌هاي زيادي در اين مورد نوشته شد و حتي فردي مثل طنطاوي يک دوره تفسير مستقل (تفسير جواهرالکلام) در اين مورد نوشت و با آنکه بيش از هزار سال، از عمر تفسير علمي مي‌گذرد اما در يک قرن اخير، اوج گرفت و مورد توجه طبقه تحصيل کرده جامعه و مفسران و دانشمندان قرار گرفت. در مصر، ايران و هند و ديگر کشورهاي اسلامي، تلاش و سعي براي انطباق آيات قرآن با علوم تجربي آغاز شد و هر کس تحت عنواني خاص کتابي نوشت در اين ميان نام بسياري از دانشمندان علوم تجربي(مانند پزشکان و مهندسان و ...) به چشم مي‌خورد که بعضي از راه دلسوزي و برخي از طريق شيطنت، دست به تفسير علمي قرآن زدند و مفسران شيعه و سني نيز، از اين قافله عقب نماندند و تفسيرهاي جديد با آمار و ارقام و قوانين و نظريات جديد علوم تجربي، همراه گشت. در اين مورد علل مختلفي وجود داشته که به مهمترين آنها اشاره مي‌شود:

1. حس دفاع از حقايق ديني:
در اروپا پس از پيروزي اصالت حس -پيروان هيوم- و رشد بي سابقه علوم تجربي، در قرون نوزده و بيست تعارضي بين علم و دين شروع گرديد. چنانچه کتاب مقدس به خاطر نقاط ضعف و تحريفات و اختلاط آن، با هيئت بطليموسي و داستان‌هاي مجعول، نتوانست حقايق علمي را، تحمل کند و کم‌کم تعارضي عميق، بين آيات کتاب مقدس و کليسا از يک طرف و دانشمندان علوم تجربي -مانند طرفداران نظريه تکامل انواع- از طرف ديگر شروع شد و در نهايت اين جريان به پيدايش مکتب‌هاي الحادي و مخالف دين مانند مارکسيسم منجر شد که در اوايل قرن بيستم ميلادي، اين جريانات رشد چشمگيري در غرب پيدا کرد. آنها از ضعف بنيادهاي ديني مسيحيت استفاده کردند و افکار خود را تبليغ نموده و تا آنجا پيش رفتند که موفق به تشکيل حکومت‌هاي الحادي کمونيستي در روسيه(شوروي سابق) شدند.
هرچند پيشينه تعارض کليسائيان با دانشمندان علوم تجربي، به قرون وسطي برمي‌گردد اما يکي از قله‌هاي اوج آن در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بود اين برخوردها در کتاب‌ها و مجلات منعکس شد و کم‌کم به زبان عربي ترجمه گرديد و به کشورهاي اسلامي سرازير شد. در اين ميان، مصر از اولين کشورهايي بود که تحت تأثير اين افکار قرار گرفت. زيرا از لحاظ جغرافيايي مصر به اروپا نزديک‌تر و همچنين يک مرکز تمدن و فرهنگ قديمي بود و بسياري از روشنفکران مسلمان آنجا که به اروپا مسافرت کرده و يا در آنجا تحصيل کرده بودند، به همراه علم و تکنيک، اين افکار را براي ملل خود به ارمغان آوردند.
مسلمانان غيور و دانشمندان اسلامي، دريافتند که اصل دين در خطر است و افکار جوانان مسلمان، ممکن است دستخوش الحاد و گروه‌هاي مارکسيستي گردد. از طرف ديگر مي‌دانستند که اين تعارض بين علم و دين، در جهان اسلام زمينه‌اي ندارد. زيرا اسلام خود حامي و مشوق علم است. از اين رو ضروري بود که اين حقيقت مهم براي مسلمانان آشکار شود که اسلام با پيشرفت علوم تجربي و حقايق علمي تعارض ندارد بلکه علم قطعي، مؤيد دين اسلام و اسلام، مؤيد علم قطعي است. ظواهر آيات و روايات با علوم تجربي قابل جمع است و اگر تعارضي به چشم مي‌خورد ابتدايي و بدوي است که با تأمل رفع مي‌گردد. بنابراين بسياري از دانشمندان و مفسران مسلمان به ميدان آمدند و با تذکر حقايق قرآن، به رفع آن توهم (تعارض بين علم و دين) همت گماشتند؛ هر چند در اين بين افراط و تفريط‌هايي، صورت گرفت و همه افراد در يک رديف عمل نکردند.

2. اثبات اعجاز قرآن کريم:
علت ديگر اوج‌گيري تفسير علمي در يک قرن اخير، در بين مسلمانان اين بود که عده‌اي از مفسران و علماي دين و يا دانشمندان علوم تجربي که حس ديني قوي داشتند، کوشش کردند، با استخدام علوم تجربي، اعجاز قرآن را اثبات کنند. قرآن که کتاب آسمان و وحي شده بر پيامبر(ص) است، معجزه‌ي جاويد است و هميشه، سند زنده و حاضر براي حقانيت اسلام بوده است و جنبه‌هاي گوناگوني، از اعجاز آن اثبات شده است؛ مانند فصاحت، بلاغت، عدم تعارض و تناقض در آن، آهنگ عجيب آن و تأثير فوق‌العاده بر انسان‌ها، و با پيشرفت علوم و فنون بشري، هر زمان، بعد تازه‌اي از اعجاز آن به اثبات مي‌رسد.
يکي از جنبه‌هاي اعجاز قرآن که در يک قرن اخير، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است، جنبه‌ي اعجاز علمي قرآن است. قرآن کريم، مثال‌ها و مطالب علمي فراواني، ارائه مي‌کند که با جديدترين قوانين و نظريات اثبات شده علمي، موافقت دارد و همين نکته عجيب مورد توجه دانشمندان مسلمان، مفسران و حتي بسياري از پزشکان و مهندسان مسلمان و غيرمسلمان قرار گرفت، تا آنجا که بسياري از غربي‌ها، مجذوب اين بعد علمي قرآن شدند و به حقانيت اسلام پي بردند و به دين اسلام مشرف شدند. از اين رو بسياري از مفسران شيعه و سني کوشش کردند، با کنار هم گذاردن مطالب علمي و آيات قرآن، اعجاز علمي قرآن را اثبات کنند. براي مثال تفسير نمونه از شيعه و جواهرالقرآن طنطاوي از اهل سنت و نيز کتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر از دکتر پاک‌نژاد و کتاب‌هاي عبدالرزاق نوفل و ده‌ها کتاب ديگر در اين زمينه نوشته شده است.
در اين زمينه نمونه‌هاي زيادي از آيات قرآن که نشان دهنده اعجاز آن است وجود دارد. قرآن در چهارده قرن قبل، در سرزمين عربستان، مطالبي در مورد آسمان‌ها، زوجيت گياهان، حرکت خورشيد، زمين و ... بيان کرده است که امروز پس از هزار و اندي سال دانشمندان علوم تجربي به حقانيت آنها پي برده‌اند و جالب اين است که بسياري از نظرات قرآن، در محيط‌هاي علمي آن زمان (مانند تمدن ايران، روم و يونان) قابل قبول نبوده، چرا که هيئت بطلميوسي حاکم بر افکار دانشمندان نمي‌پذيرفت که زمين حرکت کند و حتي گاليله را، به جرم چنين سخني (قرن‌ها پس از بيان قرآن) محاکمه و محکوم کردند (عباس علي سرافرازي، علم و دين، ص16)

3. تأويل آيات قرآن با علوم تجربي:
علت ديگري که مي‌توان براي رشد تفسير علمي در قرن اخير ذکر نمود رشد افکار التقاطي و انحرافي بعضي از روشنفکران در جوامع اسلامي بود؛ بعضي از مسلمانان که به کشورهاي غربي مسافرت کرده يا در آنجا تحصيل نموده و يا به نوعي تحت تأثير پيروزي اصالت حس و پيشرفت اعجاب‌انگيز علوم تجربي، در اروپا قرار گرفتند،سعي کردند به تقليد کورکورانه از غربي‌ها بپردازند. آنها روش حسي و تجربي را تنها راه پيشرفت دانستند و راه عقل و وحي را مسدود دانسته و سعي کردند آيات قرآن را با علوم تجربي تطبيق دهند و مواردي که ظاهر آيات با علوم تجربي ناسازگاري داشت به تأويل آيات يا تفسير به رأي آنها پرداختند.
اين گروه در جوامع اسلامي زندگي مي‌کردند و سعي در جذب جوانان مسلمان و تشکيل گروه‌ها و تغيير وضع اجتماعي، به نحو دلخواه داشتند. برخي از اين عده، معتقد به اسلام بودند ولي اغلب گرايشات غير اسلامي داشتند (مانند مارکسيست‌ها) و برخي ديگر در ظاهر مسلمان بودند و در باطن غيرمسلمان، يعني از روش نفاق استفاده مي‌کردند؛ زيرا مي‌دانستند که اگر از اول اصل دين را انکار کنند، نمي‌توانند بين جوانان مسلمان و جوامع اسلامي پايگاهي کسب نمايند از اين جهت با حفظ ظاهر آيات و روايات، محتواي آنها را بر افکار خود تطبيق مي‌نمودند، تا آنجا که هابيل و قابيل را اشاره به دو دوره جامعه (جامعه بي‌طبقه و دوره فئوداليسم) مي‌گرفتند. (مکارم شيرازي، تفسير به رأي، ص78) يا روح را خاصيت و اثر ماده معرفي مي‌کردند و نبوت را نوعي نبوغ مي‌دانستند، که براي اصلاح جامعه قانون‌گذاري مي‌کند. ورود اين گروه به عرصه تفسير علمي موجب شد که حتي بعضي از دانشمندان و مفسران اسلامي اين روش را تخطئه کنند. براي نمونه به اين سخن توجه کنيد: «نمونه‌اي از اين کج‌انديشي را مي‌توان در تفسير طنطاوي ديد، او در زمانه‌اي مي‌زيست که علوم غربي، تازه به مصر راه يافته و فرهنگ اروپايي بر افکار مسلمانان سيطره پيدا کرده بود و او به گمان خود، براي آنکه مسلمانان را از فريفتگي در برابر فرهنگ غرب باز دارد، در کتاب جواهر القرآن کوشيد تا بسياري از مسائل علمي را با آيات قرآن تطبيق دهد. (مصباح يزدي، 1367، ص226)
علامه طباطبايي در تفسير الميزان نيز در اين باب سخن دارد. همچنين استاد شهيد مطهري در مورد تأثير اصالت حس در اروپا در بين مسلمانان مي‌گويد:
«چنانچه مي‌دانيم در اروپا روش حسي و تجربي در شناخت طبيعت بر روش قياسي پيروز شد پس از اين پيروزي اين فکر پيدا شد که روش قياسي و تعقلي در هيچ جا، اعتبار ندارد؛ تنها فلسفه، فلسفه حسي است. نتيجه قهري اين نظريه اين شد که الهيات به سبب خارج بودن از دسترس حس و تجربه، مشکوک و مجهول و غير قابل تحقيق اعلام شود و برخي آنها را يکسره انکار کنند.
اين جرياني بود که در جهان غرب رخ داد. در جهان اسلام سابقه موج مخالفت با هرگونه تفکر و تعمق، از طرف اهل حديث از يک طرف و موفقيت‌هاي پي‌درپي روش حسي، در شناخت طبيعت از طرف ديگر و دشواري تعمق و حل مسائل فلسفي از جانب سوم، گروهي از نويسندگان را سخت به هيجان درآورد و موجب پيدايش يک نظريه تلفيقي در ميان آنها شد مبني بر آنکه: الهيات قابل تحقيق است ولي در الهيات نيز، منحصراً لازم است از روش حسي و تجربي که براي شناخت طبيعت، مورد استفاده قرار مي‌گيرد استفاده کرد.
فريد وجدي در کتاب «اطلال المذاهب المادي» و سيد ابوالحسن ندوي در «ما خسر العالم با انحطاط المسلمين» و همچنين نويسندگان اخوان المسلمين مانند سيد قطب و محمد قطب و غير اينها، اين نظريه را تبليغ و نظر مخالف را تخطئه مي‌کنند. (مطهري، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج5، ص25)
آيا همه علوم بشري در قرآن موجود است؟ در اين مورد سه ديدگاه عمده وجود دارد، که به صورت مختصر به آنها اشاره مي‌کنيم و دلايل آنها را مورد بررسي قرار مي‌دهيم:

1. همه علوم بشري در قرآن وجود دارد:
براي اولين بار اين انديشه در کتاب احياءالعلوم و جواهر القرآن ابوحامد غزالي ديده شده است. او سعي کرد که نشان دهد همه علوم را مي‌توان از قرآن استخراج کرد. او مي‌نويسد: بين علوم همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن، افعال ذات و صفات خود را توضيح مي‌دهد و اين علوم بي‌نهايت است و در قرآن به اصول و کليات آنها اشاره شده است. (غزالي، 1402ق، ج 1، ص289)
سپس ابوالفضل المرسي -که صاحب کتاب تفسير است- اين ديدگاه را به صورت افراطي مي‌پذيرد و مي‌گويد: همه علوم اولين و آخرين در قرآن وجود دارد.(الذهبي، 1396ق، ج2، ص482)
آنگاه بدرالدين زرکشي در البرهان اين نظريه را مي‌پذيرد. (البرهان في علوم القرآن، ج2، ص 181) پس از او جلال الدين سيوطي در کتاب «الاتقان في علوم القرآن و الاکليل في استنباط التنزيل» ديدگاه غزالي و المرسي را مي‌پذيرد و تقويت مي‌کند. (الاکليل في استنباط التنزل، ص 2) و مرحوم فيض کاشاني هم در مقدمه تفسير صافي اين ديدگاه را به صورت خاصي در قسمتي از علوم مي‌پذيرد. در عصر جديد هم با پيشرفت علوم اين ديدگاه و کساني مثل طنطاوي و جوهري در تفسير مشهور الجواهر في تفسير القرآن سعي کرد تا بسياري علوم جديد را به قرآن نسبت دهد. اين نظريه از طرف شخصي به نام رضا نيازمند نيز در مقاله‌اي چنين آورده شده است: کسي که قرآن را قبول داشته باشد، بايد قبول کند که مطالب آن شامل کليه علوم هم هست و در آن هر چيز بر اساس دانش تفصيل داده شده است. (نحل، 89)
دلايل ديدگاه اول:
1. ظاهر برخي از آيات قرآن دلالت بر اين دارد که همه چيز در قرآن وجود دارد مثل: ﴿...وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَانًا لِّکُلِّ شَيْءٍ...﴾. (نحل، 89)
2. آياتي که اشاره به علوم مختلف مي‌کند مثل آيه‌اي که از حساب سخن مي‌گويد و اشاره به علوم رياضي دارد ﴿وَکَفَى بِنَا حَاسِبِينَ﴾ (انبياء، 47) و از آيه ﴿رَفِيعُ الدَّرَجَاتِ...﴾ (غافر،15) با حساب ابجد سيصد و شصت درجه بودن درجات دايره در هندسه استخراج مي‌شود و علم پزشکي از آيه ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾ (شعراء، 80) به دست مي‌آيد.
3. رواياتي که دلالت مي‌کند که همه علوم در قرآن کريم وجود دارد: مثل آنکه از امام باقر روايت شده که فرمودند: «ان الله تبارک و تعالي لم يدع شيئاً تحتاج اليه الامة الا نزله في کتابه و بينه لرسوله» خداوند تبارک و تعالي هيچ چيزي را که مسلمان به آن محتاج باشند فروگذار نکرده است مگر آنکه آنها را در قرآن نازل فرمود و براي پيامبر(ص) بيان کرده است. (نور الثقلين، ج2، ص75)
4. دليل ديگر بر وجود همه علوم در قرآن، مسأله بطون آن است که در روايات متعددي اشاره شده که قرآن داراي بطون مختلف است. (بحار الانوار، ج 92، ص95)
غزالي در احياء العلوم به همين مطلب استشهاد کرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دويست علم ذکر کرده و بعد مي‌گويد اين عدد چهار برابر مي‌شود چون هر کلمه ظاهر و باطن و حد و مطلع دارد. (غزالي، 1402 ق، ج 1، ص289)

2. قرآن، کتاب هدايت:
قرآن فقط کتاب هدايت و دين است و براي بيان مسائل علوم تجربي نيامده است. اين ديدگاه را مي‌توان از سخنان برخي از صاحب نظران و مفسران استفاده کرد. براي مثال ابواسحاق شاطبي که اولين مخالف با نظريه غزالي و المرسي بود مي‌گويد: قرآن براي بيان احکام آخرت و مسائل جنبي آن امده است. (الموافقات، ج2، ص76)
نويسندگان تفسير مجمع البيان و کشاف نيز مي‌نويسند: منظور از بيان همه چيز در قرآن، مسائل مربوط به هدايت و دين است. (طبرسي، مجمع‌البيان، ج4، ص289)

3. ديدگاه تفصيلي:
يعني از طرفي همه علوم بشري در ظواهر قرآن وجود ندارد و هدف اصلي قرآن نيز هدايت بشر به سوي خداست و از طرف ديگر قرآن کريم دعوت به تفکر و علم دارد و برخي از مثال‌ها و مطالب علمي صحيح و حق را بيان مي‌کند که بيانگر اعجاز علمي قرآن است.
دلايل اين ديدگاه، همراه با رد دلايل ديدگاه اول را مي‌توان چنين خلاصه کرد:
1. قرآن کتاب هدايت، اخلاق، تربيت و دين است و نازل شده است تا انسان‌ها را به سوي فضيلت‌ها و خداشناسي هدايت کند. بنابراين ضرورتي ندارد که قرآن همه مسائل تجربي، عقلي و نقلي را با تفصيلات و فرمول‌هاي آنها، بيان کند؛ هر چند که اين موارد گاهي اشارت حق و صادقي دارد. اين مطلب مورد تأکيد مفسران قديمي (طبرسي، مجمع‌البيان، ج3، ص298) و صاحب نظران معاصر است.
2. ظهور آياتي که مي‌فرمايد همه چيز در قرآن است، قابل استناد نيست؛ زيرا:
اولاً اين ظهور برخلاف بداهت است چون بسياري از فرمول‌هاي فيزيک و شيمي در قرآن نيست.
ثانياً ظهور اين آيات مورد انکار صريح برخي از مفسران قرار گرفته است و گفته‌اند منظور وجود چيزهايي است که در مورد هدايت انسان لازم است و آنها در قرآن وجود دارد. (تفسير المنار، ج7، ص395)
ثالثاً فقط لفظ کتاب در آيات مورد بحث « ...وَنَزَّلْنَا عَلَيْکَ الْکِتَابَ تِبْيَانًا لِّکُلِّ شَيْءٍ...» (نحل، 89) ممکن است به چند معنا باشد: قرآن کريم، لوح محفوظ، اجل، علم خدا، امام مبين. (طبرسي، مجمع‌البيان، ج4، ص298) پس نمي‌توان گفت که حتماً مراد قرآن است و همين اشکال در مورد رواياتي که مورد استناد واقع شده بود نيز وارد است.
رابعاً اين آيات با دليل عقل، تخصيص مي‌خورد و محدود مي‌شود چون عقل انسان حکم مي‌کند که قرآن در مورد هدف خود يعني هدايت معنوي انسان بيان همه چيز باشد نه اموري که خارج از حوزه هدف اوست.
3. آياتي از قرآن که اشارتي به علوم طبيعي دارد هدف آنها کشف فرمول‌هاي هندسه و شيمي و ... نيست بلکه اين اشارت را به طور اسطردادي و حاشيه‌اي مطرح کرده است. يعني صرفاً ذکر مثال است و هدف آن آموزش علوم نيست.
علاوه بر اين، برخي از آياتي که مورد استشهاد طرفداران ديدگاه اول قرار گرفته است از لحاظ موازين تفسيري قابل نقد است براي مثال، آيه رفيع‌الدرجات ربطي به درجات دايره ندارد و حمل آيات بدون قرينه عقلي يا نقلي معتبر بر يک مطلب موجب تفسير به رأي مي‌شود.
ادامه دارد...


منابع و مراجع

منبع: www. maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر