پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

سنخيت زبان قرآن با زبان دانشمندان علوم تجربي(2)
فاطمه سلطان محمدي


تعداد بازدید 572 دسته بندی: زبان قرآن
متن مقاله

هدف از بيان گزاره‌هاي علمي در قرآن کريم:
بعد از اينکه در مبحث قبل روشن شد که قرآن داراي مطالب و اشارات علمي است ولي همه علوم علمي در قرآن وجود ندارد، اينک به دنبال اين هستيم که بدانيم آيا اشارات علمي قرآن هدف اصلي آن است يا اصلاً قرآن به صورت سمبليک سخن گفته است. در اين مورد ممکن است سه نظريه ارائه کنيم:
1. ذکر مطالب و مثال‌هاي علمي در قرآن کريم، هدف اصلي و نهايي قرآن نيست؛ بلکه هدف اصلي قرآن هدايت انسان به سوي خداست؛ اما براي مثال زدن و شاهد آوردن از مطالب علمي حق و واقعي استفاده مي‌کند. اين ديدگاه مطابق نظر بعضي از بزرگان و کساني است که مي‌گفتند قرآن تبيان (بيان کننده) هر چيزي است که در رابطه با هدايت ديني باشد (الميزان، ج14، ص 325) يکي از مفسران معاصر مي‌گويد: بر طبق اين ديدگاه گرچه قرآن در ظاهرش علوم و دانش‌هاي ديگر را مطرح نکرده، اما آيات قرآن انگيزه براي علم و معرفت ايجاد نموده است.
اين انگيزه به چهار طريق انجام گرفته است:
1. تجليل از علم و دانش.
2. مهمترين راه شناخت خدا مطالعه آيات آفاقي و انفسي است.
3. تکيه قرآن بر منابع شش گانه شناخت که به معناي لزوم به کارگيري اين منابع است.
4. بحث از صفات خدا و جنبه‌ي تربيتي آن؛ وقتي سخن از صفات خدا به ميان مي‌آيد معنايش اين است که آن صفات در انسان هم منعکس شود. (مجموعه سخنراني‌هاي سومين کنفرانس دارالقرآن الکريم، قم، ص 40)
2. هدايت و بيان مطالب علمي دو هدف اصيل قرآن؛ همانطور که بيان هدايت ديني و معنوي انسان و معارف الهي، از اهداف اوليه و اصيل قرآن است، بيان مطالب علمي نيز، از اهداف اصيل قرآن کريم مي‌باشد. اين کلام مي‌تواند مطابق نظر کساني باشد که مي‌گفتند: در قرآن همه معارف ديني و علوم بشري وجود دارد. (تفسير صافي، ج1، ص57) چون در بحث قبل، وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد کرديم، بر اين اساس مبناي ديدگاه دوم باطل شده است. اما براي روشن شدن مطالب، کلام يکي از نويسندگان را در مورد مطالب علمي قرآن مي‌آوريم:
بعضي از بزرگان معاصر فرموده‌اند: «در قرآن کريم، بحث درباره جهان، طبيعت و انسان به طور استردادي و طفيلي به ميان آمده است و شايد هيچ آيه‌اي نيابيم که مستقلاً به ذکر آفرينش جهان و کيفيت وجود آسمان‌ها و زمين پرداخته باشد.
همواره اين مباحث به منظور ديگر عنوان شده است. در موارد بسيار گفتگو از آفرينش جهان و انواع آفريده‌ها براي آگاهي و رهنموني انسان، به عظمت الهي و سترگي حکمتي است که خدا در آفرينش به کار برده است. ممکن است اين هدف منظور باشد که انسان با نگرشي به عالم -از آن جهت که آفريده‌ي خدا و در تدبير اوست- معرفت فطري و شناخت حضوري خود را شکوفا کرده و شدت و نيروي بيشتري بخشد. به عبارت ديگر، قرآن کتاب فيزيک، گياه شناسي، زمين شناسي و يا کيهان شناسي نيست. قرآن کتاب انسان سازي است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقيقي -تقرب به خداي متعال- نياز دارد به او بياموزد و لذا آيات مربوط به جهان و کيهان در هيچ زمينه‌اي، هرگز به بحث‌هاي تفصيلي در مورد موجودات نپرداخته است. بلکه به همان اندازه‌هايي که هدف قرآن در هدايت مردم تأمين مي‌شده، بسنده کرده است. به همين جهت برخلاف بسياري از آيات ديگر، اين آيات داراي ابهام‌هايي است و کمتر مي‌توانيم يک نظر قطعي به قرآن نسبت دهيم. (مصباح يزدي، معارف قرآن، ص225)
3. قرآن در داستان‌ها و مثال‌هاي علمي، به صورت سمبليک و طبق فرهنگ مخاطبين خود سخن مي‌گويد و هدف آن، بيان مطالب علمي، به صورت اصلي يا عرضي نيست. در اينجا به نمونه‌اي از اين کلمات اشاره مي‌شود:
«به زبان قرآن سخن مي‌گويم که عميق‌ترين و مترقي‌ترين اومانيسم را در قصه آدم و خلقت وي يافتم. آدم مظهر نوع انسان است، حقيقت نوعي انسان به معناي فلسفي نه بيولوژيک ... در آفرينش آدم زبانش زبان متشابه معنا و رمزي و فلسفي است. خلقت انسان يعني، حقيقت و سرشت معنوي و صفات نوعي او، در قصه آدم فرمول «روح خدا به اضافه لجن متعفّن»؛ لجن متعفن و روح خدا، دو رمز است، دو اشاره سمبليک است. انسان نه واقعاً از لجن بدبو ﴿حَمَإٍ مَّسْنُونٍ﴾ (حجر، 26) ساخته شده و نه از روح خدا؛ بلکه اولي پستي، رکود و توقف مطلق را نشان مي‌دهد و ديگري تکامل، بي‌نهايت و برتري لايتناهي را مي‌رساند. براي رساندن اين معنا ترکيبي بهتر از روح خدا نمي‌توان يافت». (مکارم شيرازي، 1367، ص 73)
در جاي ديگر مي‌گويد:
«اگر قصه‌هاي متشابه را، به عنوان وقايع تاريخي بگيريم، نامفهوم و بي‌نتيجه است، اما اگر به عنوان حقايق سمبليک بگيريم، مملو از اسرار علمي، انسان‌شناسي و تاريخ‌شناسي است. پس وقتي که داستان هابيل و قابيل گفته مي‌شود، داستان آغاز بشريت را مي‌خواهد به صورت رمزي و سمبليک -همانطور که آلبرماکو، در داستان اوران مي‌گويد- بگويد. پس هابيل نماينده يک مرحله از تاريخ بشري است. انسان‌ها در آن دوره، هابيلي هستند؛ دوره‌اي که اصولاً همه منابع اقتصادي در اختيار همه انسان‌ها به تساوي بوده است. قابيل نماينده دوره‌اي است که يک قطعه زمين را، محصور مي‌کند و نام خودش را بر آن منبع توليد مي‌گذارد و بعد ديگران را به استثمار و بردگي مي‌کشد و با از بين رفتن هابيل و ماندن قابيل ما همه فرزندان قابيل هستيم». (مکارم شيرازي، تفسير به رأي، ص 73)
بريث ويث، يکي از طرفداران تحليل زباني، در مورد داستان‌هاي خاص نظير سيره مسيح(ع) مي‌گويد:
«در واقع يک داستان، شايد اگر بي‌انسجام باشد، پشتوانه بهتري براي سلوک علمي دراز مدت، ايجاد مي‌کند، داستان‌ها مجعولات مفيدند که نه تأکيدي در مورد آنها هست و نه ايمان شديدي، ولي همواره چون منبع الهامي براي عمل بوده‌اند؛ اين يک نقش ارزشمند ايفا مي‌کند، بي‌آنکه احکامي راجع به واقعيت صادر کرده باشد». (ايان بابور، علم و دين، ص 283)
نظريه اخير ريشه در همان نظريات تحليل زباني اروپا دارد، زيرا يکي از نظريات آنان اين است که زبان دين، واقعيت تاريخي يا علمي را نشان نمي‌دهد، بلکه احکامي راجع به واقعيت ندارد.
يکي از مفسران معاصر در اينجا سخني دارد، ايشان مي‌فرمايد:
«مسأله رمزي بودن آيات و شکل سمبليک به آنها دادن، در حالي که هيچ مانعي عقلي و نقلي وجود ندارد که انسان در اصل از لجن متعفن آفريده شده باشد، همان چيزي که به عقيده زيست‌شناسان آماده‌ترين ماده بي‌جان براي پيدايش حيات و زندگي است و نخستين جوانه حيات در جهان، طبق تحقيقات دانشمندان، به احتمال قوي از آن پيدا شده است و نيز هيچ مانع عقلي و نقلي، براي اينکه يک روح الهي، در انسان قرار گرفته باشد وجود ندارد و با نبودن هيچ قرينه‌اي بر خلاف مفهوم اصلي لغات و جمله‌هايي که در زمينه خلقت انسان به کار رفته، آنها را به صورت رمزي و سمبليک تفسير کردن چيزي جز تفسير به رأي نيست.
فتح اين باب سبب مي‌شود که يکي موسي را کنايه از روح انقلاب توده‌هاي زحمتکش و فرعون را اشاره به رژيم جبار مي‌گيرد و ديگري عيسي را به معناي افکار زنده کننده اجتماع و مريم را کنايه از روح پاکي و عفت مي‌داند و کم‌کم دامنه اين تفسير به رأي به قوانين و احکام اسلام کشيده مي‌شود، يکي مي‌گويد: منظور از نماز توجه باطني به خداست، ديگري مي‌گويد روزه به معناي خويشتن‌داري از گناه است و به اين ترتيب همه قوانين زير چرخ‌هاي تفسير به رأي در هم کوبيده مي‌شود». (مکارم‌شيرازي، تفسير به رأي، ص73)
علاوه بر آن مثال‌هاي علمي قرآن گاهي به صورت گزاره‌هاي خبري (نه قصه و مثال) است و لذا قابل حمل بر مثال‌هاي سمبليک نيست. براي نمونه: آيه‌ي شريفه ﴿وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا...﴾؛ (يس، 38) که به حرکت بلکه جريان خورشيد اشاره مي‌کند و امروزه از نمونه‌هاي اعجازآميز قرآن محسوب مي‌شود.

فوايد ذکر مثال‌هاي علمي در قرآن کريم:
1. مطالب و مثال‌هاي علمي قرآن، راه قرآن را در زمينه خداشناسي هموار مي‌کند، چون هدف قرآن بيان آيات الهي و توجه دادن مردم به جلوه‌هاي فيض قدرت الهي است تا مردم را بيشتر متوجه خدا کند، اين مطلب از راه ذکر مثال‌هاي علمي و آيات الهي در آسمان، زمين، درياها، عجايب خلقت انسان و جانوران تأمين شده است. از اين رو احتياج به ذکر فرمول‌ها و تفاصيل هر مطلب نيست؛ بلکه اشاره ضمني کافي است.
2. برخي مطالب علمي قرآن، اعجاز علمي قرآن را ثابت مي‌کند. اين مثال‌هاي حق و واقعي -که با مطالب اثبات شده و يقيني علوم (نه نظريه‌هاي متزلزل و ظني) مطابقت دارد- ما را متوجه مي‌کند که قرآن اين مسائل را از محيط اجتماعي خود الهام نگرفته است، چون قرآن در جزيرة العرب فاقد تمدن نازل شده است و حتي تمدن‌هاي آن زمان -که در ايران و روم برپا بوده است- چنين پيشرفت‌هاي علمي نداشته‌اند تا بتوانند نظريه‌هاي علمي قرآن را به پيامبر القا کنند، بنابراين قرآن از طرف خداي حکيم و عالم نازل شده است.
نکته جالب اينجاست که بعضي از مسائل مطرح شده در قرآن کريم، مثال حرکت زمين يا زوجيت گياهان، با ديدگاه‌هاي علمي موجود در عصر نزول قرآن مطابقت نداشت ولي قرآن با شجاعت مطالب علمي محکم و به دور از خرافات را بيان مي‌کند. (نحل، 89)
3. مثال‌هاي علمي واقعي در قرآن موجب کنجکاوي بشر و تفکر او در عجايب آسمان‌ها، خلقت انسان و ديگر موجودات مي‌شود و بشر را متوجه نيروهاي ناشناخته طبيعت مي‌کند، يعني کار مهم قرآن ايجاد سئوال در ذهن انسان است، زيرا تا انسان سئوال نداشته باشد به دنبال کشف علم نمي‌رود، چون فکر مي‌کند که همه چيز را مي‌داند و دچار يک جهل مرکب مي‌گردد. ولي قرآن مسائل ناشناخته کهکشان‌ها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مي‌دهد و دعوت به تفکر در طبيعت مي‌کند و اين موجب پيشرفت علوم و صنايع بشر مي‌گردد، چنانچه در چند قرن اوليه تمدن اسلامي همين امر موجب پيشرفت، بلکه جهش علمي مسلمانان شد. (سرفرازي، رابطه علم و دين، ص 45)
4. همين توجه اسلام به علم و مطالب علمي است که منشأ بسياري از علوم شد (هرچند بيان کرديم که تمام علوم با جزئيات آنها در قرآن وجود ندارد) و الهام‌بخش بسياري از معارف بشري گرديد و شد علوم را تسريع کرد.
براي مثال: توجه اسلام به آسمان‌ها، حرکت خورشيد، ستارگان و سيارات موجب شد تا علم کيهان‌شناسي (نجوم) در ميان مسلمانان به سرعت رشد کند؛ هرچند مسأله قبله نماز و احتياج به جهت‌شناسي هم در آن تأثير يادي داشت.
در پايان اين بحث به چند مطلب مهم اشاره مي‌کنيم:

هدف از طرح مسائل علمي در قرآن کريم:
الف: ظاهر مطالب علمي قرآن گاهي در رابطه با شناخت آيات الهي و توجه به مبدأ هستي است، همانگونه که قرآن مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ﴾؛ (آل عمران، 190) در پيدايش آسمان‌ها زمين و آمد و شد شب و روز نشانه‌هايي براي صاحبان خرد وجود دارد.
ب: گاهي آيات علمي قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، يعني گوينده سخن، به ظاهر قصد دارد که اهميت يک مطلب علمي را برساند، پس آنرا ذکر مي‌کند. براي مثال قسم‌هاي قرآن به خورشيد، ماه و ... از اين قبيل است.
ج: گاهي آيات علمي قرآن براي اثبات معاد است، براي مثال مي‌فرمايد: ﴿فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ * خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ * يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ * إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ﴾؛ (طارق، 8-5) پس آدمي بنگرد از چه چيز آفريده شده است؛ از آبي جهنده آفريده شده که از ميان پشت و سينه بيرون مي‌آيد. خداوند به بازگردانيدن او قادر است.

سطح مطالب علمي قرآن:
مطالب علمي قرآن را همچون مثال‌هاي ساده محسوب کردن، خلاف انصاف است. چون «مثال» براي ساده کردن فهم مطالب گوينده است و گاهي واقعيت و حقيقت ندارد، اما مطالب علمي قرآن، حقايق کشف نشده اي را در بر دارد که پس از قرن‌ها دانشمندان را به اعجاب وا مي‌دارد و اعجاز علمي قرآن را اثبات مي‌کند.
اين ساده‌انديشي است که بگوييم قرآن براي بيان يک مطلب، يک مثال علمي زده است و اتفاقاً صحيح از آب درآمده است. علاوه بر آن بيان کرديم که اين مطالب علمي، يک بعد از اعجاز قرآن را نشان مي‌هد، لذا از حد مثال بالاتر است.

بيان مطالب علمي جهت نشان دادن جنبه‌هاي اعجاز قرآن:
امکان دارد اين طور گفته شود که قرآن، يک هدف اصلي و عمده دارد و آن به کمال رساندن انسان -که همانا تقرب الي الله است- مي‌باشد و اهداف فرعي ديگري هم دارد که در طول و راستاي همان هدف اصلي است، از جمله آن اهداف، اثبات معاد، نبوت و اعجاز خود قرآن، که مقدمه‌اي براي پذيرش وحي، توسط مردم است، مي‌باشد.
بر اين اساس، بيان مطالب علمي، از اهداف قرآن است؛ چون اعجاز قرآن را ثابت مي‌کند، ولي هدف اصلي و عمده قرآن نيست. اين مطلب خصوصاً با اين نکته روشن مي‌شود که آياتي که همه چيز را به قرآن نسبت مي‌دهد، در مورد هدايت و دين است؛ پس هدف اصلي، هدايت انسان و بيان معارف ديني است؛ ولي يکي از اموري که مربوط به دين است، اثبات اعجاز قرآن است و يکي از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمي قرآن است. از اين رو مطالب علمي قرآن در بعضي از موارد خود از هدف قرآن است، اما اهداف عمده و اصلي نيست.

احتياط در تفسير علمي:
در تطبيق آيات قرآن با نظريات و قوانين علمي کاملاً با احتياط عمل کنيم تا به تحميل نظريات اثبات نشده علمي بر قرآن کريم و يا استخراج علوم از قرآن، گرفتار نشويم. بلکه استخدام علوم تجربي در فهم قرآن صحيح است که آن هم شرايط متفاوتي دارد. (علم محوري در تفسير قرآن، مجله بينات، ش 9، بهار 1375)

انطباق قرآن با علوم تجربي:
تفسير علمي بر اساس هدف مفسر:
افرادي که در طول تاريخ اسلام، اقدام به انطباق آيات با علوم تجربي نموده‌اند، اهداف گوناگوني داشته‌اند و هر کدام با هدف خاص خود، به تفسير علمي نگريسته و اين شيوه تفسيري را در خدمت هدف خود درآورده‌اند. اگر هدف تفسيرکننده، مقدس و خوب بوده، در همان راه از شيوه تفسير علمي استفاده کرده و اگر هدف انحرافي داشته، براي اثبات انحراف خود از اين شيوه تفسير استفاده کرده است و به همين دليل است که برخوردها و ديدگاه‌ها، در رابطه با تفسير علمي مختلف و بلکه متضاد است.
تفسير علمي مانند هر شيوه تفسيري ديگر -تفسير عقلي، عرفاني، رواني و ...- مي‌تواند به طور صحيح و براي هدف ارشاد و هدايت مردم به کار رود و هم مي‌تواند در راه اضلال و گمراه کردن مردم، به خدمت گرفته شود. ما در اينجا چند هدفي را که ممکن است، تفسير علمي در آن قرار گيرد برمي‌شماريم:
1. تفسير علمي با هدف اثبات اعجاز قرآن کريم.
2. تفسير علمي با هدف نشان دادن اهميت علم در نظر اسلام.
3. تفسير علمي با هدف اثبات افکار انحرافي.
4. تفسير علمي با هدف فهم بهتر آيات قرآن.

انطباق قرآن با مطالب علمي، از جهت شکل و شيوه:
تفسير علمي، يک روش تفسيري است که خود داراي روش‌هاي فرعي متفاوتي است که بعضي سر از تفسير به رأي و شمارش منجر به تفسير معتبر و صحيح مي‌شود و همين مطلب موجب شده تا برخي تفسير علمي را به کلي رد کنند و آنرا نوعي تفسير به رأي يا تأويل بنامند و گروهي آنرا قبول نمايند و بگويند تفسير علمي، يکي از راه‌هاي اثبات اعجاز قرآن است. ما در اينجا شيوه‌هاي فرعي تفسير علمي را مطرح مي‌کنيم، تا هر کدام جداگانه به معرض قضاوت گذارده شود و از خلط مباحث جلوگيري گردد:
1. استخراج همه علوم از قرآن کريم:
علماي قديمي مانند: ابن ابي الفضل المرسي، غزالي و ... کوشيده‌اند، تا همه علوم را از قرآن استخراج کنند، زيرا عقيده داشتند که همه چيز در قرآن، وجود دارد و در اين راستا، آياتي که ظاهر آنها با يک قانون علمي سازگار بود، بيان مي‌کردند و هرگاه ظواهر قرآن کفايت نمي‌کرد، دست به تأويل مي‌زدند و ظواهر آيات را به نظريات و علومي که در نظر داشتند برمي‌گرداندند. از اين جا بود که علم هندسه، حساب، پزشکي، هيأت، جبر، مقابله و جدل را از قرآن استخراج مي‌نمودند.
براي مثال از آيه‌ي شريفه‌ي ﴿وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ﴾ (شعرا، 80) آنجا که خداوند از قول حضرت ابراهيم(ع) نقل مي‌کند که: وقتي من بيمار شدم اوست که شفا مي‌دهد.
علم پزشکي را استخراج کردند (ابوحامد غزالي، جواهرالقرآن، ص27) و علم جبر را از حروف مقطعه اوايل سوره‌ها استفاده کردند. (التفسير و المفسرون، ج2، ص481) از آيه‌ي شريفه‌ي ﴿إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا﴾ زلزله‌ي سال هفتصد و دو هجري قمري را پيش‌بيني کردند. (البرهان في علوم القرآن، ج2، ص 181) روشن است که اين نوع تفسير علمي، منجر بعه تأويلات زياد، در آيات قرآن بدون رعايت قواعد ادبي، ظواهر الفاظ و معناي لغوي آنها مي‌شود.
از همين رو بسياري از مخالفان، تفسير علمي را، نوعي تأويل و مجازگويي دانسته‌اند (التفسير و المفسرون، ج2، ص485) که البته در اين قسم از تفسير علمي، حق با آنان است و ما قبلاً اقوال و دلايل مختلف اين مسأله (وجود همه علوم در ظواهر قرآن) را بررسي کرديم و به اين نتيجه رسيديم که اين کلام مبناي صحيحي ندارد.
2. تطبيق و تحميل نظريات علمي بر قرآن کريم:
اين شيوه از تفسير علمي، در يک قرن اخير، رواج يافت و بسياري از افراد، با مسلم پنداشتن قوانين و نظريات علوم تجربي، سعي کردند تا آياتي موافق آنها در قرآن بيابند؛ براي مثال آيه‌ي شريفه ﴿وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا...﴾؛ (يس، 38) خورشيد در جريان است تا در محل خود استقرار يابد؛ در زمان صدر اسلام که نازل شد، مردم همين حرکت حسي و روزمره خورشيد را مي‌دانستند و به اين ترتيب از اين آيه، همين حرکت را مي‌فهميدند، در حالي که حرکت خورشيد، از مشرق به مغرب کاذب است، زيرا خطاي حس باصره ماست و در حقيقت، زمين در حرکت است، از اين رو ما خورشيد را متحرک مي‌بينيم؛ همانطور که مسافر يک قطار خانه‌هاي کنار جاده را در حرکت مي‌بيند. با پيشرفت علوم بشري و کشف حرکت زمين و خورشيد معلوم شد که خورشيد هم خود داراي حرکت انتقالي است و نه خورشيد بلکه تمام منظومه شمسي و حتي کهکشان راه شيري، در حرکت است و کهکشان‌ها و ستارگان با سرعت سرسام‌آوري از همديگر دور مي‌شوند و عالم انبساط پيدا مي‌کند. (اريک-اوبلاکر، فيزيک نوين، ص45) پس مي‌گوييم اگر به طور قطعي اثبات شد که خورشيد در حال حرکت است و ظاهر آيه قرآن هم مي‌گويد که خورشيد در جريان است؛ پس منظور قرآن حرکت واقعي انتقالي، خورشيد است.
ضمناً اين نوع تفسير علمي، اعجاز قرآن نيز ثابت مي‌شود، چرا که براي مثال قانون زوجيت عمومي گياهان، در قرن هفدهم ميلادي کشف شد، اما قرآن حدود ده قرن قبل از آن، از زوج بودن همه گياهان سخن گفته است. (يس، 36)

معيارهاي تفسير علمي معتبر:
با توجه به اينکه ما از شيوه‌هاي تفسير علمي، يک قسم را پذيرفتيم، (استخدام علوم در فهم قرآن) و با عنايت به مباني و مطالبي که ما در مورد عدم قطعيت علوم تجربي از آن ياد کرديم و با توجه به شرايط مفسر و تفسير معتبر، در اينجا معيارهاي زير را براي صحت و اعتبار تفسير علمي لازم مي‌دانيم:
1. تفسير علمي توسط مفسري صورت پذيرد که داراي شرايط لازم باشد يعني آشنا با ادبيات عرب، آگاهي به شأن نزول آيه، آشنايي با تاريخ پيامبر(ص) و صدر اسلام در حدودي که به آيه مربوط است، اطلاع از علوم قرآن مانند ناسخ و منسوخ، مراجعه به احاديث و اصول فقه، آگاهي از بينش‌هاي فلسفي، علمي اجتماعي و اخلاقي، پرهيز از هرگونه پيش‌داوري، تطبيق و تحميل آشنايي با تفسير و ...
2. معيارهاي تفسير معتبر، در آن رعايت شده باشد مانند: پيروي از روش صحيح تفسير، عدم منافات تفسير با سنت قطعي، تفسير بدون پيش‌داوري غير ضروري، عدم منافات تفسير با آيات ديگر و حکم قطعي عقل و استفاده از منابع صحيح در تفسير. اين معيارها لازم است در تفسير علمي نيز رعايت شود. (درآمدي بر تفسير علمي قرآن، دکتر محمد رضايي، ص 185)
3. تفسير علمي بايد به وسيله علوم قطعي صورت گيرد. علومي که علاوه بر تجربه به وسيله دليل عقلي و ... تأييد شود. در جاي خود اثبات شده که علوم تجربي، به تنهايي نمي‌تواند يقين به معناي اخص بياورد، چرا که قوانين علوم تجربي، از طريق استقراء ناقص تعميم مي‌يابد و يا اينکه اطمينان مي‌آورد، اما احتمال طرف مقابل را به صفر نمي‌رساند. بنابراين يقين به معناي اخص، اطمينان به يک طرف و عدم احتمال طرف مقابل، يعني يقين مطابق با واقع نمي‌آوردو حتي طبق آخرين نظريات دانشمندان، قوانين علمي نداريم، بلکه نظريات مفيد هستند. (درآمدي بر تفسير علمي قرآن، ص185) از اين جهت در قضاياي علمي چند احتمال وجود دارد:
اول: قضيه علمي که يقين به معناي اخص آورده، قطع مطابق واقع مي‌آورد، چرا که تجربه علمي همراه با دليل عقلي است.
دوم: قضيه علمي، يقين به معناي اعم مي‌آورد، يعني اطمينان حاصل مي‌شود ولي احتمال طرف مقابل به صفر نمي‌رسد، چنانچه بيشتر قضاياي اثبات شده علوم تجربي، اينگونه است.
بنابراين در صورت نخست، تفسير علمي جايز است، زيرا قرآن و علم قطعي -که به قطع عقلي برمي‌گردد- معارضت ندارد، بلکه قراين قطعي نقلي، عقلي و عملي براي تفسير قرآن لازم است. در صورت دوم، تفسير علمي، اگر به صورت احتمال ذکر شود، صحيح به نظر مي‌رسد؛ براي مثال، گفته شود: چون ظاهر قرآن با حرکت انتقالي خورشيد، مطابق است به احتمال قوي منظور قرآن، همين حرکت است. در صورت سوم هم، تفسير علمي صحيح نيست، زيرا همان اشکالاتي را پديد مي‌آورد که مخالفان تفسير علمي مي‌گفتند، مانند انطباق قرآن با علوم متغير، شک کردن مردم در صحت قرآن و ... .

معيار شناخت مصاديق تفسير علمي غير معتبر:
با توجه به معيارهاي تفسير علمي معتبر، هر تفسير علمي که از اين دايره خارج باشد و داراي اموري به شرح ذيل باشد، معتبر و صحيح نيست:
1. تفسير به رأي: هرگاه مفسر سعي کند آيات علمي قرآن را، طبق نظر خود تفسير کند و به اصطلاح، استقلال در تفسير داشته و بدون مراجعه به قراين عقلي و نقلي به تفسير علمي بپردازد، موجب تفسير به رأي مي‌شود که وعده عذاب بر آن داده شده است. (تفسير البرهان، ج1، ص19)
2. تحميل نظريه علمي يا نظر مفسر بر قرآن: اگر تفسير علمي، بدون هماهنگي و توافق با ظواهر الفاظ و معاني لغوي و اصطلاحي آنها صورت گيرد در نهايت منجر به تفسر به رأي، يا تأويل‌هاي غير معتبر در قرآن مي‌گردد.
3. استخراج علوم، با تمسک به تأويل غيرصحيح آيات قرآن؛ هر چند نظريه وجود داشتن تمام علوم در قرآن مردود است.
4. تفسير علمي افراد غير متخصص، در علم تفسير؛ اگرچه در رشته‌اي از علوم تجربي متخصص باشند، ارزشي در تفسير ندارد، بلکه گاهي منجر به تفسير به رأي مي‌شود.
5. اگر قرآن به وسيله علوم ظني، نظريه‌ها و تئوري‌ها، تفسير گردد تفسير علمي معتبري نيست، زيرا وحي قطعي مطابق واقع را با علوم ظني متغير، انطباق دادن، پيامدي غير از در معرض تغيير قرار دادن قرآن ندارد که آن هم بعد از تغيير علوم موجب شک مردم در آيات و اخبار قرآني مي‌شود.
6. تفسير قرآن به وسيله قضاياي يقيني جايز نيست، مگر به صورت احتمالي؛ يعني بگويد به احتمال قوي مقصود قرآن اين است، زيرا احتمال خطا در قضاياي علوم تجربي که با عقل تأييد نشده وجود دارد پس اسناد قطعي اين علوم به قرآن همانا تحميل يک نظريه علمي بر قرآن است.

آثار مثبت و منفي انطباق قرآن با علوم تجربي:
آثار مثبت انطباق قرآن با علوم تجربي: طرفداران تفسير علمي، آثار و نتايج مثبتي را براي انطباق قرآن با علوم تجربي و تفسير علمي متذکر شده‌اند که خلاصه آنها را ذکر مي‌کنيم:
1. اثبات اعجاز علمي قرآن که اين مطلب خود دو پيامد مهم دارد:
الف. موجب اتمام حجت بر کفار در دعوت آنان به اسلام و احياناً ميل آنان به اسلام مي‌گردد؛ زيرا قرآن بر خلاف کتاب‌هاي مقدس رايج در دنيا نه تنها با علم معارضت ندارد، بلکه مطالب علمي مهمي را نيز براي بشر به ارمغان آورده است.
ب. موجب تقويت ايمان مسلمانان به قرآن، نبوت و حقانيت اسلام مي‌شود.
2. روشن شدن تفسير علمي آيات قرآن؛ چرا که تفسير علمي، خود يک روش در تفسير است که بدون آن تفسير قرآن ناقص است.
3. جلوگيري از پندار تعارض علم و دين؛ چرا که با روشن شدن مطالب علمي قرآن، همه افراد با انصاف، متوجه مي‌شوند که اسلام نه تنها با علوم سازگار است بلکه دين و علم مؤيد يکديگرند.
4. موجب تعميق فهم ما از قرآن و توسعه مداول آيات قرآن مي‌شود.

آثار منفي انطباق قرآن با علوم تجربي:
1. مخالفان تفسير علمي قرآن با علوم تجربي، يا کساني که با يک شيوه تفسير علمي، مخالف هستند آثار منفي اين شيوه را چنين برشمرده‌اند:
الف. موجب تفسير به رأي مي‌گردد که نهي شده است.
ب. تفسير علمي، منجر به تأويل‌هاي غير مجاز در آيات مي‌شود.
ج. حقايق قرآن تبديل به مَجازات مي‌گردد.
د. تفسير علمي، اعتراف به اين است که قرآن احتياج به غير دارد.
هـ. موجب تطبيق و تحميل نظريات علمي بر قرآن مي‌شود.
2. موجب شک مردم در صحت قرآن مي‌گردد، زيرا نظريات علمي، در معرض تغيير است و پس از چندي که تغيير کرد، با ظاهر قرآن (که قبلاً موافق آن بود) مخالف مي‌شود و مردم که مطالب علمي را مي‌پذيرند، در صحت قرآن شک مي‌کنند.
3. موجب فراموش شدن هدف اصلي قرآن -تربيت انسان و هدايت او به سوي خدا- مي‌شود.
4. مطالب باطل و تضادهاي علوم به قرآن راه مي‌يابد.
5. قرآن تابع علوم مي‌شود، با اينکه علوم در معرض خطاست.
6. تفسير علمي، موجب سوء فهم مقاصد قران مي‌گردد.
لازم به يادآوري است که با بررسي دلايل مخالفان تفسير علمي روشن مي‌شود که تمامي پديده‌ها، براي دو قسم از تفسير علمي -تطبيق قرآن با علوم تجربي، استخراج علوم از قرآن- است و قسم ديگر تفسير علمي -استخدام علوم در فهم قرآن- از اين عوارض مبرّاست.

نتيجه:
قرآن که کتاب آسماني و وحي شده بر پيامبر(ص) است، معجزه‌ي جاويد او، سند زنده و حاضر براي حقانيت اسلام بوده است و جنبه‌هاي گوناگوني، از اعجاز آن اثبات شده است، مانند فصاحت، بلاغت، عدم تعارض و تناقض در آن، آهنگ عجيب آن و تأثير فوق‌العاده بر انسان‌ها و با پيشرفت علوم و فنون بشري، هر زمان بعد تازه‌اي از اعجاز آن به اثبات مي‌رسد. يکي از جنبه‌هاي اعجاز قرآن که در يک قرن اخير، مورد توجه دانشمندان قرار گرفته است جنبه اعجاز علمي قرآن است. آري قرآن مثال‌ها و مطالب علمي فراواني ارائه مي‌کند که با جديدترين قوانين و نظريات اثبات شده علمي موافقت دارد و همين نکته عجيب مورد توجه دانشمندان مسلمان، مفسران، حتي بسياري از پزشکان، مهندسان مسلمان و غير مسلمان قرار گرفت، تا آنجا که بسياري از غربي‌ها، مجذوب اين بعد علمي قرآن شدند و به حقانيت اسلام پي بردند و به دين اسلام مشرف شدند. از اين رو بسياري از مفسران شيعه و سني کوشش کردند با کنار هم گذاردن مطالب علمي و آيات قرآن اعجاز علمي قرآن و سنخيت آن با گزاره‌هاي علوم تجربي را اثبات نمايند.

کتابنامه:
- امين، احمد، (بي‌تا)، راه تکامل، ترجمه بهشتي، انتشارات دارالکتب الاسلاميه، هفت جلدي.
- اوبلاکر، اريک، (1370ش)، فيزيک نوين، ترجمه بهروز بيضاوي، تهران: انتشارات قدياني.
- بوکاي، موريس، (1365ش)، ترجمه ذبيح‌الله دبير، مقايسه‌اي ميان تورات و انجيل، قرآن و علم، تهران؛ دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ سوم.
- باربور، ايان، (1362ش)، علم و دين، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران: مرکز نشر دانشگاهي.
- حسب ‌النبي، منصور محمد، (1991م)، القرآن و العلم الحديث، مصر: الهيئه المصريه العامه للکتاب.
- الذهبي، محمد الحسين، (1396ق)، التفسير و المفسرون، بي‌جا دارالکتب الحديثه، دو جلدي.
- رازي، فخرالدين، (1411ق)، تفسير کبير، بيروت: دارالکتب العلميه، 32ج.
- غزالي، ابوحامد، (1402ق)، احياء العلوم، بيروت: دارالمعرفت، چهارجلدي.
- مطهري، مرتضي، پاورقي‌هاي اصول فلسفه و روش رئاليسم.
- مصباح يزدي، محمدتقي، (1367ش)، معارف قرآن، قم: انتشارات در راه حق.
- مجلسي، محمدتقي، (1385ش)، بحارالانوار، تهران: المکتبه الاسلاميه.
- مکارم شيرازي، ناصر، (1367ش)، تفسير به رأي:‌مطبوعاتي هدف، چاپ هفتم.


منابع و مراجع

منبع: www. maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر