پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

انسان مخاطب کلام خدا در قرآن (1)
دکتر محمود حمدي زقزوق - عبدالحسين معزّي


تعداد بازدید 619 دسته بندی: انسان شناسی و قرآن
متن مقاله

شوراي دوم واتيکان در سال‌هاي 65 ـ 1962م، در مقر واتيکان برگزار شد. کاتوليک‌ها بر اساس مفاد بيانيه‌ي اين شورا ـ که بعدها در قالب يک کتاب انتشار يافت ـ تصميم گرفتند گفت‌وگو (ديالوگ) با ديگر اديان الهي را در جهان آغاز کنند.
از آن پس، بسياري از کليساهاي مستقل کاتوليک، برنامه‌هاي گفت‌وگو را با ديگر اديان و آيين‌ها در دستور کار خود قرار دادند. از جمله، کاتوليک‌هاي اتريش به وسيله‌ي دانشکده‌ي الهيات جبرئيل مقدس (سنت گابريل) ‌ـ که بيش از يکصد سال از تأسيس آن مي‌گذرد و داراي کادرهاي علمي کليسايي است ـ برنامه‌ي مطالعاتي را با عنوان «گفت‌وگوي وين» ‌از سال 1977م آغاز کرد، و توانست با حمايت وزارت علوم و وزارت امور خارجه‌ي اتريش در اين زمينه توفيقاتي به دست آورد. گزارش هاي علمي اين گفت‌وگوها تاکنون، به زبان‌هاي آلماني، انگليسي، عربي و فارسي نيز انتشار يافته است. بيشتر اين گفت‌وگوها، با جهان اسلام بوده است.
در سال 1990 از 17 تا 20 آوريل دانشکده‌ي الهيات جبرئيل مقدس، ششمين کنفرانس «گفت‌وگوي با اديان»‌را با موضوع: «گوش فرا دادن کلام خدا در مسيحيت و اسلام»
(Horen auf sein wort. Der Mensch als Horer des Wortes Gottes in christlicher und islamischer Uberlieferung) برگزار کرد. استادان مسلمان شرکت کننده در اين کنفرانس، عبارت بودند از: دکتر محمد طالبي از تونس استاد تاريخ در دانشکده‌ي ادبيات و علوم انساني تونس، دکتر محمود ايوب از لبنان، استاد اسلام‌شناسي در دانشگاه فيلادلفياي آمريکا و دکتر حمدي زقزوق از مصر. گزارش اين کنفرانس علمي در سال 1990م، به زبان آلماني انتشار يافت. هم‌چنين عربي آن در سال 1997م، به وسيله‌ي مرکز «الابحاث في الحوار المسيحي الاسلامي» در لبنان، منتشر شد. در اين کنفرانس، دکتر‌ محمود حمدي زقزوق مقاله‌اي با عنوان «انسان به عنوان مخاطب کلام خدا در قرآن» ارائه کرد!(1)

چند نکته درباره‌ي مقاله:
نخست آن‌که، تاکنون درباره‌ي انسان در قرآن با نگاه‌هاي گوناگون به انسان، هم‌چنين درباره‌ي قرآن و ابعاد مختلف آن، مقاله‌ها و کتاب‌هاي مختلف نوشته شده است. ولي موضوع: «انسان با عنوان مخاطب کلام خدا در قرآن»، بحث و بررسي جديدي به نظر مي‌رسد.
دوم، از آنجا که دکتر زقزوق بر قرآن کريم تسلط کامل دارد، روشي را که در اين نوشتار به کار گرفته ، روش تفسير قرآن به قرآن است. لذا، وي از آيات قرآن فراوان بهره گرفته، و از آوردن مستندات ديگري به جز کلام خدا دوري جسته است. لذا، نه تنها موضوع مقاله موضوع جديدي است، بلکه شيوه‌ي تدوين اين مقاله ـ که مخاطبان اصلي آن دانشمندان مسيحي بوده‌اند ـ شيوه‌اي آموزنده و تحسين برانگيز است.
سوم، اين مقاله دربردارنده‌ي پيش درآمد، و سه بخش و يک پايان است (1. کلام خدا، 2. گوش فرا دادن به کلام خدا و نافرماني کردن، 3. گوش فرا دادن به کلام خدا و فرمانبردن، و پايان، جمعبندي مطالب). براي آن که ترجمه‌ي فارسي آن به درازا نکشد، فقط به ترجمه‌ي آيات قرآن، نگاشته‌ي دانشمند محترم آقاي عبدالمحمد آيتي بسنده شده است.
بر پايه‌ي آموزه‌هاي قرآن کريم، جايگاه انسان در جهان هستي، تنها منحصر به خود اوست؛ چه آن که خداوند به انسان کرامتي بخشيده و از او شخصيتي ساخته است که فقط انسان مي‌تواند در زمين خليفه و جانشين خدا باشد: «و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‌اي مي‌آفرينم…» [بقره، آيه30]
بديهي است، اگر کسي بخواهد به نمايندگي از سوي کسي کار مهمّي را بر عهده گيرد، بايد توانايي آن را داشته باشد تا از انجام دادن آن، به نيکي برآيد. ديگر آن که، آن کار در محدوده‌اي باشد که موکل وي از او خواسته است. انسان هم در کار جانشيني خدا در اين جهان، از اين قاعده مستثنا نيست. از سويي، سزاوار است که در پرداختن به امور جانشيني خدا، بر پايه‌ي ابتکار و استقلال خويش عمل کند. و از سويي ديگر، در اين امر مهم از چارچوب آموزه‌هاي وحياني و کلام خدا پا فراتر نگذارد.
از اين رو چون مقرر گشت که در ميان موجودات، تنها انسان شايسته‌ي پذيرفتن بار سنگين خلافت خدا در زمين باشد، خداوند به هنگام آفرينش انسان، از روح خود در کالبد او دميد. «چون آفرينش او (انسان) را به پايان بردم، و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد» [حجر، آيه 29] اين چنين شد که جايگاه و مرتبه‌ي انسان، والاتر از فرشتگان قرار گرفت. و خدا به فرشتگان فرمان داد که او را به عنوان خليفه‌ي خدا در زمين سجده کنند.
آري، دميده شدن روح الهي در کالبد انسان، مهم‌ترين رخداد در جريان آفرينش، به ويژه آفرينش انسان به شمار مي‌رود و در حقيقت، وجود حقيقي انسان وابسته به اين رخداد بزرگ است؛ و بايد دانست که اين پديده‌ي مهم، واقعه‌اي نبوده است که در آغاز آفرينش اتفاق افتاده و پايان يافته باشد؛ بلکه انسان به هر کار ارجمندي که دست مي‌يازد، مترتب بر اين حادثه‌ي مهم است.
از اين رو، هر گاه به سخنان نوراني خداوند گوش جان مي‌سپارد و پايبندي خود را به آن سخنان نشان مي‌دهد و رفتارش را بر پايه‌ي آن سخنان نوراني شکل مي‌دهد، پديده‌ي شگفت‌آفرين دميده شدن روح الهي در انسان دوباره رخ مي‌کند و حقيقت انساني انسان پديدار مي‌شود و انسان، معناي اين رخداد بزرگ را که ويژه‌ي اوست در درون خود مي‌يابد.
اگر بخواهيم آن چه در قرآن در اين باره به ما آموخته است به تفصيل بشناسيم، بايد پرسش‌هاي زير پاسخ دهيم:
آيا توجه انسان به کلام خدا، و گوش فرا دادن بدان و پيروي کردن از آن، نسيمي از نسيم‌هاي فضل و رحمت خداوندي به شمار مي رود؟
آيا جهت گيري انسان به سوي خدا و نيوشيدن سخنان او و تسليم اراده‌ي خدا شدن، در دايره‌ي آزادي انسان قرار مي‌گيرند؟
آيا انجام دادن وظايف و اعمال انساني در اين راستا، نقش سرنوشت‌سازي را بازي مي‌کنند؟
اين‌ها پرسش‌هايي است که بايد بدان پاسخ داده شود. آري، انساني که به کلام خدا گوش فرا مي‌دهد و از آن پيروي مي‌کند:‌ «به چنان رشته‌ي استواري چنگ زده، که گسستنش نباشد.» ‌[بقره، آيه 256]؛ و از تاريکي و ظلمات بيرون مي‌آيد و به سوي نور مي‌رود. هم چنين، کساني که نمي‌خواهند سخنان خدا را بشنوند و بپذيرند، در تاريکي و ظلمت بيرون به سر مي‌برند. [بقره، آيه 257]
قرآن پيام مي‌دهد که «هر آينه، خداي شما خدايي است يکتا»‌ [کهف، آيه 110 و ديگر آيات] خدايي که روح او هم يکتاست، بر انسان است که جز خدا را نپرستد [هود، آيه 2] و در دنياخواهي غوطه‌ور نشود.
همواره، وحي و کلام خدا ياد‌آور اصل و ريشه‌ي حقيقي انسان است. هم چنين بيم دهنده‌ي ستمکاران و مژده دهنده‌ي نيکوکاران است. [احقاف، آيه 12] و اين، حقيقتي است که قرآن، براي غير مؤمنان کتابي ناگشوده و در بسته به شمار مي‌رود، و خداوند براي کساني که به او ايمان ندارند، از اسرار ايمان پرده بر نمي دارد و راز امور غيبي را بر آنان نمي گشايد. قرآن در اين باره خطاب به کافران مي‌گويد: «خدا بر آن نيست که شما را از غيب بياگاهاند.»‌ [آل عمران، آيه 179] در اين زمينه آياتي در قرآن هست که اين حقيقت را اين گونه شرح مي‌دهد: همانا قرآن، «کتابي است با آياتي استوار و روشن از جانب حکيمي آگاه»‌ [هود، آيه 1] «بعضي از آيه‌ها‌ (ي قرآني) محکماتند، اين آيه‌ها ام الکتابند و بعضي آيه‌ها متشابهاتند. اما آنان که در دلهايشان ميل به باطل است، به سبب فتنه جويي و ميل به تأويل، از متشابهات پيروي مي‌کنند، در حالي که تأويل آن را جز خدا نمي‌داند.» ‌[آل‌عمران، آيه 7]
اگر انسان در راه رسيدن به حقيقت، از ژرفاي دل، همه‌ي توش و توان خود را به کار گيرد و کوششمندانه در راه پيروي از حق گام بردارد، حقيقت بزرگي که در قرآن به روشني نمايانده شده است، بر او مکشوف مي‌گردد که:‌ «خدا حق است و آن چه را جز او به خدايي خوانند، باطل است.» ‌[حج، آيه 62]. جان سخن، اين جاست که انسان چگونه به اين علم و معرفت ايماني مي‌رسد؟
قرآن کريم آشکارا تأکيد مي‌کند که انسان توان آن را دارد که به درجه‌اي از استواري در علم و دانش برسد؛ نه آن دانش و معرفتي که ملک انسان است، بلکه دانش و معرفتي که مالک انسان است. و به تعبيري، معرفتي که اگر پديد آمد، انسان آن معرفت است. قرآن به استواري در دانش ايماني اشاره دارد؛ آن جا که مي‌گويد؛ «و آنان که قدم در دانش، استوار کرده‌اند، مي‌گويند ما بدان ايمان آورده‌ايم، همه از جانب پروردگار ماست. و جز خردمندان پند نمي گيرند.»‌ [آل عمران، آيه 7] اين چنين دانش و معرفتي را انسان مي‌تواند ادراک کند و بر ادارک انساني خود تکيه کند، و اين چنين علم و معرفتي است که انسان را ثابت و استوار نگاه مي‌دارد. چنين بينشي، مانند دانشي است که از نزد پرودگار آمده باشد. و اين ادراک ايماني، از توجه باطني انسان به خدا و تصميم خاضعانه و همه جانبه در برابر اراده‌ي خدا سرچشمه مي‌گيرد. انسان مؤمن و گرويده‌ي به حق، مي‌داند که سرانجام کار بدون خدا، تباهي و نابودي است. از اين رو بر پايه‌ي توجه هميشگي مؤمن به خداوند است که وي پي‌ در پي مي‌گويد:‌ «اي پروردگار ما، از آن پس که ما را هدايت کرده‌اي، دل‌هاي ما را به باطل متمايل مساز و رحمت خود را بر ما ارزاني دار که تو بخشاينده‌اي.» ‌[آل‌عمران، آيه 8]
آري، قرآن براي مؤمنان مژده و بشارت است، زيرا آنان که در ايمان خود استوارند، به همه چيز اميد دارند و از هيچ چيزي نمي هراسند. «هر آينه آنان که گفتند پرودگار ما اللّه است و سپس پايداري ورزيدند، بيمي بر آنها نيست و اندوهگين نمي شوند.» ‌[احقاف، آيه 13] چه آن که خداوند آنان را هدايت کرده و به سوي کمال انساني رهنمونشان شده است. مؤمنان به اين حقيقت يقين دارند که: «پرودگار من به هر چه اراده کند، دقيق است، که او دانا و حکيم است» ‌[يوسف، آيه 100] هم چنين، چيزي بر علم خدا پنهان و پوشيده نيست:‌ «اگر عمل به قدر يک دانه‌ي خردل در درون صخره‌اي يا در آسمان‌ها يا در زمين باشد، خدا به حسابش مي‌آورد، که او ريزبين و آگاه است.» ‌[لقمان، آيه 16] مؤمنان هدايت الهي را هم‌چون رحمتي از سوي او پذيرايند و هماره در نماز و نياز خويش ملتمسانه آن را از خدا طلب مي‌کنند.
آري، هدايت الهي در واقع، وابسته به اراده‌ي خداوندي است که مردم از او مي‌خواهند تا از فيض رحمتش برخوردار شوند. هدايت الهي همزمان وابسته به توجه آزادانه‌ي انساني است، که رو به سوي خدا دارد؛ انساني که کوششمندانه تلاش مي‌کند تا وحي الهي و کلام خدا را که مخاطب آن انسان است، به گوش جان بشنوند و وظايف و اعمال انساني خود را بجاي آورد. تا خدا نخواهد و تا انسان آزادانه رو به سوي خدا نياورد و با گوش دل سخنان خدا را ننيوشد و از آن پيروي نکند، امکان ندارد انسان به چيزي ايمان آورد. و اين چنين است که انسان خود را تسليم هدايت الهي مي‌کند. اگر هدايت الهي را تنها از آن مؤمنان بدانيم، آيا معناي اين سخن اين نيست که دايره‌ي آن، دايره‌اي بسته است و ديگران بدان راه ندارند؟ در پاسخ بايد گفت: هر کس بر خود مقرر سازد که ايمان اختيار کند، راه بر او گشود است؛ و از هدايت الهي بهره‌مند خواهد شد.
آري، مؤمنان کساني هستند که کلام خدا را مي‌شنوند و مي‌نيوشند و فرمان او را اطاعت مي‌کنند و مي گويند: «شنيديم و اطاعت کرديم، اي پرودگار ما آمرزش تو را خواستاريم که سرانجام همه به سوي تو است.» ‌[بقره، آيه 285] و کافران کساني هستند که:‌ «خدا را فراموش کردند و خدا نيز چنين کرد تا خود را فراموش کنند.»‌ [حشر، آيه 19] و اينان کساني هستند که «گفتند: ‌شنيديم در حالي که نمي شنوند.» ‌[انفال، آيه 21] اکنون پس از اين مقدمه، به موضوعات زير به تفصيل خواهيم پرداخت:
1. کلام خدا
2. شنيدن کلام خدا و نافرماني کردن
3. شنيدن کلام خدا و فرمان بردن
4. پايان و جمع‌بندي مطالب.

کلام خدا:
بنابر آموزه‌هاي قرآن کريم، کار آفرينش پايان يافته نيست. و خداي آفريننده، از آفرينش باز نايستاده است؛ بلکه هماره آفرينش پي‌در پي تجديد مي‌شود. هم‌چنين، کلام خداوند که خطاب به انسان‌ها است، متوقف نمي شود؛ بلکه اين سخنان در خطاب به مردم، همواره استمرار دارد؛ چنان‌که: «خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين را بيافريد. فرمان او ميان آسمان‌ها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر همه چيز قادر است و به علم، بر همه چيز احاطه دارد.» ‌[طلاق، آيه 12]. در اعتقاد اسلامي، قرآن، کلام خداست که به پيامبرش(ص) وحي شده [انسان، آيه 23] و در بردارنده‌ي حقيقتي الهي است، که:‌ «رهنمودن و مژده‌اي است بر مؤمنان» [نمل، آيه 2] و «گفتاري است که حق را از باطل جدا مي‌کند» [طلاق، آيه 13]
کلام خدا خطاب به انسان‌هاست؛ چه آن که خدا نسبت به آنان لطف دارد و با دقت و ريزبيني از حال و نياز آنان آگاه است: ‌«آن چه را در خانه‌هايتان از آيات خدا و حکمت، تلاوت مي‌شود، ياد کنيد که خدا باريک‌بين و آگاه است.» ‌[احزاب، آيه 36]
همانا، آفرينش بر پايه‌ي حقيقت انجام گرفته است «و اوست که آسمان‌ها و زمين را بيافريد و روزي که بگويد‌: ‌موجود شو، پس موجود مي‌شود. گفتار او حق است.» ‌[قمر، آيه 49]. و آفرينش هر چيزي، در اندازه گيري معين انجام مي‌شود. فرمان خدا، يک کلمه است؛ مانند چشم برهم زدن: ‌«ما هر چيزي را به انداز‌ه آفريديم، فرمان ما تنها يک فرمان است ‌آن هم چشم بر هم زدني است.» [قمر، آيه 50]
اگر امکان آن هست که بگوييم سخنان انسان حقيقت دارد، همانا سخنان خدا عين حقيقت است. از اين رو، هيچ کس توانايي آن را ندارد که کلمات خدا را تغيير دهد، و دگرگون کننده‌اي براي سخنان خدا يافت نمي شود. و اين، بشارتي است براي مؤمنان در زندگي دنيا و آخرت [انعام، آيه 31،‌ يونس، آيه 64] که: «بر پروردگار تو به مقدار ذره‌اي در زمين و آسمان‌ها پوشيده نيست.» [يونس، آيه 61] و کلام خدا، به راستي و عدالت تحقق يافته است: ‌«و کلام پروردگار تو در راستي و عدالت به حد کمال است. هيچ کس نيست که ياراي دگرگون کردن سخن او را داشته باشد.»‌ [انعام، آيه 115]و بر اساس اين حقايق، شايسته‌ي مؤمنان نيست که نسبت به کلام خدا در دل خود اندک شکي راه دهند.
آري، سخن خداوند هميشه برتر و سخن کافران سخن پست و فروتر است. «و خداوند با سخنان خود حق را به اثبات مي‌رساند، اگر چه مجرمان را ناخوشي آيد.»‌ [يونس، آيه 82]
مؤمن حقيقي کسي است که بدون دورويي و خودنمايي رو به سوي خدا دارد، و در دل از خدا مي‌ترسد، و گوش جان به کلام خدا سپرده و به آن‌چه در آن کلمات آمده عمل کند:‌ «کسي که از قرآن پيروي کند و از خداي رحمان در نهان بترسد، چنين کس را به آمرزش و مزد کراممند مژده بده.» ‌[يس، آيه 11] انسان مؤمن، خداي يکتا را مي‌پرستد و در خدمت خلق خدا کوشاست، چه آن که، خدا مالک و فرمانرواي آسمان و زمين است ‌[بقره، آيه 107]. و «چيزهايي را که جز او به خدايي مي‌خوانيد، مالک پوست ميان هسته خرمايي هم نيستند.»‌ [فاطر، آيه 13] اگر انسان بخواهد به مقام والا و جايگاه بلند پايه‌ي انسانيت پروازمندانه دست يابد، بايد بداند که ارتقا و عزّت جز از نزد خدا به دست نيايد؛ «هر که خواهان عزت است، بداند که عزت، همگي از آن خداست. سخن خوش و پاک به سوي او بالا مي‌رود، و کردار نيک است که آن را بالا مي‌برد.» ‌[فاطر، آيه 9]
مؤمني که به خداي يکتا روي مي‌آورد و شنواي کلام اوست و از آن پيروي مي‌کند؛ قرآن مژده‌اش مي‌دهد و مي‌فرمايد:‌ «و کساني را که از پرستش بتان پرهيز کرده‌اند و به خدا روي آورده‌اند، بشارت است. پس، بندگان مرا بشارت ده؛ آن کساني که به سخن گوش مي‌دهند و از بهترين آن پيروي مي‌کنند؛ ايشانند کساني که خدا هدايتشان کرده و اينان خردمندانند.»‌ [زمر، آيات 17 ـ 18]
با کدامين مقياس مي‌توان کلمات خدا را سنجيد و اندازه‌گيري کرد؟!‌ آري، کلامي که به شمار نمي‌آيد، چيزي يافت نمي‌شود که با آن سنجيده شود. در اين باره، قرآن مي‌گويد:‌ «و اگر همه‌ي درختان روي زمين قلم شوند و دريا مرکب و هفت درياي ديگر به مددش بيايد، سخنان خدا پايان نمي يابد و خدا پيروزمند و حکيم است.»‌ [لقمان، آيه 27] و «بگو: اگر دريا براي نوشتن کلمات پروردگار من مرکب شود، دريا به پايان مي‌رسد و کلمات پروردگار من به پايان نمي رسد؛ هر چند درياي ديگري به مدد آن بياوريم.» ‌[کهف، آيه 109]
همانا، فرمان خداست که حکم مي‌راند [طلاق، آيه 12]، لذا مؤمن حقيقي در برابر سخن زنده‌ي خدا، فروتن و خاضع است؛ سخني که به تنهايي توانايي آن را دارد که ايمان مؤمن را در اين جهان و در آخرت ثابت و استوار نگه دارد. «خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در زندگي دنيا و در آخرت پايدار مي‌دارد، و ظالمان را گمراه مي‌سازد و هر چه خواهد همان کند.» [ابراهيم، آيه 27]. هم چنين، قرآن از «سخن پاک» مي‌گويد، و آن را به «درخت پاک» همانند مي‌سازد: ‌«آيا نديده‌اي که خدا چگونه مَثَل زد؟ سخن پاک چون درختي است که ريشه‌اش در زمين استوار و شاخه‌هايش در آسمان است. به فرمان خدا هر زمان ميوه‌ي خود را مي‌دهد. خدا براي مردم مَثَلها مي‌آورد، باشد که پند گيرند.» ‌[ابراهيم، آيات 24 ـ25].

شنيدن کلام خدا و نافرماني کردن:
قرآن در آيه‌ي دوم از سوره‌ي بقره، مي‌فرمايد که: «اين کتاب پرهيزگاران را راهنماست». امّا غير ‌مؤمنان از آنجا که از هدايت الهي رويگردان شده‌اند، اگر کلمات خدا را هم بشنوند در حقيقت نشنيده‌اند و اگر به هدايت خداوند هم خوانده شوند، استجابت نمي‌کنند. «اگر به هدايتشان فرا خواني، هرگز راه نخواهند يافت.»‌ [کهف، آيه 57]؛ «و هيچ آيه‌اي از آيات پروردگارشان برايشان نازل نشد، جز آن که از آن رويگردان شدند.» ‌[انعام، آيه 4]. رويگرداني کافران، از هدايت الهي، بدين سبب است که آنان از وجود حقيقي خود دور افتاده‌اند؛ چون براي خدا شريک و برابر قرار داده‌اند. از اين رو، در دل از حقيقت گسستند. و به خويشتن زيان رساندند و از ستمگران شدند؛ «آنان که مردم را از راه خدا باز مي‌دارند و راه خدا را منحرف مي‌خواهند و به آخرت ايمان ندارند، اينان نمي توانند در روي زمين از خدا بگريزند و جز او هيچ ياوري ندارند، عذابشان مضاعف مي‌شود. نه توان شنيدن داشته اند و نه توان ديدن. اينان به خويشتن زيان رسانيدند.» ‌[هود، آيات 19 ‌ـ 21]
امّا، مؤمنان در آن‌چه که انجام مي‌دهند، سر رشته‌ي کارشان به دست خداست. «کساني که ايمان آورده‌اند و کارهاي شايسته کرده‌اند و در برابر پروردگارشان فروتني نموده‌اند، اهل بهشتند و در آنجا جاويدانند.»‌ [هود، آيه 23] و همان‌گونه که قرآن مي‌گويد: ‌مؤمنان و منکران به عنوان دو گروه گوناگون، در برابر يکديگر قرار مي‌گيرند؛ «مَثَلِ‌ اين دو گروه مَثَل کور و کر، و بينا و شنواست. آيا اين دو به مَثَل، با هم برابرند؟ چرا پند نمي‌گيريد.»‌ [هود، آيه 24] و اين گروه‌بندي، عين عدالت و حکمت خداوندي است؛ ‌«آيا کساني را که ايمان آورده‌اند و کارهاي شايسته کرده‌اند، همانند فساد کنندگان در زمين قرار خواهيم داد؟ يا پرهيزکاران را چون گناهکاران؟»‌ [ص، آيه 28]. و «آيا آنان که مرتکب بدي‌ها مي‌شوند، مي‌پندارند که در شمار کساني که ايمان آورده‌اند و کارهاي شايسته کرده‌اند قرارشان مي‌دهيم؟ و آيا زندگي و مرگشان يکسان است؟ چه بد داوري مي‌کنند» ‌[جاثيه، آيه 21]. و «آيا کسي که از جانب پروردگارش دليل روشني دارد، همانند کسي است که کردار بدشان در نظرشان آراسته شده و از پي هواهاي خود مي‌روند؟» ‌[محمّد، آيه 14] و «آيا آن کس که در همه‌ي ساعات شب به عبادت پرداخته، يا در سجود است و يا در قيام، و از آخرت بيمناک است و به رحمت پروردگارش اميدوار است، با آن که چنين نيست، يکسان است؟ بگو: آيا آن‌هايي که مي‌دانند با آنها که نمي‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان پند مي‌پذيرند» [زمر، آيه 9].
دين اسلام، مردم را به پاک کردن نفس از زشتي‌ها و پاکيزه داشتن آن از بدي‌ها و آلودگي‌ها فرا مي‌خواند. و اين، انسان است که بر اساس نداشتن بينش صحيح، با رفتار زشت و بد در اين جهان به خويش زيان مي‌رساند. از اين رو، شايسته است که مؤمن در زندگي به سمت و سوي پاکيزه داشتن جان و پالايش دورن خويش، سير و سلوک دايمي داشته باشد و جايگاه حقيقي خود را که فناناپذير است، هميشه در ياد و ذهن خويش زنده نگه دارد که: «خدا پاکيزگان را دوست مي‌دارد.» [توبه، آيه 108]
قرآن کريم، کتابي است در بردارنده‌ي‌ آياتي روشن از جانب خدا؛ «و اين آيات [قرآني] حجت‌هايي است از جانب پروردگارتان، رهنمود و رحمت است براي مردمي که ايمان مي‌آورند.» ‌[اعراف، آيه 203]
و اين، شأن قرآن است که مؤمنان را در راهيابي به حقيقت و بازداشتن از گمراهي کمک کند و ياري رساند؛ «خدا بر مؤمنان انعام فرمود، آن گاه که از خودشان به ميان خودشان پيامبري مبعوث کرد تا آياتش را بر آنها بخواند و پاکشان سازد و کتاب و حکمتشان بياموزد، هر چند از آن پيش در گمراهي آشکار بودند.» ‌[آل عمران، آيه 164]
مؤمنان راه يافته به حقيقت، وقتي کلمات خداوند را مي‌شنوند؛ آن را کلمات ساده‌ي در بردارنده‌ي ارشاد و فرماني که بايد چشم و گوش بسته از آن‌ها پيروي کرد نمي‌دانند؛ بلکه به هنگام شنيدن، عقل و خرد خويش را بکار مي‌گيرند و بر اساس خردورزي، از آن پيروي مي‌کنند.
قرآن از اين حقيقت، به خواندني که سزاوار قرآن است، تعبير مي‌کند؛ «کساني که کتابشان داده‌ايم و آن چنان که سزاوار است آن را مي‌خواند، مؤمنان به آن هستند و آنان که به آن ايمان ندارند، زيانکاران هستند.» [بقره، آيه 121]
بر اساس آموزه‌هاي قرآن کريم عقل و خرد در وجود انسان، داراي نقش محوري است. و مقصود از خرد انساني، خرد نابي است که مي‌شنود، و فهم مي‌کند و پاسخ مي‌دهد؛ و بر اساس آن‌چه که شنيده و فهم کرده است، انجام مي‌دهد و عمل مي‌کند. در بيشتر آيات قرآن کريم، از اين خرد ناب، «قلب» ‌تعبير شده است. اين خرد ناب، يا به تعبير قرآن «قلب»، مرکزي است که به انسان توانايي آن را مي‌دهد تا حقايق را آگاهانه ادراک کند و در راه رسيدن به آن چه فهم کرده است، هر چه در توان دارد بکار گيرد، زيرا آن‌چه را يافته است، راست و عدل مي‌داند.
اين مرکز در وجود انسان، مرکز زنده‌اي است که مؤمن را از اين که کلمات خدا را به بهاي اندک بفروشد باز مي‌دارد‌ [بقره، آيه 41]، و او را نيوشنده‌اي آگاه و باورمندي فهيم مي‌سازد تا بر اساس دانش و آگاهي، به مقتضاي کلمات خداوند عمل کند. اما آن کس که کلمات خدا را بشنود و به مقتضاي آن عمل نکند، دو‌روي غيرمؤمن است، و از کساني به شمار است که در دل مي‌گويند: «شنيديم ولي بکار نخواهيم بست» ‌[بقره، آيه 93] هم‌چنين اينان افرادي هستند که تظاهر به ايمان و باورمندي مي‌کنند، ولي دروغ مي‌گويند.
قرآن تأکيد مي‌کند که جايگاه ايمان حقيقي، در دل و قلب است:‌ «اعراب باديه‌نشين گفتند: ‌ايمان آورديم. بگو: ايمان نياورده‌ايد بگوييد که تسليم شده‌ايم و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است…» [حجرات، آيه 14]
چه آن که، مؤمن حقيقي کسي است که ايمان در دل او جايگزين شود. قرآن به همه‌ي کساني که جوياي ايمان هستند هشدار مي‌دهد که ايمان استوار، آن است که مؤمن در پنهان از پروردگار مهربان خشيت داشته باشد، يعني در دل‌هايشان به خدا ايمان آورده باشند:‌ «(اي پيامبر) تو فقط کساني را بيم مي‌دهي که از پروردگار در پنهان بيمناک هستند… (يعني در دل‌هايشان ايمان استوار است)» [فاطر، آيه 18]
در اين جا مقصود، ايمان کورکورانه نيست؛ بلکه مقصود توجه خردمندانه و پويا به خداوند متعال و بازگشت دروني و از ژرفاي دل به سوي خدا، و ايماني ريشه‌دار و بنيادين است. در اينجا، اين پرسش مطرح مي‌شود: ‌آيا براي آن که کافران ايمان آورند؛ معجزه مي‌تواند سودمند باشد؟ قرآن مي‌گويد: «تا آنجا که توانستند به سخت‌ترين قسم‌ها، به خدا سوگند ياد کردند که اگر معجزه‌اي برايشان نازل شود، بدان ايمان آوردند. بگو: همه‌ي معجزه‌ها نزد خداست و شما از کجا مي‌دانيد که اگر معجزه‌اي نازل شود ايمان نمي‌آوردند؟ و هم چنان که در آغاز به آن ايمان نياوردند، اين بار نيز در دل‌ها و ديدگانشان تصرف مي‌کنيم و آنان را سرگردان در طغيانشان رها مي‌سازيم»؛ «و اگر ما فرشتگان را بر آن‌ها نازل کرده بوديم و مردگان با ايشان سخن مي‌گفتند و هر چيزي را دسته دسته نزد آنان گرد مي‌آوريم، باز هم ايمان نمي‌آورند؛ مگر اين که خدا بخواهد، وليک بيشترشان جاهلند.» ‌[انعام، آيات 109 ـ 111]
اينان «به خدا سوگندهاي سخت خورند که اگر بيم دهنده‌اي بيايد، بهتر از هر امت ديگر هدايت يابند، ولي چون بيم دهنده‌اي آمد، جز نفرتشان نيفروزد و به سرکشي در زمين و نيرنگ‌هاي بد (پرداختند)»‌ [فاطر، آيات 41 ـ 42]
اگر در اين آيات تأمل کنيم، مي‌يابيم که سه عامل مانع ايمان آوردن اينان به‌ شمار رفته است: 1. خداوند اينان را به خود واگذاشته، و در سرکشي و طغيانشان رها ساخته است. 2. بيشترين اينان، نادان و جاهل هستند. 3. تا خدا نخواهد، اينان ايمان نمي‌آورند.
اين، حقيقتي آشکار است، کسي که به راه ستمکاران و گنهکاران مي‌رود، کيفري جز رهايي و گمراهي نخواهد داشت. چنين انساني نمي‌تواند ايمان بياورد و به راه مؤمنان برود؛ چون جز اين جهان مادي، چيز ديگري را باور ندارد.
آري، چنين کسي چگونه مي‌تواند به چيزي که در انديشه و عمل آن را انکار کرده است، ايمان بياورد؟ چنين کسي بر خود ستم روا داشته، و خود را از گروه کساني که آيات و پيام الهي خطاب به آنان مي‌باشد، دور ساخته است. چنين کسي به هنگام شنيدن کلمات خداوندي ناشنواست؛ اگر هم بخواهد آن را بشنود، نمي شنود.
خداوند در اين باره مي‌فرمايد: «و اگر خدا خيري در آنان مي‌يافت، شنوايشان مي‌ساخت. و اگر هم آنان را شنوا ساخته بود، باز هم برمي‌گشتند و رويگردان مي‌شدند.» [انفال، آيه 23]
نيز مي‌فرمايد: «آن کساني که به ناحق در زمين سرکشي مي‌کنند، زودا که از آيات خويش رويگردان سازم. چنان که هر آيتي را که ببينند، ايمان نياورند. و اگر طريق هدايت ببينند از آن نروند. و اگر طريق گمراهي ببينند، از آن بروند؛ زيرا اينان آيات را دروغ انگاشتند، و از آن غفلت ورزيدند.» ‌[اعراف، آيه 146]
و نيز مي‌فرمايد:‌ «اين، اندرزي است. پس هر که خواهد، راهي به سوي پرودگار خويش برگزيند، و شما جز آن نمي خواهيد، که خدا خواسته باشد؛ زيرا خدا دانا و حکيم است. پس هر کس را بخواهد، مشمول رحمت خود سازد و براي ستمکاران عذابي درد‌آور آماده کرده است.»‌ [انسان، آيات 29 ـ 31]
و نيز مي‌فرمايد: ‌«اين کتاب، پندي است براي جهانيان براي هر کس از شما که بخواهد به راه راست افتد. و شما نمي خواهيد، مگر آنچه را که پروردگار جهانيان خواسته باشد.»‌[کهف، آيات 28 ـ 29]
آري، ايمان، اتفاقي، تصادفي و بدون عامل، پديد نمي آيد. ايمان‌ ـ به معناي دقيق کلمه ـ نتيجه‌ي آگاهي، شناخت و تلاش‌هاي آگاهانه‌ي انسان است. و همواره انسانيت انسان، در رفتار و سلوک آگاهانه و مسئولانه‌ي او تحقق پيدا مي‌کند و هرگز کسي نمي‌تواند از مسئوليت کارهايش سرباز زند. بر اين پايه، انسان هماره بر سر دو راهي است؛ يا بايد اين جهان مادي و فاني را انتخاب کند و آن را بپرستد، ـ و به تعبير قرآن، شيطان را پرستش کند ‌ـ و يا متوجه خدا باشد و خدا را بپرستد:
«اي فرزند آدم! آيا با شما پيمان نبستم که شيطان را نپرستيد؛ زيرا دشمن آشکار شماست؟ و مرا بپرستيد که راه راست در اين است.» ‌[يس، آيات 60 ـ 61]
لذا، آن کس که با وحي الهي معترضانه برخورد کند، و آن را دروغ پندارد و در راه راست ـ که زندگي در آن به تکامل مي‌رسد ـ نيفتد، خود را گمراه ساخته و زيان ديده است؛ ‌«آنان که آيات ‌ما را تکذيب کرده‌اند، ناشنوايند و لال هستند و در تاريکي‌ها بسر مي‌برند. خدا هر که را خواهد، گمراه کند و هر که را خواهد، به راه راست اندازد.» ‌[انفال، آيه 39]
بر پايه‌ي آموزه‌ي قرآن خطا است گمان کنيم که، خرد انسان ابزاري است که از اعمال و رفتار انسان مستقل است و از آن تأثير نمي پذيرد. بلکه، در نظام آفرينش خرد و رفتار، هر يک بر ديگري تأثيرگذار هستند. از اين‌رو، سرکشي و نافرماني خدا گاه نور عقل را خاموش مي‌سازد و انسان راه را نمي‌يابد؛ و گاه شعله‌اي مي‌شود که انسان را به سوي انجام کارهاي غيرمسئولانه مي‌راند و وي را گمراه مي‌سازد. در برابر، انجام کارهاي نيکو، آگاهانه و مسئولانه‌ي الهام گرفته شده از رحمت الهي، درخشش خرد انسان را مي‌افزايد و به آن صفاي ويژه مي‌بخشد. و چنين مي‌شود که انسان، جايگاه خود را در انجام کارهاي درست و عادلانه باز مي‌يابد.
چنين حالتي براي غير مؤمنان، هرگز بدست نمي‌آيد. از اين رو، قرآن آنان را به مردگاني ناشنوا، و نابينا و پشت کرده‌ي به حقيقت تشبيه کرده است: ‌«تو نمي‌تواني مردگان را شنوا سازي. و اگر اينان نيز از تو باز گردند، آواز خود را به آن کرها نرساني. تو هدايت کننده‌ي نابينايان از گمراهي شان نيستي. تو صدايت را تنها به گوش کساني مي‌رساني که به آيات ما ايمان آورده‌اند و تسليم شده‌اند.» ‌[روم، آيات 52 ـ 53]
آري، خداوند در زنده کردن و برانگيختن مردگان توانمند است؛ البته اگر بخواهد. ولي آيا اين مردگان از حيات انساني به ايمان باز مي‌گرداند؛ اگر چه خود نخواهند؟ نه، هرگز! ‌اينان خود بايد برگزينند. و اين همان راز زندگي انساني انسان است. «و چون باران [باران رحمت الهي است] را به هر که خواهد از بندگانش برساند، شادمان شوند، اگر چه پيش از آن که باران بر آنها ببارد، نوميد بوده‌اند. پس به آثار رحمت خدا بنگر، که چگونه زمين را پس از مردنش زنده مي‌کند، چنين خدايي زنده کننده‌ي مردگان است و بر هر کاري تواناست.» ‌[روم، آيات 48‌ ـ50]. همانا، رحمت الهي، همه‌ي بندگان را فرا مي‌گيرد؛ يعني به همه‌ي مردم مي‌رسد، لکن هر کس از اينان در برابر رحمت خداوندي موضع‌گيري‌هاي گوناگون دارند؛ گروهي از ايمان فطري خود پيروي مي‌کنند، گروهي ديگر ارتداد مي‌ورزند و از حقيقت رويگردان مي‌شوند. کافران به هنگام دست يافتن به نعمت خدا، شادمان و فخر فروشند و به هنگام از دست دادن آن نااميد و ناسپاسند. اما مؤمني که تسليم خداست، مجاهدانه و صبورانه با اعمال شايسته‌اش تلاش مي‌کند که دل آرام باشد و دگرگون روزگار او را دگرگون نسازد.
آري، خدا توانايي آن را دارد که کافر را مؤمن سازد؛ اما خدا اين چنين خواسته است، که انسان در راه تکامل خويش، با آزادي کامل، تسليم خداوند شود؛ «اگر به انسان رحمت بچشانيم، آن گاه از او بازش گيريم، نااميد مي‌شود و کفران مي‌ورزد و اگر پس از سختي و رنج، نعمت و آسايشي به او بچشانيم، مي‌گويد: ناگواري‌ها از من دور شده است. و در اين حال شادمان است و فخر مي‌فروشد.»‌ [هود، آيات 9 ـ11]
ادامه دارد...


منابع و مراجع

(1) دکتر زقزوق در سال 1933م، در مصر به دنيا آمد. وي تحصيلات خود را در زمينه‌ي علوم عربي و فلسفه، در دانشکده‌ي اصول‌الدين الاسلامي دانشگاه الازهر قاهره در سال 1960م، به پايان رساند. وي در مرکز مطالعات اسلامي شهر قاهره و همچنين دانشگاه الازهر فعاليت علمي خود را آغاز کرد. او از سال 1962م، مطالعات خود را در شهرهاي مارگبورگ و مونيخ آلمان پي گرفت، و دکتراي خود را از دانشگاه فلسفه‌ي دانشگاه مونيخ دريافت کرد. دکتر زقزوق پس از سال 1968، به دانشکده‌ي الهيات الازهر مصر بازگشت و با عنوان استاد فلسفه به کار خود ادامه داد. وي در سال‌هاي 1987تا 1989رياست اين دانشکده را بر ‌عهده گرفت، و بارها به عنوان استاد مهمان به ديگر دانشگاه‌هاي ديگر کشورها دعوت شد. وي هم اکنون نيز يکي از اعضاي علمي دانشگاه الازهر، و عضو شوراي عالي اين دانشگاه مي‌باشد. وي تاکنون مقاله و کتاب‌هاي متعددي درباره‌ي فلسفه و اسلام نوشته و منتشر کرده، و مقاله‌ي «انسان با عنوان مخاطب کلام خدا در قرآن»، را براي کنفرانس «گفت‌گوي مسيحيت با اسلام» فراهم آورده است.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر