پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

جنسيت و جنس زباني در قرآن کريم
کيوان زاهدي


تعداد بازدید 509 دسته بندی: زبان قرآن
متن مقاله

چکيده:
مقوله جنس زباني در زبان‌شناسي از مقوله جنس زيست شناختي بازشناخته مي شود. بررسي هاي زبان شناختي نشان داده اند که اگرچه ميان اين دو نوع جنس در زبان هايي که از جنس زباني بهره مي برند رابطه برقرار است، ليکن اين رابطه متناظر نمي باشد. زبان عربي و عربي قرآني (يا کلاسيک) از زبان هايي قلمداد مي شود که جنس زباني در آن از گستره و تنوع زيادي برخوردار است. اين پژوهش با بررسي جنس زباني در آيات قرآن کريم، با ارايه تقسيم‌بندي جديد و متفاوتي از آنچه در دستورهاي موجود عربي در مورد جنس صورت پذيرفته است، به نحوه عملکرد و رابطه آن با جنس زيست شناختي در چارچوب نظريه نشان‌داري مي پردازد. نتايج اين بررسي مي‌تواند از يکسو در تفسير آيات و به ويژه نقش و اهميت زنان در کلام الله مجيد بر پايه توصيف زبان‌شناختي به کار رود و از سوي ديگر مسيري جديد و متفاوت را پيش روي پژوهشگران دستور زبان عربي بگشايد.
کليد واژه‌ها:
زبان قرآن، جنس زباني، جنس زيست شناختي- طبيعي، نظريه نشانداري

1) مقدمه:
جنس زباني[1] در حوزه بررسي‌هاي زبان‌شناختي از جنس زيست‌شناختي يا طبيعي[2] بازشناخته مي‌شود. در واقع، يکي از نقدهايي که زبان‌شناسان بر دستورهاي سنتي وارد مي‌دانند، عدم تمايز اين دو گونه جنسيت از يکديگر مي‌باشد. به عبارت ديگر، جنس زباني که مترتب بر واژه‌هاي يک زبان مي‌تواند باشد، در مواردي که اندک نيز نمي‌باشند، الزاماً منبعث از جنس طبيعي مصاديق آنها نمي‌باشد و بر آن دلالت نمي‌نمايد. به عنوان مثال، در زبان آلماني امروز، واژه M?dchen به معناي «دختر» است ولي به لحاظ زباني داراي جنس خنثي است. جالب‌تر از آن، واژه cailin به همان معني در زبان ايرلندي است که به لحاظ زباني مذکر محسوب مي‌گردد.
از سوي ديگر، بررسي جنس در زبان‌ها حداقل از دو ديدگاه کلي در زبان‌شناسي صورت پذيرفته است: يکي ديدگاه زبان‌شناسي خرد[3] و ديگري ديدگاه زبان‌شناسي کلان[4]. از منظر نوع اول، بررسي جنس زباني در بازشناسي نحوه کاربرد آن در سامانه زباني[5] است. ازديدگاه نوع دوم، بررسي جنس زباني همراه با بررسي تأثير و تأثر آن بر ساير سامانه‌هاي غير زباني ولي مرتبط با زبان است. دو حوزه اصلي چنين مطالعاتي را سامانه‌هاي شناختي[6] و اجتماعي- جامعه‌شناختي[7] تشکيل مي‌دهند.
نمونه‌اي از حوزه بـررسي جنس زبانــــي در پيوند با سامانه‌هاي شناختي، پژوهش‌هاي بروديتسکي، اشمـيت و فيليپــس است که به مسئله رابطه ميان زيرسـامانه[8] جنــس زبانــي با نـوع تفکر، برداشت و ادراک افـراد داراي زبانهاي مختلف در چارچوب فرضيه موجبيت يا جبر زباني[9] مطرح شده توسط سپيرو وورف[10] مي‌پردازند و اين فرضيه را تاييد مي‌نمــايند Boroditsky 2003.
همسو با چنين رويکردي ولي با نتايجي متفاوت، زاهدي و حيدري‌نيا با بررسي مقوله جنسيت در زبان هاي فارسي، انگليسي، عربي، فرانسوي و اسپانيولي و استفاده از آزمون هاي شباهت و صفات نشان دادند جنس زباني الزاماً تعيين کننده نوع تفکر، شناخت و برداشت گويشوران نسبت به توزيع جنس زيست شناختي نمي‌باشد Zahedi & Haydarynia (2008).
همچنين، زاهدي استدلال مي نمايد که از يک سو، سامانه هاي شناختي و فرهنگي- اجتماعي مکمل يکديگرند و از سوي ديگر ارتباط ميان زبان از يک طرف با شناخت و از طرف ديگر اجتماع- فرهنگ ارتباطي دو سويه است ولي در دو سطح متفاوت: ارتباط زبان با سامانه شناختي در سطح آغازين[11] و نژادمانه‌اي[12] است و ارتباط آن با سامانه اجتماع- فرهنگ در سطح پايدار[13] و رخ مانه‌اي[14] (ر.ک. زاهدي، 1387). يکي از پيامدهاي چنين استدلالي آن است که کارکرد اصلي زبان نه ايجاد ارتباط است و نه بيان تفکر، بلکه نقش اصلي و دليل وجودي آن اتصال سامانه هاي شناختي و اجتماعي- فرهنگي است. چنين پيامدي در بحث حاضر که مرتبط با جنس و جنسيت است نشانگر آن خواهد بود که سامانه شناختي- تفکري بشر از سامانه فرهنگي- اجتماعي او مستقل است و اين دو از طريق سامانه سومي به نام زبان با هم در پيوند و تعامل قرار مي گيرند.
از حوزه پژوهش‌هاي جنس زباني در پيوند با سامانه‌هاي اجتماعي- جامعه‌شناختي نمونه‌هاي گوناگوني را مي‌توان برشمرد که تعداد قابل توجهي از آنها در پي اوج‌گيري آنچه به جنبش فمينيسم[15] معروف است انجام پذيرفته‌اند. نمونه‌هايي از چنين رويکردي را مي‌توان تـــرکتــــر Trechter (2003)، کمــــرون Cameron (1995 & 2003)، ليکاف Lakoff (2003) و کندال Kendall (2003) دانست که به مسائلي همچون ايدئولوژي، قوميت و رفتارهاي اقتدارگرايانه از زاويه جنس زباني مي‌پردازند. چنين پژوهش هايي در واقع نيازمند بررسي دقيق رابطه بافت و عملکرد اجتماعي با زبان‌اند.

2) انگيزه، هدف و محدوده پژوهش:
انگيزه نگارنده از پژوهش حاضر بررسي نحوه عملکرد جنس زباني و انواع آن در کلام الله مجيد، قرآن کريم، است. بررسي هاي انجام ‌شده بر روي قرآن کريم تاکنون بيشتر از ديدگاه‌هاي غير زبان‌شناختي، و اغلب فقهي و در چارچوب تفسير، صورت پذيرفته‌اند. بررسي حاضر، صرفاً زبان‌شناختي است.
هدف اين بررسي نيز ارائه نگاهي زبان‌شناختي به بررسي جنس زباني در چارچوب نظريه نشانداري[16] در زبان‌شناسي است. بررسي هاي به ظاهر زبان‌شناختي از عربي کلاسيک، مانند سيدي هنوز داراي نگاه يکسويه و از منظر محوريت «مذکر» است (ر.ک. سيدي، 1387). همچنين تقسيم‌بندي جنس زباني در عربي متأثر از دسته‌بندي هاي سنتي است. نگارنده قصد دارد به ارائه تقسيم‌بندي جديدي از جنس زباني در عربي مبادرت نمايد. بدين‌ترتيب، محدوده پژوهش حاضر نيز به لحاظ پيکره مورد بررسي، عربي قرآني؛ از نظر چارچوب نظري، نظريه نشانداري در زبان‌شناسي؛ و از نظر رويکردي، ديدگاه زبان‌شناختي خرد مي‌باشد.

3) نظريه نشانداري در زبان‌شناسي:
در اين بخش، نگارنده لازم مي‌داند توضيحي درباره نظريه نشانداري ارائه نمايد. نشانداري در زبان‌شناسي برگرفته از مکتب پراگ[17] مي‌باشد و از حوزه واج‌شناسي[18] آغاز گرديد ليکن در بررسي هاي زبان‌شناختي از يک سو به ساير حوزه‌ها همچون ساخت واژه[19]، نحو[20] و معني شناسي[21] گسترش يافت و از سوي ديگر در چارچوب هاي عام نظري مختلف همچون رويکرد اصول و پارامترها[22] و دستور همگاني[23] زايشي[24] از تعاريف مختلف برخوردار گرديد.
آنچه رويکرد اين پژوهش به نظريه نشانداري را مشخص مي‌نمايد، رويکردي است که همه سه نگرش مورد اشاره به عنوان ويژگي مشترک نشانداري در خود دارند. بدين معني که صورتي «بي‌نشان»[25] تلقي مي‌گردد که بنيادي بوده و حالت عمومي يک ويژگي را نشان مي‌دهد. «بنيادي» بودن در اينجا به معني «اصلي» در مفهوم پراهميت‌تر نمي‌باشد، بلکه به مفهوم داشتن گستردگي و عموميت مي‌باشد. به عنوان مثال، در زبان انگليسي واژه «lion» بي‌نشان است و مي‌تواند بر شير ماده و نر هر دو اطلاق گردد، در صورتي که واژه «lioness» نشاندار[26] است و صرفاً به شير ماده ارجاع مي‌نمايد. يا واژه‌اي همچون «actor» که هم براي بازيگر مرد و هم براي بازيگر زن قابل استفاده است و در نتيجه بي‌نشان بوده، در حالي که واژه «actress» خاص بازيگر زن است.
نگرش‌هاي موجود به ‌نشانداري که در چارچوب نظريه‌هاي مختلف عام زباني آغاز گرديده‌اند از سه نوع نشانداري معنايي[27]، نشانداري صوري[28] و نشانداري رده‌شناختي[29] خارج نيستند.
در نوع اول، يا همان نشانداري معنايي، يک مفهوم يا ويژگي معنايي ممکن است نسبت به مفهوم يا ويژگي معنايي ديگري نشاندار باشد. به عنوان مثال، واژه‌اي مانند ewe در انگليسي که به معناي «گوسفند ماده» است نسبت به معناي واژه sheep که به مفهوم «گوسفند» است نشاندار است. همچنين واژه ram در انگليسي به معناي «گوسفند نر» نيز نسبت به مفهوم sheep نشاندار است. در اين مثال، تمايزي سه گانه ميان sheep، ewe و ram وجود دارد.
تمايزهاي دوتايي نيز وجود دارند. در انگليسي واژه actor هم مي‌تواند «هنرپيشه» و هم «هنرپيشه مرد» تلقي گردد. در مقابل، واژه actress صرفاً به معناي هنرپيشه زن است. بدين ‌ترتيب، مي‌توان گفت، معني sheep در مفهوم ram و ewe وجود دارد و همچنين معني actor در actress.
نشانداري صوري در سطوح مختلف واجي، ساختواژي و نحوي قابل مشاهده است. براي نمونه به نشانداري صوري ساختواژي مي‌پردازيم. صورتي نسبت به صورت ديگر نشاندار است اگر داراي عناصر ساختواژي بيشتري باشد. به عنوان مثال، صورت جمع يک واژه که داراي علامت جمع است، نسبت به صورت مفرد آن نشاندار است. در عربي، در سطح ساختواژي واژه «بقره» نسبت به واژه «بقر» نشاندار است.
نوع سوم نشانداري که گونه رده‌شناختي آن است به همگاني هاي تلويحي[30] در رده‌شناسي[31] باز مي‌گردد. بدين صورت که براي همه زبانها، اگر زبان L داراي ويژگي A باشد، ويژگي B را هم الزاماً دارد ولي نه بالعکس. به عنوان مثال، اگر زباني داراي ساخت مجهول باشد، الزاماً ساخت معلوم نيز دارد ولي همه زبان ها الزامي به داشتن ساخت مجهول ندارند.

4) جنس زباني و تقسيم‌بندي هاي آن:
هاکت در يکي از تعريف‌هاي اوليه از جنس در زبان‌شناسي، آن را «مجموعه‌اي از اسامي بازتاب يافته در رفتار واژه‌هاي متداعي» مي‌خواند (Hocket1958: p 231). پيرو چنين تعريفي، کوربت در اثر نسبتاً جامع خود از جنس، معيار اصلي تشخيص جنس را مطابقه دستوري[32] دانسته و انتساب جنس را به اسامي وابسته، به دو نوع اطلاع مربوط مي داند: معناي واژه و صورت آن. به عبارت ديگر، کوربت جنس زباني را در يک تقسيم‌بندي به دو گونه در نظر مي‌گيرد: جنس معنايي و جنس صوري Corbett (1991).
همچنين اکسنوف معتقد است که تمام سامانه هاي جنسيتي در زبان داراي هسته اي معنايي مي‌باشند (Aksenof1984: p 17-18). کوربت نيز ادعاي وي را تأييد مي‌نمايد. (Corbett1991: p 8)
همچنين، جنس زباني قابل تقسيم‌بندي به سه نوع مذکر، مونث و خنثي مي‌باشد.
1-4) تقسيم‌بندي نگارنده از جنس زباني:
جنس زباني را به لحاظ بروز و نمود آن مي‌توان به دو گونه تقسيم نمود: جنس ساختواژي[33] که آن را همان جنس دستوري[34] مي‌توان قلمداد نمود و جنس واژگاني[35] که آن را جنس معنايي[36] نيز مي‌توان خواند. در نوع اول، يا همان جنس دستوري، عنصر زباني همچون اسم، صفت يا ضمير داراي ويژگي يا علامتي است که جنس آن را مشخص مي‌سازد در صورتي که در جنس واژگاني يا معنايي، خود واژه داراي ويژگي جنسيتي خاصي است.[37]
تقسيم‌بندي ديگري را مي‌توان بر جنس زباني قايل شد و آن جنس نشاندار و جنس بي‌نشان است. زبانها به لحاظ جنس زباني داراي رده‌بندي هاي گوناگوني هستند. برخي صرفاً داراي جنس معنايي يا واژگاني‌اند، همچون زبان فارسي. در اين زبان، ويژگي جنسيت بروز دستوري ندارد و جنس زباني صرفاً در سطح واژه يا معناي واژه مطرح است. مي‌توان ادعا نمود همه زبان ها به‌ صورت حداقلي از اين ويژگي برخوردارند. آزمون وجود اين نوع جنس به عنوان يک همگاني رده‌شناختي همانا باهم‌آيي واژگاني[38] است. به عنوان مثال، در زبان فارسي که صرفاً داراي چنين تمايز جنسيتي است، جنس بر باهم‌آيي واژگاني محدوديت‌هايي تحميل مي‌نمايد که به محدوديت‌هاي باهم‌آيي[39] در زبان شناسي معروف‌اند:
زن زيبا مرد زيبا
باهم‌آيي واژه «مرد» و «زيبا» در فارسي نشاندار است و بيان از قصد گوينده بر ويژگي «زنانگي»[40] چهره يا عملکرد مرد مورد ارجاع را مي‌نمايد. اين در حالي است که واژه «زيبا» را بدون هيچ نشانداري مي‌توان با «زن» و تمامي واژه‌هاي هم طبقه آن به لحاظ جنسيتي مانند «دختر» به کار برد.
نوع دوم زبانها به لحاظ رده‌شناختي آنهايي هستند که جنس زباني در آنها محدود به معناي واژه‌ها نمي‌گردد و در سامانه دستوري نيز نمود دارد. اين نوع از زبانها را مي‌توان نسبت به درجه دخالت سامانه دستوري خود در بروز جنس نيز به گونه‌هاي مختلف تقسيم نمود. به عنوان مثال، زبان انگليسي نوين، صرفاً در زيرسامانه ضماير خود جنس دستوري را باز مي‌نماياند. مطابقت جنسيت نيز صرفاً در سطح ضماير رخ مي‌دهد و ساير محدوديت ها را محدوديت هاي باهم‌آيي واژگاني- معنايي تشکيل مي‌دهند:
مثال:
جمع مفرد
I/me/myself/mine we/us/ourselves/ours
you/you/yourself/yours You/you/yourself/yours
she/her/ herself/hers
he/him/himself/his they/them/themselves/theirs
it/it/ itself/its
ضماير فوق به ترتيب از چپ به راست ضماير فاعلي، مفعولي، انعکاسي و ملکي مي‌باشند. در اين زبان جالب توجه آن است که در زيرسامانه ضماير، صرفاً در سوم شخص ‌مفرد تمايز جنسيتي ديده مي‌شود. به عبارت ديگر در اول شخص و دوم شخص و همچنين تمامي موارد جمع ضماير، تمايز جنسيتي وجود ندارد. اين زبان را مي‌توان از زمره زبان‌هايي دانست که جنس دستوري را به ‌صورت حداقلي نشان مي‌دهند. نادستوري بودن مثال زير نيز نشان دهنده نياز به مطابقت ضماير به لحاظ جنس با مرجع خود مي باشد:
*John saw herself in the mirror.
در مقابل زبان‌هايي مانند آلماني و فرانسوي داراي تمايز گسترده‌تري در حوزه جنسيتي مي‌باشند. به عنوان مثال، در آلماني نوين حروف تعريف مختلفي به لحاظ جنسيتي وجود دارند.
جنس زباني را از منظر ديگري نيز مي‌توان تقسيم‌بندي نمود و آن تقسيم‌بندي نوع جنس است. جنس زباني خود مي‌تواند به سه زيرگروه مذکر، مونث و خنثي تقسيم‌بندي شود. زبانها را به لحاظ استفاده از اين سه امکان مي‌توان به دو گروه دوتايي و سه‌تايي تقسيم نمود. همه زبانها از امکان دوتايي بهره‌منداند، اگرچه الزاماً در سطح دستوري از آن استفاده نکنند و صرفاً اين امکان دوتايي را در سطح معنايي به کار برند. زبان فارسي از اين نوع است. به محدوديت باهم‌آيي زير توجه نماييد:
خورشيد خانم[41]خورشيد آقا
زباني‌هايي مانند انگليسي، آلماني و فرانسوي از امکان تمايز سه‌تايي بهره‌منداند و تفاوت آنها در ميزان درجه نفوذپذيري جنسيت زباني در سامانه زباني است.

5) جنس در بررسي‌هاي دستور زبان عربي:
نگارنده در بررسي جنس در زبان عربي به دستورهاي مختلفي همچون عبدالتواب (1367)، حناترزي (1969م)، العلوي (1983م)، عون (1952م)، مبارک (1981م)، المبارک (1972م)، مخزوني (1950م) و بدوي و همکاران Badawi (2004) مراجعه نموده است که خلاصه مباحث مطرح شده در آن‌ها را به صورت زير ارايه مي نمايد.
اسم که از تقسيمات سه‌گانه کلمه است[42] به لحاظ جنس بر دو نوع است: مذکر و مؤنث، اسم مذکر آن است که بر «نر» دلالت داشته و علامت تأنيث نداشته باشد و اسم مؤنث آن است که بر «ماده» دلالت کند و داراي علامت تأنيث باشد.
در ادامه تقسيم‌بندي دستورهاي سنتي عربي، اسم مي‌تواند به لحاظ جنس، حقيقي يا مجازي باشد. مذکر حقيقي اسمي است که در مقابل خود مونثي داشته باشد و مونث حقيقي اسمي است که در مقابل خود مذکري داشته باشند.
مثال:
بقر، بقره، رجل، امره.
از سوي ديگر، گفته مي‌شود اگر مذکر يا مونث بر انسان يا حيوان دلالت کند، حقيقي است و اگر بر غير آن ـ که شامل اشياء و نباتات مي‌گردد ـ دلالت کند، مجازي است.
همچنين در تقسيم‌بندي ديگري، جنس را به دو گونه لفظي و معنوي تقسيم مي‌نمايند. اگر اسمي به ظاهر داراي علامت تأنيث باشد ولي بر مذکر حقيقي دلالت نمايد، آن را مونث لفظي- مذکر معنوي خوانند مانند «معاويه» و اگر اسمي داراي علامت تأنيث نباشد ولي بر مؤنث حقيقي دلالت نمايد آن را مذکر لفظي- مونث معنوي خوانند همچون «زينب».
1- 5) نقد جنس از ديدگاه دستورهاي زبان عربي:
در مختصري که در بخش چهار ارائه گرديد، ملاحظه مي‌شود که دو ايراد را مي‌توان وارد دانست: اول آنکه تعريف اوليه از جنس مذکر و مونث تکيه بر تمايز طبيعي يا زيست‌شناختي دارد؛ و دوم آنکه به دليل چنين تعاريفي موارد غير همسو با آنها به تقسيم‌بندي‌هاي ديگري منجر شده‌اند که بحث را پيچيده و غامض نموده‌اند.
2- ‌5) تقسيم‌بندي نگارنده از جنس زباني در عربي کلاسيک:
در تقسيم‌بندي سطح نخست، جنس در زبان عربي کلاسيک را مي‌توان به دو دسته جنس معنايي- واژگاني از يک سو و جنس دستوري- ساختواژي از سوي ديگر تقسيم نمود. در تقسيم‌بندي سطح دوم، هر يک از جنس‌هاي واژگاني و ساختواژي را مي‌توان بر اساس (عدم) همسويي آنها با جنس زيست شناختي به دو نوع طبيعي و اعتباري تقسيم کرد:
جنس زباني
معنايي - واژگاني دستوري- ساختواژي
طبيعي اعتباري طبيعي اعتباري
ابراهيم - مريم شمس - قمر بقر - بقره معاويه
با اين مقدمه حال نگاهي خواهيم داشت به امکانات زبان عربي کلاسيک يا همان عربي قرآني به مقوله جنس زباني.
1-2- 5) جنس زباني در عربي کلاسيک: رويکرد جديد:
زبان عربي کلاسيک داراي جنس زباني در هر دو حوزه واژگاني- معنايي و دستوري -ساختواژي است. در عين حال، از تمايز دوتايي يا دوگانه مذکر و مؤنث بهره مي‌برد و خنثي در آن وجود ندارد.
1-1-2- 5) جنس معنايي:
زبان عربي کلاسيک از تمايز جنس هاي مذکر و مؤنث در سطح معنايي برخوردار است.
ابراهيم مريم
همانگونه که از مثال‌هاي زير برمي‌آيد، اين تمايز صرفاً نشانگر جنس هاي زيست‌شناختي مذکر و مونث نمي‌باشد:
قمر شمس
واژه‌هايي همچون «شمس» در زبان عربي کم نيستند: ارض، نار، نفس و بسياري واژه‌هاي ديگر نيز مونث‌اند.
در دستور سنتي زبان عربي چنين بيان مي‌گردد که شمس مونث است زيرا به هنگام تصغير علامت تأنيث مي‌گيرد:
شمس شميسه
نار نويره
ارض اريضه
به عبارت ديگر، قاعده‌اي که در دستور سنتي زبان عربي براي مشخص‌ کردن جنس واژه‌هايي همچون «شمس» به کار مي‌رود آن است که «الجمع و التصغير و النسبه يرد الاشياء الي اصلها»: هرگاه اسمي جمع يا مصغر يا منسوب گردد، به اصل خود باز مي‌گردد. از اين روي «شمس» مونث است چون تصغير آن «شميسه» است.
ايراد اصلي اين نوع نگرش و قاعده‌سازي آن است که اسم هاي جمع، مصغر و منسوب به لحاظ ساختواژي از اسم هاي مفرد، غيرمصغر و غير منسوب مشتق مي‌گردند و از اين نظر صورت اوليه نمي‌باشند. بدين ‌ترتيب، چنين قاعده‌اي، روشي تشخيصي است نه ويژگي توصيفي؛ بدين‌ معني که «شمس» چون مؤنث است، اسم مصغر آن به ‌صورت «شميسه» مي‌باشد و نه بالعکس.
2-1-2- 5) جنس دستوري:
در زبان عربي، واژه‌ها (اسم‌ها و صفت‌ها) به لحاظ جنس دستوري مذکراند مگر داراي علامت تأنيث باشند. علامت تأنيث در زبان عربي سه‌گانه است و به ‌صورت پسوند خود را نشان مي‌دهد که عبارت‌اند از:
تاء تانيث (فاطمه)، الف مقصوره (زهرا) و الف ممدوده (کبري)
مثالهايي همچون «معاويه» و «خليفه» هم نشان مي‌دهند، اين نوع جنس نيز الزاماً محدود به تمايز زيست‌شناختي- طبيعي نيست و ممکن است اعتباري باشد.
در زيرسامانه ضماير نيز جنس دستوري در عربي کلاسيک به لحاظ مذکر و مونث از هم در دوم شخص و سوم شخص متمايزاند. اين تمايز در اول شخص ديده نمي‌شود.
نکته قابل‌ توجه آن است که به عنوان قاعده‌اي کلي، تمامي اسامي جمع مکسر، مونث محسوب مي‌شوند و صرفاً هنگامي آنها را مي‌توان مذکر دانست که جنس زيست‌شناختي آنها مذکر باشد؛ مانند الرجال. بدين ترتيب مي‌توان گفت در اين موارد جنس زيست‌شناختي- طبيعي بر جنس دستوري و قراردادي برتري دارد.

6) جنس در قرآن کريم:
با بررسي اجمالي جنس زباني در عربي کلاسيک، در اين بخش به ارايه نمونه‌هايي از قرآن کريم و چگونگي برخورد با جنس زباني در آيات الهي مي‌پردازيم.
1- 6) مقدمه‌اي پيرامون زبان قرآن:
قرآن کريم، کلام وحي است. به عبارت ديگر، آنچه در قرآن کريم يافت مي‌شود تماماً کلام خداوند است که بر پيامبر(ص) از طريق واسطه‌اي به نام جبرئيل وحي گرديده است. اما آنچه درخور توجه است آن است که اين کلام «نازل» شده است. به نظر نگارنده از ديدگاه زبان‌شناختي، «نازل شدن» قرآن کريم، به معناي بروز و نمود وحي در قالب زباني است که براي انسان قابل فهم باشد.
بدين‌ ترتيب کلام وحي در قرآن کريم در قالب زبان عربي با ويژگي‌ها و حدود و ثغور اين زبان بيان گرديده است و همين «نزول» آن است که به عبارت دقيق‌تر محدود گشتن آن به حدود و امکانات زباني انساني است. از اين روي، مراقبت در فهم کلام وحي با در نظر گرفتن محدوديت‌هاي زبان عربي از اهميت فراواني برخوردار است.
2- 6) نمونه‌ها:
بررسي کل قرآن کريم از حوزه اين مقاله خارج بوده است. آنچه در زير به عنوان نمونه در قالب تقسيم بندي هفت‌گانه ارايه مي گردد، بخشي از نتايج حاصله از مرحله اول ـ سال اول ـ برنامه پژوهشي سه ساله‌اي که در قالب آن تمامي آيات بررسي خواهند شد.
بررسي مقدماتي انجام شده که مرحله اول برنامه سه ساله فوق الذکر است شامل تـحليل 800 آيـه از قرآن مجيد مي‌باشد که در زير نمونه‌هايي از موارد مرتبط ارايه مي گردد.
1-2- 6) گروه اول: آيات مربوط به خداوند متعال:
ارجاع به خداوند متعال در قرآن کريم به سه گونه است؛ اولي، ارجاع باريتعالي به خود؛ دومي، امر باريتعالي به ارجاع به او؛ و سومي، ارجاع غير به حضرت حق. در نوع اول، خداوند سبحان از ضمير جمع اول شخص در قالب زباني استفاده مي‌نمايد:
﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ (الحجر، 9)
﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاکَ الْکَوْثَرَ﴾ (الکوثر، 1)
در نوع دوم، خداوند در خطاب به انسان، خود را به صورت اول شخص مفرد معرفي مي‌نمايد:
﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ﴾ (المومن، 60)
در اينگونه موارد، گاهي کلمه جلاله «الله» به کار مي رود و گاهي ضمير سوم شخص مفرد مذکر و گاه هر دو.
و در نوع سوم ارجاع باريتعالي از منظر غير اوست:
﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ (الاخلاص، 1)
در نوع سوم، جنس زباني مورد استفاده براي ارجاع به حضرت حق سوم شخص مفرد مذکر است. از آنجا که خداوند جنس زيست‌شناختي نر و ماده ندارد، استفاده از اين نوع ارجاع قطعاً به معني «مذکر بودن» او نيست بلکه نشانگر «بي‌نشاني» ضمير مذکر در مقابل مونث در اين زبان است. به عبارت ديگر، در اين نمونه و نمونه‌هاي زير مشاهده مي‌گردد که جنس مذکر، الزاماً بر «مذکر زيست‌شناختي » دلالت ندارد، بلکه در زبان عربي کلاسيک «حالت بي‌نشان» محسوب مي گردد.
2-2- 6) گروه دوم: آيات مربوط به احکام الهي بر انسان و يا صورتهايي که انسانها مورد خطاب قرار مي‌گيرند.
بسياري از آيات کلام الله مجيد، حاوي دستورات و احکامي است که براي انسان لازم‌الاجراست. به مثال هاي زير توجه نماييد:
﴿کُتِبَ عَلَيْکُمُ الصِّيَامُ﴾ (البقره، 183)
﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ﴾ (الجمعه، 9)
﴿وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾ (النور، 31)
بسياري ديگر از آيات قرآن کريم نيز حاوي صورت هايي مي‌گردد که افراد اعم از مردم، ايمان آورندگان، تقوي پيشگان، کافران، مشرکان و... مورد خطاب قرار مي‌گيرند؛ مانند آياتي که با صورت هاي خطابي همچون «يا ايهاالذين امنوا، يا ايها الکافرون و يا ايها الناس» آغاز مي‌گردند.
همانگونه که ديده مي‌شود، صورت واژه‌ها در اين گونه آيات به لحاظ جنس زباني «مذکر» است؛ در حالي که مورد خطاب، همه افراد از آن نوع اعم از زن و مردانند. دستورهاي سنتي زبان عربي، چنين تعارضي ميان صورت و معني را با استفاده از قاعده «تغليب» يا غلبه مرد به زن با ارجاع به آيه شريفه ﴿الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ﴾ (النساء، 34) توجيه مي‌نمايند. اشکال چنين توجيهي آن است که زبان‌شناختي، توصيفي و برگرفته از ويژگي‌هاي زبان نمي‌باشد بلکه بر آن زبان، يعني عربي، تحميل گرديده است.
از نگاه زبان‌شناختي، صورت هاي جمع مذکر، که نمونه‌هاي آنها در بالا ارايه گرديده است، صورت هاي بي‌نشان‌اند و به همين دليل هم به مرد و هم به زن اشارت دارند.
3-2- 6) گروه سوم: آيات دال بر روايت‌هاي کلي:
آياتي از قرآن کريم حاکي از روايت‌هاي مختلفي است از انواع گوناگون که بر وقوع و يا نوع وقوع رخداد يا مجموعه‌اي از رخدادها دلالت مي‌نمايند. نگارنده به يکي از آنها که به لحاظ بحث جنس زباني از اهميت ويژه‌اي برخوردار است در زير اشاره مي‌نمايد:
﴿إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ﴾ (الحجرات، 13)
همانگونه که ديده مي‌شود، خداوند متعال در بيان فعل «شما را آفريديم» (خلقناکم) از ضمير متصل «کم» که دوم شخص جمع مذکر است استفاده نموده است. آنچه از اهميت زيادي برخوردار است آن است که در اين آيه شريفه بلافاصله بعد از «خلقناکم» نوع «کم» مشخص مي‌شود: «از زن و مرد» (من ذکر و انثي). چنين توالي نشان مي‌دهد که «کم» صورت بي‌نشان است و بر «مرد و زن» دلالت مي‌نمايد و به همين دليل محدود به «مردها» نمي‌گردد.
﴿أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى﴾ (آل عمران، 195)
4-2- 6) گروه چهارم: آيات دال بر ارجاع به مونث در تقابل با مذکر (زن در مقابل مرد):
برخي آيات جنس زباني مونث را در مقابل مذکر به کار مي‌برند. به نمونه زير توجه نماييد:
﴿هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ﴾ (البقره، 187)
چنين آيه‌هايي به وضوح نشاندار بودن صورت و معني واژه‌هاي مرتبط با زنان را نشان مي‌دهد. بدين ‌ترتيب، در قرآن کريم هرگاه افراد مورد خطاب صرفاً مردان يا زنان باشند، «صورت‌هاي تقابلي» به کار رفته است. «کم» در آيه اول به مردان و نه همه (اعم از مرد و زن) دلالت مي‌نمايد، چون در مقابل آن صورت تقابلي (هن) قرار دارد.
5-2- 6) گروه پنجم: آيات دال بر ارجاع به مونث با مصداق جنس زيست‌شناختي:
به آيات زير توجه نمائيد:
﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَأُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا * وَإِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا * يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْکُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَکَانَ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا﴾ (الاحزاب، 30- 28)
﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا﴾ (الاحزاب، 32)
اين آيات به ويژه دو نمونه آخر به طور خاص زنان پيامبر اکرم(ص) را مورد خطاب قرار مي‌دهد.
آيات گوناگون و فراواني در قرآن مجيد ديده مي‌شود که به زنان اشاره دارد و نمونه‌هاي آن را مي‌توان در سوره‌هاي مبارکه نساء، مريم و نور مشاهده نمود. به لحاظ زبان‌شناختي، چنين آياتي ناظر بر نشانداري واژه‌ها و صورت هاي ساختواژي مربوط به زنان است.
6-2- 6) گروه ششم: آيات دال بر ارجاع به مونث بدون مصداق جنس زيست‌شناختي:
در کلام الله مجيد که به زبان عربي کلاسيک است، برخي واژه‌هاي کليدي داراي ويژگي معنايي مؤنث‌اند و دلالتي بر مؤنث زيست‌شناختي ندارند. از جمله اين واژه‌ها صلاه، نفس و نار مي‌باشند.
﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ﴾ (العنکبوت، 45)
﴿يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّکِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِي فِي عِبَادِي * وَادْخُلِي جَنَّتِي﴾ (الفجر، 30 - 27)
﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ﴾ (النساء، 1)
نماز (صلاه) و نفس به ويژه نفس مطمئنه که در اسلام از اهميت فراواني برخوردارند، به لحاظ زباني داراي جنس مونث‌اند. اگر قرار اين ‌بود که همچون دستورهاي سنتي، به دليل به‌ کارگيري صورت‌هاي «مذکر»، مردان از محوريت و اهميت و غلبه بر زنان برخوردار باشند، چنين آياتي نيز مي‌بايست در قالبي ديگر بيان مي‌گرديدند، به ويژه «نفس» که جوهر وجودي انسان اعم از زن و مرد است. اين برهان را آيه 14 سوره تکوير که نوعي ختم ‌کننده 13 آيه ماقبل خود است، تأييد مي‌نمايد: ﴿عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾.
نکته جالب توجه در 14 آيه اول سوره تکوير آن است که تمامي اسم‌هاي به کار رفته در اين 14 آيه شريفه به لحاظ جنس زباني مونث‌اند؛ يا به دليل جنس معنايي يا به دليل جنس ساختواژي و جمع مکسر بودن اين اسم‌ها که در عربي مونث محسوب مي‌گردد:
﴿إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ * وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ * وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ * وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ * وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ * وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ * وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ * بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ * وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ * وَإِذَا السَّمَاءُ کُشِطَتْ * وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ * وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ * عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ﴾.
7-2- 6) گروه هفتم: آيات دال بر واژه‌هايي که مونث يا مذکر محسوب مي‌گردند.
برخي از آيات حاوي واژه هايي هستند که در برخي از آنها به عنوان مؤنث و در برخي ديگر به عنوان مذکر به لحاظ جنس زباني استفاده شده‌اند. يکي از جالب‌ترين اين واژه‌ها از نظر نگارنده «طاغوت» است.
﴿يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَکْفُرُوا بِهِ﴾ (النساء، 60)
﴿وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا﴾ (الزمر، 17)
چنين نمونه‌هايي نشان مي‌دهد که ادعاي صالح صبحي نويسنده دراسات في فقه اللغه، استدلالي توصيفي و برآمده از ويژگي‌هاي زبان نمي‌باشد؛ بلکه معياري تحميلي است. وي بيان مي‌دارد که: 1- در باب اسم‌هاي دو وجهي، هر کدام که به لحاظ جنس مشخص نباشند، درست آن است که مذکر باشد مانند «جبرئيل و ميکائيل» و 2- اسم‌هايي که مذکر ولي داراي علامت تأنيث‌اند مانند «خليفه، روايه، نسابه» به مسماهاي خود توصيف مي‌شوند و از ذات آنها خبر داده مي‌شود نه اعراض آنها (ر.ک. صبحي، 1973م).

7) نتيجه‌گيري:
بررسي حاضر در چارچوب نظريه «نشانداري» زبان‌شناختي انجام پذيرفته است و زبان مورد بررسي، زبان کلام الله مجيد قرآن کريم است که همان زبان عربي کلاسيک مي‌باشد. در چارچوب نظريه نشانداري، زبان‌ها در برخورد خود با ويژگي‌هاي زباني برخي را «بي‌نشان» و برخي را «نشاندار» تلقي مي‌نمايند.
پژوهش حاضر در حوزه زبان عربي قرآني نشان مي‌دهد: 1- جنس زباني از جنس طبيعي يا زيست‌شناختي متمايز است؛ بدين معني که مذکر يا مونث بودن واژه‌اي الزاماً دلالت بر جنس زيست‌شناختي آن نمي‌نمايد. 2- در زبان عربي قرآني جنس زباني دو نوع است: جنس واژگاني- معنايي و جنس دستوري. 3- در زبان عربي قرآني، برخي از واژه‌هاي کليدي همچون نفس و صلاه داراي ويژگي جنس معنايي مونث‌‌اند. 4- در کلام قرآن، جنس دستوري دوم يا سوم شخص مذکر جمع «بي‌نشان» است و مفهوم اين بي‌نشاني به لحاظ زباني آن است که شامل جنس زيست‌شناختي مذکر و مونث مي شود. 5- جنس زباني مذکر در مواردي که در تقابل با جنس زباني مؤنث قرار مي‌گيرد، صرفاً دلالت بر جنس زيست‌شناختي مي‌نمايد. 6- به لحاظ زباني، جنس زباني مذکر غلبه و يا تفوقي بر جنس زباني مؤنث ندارد.
در آخر مي بايست يادآوري نمود که بررسي حاضر بخشي از برنامه پژوهشي سه ساله است که صرفاً يک سال از آن سپري شده است. بدين ترتيب، پيکره زباني و تقسيم بندي‌هاي ارايه شده قابل گسترش و تدقيق مي باشند.

منابع:
- قرآن کريم
- حناترزي، فؤاد (1969م)، في اصول اللغه و النحو، بيروت: مکتبه البنان.
- زاهدي، کيوان (1387)، «زبان، فرهنگ و تفکر: ديدگاه ها و برهان ها»، فصل‌نامه تحقيقات فرهنگي، ش 4.
- سيدي، سيد حسين (1387)، رويکرد زبانشناختي به نحو عربي، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسي.
- صبحي، صالح (1973م)، دراسات في فقه اللغه، بيروت: دارالعلم.
- عبدالتواب، رمضان (1367)، مباحثي در فقه اللغه و زبان شناسي عربي، (ترجمه حميدرضا شيخي)، مشهد: انتشارات آستان قدس.
- العلوي، هادي (1983م)، المعجم العربي الجديد، دمشق: دارالحوار.
- عون، حسن (1952م)، اللغه و النحو، بي جا.
- مبارک، مازن (1981م)، النحو العربي، بيروت: دارالفکر.
- المبارک، محمد (1972م)، فقه اللغه و خصايص العربيه، بيروت: دارالفکر.
- مخزوني، مهدي (1950م)، في النحو العربي، بغداد: دارالمعرفه.
Aksenof , A.T. 1984 K probleme ekstralingvisticeskoj motivacii grammaticeskoj kategorii roda. Voprosy jazykoznanija, 33: 14-25
Badawi, El-Said; Michael G. Carter and Adrian Gully(2004) , Modern Written Arabic: A Comprehensive Grammar, New York: Routledge
Boroditsky, Lera, Lauren A. Schmidt and Web Phillips (2003), Sex, Syntax and Semantics, In D. Gentner and S. Goldin-Meadow (eds.), Language in Mind: Advances in the Study of Language and Thought, Cambridge, MA: The MIT Press
Cameron, Deborah (1995), Verbal Hygiene, London and New York: Routledge
Cameron, Deborah (2003), Gender and Language Ideologies, In J. Holmes and M. Meyerhoff (eds.), The Handbook of Language and Gender. Oxford: Blackwell Publishing
Corbett, Greville (1991), Gender, Cambridge: Cambridge University Press
Hocket, Charles F. (1958)A Course in Modern Linguistics, New York: Macmillan
Kendall, Shari (2003) Creating Gendered Demeanors of Authority at Work and at Home, In J. Holmes and M. Meyerhoff (eds.), The Handbook of Language and Gender, Oxford: Blackwell Publishing
Lakoff, Robin (2003) Language, Gender and Politics: Putting “Women” and “Power” in the Same Sentence, In J. Holmes and M. Meyerhoff (eds.), The Handbook of Language and Gender, Oxford: Blackwell Publishing
Trechter, Sara (2003) A Marked Man: The Contexts of Gender and Ethnicity, In J. Holmes and M. Meyerhoff (eds.), The Handbook of Language and Gender, Oxford: Blackwell Publishing
Zahedi, Keivan and Mahtab Haydarynia (2008) A Comparative Study of Arabic, Spanish, French, English and Persian Speakers’ Conception of Linguistic Gender, Manuscript, Tehran: Shahid Beheshti University


منابع و مراجع

[1]
Linguistic gender
[2]
Biological-natural gender
[3]
Micro-linguistics
[4]
Macro-linguistics
[5]
Language system
[6]
Cognitive system
[7]
Social-sociological system
[8]
Sub-system
[9]
Linguistic Determinism
[10]
Sapir-Whorf Hypothesis
[11]
Initial State
[12]
Genotypic
[13]
Steady State
[14]
Phenotypic
[15]
Feminism-Feminist Movement
[16]
Markedness Theory
[17]
Prague School
[18]
Phonology
[19]
Morphology
[20]
Syntax
[21]
Semantics
[22]
Principles asd Parameters Approach
[23]
Universal Grammar
[24]
Generative (Grammar)
[25]
Unmarked
[26]
Marked
[27]
Semantic markedness
[28]
Formal markedness
[29]
Typological markedness
[30]
Implicational Universals
[31]
Typology
[33]
Morphological gender
[34]
Grammatical gender
[35]
Lexical gender
[36]
Semantic gender
[37] در تقسيم‌بندي دستورهاي سنتي عربي از اجزاء کلام، مقوله هاي دستوري سه نوع‌اند: اسم، فعل و حرف که برگرفته از تقسيم‌بندي ارسطويي است. بدين ترتيب، صفت و ضمير زير مقوله هاي اسم‌اند.
[38]
Collocation
[39]
Collocational restrictions
[40]
effiminacy
[41] نشانه ناخوش ساخت بودن است.
[42] ر.ک. ص 7، پانوشت 2.
------------------------------
منبع: www. maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر