پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

حقايق آسماني در الفاظ زميني (قسمت دوم)
سيد محمد حسين موسوي زاده


تعداد بازدید 495 دسته بندی: زبان قرآن
متن مقاله

5. اما تسبيح و تحميد خداوند تنها گفتن ذکر نيست، سجده کردن تنها به روي خاک افتادن نيست، لازمه درک و شعور، داشتنِ جهازات عقلي مثل ما انسان‌ها نيست، بلکه با خارج کردن اين الفاظ از مصاديق شکلي و معهود‌هاي ذهني، حقيقت آنها فاقد شکل و شيوه‌هاي رايج در ميان انسان‌ها مي‌شود و همان روح و غايت الفاظ است که بايد براي همه موجودات در نظر گرفت. مثلاً درباره سجده، علامه طباطبايي مي‌گويد:
«شکل ظاهري اعمال از جمله سجده، براي بيان غرض و نتيجه آن عمل است، نه اينکه خود آن عمل ظاهري مقصود و منظور باشد. به همين جهت خداوند متعال اين اعمال را به همه موجودات نسبت مي‌دهد و آن را مختص آدميان و فرشتگان نمي‌داند. پس وقتي اين اعمال و به ويژه سجده به همه موجودات نسبت داده مي‌شود، همان معناي حقيقي مد نظر است.»(همان، 11/321)
6. علاوه بر ادله نقلي (آيات و روايات)،(9) دليل عقلي نيز شعور و هوشمندي همه موجودات را اثبات مي‌کند. در فلسفه اثبات شده است هر موجودي به اندازه سعه وجودي خود، از شئون وجود يعني علم، اراده و تکلم نيز بهره‌مند است و اگر چيزي فاقد اينها باشد، در حقيقت وجود نداشته و جزء عدم است.(شيرازي، 8/117)
7. در آيه کريمه تسبيح همه موجودات آمده است که ﴿وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ﴾ و نفرمود: «لن تفقهون تسبيحهم». از اينجا به دست مي‌آيد که امکان درکِ تسبيح موجودات به طور کل از انسان‌ها پوشيده نيست و با طي مسير شهود، امکان اين رؤيت وجود دارد. به علاوه موارد فراواني از مشاهده و انکشاف تسبيح موجودات از انبيا، امامان و اوليا گزارش شده است. در قرآن کريم در آيه ﴿وَسَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ وَالطَّيْرَ﴾(أنبياء/79) اين امر را براي حضرت داوود نبي داريم و در روايات نيز فراوان از اين گزارش‌ها آمده است. از جمله شهادت سنگريزه‌ها در دستان پيامبر(ص) که به گوش ديگران رسيد.(مجلسي، 17/377) راه دريافت و شهود اين قضايا، «اوب و رجوع به الله» است.(جوادي آملي، تفسير موضوعي، 14/300)
تعاريف لازم:
ديده مي‌شود که برخي از محققان در توضيح اين گونه از آيات قرآن، اصطلاحات رايج مثل «تمثيل»، «کنايه»، «تشبيه» و ... را به کار مي‌گيرند، لکن مشخص نيست آيا معتقدند اين عبارت‌ها ريشه‌هاي واقعي دارند يا نه؟ آيا داراي معادل خارجي هستند و يا خير؟
مثلاً استاد شهيد مطهري قصه خلقت آدم(ع) در قرآن کريم را «سمبوليک» مي‌دانند.(مطهري، 1/515) مشخص نيست سمبوليک انگاشتن به اين معناست که اين گزاره‌ها، نمادهايي از يک واقعيت هستند و يا آنکه نمادهايي قراردادي هستند که داراي معادل خارجي نيستند. مشابه آنکه مثلاً در قصه‌هاي سمبوليک، مانند قصه‌هاي «کليله و دمنه» از زبان حيوانات به طور نمادين مطالبي درس آموز گفته مي‌شود. مثلاً روباه، نماد انسان حيله‌گر است، گرگ نماد انسان ستمگر و... . در حالي که اين نمادسازي‌ها به خاطر برخي از مشابهت‌هايي بوده است که ميان مشبه و مشبه به وجود دارد، و الا نه حقيقتا روباه حيله‌گر است و نه حقيقتا گرگ خون آشام و ظالم، بلکه هر دو بر اساس خلقت خدايي خود رفتارهاي غريزي از خود بروز مي‌دهند و اين نوع نمادسازي‌ها کار ما انسان‌هاست. آيا آيات غيبي قرآن مشابه قصه‌هاي کليله و دمنه است؟
در تعريف سمبليک داريم: «شيء يا موجودي که معرف موجودي مجرد و اسم معني است را سمبول گويند، و نيز به معني نشانه، علامت و مظهر است.»(معين، 2/1930) معناي اول ذکر شده در اين تعريف نشان دهنده آن است که سمبل بيان کننده يک حقيقت است، اما معاني ديگر لزوما واقعيت داشتن را بيان نمي‌کند.
و يا مرحوم آيت ‌‌الله معرفت، اگر چه گزاره‌هاي قرآني را داراي واقعيت مي‌دانند، لکن واقعيت‌هايي که در قالب استعاره و تشبيه آمده است؛
«آنچه [قرآن] از پس پرده غيب گزارش مي‌کند، عين واقعيت است که در قالب الفاظ و تشبيه در آمده است و از هر گونه فرض و خيال به دور مي‌باشد. گرچه انسان‌ها با اين ابزار ادراک که در اختيار دارند، نمي‌توانند به چگونگي آن پي ببرند، ولي اصل آن امري ثابت و حقيقي است... قرآن در اين گونه مواقع به سراغ تشبيه و استعاره رفته تا آن واقعيت‌ها را به صورت تمثيل ارائه دهد و نبايستي به ظاهر تمثيل بسنده کرد يا آن را صرف فرض و خيال دانست.»(معرفت، نقد شبهات پيرامون قرآن کريم، /150)
و در ادامه به طور نمونه، بال فرشتگان را کنايه از تعدد و تنوع نيروهاي کارآمد فعال فرشتگان مي‌دانند.
کنايه و تشبيه گرفتن نوعي «مجاز» است. به تعبير ديگر الفاظ و عبارت‌هاي به کار رفته در بيان موضوعي، بيان حقيقتي ديگر از موضوع له است. در تعريف «کنايه» داريم: «سخني که بر غير موضوع له خود دلالت کند، سخن گفتن به لفظي که معني حقيقي و مجازي آن هر دو برابر باشد، لفظي را استعمال کنند و به جاي معناي اصلي، يکي از لوازم آن را اراده کنند. در علم بيان، لفظي که در معني موضوع له خود به کار رود، لکن ملزوم عقلي آن معني مقصود باشد، نه نفس معني.»(سکاکي، /169؛ دهخدا، 40/229) به عبارت ديگر کنايه عبارت است از آنکه لفظي را استعمال کنند و به جاي معناي اصلي، يکي از لوازم آن معني را اراده کنند.(معين، 3/547)
اما ديدگاه اين مقاله آن است که الفاظ به کار رفته در بيان حقايق قرآن، بيان خود آن حقيقت است و نه متعلقات و ملزومات آن به گونه‌اي که براي فهم آن بايد نوعي مجاز در نظر گرفت. وقتي لفظ «بال» فرشتگان مي‌آيد، منظور «حقيقتِ بال» آنهاست، نه قدرت آنها و البته توضيح داديم حقيقت بال فرشتگان از تصور ما خارج است، چرا که فرشتگان موجوداتي مجرد و غير مادي هستند.
در هنگام کاربرد اصطلاح «تمثيل» نيز بايد همين دقت را روا داشت که آيا صرفا به معناي بيان يک امر با استفاده از واژه‌ها، اصطلاحات و ضرب المثل‌هاي رايج است و هيچ واقعيتي در کار نيست و يا بيان حقايق معقول به صورت مطالبي محسوس است. آيت الله جوادي آملي، تمثيل را به معناي واقعيت خارجي نداشتن نمي‌دانند، بلکه بيان معارف غيبي به صورت محسوس بر مي‌شمارند. ايشان درباره داستان خلقت آدم(ع) در قرآن مي‌گويند:
«مراد از تمثيل اين نيست که قصه‌اي ذهني که اصلاً مطابق واقع خارجي و واقعي نداشته به صورت داستاني نمادين ارائه گردد، بلکه بدين معناست که حقيقتي معقول و معرفتي غيبي که وقوع عيني يافته، به صورت محسوس و مشهود بازگو شده است.»(جوادي آملي، تفسير تسنيم، 3/224)
اين بيان، همان ديدگاهي است که ما در اين مقاله دنبال مي‌کنيم. به عبارت ديگر توصيف معاني معقول به محسوس با استفاده از مثال، امري متعارف و راهي آسان براي تبيين حقايق است، (همان) لکن بايد معاني ديگر «تمثيل» را نيز در نظر داشت. تمثيل به معناي تشبيه کردن و نمونه آوردن، در علم بيان از جمله استعارات است(دهخدا، 15/156) و استعاره اشاره مستقيم به حقيقت مورد نظر نيست. اين تعريف و کاربست آن در قرآن، مخالف ديدگاه حقيقت انگارانه در امور غيبي است.

با ذکر مثال ديگر اين مسئله بيشتر توضيح داده مي‌شود. علامه طباطبايي درباره «عرش» الهي و عبارت قرآني ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾(اعراف/54) ابتدا بيان مي‌کنند که در برخورد با اين جمله سه رويکرد بوده است: عده‌اي که تنها ظاهر لفظ را گرفتند و «عرش» را تختي در آسمان‌ها در نظر گرفتند؛ عده‌اي ديگر که بر اساس هيأت بطلميوسي به توجيه آن پرداختند و عده‌اي ديگر که وجود خارجي براي عرش متصور نمي‌شوند و «ايستادن بر عرش» را عبارتي کنايه‌اي و به معناي استيلا بر امور معنا مي‌کنند.
ايشان در نقد قول کنايه‌اي توضيح مي‌دهند:
«گر چه ما نيز قبول داريم که جمله ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ به منزله کنايه است، وليکن کنايه بودن منافات ندارد با اينکه يک حقيقت و واقعيتي اين تعبير را ايجاب کرده باشد. استواي پروردگار بر عرش از قبيل سلطنت، استيلا، ملکيت، امارت، رياست، ولايت و سيادت موجود ميان ما انسان‌ها امري اعتباري و قراردادي و خالي از حقيقت نيست. درست است که ظواهر ديني از حيث بيان، نظير بيانات ما و به صورت اموري اعتباري است، ولکن خداي سبحان در همه اين بياناتش حقايق و واقعياتي را بيان مي‌کند.»(طباطبايي، الميزان، 8/155)
اين توضيح لازم است که «کنايه» گرفتن بر اساس تعريف نمي‌تواند همان حقيقت نهفته در الفاظ را بيان کند، بلکه ملزومات آن را مشخص مي‌سازد.
مرحوم علامه در ادامه باز به مسئله مهم خارج کردن الفاظ از مصاديق معهود ذهني در هنگام برخورد با اين نوع عبارات تأکيد کرده و ادامه مي‌دهند:
«مصاديق اين الفاظ در نزد خداي تعالي اموري واقعي و حقيقي و لايق به ساحت قدس اويند، و در نزد ما اوصافي ادعايي و ذهني و اموري اعتباري و قراردادي هستند که به اندازه يک سر سوزن از عالم ذهن و وهم به خارج سرايت نمي‌کنند.»(همان)
و در نهايت حقيقي بودن عرش را نتيجه گرفته‌اند؛
«کوتاه سخن اينکه فرمود: ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ در عين اينکه مثالي است که احاطه تدبير خدا را در ملکش مجسم مي‌سازد، بر اين هم دلالت دارد که در اين ميان، حقيقتي‌ هم در کار هست و آن عبارت است از همان مقامي که گفتيم زمام جميع امور در آنجا متراکم و مجتمع مي‌شود.
از ظاهر اين آيات بر مي‌آيد که عرش حقيقتي است از حقايق عيني و امري از امور خارجي. از اين رو مي‌گوييم که واژه «عرش» در آيه ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ داراي مصداق خارجي است. اين کار البته براي همه موارد تمثيلي اجرا نمي‌شود. مثلاً در آيه نور(نور/35) نمي‌گوييم که در خارج، «چراغ الهي» (زجاجه) هست، «درخت زيتون الهي» هست و يا «روغن الهي» هست، ولي مي‌گوييم که عرش الهي وجود دارد، لوح و قلم و کتاب هم وجود خارجي دارند. -‌فافهم ذلک-»(همان، /156)
با اين همه اضافه مي‌کنيم که اين سخنان نه به معناي نفي صناعت‌هاي ادبي مثل مجاز، کنايه، استعاره و تشبيه در قرآن است، اين کتاب آسماني به عنوان بليغ‌ترين کتاب، از اين آرايه‌هاي ادبي فراوان دارد،(10) بلکه تأکيد ما بر آن است که در مواجهه با آياتي که موضوع آنها اموري آسماني و غيبي هستند، بايد دقت نمود و بر مبناي حقيقت گويي پيش رفت، مگر آنکه قرينه و يا حجت خاصي در ميان باشد که در همين مقاله نمونه‌هاي آن مي‌آيد.
تنگناي الفاظ، دليل متشابه شدن آيات:
تقسيم بندي آيات به دو نوعِ «محکم» و «متشابه»، تقسيمي است که از سوي قرآن کريم انجام شده است. در آيه 7 سوره آل عمران اين موضوع و ويژگي‌هاي آن آمده است:
﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾
ويژگي‌هاي آيات متشابه در اين آيه چنين آمده است:
1. آيات متشابه بايد به آيات محکم ارجاع شوند.
2. کساني که منحرف هستند از آيات متشابه پيروي مي‌کنند.
3. با آيات متشابه مي‌توان فتنه‌گري کرد.
از اين رو در تعريف آيات متشابه گفته شده: «ما أشکل تفسيره لمشابهته بغيره‌؛ متشابهات آياتي هستند که تفسير آن مشکل آيد، چرا که نمود آنچه را هست ندارد.»(راغب اصفهاني، /444) در واقع نمود آيات قرآن به مطالب باطل، سبب اين نام گذاري شده است.(معرفت، علوم قرآني، /144)
درباره چرايي وجود آيات متشابه، هر کدام از مفسران بر اساس تعريفي که از تشابه داشته، دليلي آورده است. در اين ميان برخي از مفسران، دليل وجود آيات متشابه را ناتواني الفاظ زميني در حمل معارف بزرگ آسماني مي‌دانند. هنگامي که قرار باشد حقايقي در قرآن بيان شود که بدون مکان و زمان و ساير تقيدات مادي هستند، چگونه در قالب الفاظي ريخته شود که براي امور زميني وضع شده‌اند و داراي تقيدات مادي هستند؟ ناگزير در اين فرايند نزول، تشابه آيات با امور باطل پديد مي‌آيد.
مرحوم علامه طباطبايي با بررسي مفصل موضوع محکم و متشابه، وجود آيات متشابه را امري ناگزير دانسته و دليل آن را عبارت مي‌دانند از:
1. عامه مردم بيشتر با محسوسات سر و کار دارند و لذا نمي‌توانند ما فوق محسوسات را به آساني درک کنند و مرغ فکر خود را بالاتر از بام طبيعت پرواز دهند. و چون معاني که به انسان القا شود، تنها از راه معلومات ذهني او صورت مي‌گيرد، حال اگر معلومات ذهني او همه از قماش محسوسات باشد و ذهن او تنها با محسوسات مأنوس باشد، بايد مسئله معنوي از طريق محسوسات به او القا گردد.
2. هدايت ديني اختصاص به يک طايفه و دو طايفه ندارد و بايد تمامي مردم و همه طبقات از آن برخوردار شوند‌.(طباطبايي، الميزان، 3/60)
آيت الله معرفت نيز همين ديدگاه را دارند؛
«تشابه در اثر بيان معاني ژرف توسط الفاظ متداول عرب ـ‌که براي معاني سطحي ساخته شده‌ـ پديد آمد.»(معرفت، علوم قرآني،/153)
معاني هرگز اندر لفظ نايد
که بحر قلزم اندر ظرف نايد
تأويل، رهيافت به حقيقت:
اگر چه در آيه محکم و متشابه (آل‌عمران/7) سخن از تأويل آيات متشابه رفته است، اما کاربردهاي اين لفظ در جاهاي ديگر قرآن نشان مي‌دهد که تنها براي آيات متشابه نيست. کاربرد‌هاي اين واژه علاوه بر تأويل آيات متشابه عبارتند از:
1. تعبير خواب؛ در سوره يوسف مجموعا هشت بار به اين معنا به کار رفته است.
2. علت کار؛ در داستان حضرت خضر و موسي(ع)، حضرت خضر در انتها به موسي(ع) درباره کارهاي شگفتش مي‌گويد: ﴿قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا﴾(کهف/78)
3. عاقبت کارها؛ در آيه ﴿وَأَوْفُوا الْکَيْلَ إِذا کِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِکَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾(إسراء/35).
معناي لغوي «تأويل» رجوع به اصل است.(راغب اصفهاني، /199) همين معناي لغوي راهگشاي فهم اين واژه در قرآن کريم است. علامه طباطبايي با بيان آنکه «تأويل» براي همه چيز صادق است، نهايتا آن را به معناي رهيافت به حقيقت اشياء بر مي‌شمارد. خلاصه نظر ايشان در اين باره از اين قرار است:
1. تأويل هر چيزي حقيقتي است که آن چيز از آن سرچشمه مي‌گيرد.
2. قرآن هم از يک رشته حقايق و معنويات سرچشمه مي‌گيرد.
3. اين حقايق در قالب الفاظ نمي‌گنجد.
4. همه آيات قرآن داراي تأويل هستند و اختصاص به آيات متشابه ندارد.
5. تأويل چيزي از جنس معناي لفظ نيست، بلکه امور خارجي و عيني هستند.
6. اين امر مشابه تعبير خواب است، چرا که تعبير خواب حقيقت خارجي است که به شکل خاص در خواب جلوه مي‌کند.
7. روز قيامت و ملاقات با خداوند، اين حقايق به طور کامل روشن و هويدا مي‌شود.
8. تأويل قرآن در «ام الکتاب» در نزد خداوند است و از مختصات غيب است.(طباطبايي، الميزان، 3/66-20؛ قرآن در اسلام، /35)
بر اساس اين ديدگاه، تأويل قرآن، حقيقت خارجي است که از آن الفاظ به شکل کنوني درآمده است و تلاش براي فهمِ تأويل آيات، در حقيقت تلاش براي به دست آوردن آن حقيقت بزرگ است. بنابراين بر خلاف نظر مشهور، تأويل به معناي خلاف ظاهر الفاظ نخواهد بود، بلکه به معناي سرچشمه حقايقِ قرآن خواهد بود.

بهترين برگردان:
دانسته شد که آنچه در قرآن کريم درباره واقعيت‌هاي غيبي آمده، در الفاظ و گزاره‌هايي آمده است که معهود و آشناي انسان‌ها بوده و چون اساسا جنس اين حقايق با جنس امور زميني (دنيا) متفاوت است، بنابراين «ترجمه»‌اي از آن حقايق براي ما بازگو شده است. به اين معنا که نظام فکري و عقلي ما انسان‌هاي فرش‌نشين که از رهگذر الفاظ و عبارت‌ها به دست مي‌آيد، با نظام حقايق عرشي متفاوت است و بنابراين الفاظ و گزاره‌هاي موجود را بايد ترجمه‌اي از آن حقايق دانست و نه خود آن حقايق. مثلاً بال فرشتگان بهترين ترجمه از حقيقت بال فرشتگان مجرد است، نه خود بالي که معهود ذهني ما انسان‌هاست و مشابه آنچه پرندگان دارند را متصور شويم.
برگرداني که از اين حقايق بلند در قرآن کريم آمده است، بهترين ترجمه‌اي است که از آن واقعيت‌ها مي‌شده است بيان کرد و الفاظ و عبارت‌هاي ديگر به اندازه وضعيت موجود در قرآن کريم گويا و واضح کننده نيست و نمي‌توانست بازگو کننده آن واقعيت‌هاي علوي باشد.
ادله بهترين برگردان بودن آيات قرآن، ادله درون متني است. کسي که معتقد باشد قرآن کريم ﴿مِن لَّدُنْ حَکِيمٍ خَبِيرٍ﴾ آمده باشد، و او هر چيزي را در بهترين شکل خود ايجاد مي‌کند؛ ﴿الَّذِي أَحْسَنَ کُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ﴾(سجده/7)، قرآن نيز جدا از اين قاعده کلي نبوده و در بهترين شکل و شيوه خود نازل شده است و در مورد آيات غيبي بهترين بيان و گفته را در بردارد. به علاوه آيات ديگر نيز اين موضوع را تأييد مي‌کند؛
﴿وَلَا يَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾(فرقان/33)
«براي تو مَثَلي نياوردند، مگر آنکه [ما] حق را با نيکوترين بيان براي تو آورديم‌.»
﴿اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ﴾(زمر/23)
«خدا زيباترين سخن را [به صورت‌] کتابي متشابه، متضمّن وعده و وعيد، نازل کرده است.»
آيات فوق نشانگر آن است که قرآن علاوه بر دارا بودن بهترين محتوا، در بهترين شکل و شيوه هم نازل شده است. «حق» بودن آن نيز همان گونه که اشاره رفت، بيانگر مطابق واقع بودن مطالب آن است.

آيات تمثيلي و مجاز:
با وجودي که در اين مقاله بارها اشاره شد که در برخورد با آيات غيبي قرآن کريم، مبنا را بايد بر حقيقت و واقعيت گويي قرآن گذاشت و نه مجاز و مثال گويي، لکن مواردي برخورد مي‌شود که قراين بسيار محکمي است که اگر ظاهر آيات را معناي آن حقايق بدانيم، با ديگر بخش‌هاي معارف ديني اعم از عقل و نقل ناهمخوان است و نمي‌توان ظاهر آيات را حقيقت گرفت و به ناچار در اين موارد استثنايي که چاره‌اي نيست، بايد با استفاده از روش‌هاي ادبي و تفسير متني به دنبال به دست آوردن معناي آنها گشت. در اين نوع موارد استفاده از ضرب المثل‌هاي عمومي و يا انواع مجازها را مي‌توان براي فهم درست آيات به کار برد.
مثلاً در آيه ﴿يَوْمَ يُکْشَفُ عَن سَاقٍ وَيُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا يَسْتَطِيعُونَ﴾(قلم/42)
«روزي را که ساق پاها (از وحشت) برهنه مي‌گردد و دعوت به سجود مي‌شوند، امّا نمي‌توانند.»
توصيفي از هولناک بودن واقعه قيامت است. اگر بخواهيم به ظاهر آيه توجه کنيم و بر اساس ديدگاه حقيقي انگاشتن آيه به دنبال معناي آن باشيم، با اشکال اساسي مواجه مي‌شويم و آن در نظر گرفتن اعضا و جوارح براي خداي سبحان است. اين معنايي است که برخي مفسران کرده‌اند که در قيامت پاي خدا پيدا مي‌شود!(11) اما بر اساس بديهيات عقلي و تصريحات روايي محال است خداوند متعال داراي اعضا و جوارح باشد. او وجودي بسيط و مطلق دارد و برتر است از اين تصورات واهي. بنابراين حقيقت انگاري ظاهر آيه گزاره‌هاي غلط و متناقض به دست مي‌دهد. به ناچار بايد با استفاده از مجاز گرفتن و يا ديگر صنايع ادبي فهم آيه را دنبال کرد.
عبارت «کشف ساق» ضرب المثل متداول در ميان اعراب بوده و کنايه از وضعيت سخت و بحراني است. زيرا در ميان عرب معمول بوده هنگامي که در برابر کار مشکلي قرار مي‌گرفت، دامن را به کمر مي‌زد و ساق پاها را برهنه مي‌کرد، از اين رو هنگامي که از ابن عباس، مفسر معروف، از تفسير اين آيه سؤال کردند گفت: هر گاه چيزي از قرآن بر شما مخفي شد، به تعبيرات عرب در اشعار مراجعه کنيد، آيا نشنيده‌ايد که شاعر مي‌گويد: «و قامت الحرب بنا علي ساق: جنگ ما را بر ساق پا نگهداشت»، کنايه از شدت بحران جنگ است؟(طبرسي، 10/510)
و يا نسبت «آمدن» به خداوند در حالي که ملائکه در صف هستند؛ ﴿وَجَاء رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفًّا صَفًّا﴾(فجر/22) نمي‌توان گفت ظاهر اين آيه ترجمه‌اي است از يک حقيقت آسماني، چرا که اساسا نسبت‌هاي آمدن و رفتن براي خدايي که در همه جا هست و برتر از مکان و زمان است معنا ندارد. از همين رو مفسران به ناچار اين عبارت را مجاز گرفته و بر اساس روايات، تفسير به «آمدن امر پروردگار» کرده‌اند که مجاز عقلي است.(ابن عاشور، 30/299)
البته همان گونه که ذکر شد، اين نوع مجاز گرفتن‌ها را بايد جزء استثنائات گرفت و قاعده را بر حقيقت گويي قرآن بايد گذاشت. به دست آوردن اين نوع از آيات که لازم است توسط قاعده مجازها آنها را فهميد، «بديهيات عقلي و تصريحات روايي» مشخص مي‌کند که به طور مفصل در علم اصول بحث شده است.

تعطيليِ عقل؟
اگر چه گفته شد واقعيت‌هاي غيبي اموري هستند که از دسترسي حواس و عقل ما بالاتر هستند و نمي‌توان با آن گزاره‌ها مشابه ديگر آموزه‌ها و علوم رفتار کرد، لکن به اين معنا نيست که در اين موارد بايد عقل را تعطيل کرد و گفت چون امور ماورايي در حيطه عقل ما نمي‌گنجند، نبايد کاري به فهم آنها داشت و بدون هيچ کند و کاوي از آنها گذشت و تلاشي براي فهم آنها ننمود. در تاريخ فکري مسلمانان، نحله‌هايي به وجود آمدند که قائل به تعطيل کردن عقل در اين نوع موارد بودند.
جواب مشهور مالک بن انس، يکي از فقهاي چهارگانه عامه به سؤال شخصي که درباره آيه ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ پرسيده بود، از همين نوع تفکر برمي‌خيزد. وي عتاب آلود جواب داده بود: «الکيفيّة مجهولة و السّؤال بدعة». ليکن در دستگاه فکري پيامبر و امامان اين گونه نبوده است؛
«ولي وقتي که به سيره شخص رسول اکرم و خاندانش مراجعه مي‌کنيم، هرگز به چنين جواب‌هاي تحکّم آميز و آمرانه و به اصطلاح «سر بالا» برنمي‌خوريم؛ در هيچ موردي سؤال را محکوم نکرده و بدعت نشمرده و جمله «السّؤال بدعة» را که نشانه ضعف است شعار خود قرار نداده‌اند. درباره همان آيه ﴿الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى﴾ و اينکه معني عرش چيست و استواء بر عرش چه معنايي دارد، مکرر از ائمه اطهار پرسش‌هايي شده است و در همه موارد به شرح و توضيح و تفسير آن پرداخته‌اند. در توحيد صدوق و کافي، بابي تحت همين عنوان باز شده و احاديث زيادي نقل شده که در همه آنها از همين موضوع سؤالاتي شده و ائمه اطهار پاسخ گفته‌اند. از جمله مسائلي که در آيات اول سوره حديد طرح شده است و مطابق حديثي که از امام سجّاد(ع) نقل کرديم، آن آيات، خاص ژرف انديشان است، همين مسئله است.»(مطهري، 6/866)
علامه طباطبايي(ره) نيز در ذيل اين آيه به تفکر تعطيلي عقل اشاره کرده‌اند؛
«در معناي عرش و جمله ﴿ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ﴾ و ساير آيات مشابه آن آراي مختلفي وجود دارد. اکثر پيشينيان (از عامّه) برآنند که بحث در اين گونه آيات روا نيست، علم اينها را بايد به خدا واگذار کرد. اين دسته بحث از «حقايق ديني» و تعمق در ماوراء ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت مي‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم مي‌کند و کتاب و سنت نيز آنان را تأييد نمي‌نمايد. آيات قرآن به شدت تمام دعوت مي‌کند به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا و آيات خدا به وسيله تذکر و تفکر و نظر و استدلالات عقلي، و روايات متواتر بالمعني نيز در همين معني آمده است. معني ندارد که به مقدمه‌اي که مستلزم نتيجه‌اي است امر شود، اما خود نتيجه ممنوع باشد. دعوت به تذکر و تفکر براي معرفت است، نه براي چيز ديگر.»(طباطبايي، الميزان، 8/148)
اين نحوه برخورد در ميان مفسران قديم و يا جديد در مواجهه با اين گونه آيات، بيش و کم ديده مي‌شود. مثلاً سيد قطب در تفسير بال فرشتگان، بدون توضيح قانع کننده‌اي تنها به اين اکتفا کرده است که علم آن را بايد به خدا واگذاشت،(سيد قطب، 5/2921) لکن اين نحوه جواب‌گويي بر خلاف روح حقيقت طلب انسان است.
حال اگر سؤال شود چه سودي دارد مطالبي در قرآن آمده که معناي حقيقي آن را نفهميم و نمي‌توانيم به آنها دسترسي يابيم؟ مي‌توان به موارد ذيل اشاره کرد:
1. اين نوع آيات اين معناي حداقلي را مي‌رساند که عالم هستي بسيار وسيع‌تر از آن چيزي است که ما با حواس خويش تصور مي‌کنيم و داراي جهان‌هاي ديگر و عوامل ديگري است که بسي بزرگ‌تر از اين جهان مادي و طبيعي است. اين حداقل سود اين نوع آيات است که جهان هستي را محدود به جهان ماده نکنيم و اعتقاد به «غيب» داشته باشيم. غيبي که ايمان به آن جزء ايمان مؤمنان است. (بقره/3)
2. اگر چه انسان‌هاي معمولي نمي‌توانند به حقيقت اين معارف برسند، لکن راه براي ديدن اين واقعيت‌ها به طور کل بسته نيست و مي‌توان با کشف و شهود آنها را مشاهده کرد. همان چيزي که براي انبيا، امامان و اوليا اتفاق افتاد. بنابراين مي‌توان اين نوع آيات را دعوتي براي بالا آمدن انسان‌ها و مشاهده کردن اين حقايق بلند دانست که البته رهروان و واصلان اين مسير بسيار اندکند.
پيامبر بزرگ اسلام(ص)فرمود: «لَوْ لَا أَنَّ الشَّيَاطِينَ يَحُومُونَ عَلَي قُلُوبِ بَنِي آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَي الْمَلَکُوتِ»(مجلسي، 67/60) «اگر شياطين بر گرد قلوب فرزندان آدم نمي‌چرخيدند، قطعا آنها به ملکوت مي‌نگريستند.»

منابع و مآخذ:
- ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحرير و التنوير، بي جا، بي نا، بي تا.
- ابن فارس، احمد؛ معجم مقاييس اللغة، قاهره، دار احياء الکتب العربية، 1402ق.
- ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، بيروت، دار صار، 1414ق.
- ابوزيد، نصر حامد؛ الخطاب الديني روية النقدية، قاهره، سينا، 1994م.
- بابايي، علي اکبر؛ روش شناسي تفسير قرآن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1385ش.
- جوادي آملي، عبدالله؛ تسنيم: تفسير قرآن کريم، قم، اسراء، 1385ش.
- ــــــــــــــــ ؛ تفسير موضوعي قرآن کريم، قم، اسراء، 1378ش.
- خطيب، عبدالکريم؛ القصص القرآني في منطوقه و مفهومه، بيروت، دارالمعرفه، بي‌تا.
- خواندمير، غياث‌الدين بن همام‌الدين؛ تاريخ حبيب السير في اخبار افراد بشر، تهران، خيام، 1353ش.
- دهخدا، علي اکبر؛ لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1351ش.
- راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داوودي، دمشق، دارالعلم، 1412ق.
- زمخشري، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل‌، بيروت، دار الکتاب العربي‌، 1407ق.
- سروش، عبدالکريم؛ فربه‌تر از ايدئولوژي، تهران، مؤسسه فرهنگي صراط، 1372ش.
- سعيدي روشن، محمد باقر؛ تحليل زبان قرآن و روش شناسي فهم آن، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1383ش.
- سکاکي، يوسف؛ مفتاح العلوم، بيروت، دارالکتب العلمية، بي تا.
- سيوطي، جلال الدين؛ الاتقان في علوم القرآن، بيروت، دار الکتاب العربي، بي‌تا.
- شريعتي، علي؛ انسان و اسلام، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
- صدرالدين محمد شيرازي؛ الحکمة المتعالية في اسفار العقلية الاربعة، بيروت، دار احياء التراث، 1981م.
- طباطبايي، سيد محمد حسين؛ الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1417ق.
- ـــــــــــــــــــــــ ؛ قرآن در اسلام، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1386ش.
- طبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1372ش.
- طبري، ابوجعفر محمد بن جرير؛ جامع البيان في تفسير القرآن،‌ بيروت، دار المعرفه، ‌1412ق.
- فراهيدي، خليل بن احمد؛ کتاب العين، قم، انتشارات هجرت،1410ق.
- قطب، سيد بن قطب بن ابراهيم شاذلي؛ في ظلال القرآن‌، بيروت، دارالشروق، 1412ق‌.
- کريمي، غلامعلي؛ هوشمندي جهان هستي در فرهنگ وحي، پايان نامه کارشناسي ارشد، دانشکده علوم قرآني، قم، 1387ش.
- مجتهد شبستري، محمد؛ نقدي بر قرائت رسمي از دين، تهران، طرح نو، 1379ش.
- مجلسي، محمد باقر؛ بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
- مطهري، مرتضي؛ مجموعه آثار، تهران، صدرا،1380ش.
- معرفت، محمد‌هادي؛ علوم قرآني، قم، تمهيد، 1379ش.
- ـــــــــــــــ ؛ نقد شبهات پيرامون قرآن کريم، ترجمه حسن حکيم باشي و ديگران، قم، تمهيد، 1385ش.
- معين، محمد؛ فرهنگ فارسي معين، تهران، اميرکبير، 1371ش.
- مکارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1374ش.
- هندي، سيد احمد خان؛ تفسير القرآن و هو الهدي و الفرقان، ترجمه: محمد تقي فخر داعي گيلاني، تهران، شرکت تضامني محمد حسن علمي و شرکاء، 1332ش.


منابع و مراجع

9. درباره روايات به تفاسير روايي همچون نورالثقلين، عياشي، البرهان، تفسير طبري، سيوطي و … ذيل آيات مورد بحث رجوع کنيد.
10. درباره وجود آرايه‌هاي ادبي همچون مجاز، کنايه، استعاره، تمثيل و تشبيه رک: الاتقان سيوطي، ذيل نوع‌هاي مربوطه.
11. مانند تفسير طبري، ج ‏29، ص 25.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر