پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

اعلام قرآني (اماکن): تِيْه
على اسدى


تعداد بازدید 683 دسته بندی: مفهوم شناسی قرآن
متن مقاله

تِيْه: بيابانى که بنى اسرائيل در پى نافرمانى خداوند چهل سال در آن سرگردان شدند
فرهنگ­نويسان عربى، تيه را در اصل، مصدرِ «تاهَ يَتيهُ»[1] و به معناى سرگشته و سرگردان به راهى رفتن دانسته[2] و برخى گمراه شدن در پى آن را نيز افزوده­اند.[3] معناى سرگردانى و گمراهى (حاصل مصدر) و حرکت با حالت سرگشته و سرگردان در پى گم کردن راه[4] هم گفته شده است.[5] بر اساس معانى ياد شده و به عنوان اسم صفت[6]، بيابانى که به سبب نبود نشان راه[7]، آدمى در آن گم و سرگردان شود نيز «تِيه» خوانده شده است[8] و سرانجام در کاربردى ديگر و با اثرپذيرى از قرآن(مائده، آيه 26) به عنوان اسم خاص[9] به بيابانى گفته مى شود که بنى اسرائيل در پى خروج از مصر و بر اثر نافرمانى خداوند، 40 سال در آن سرگردان و از ورود به سرزمين مقدس محروم شدند.[10]
اين بيابان را در شبه جزيره سينا دانسته­اند. جغرافي­دانان عرب آن را صحراى بنى اسرائيل نيز خوانده­اند.[11] بيابان ياد شده ميان أيله، مصر، درياى قُلْزم (سرخ) و کوه­هاى سرات شام قرار دارد و گستره آن از اطراف به جفار، کوه طور و سرزمين فلسطين منتهى مى­شود.[12] اين وادى، جنوبى­ترين بخش فلسطين[13] و بيشتر آن شنزار و فاقد پوشش گياهى است.[14] مساحت آن را به ابعاد 40 فرسنگ در 40 فرسنگ گفته­اند.[15]

تيه در تورات:
راز محروميت 40 ساله بنى اسرائيل از ورود به کنعان، سرگردانى آنان در بيابان و انبوهى از رخدادهاى تلخ و شيرين اين سال­ها به شکل مبسوطى در عهد عتيق گزارش شده است. «سِفر اعداد» که بخش عمده آن روايتگر اين دوره از تاريخ بنى اسرائيل است، در تورات عبرى، با نام «در بيابان» خوانده مى­شده است.[16]
بنا به روايت تورات، بنى اسرائيل در پى خروج از مصر (1446 ق. م.) و با عبور از درياى سرخ، مناطقى چون کوه طور (سينا)، بخش­هاى گوناگون صحراى سينا همانند بيابان­هاى سين، فاران و توقفگاه­هاى متعدد آن را پشت سر گذاشته، به بيابانى به نام «قادش برنيع» مى­رسند که نزديک­ترين بخش صحراى سينا به مرزهاى جنوبى کنعان و پس از کوه سينا، مشهورترين مکان در تاريخ سرگردانى آنان است. بيشترين سال­هاى سرگردانى 40 ساله بنى­اسرائيل در اين منطقه سپرى شده است.[17] اينجاست که موسى(ع) 12 نفر از سران قبايل را براى بررسى شرايط جغرافيايى، اقتصادى، امکانات و وضعيت دفاعى سرزمين کنعان به سمت مرزهاى جنوبى آن روانه مى­کند (1443 ق. م.). آنان پس از 40 روز بازگشته، از حاصلخيزى و جنگجويان غول پيکر و نيرومند آن سرزمين و حصارهاى دفاعى بلند و مستحکم شهرها خبر مى­دهند. از اين افراد تنها دو نفر به نام­هاى يوشَع بن نون و کاليب ابن يَفُنَّه با اعتماد به خدا و يادآورى امدادها و وعده­هاى الهى، بنى­اسرائيل را براى فتح سرزمين موعود ترغيب مى­کنند؛ اما 10 نفر ديگر که با ديدن آن اوضاع، به هراس افتاده بودند، با سخنان خود و شکست­ناپذير خواندن دشمن، بنى­اسرائيل را نيز دچار رعب و وحشت مى­کنند، براى همين آنان کشته شدن مردان و اسارت زنان و فرزندان قوم را نتيجه محتوم رويارويى با چنين دشمنى خوانده، از فرمان خدا مبنى بر جنگ با آنان سر باز مى­زنند. تلاش موسى(ع)، هارون(ع) و يوشع و کاليب نيز در اين باره ثمرساز نشد و بنى­اسرائيل با ابراز ندامت از ترک مصر و با طرح ايده انتخاب رهبرى جديد، به فکر بازگشت دوباره به مصر افتادند.
به کيفر اين بى­ايمانى و تمرد آشکار که به رغم مشاهده معجزات و امدادهاى فراوان الهى صورت مى­گرفت، خداوند از محروميت 40 ساله قوم از ورود به سرزمين موعود و مرگ همه افراد 20 ساله و بالاتر از 20 سال به جز يوشع و کاليب در طى اين مدت خبر مى­دهد. بنى­اسرائيل با آگاهى از اين کيفر الهى و نادم از نافرمانى خويش، براى جنگ اعلام آمادگى کرده، به رغم نهى موسى(ع) در تلاشى ناموفق براى ورود به سرزمين مقدس با عمالقه و کنعانى­ها درگير و از سوى آنان مورد يورش و تعقيب قرار مى­گيرند.[18] آنها در ادامه تلاش براى ورود به کنعان، پس از درگيرى با ساکنان «عراد» در جنوب اورشليم که مانع عبور بنى­اسرائيل از سرزمين خويش شدند، ناگزير به سمت جنوب بحرالميت تغيير مسير مى­دهند تا از راه کشور «أدوم» (بخشى از اردن کنونى) وارد سرزمين موعود شوند. با ممانعت پادشاه «ادوم»، بنى­اسرائيل کشور ياد شده را دور زده، در موازات بحرالميت به سوى سرزمين «عمون» واقع در مرز شمالى اردن با سوريه حرکت مى­کنند. پيمايش اين مسير طولانى و سختى­هاى راه، آنان را به شدت دچار فرسايش مى­کند.
قوم سرگردان پس از شکست «امورى­ها» و «عمونى­ها» و نيز تصرف سرزمين «باشان» واقع در مرزهاى جنوبى سوريه با اردن و شرق رود اردن، در دشت هاى موآب (کرانه­هاى غربى و شرقى رود اردن) روبه روى شهر اريحا اردو مى­زنند.[19] تلاش پادشاه موآب براى شکست بنى­اسرائيل به کمک نفرين بلعم باعورا، انحراف شمار زيادى از قوم به وسيله زنان و دختران مديان، بت­پرستى و خوردن از گوشت قربانيان بت به دعوت آنها و در نتيجه مرگ شمار انبوهى بر اثر بيمارى وبا و به کيفر اين گناهان در دشت­هاى ياد شده رخ مى­دهند (1407 ق. م.).
سرگردانى قوم در اينجا پايان مى­يابد و نسل جديد که خداوند در مدت سرگردانى، حضور خود را در آتش و ابر بر آنان آشکار مى­ساخت و بر همراهى و يارى آنان تأکيد مى­کرد، پس از مرگ موسى(ع) و به فرماندهى يوشع از آنجا وارد سرزمين موعود مى­شوند[20] (1406 ق. م.).
در دوره 40 ساله سرگردانى، حوادث تلخ و شيرين و جنگ و گريزهاى فراوانى رخ مى­دهد و خداوند به تدريج آموزه­هاى اعتقادى و احکام عملى را براى بنى­اسرائيل مى­فرستد.[21] ميزان طاعت و بندگى آنان بارها آزموده مى­شود و خداوند به کرّات عهد خويش با ابراهيم و فرزندان او را به آنان يادآورى مى­کند.[22] رخدادهاى مهمى چون نزول مَنّ و سلوى[23]، شکافتن چشمه آب از سنگ با عصاى موسى[24]، آمدن ابر آتشين براى هدايت قوم[25]، نزول عذاب­هاى متعدد[26]، مرگ مريم[27] (خواهر موسى)، هارون و موسى(ع)[28] همه در اين دوره تاريخى رخ داده است.

تيه در قرآن:
واژه تيه به معناى بيابانى که بنى­اسرائيل در آن سرگردان شدند، در قرآن نيامده، بلکه از تعبير ﴿يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ﴾(مائده، آيه 26) گرفته شده است. مورخان مسلمان[29] و مفسران شيعه[30] و سنى[31] به تبع مفسران نخستين، سايه افکندن ابر بر سر بنى­اسرائيل، نزول مَنّ و سلوى و پيدايش چشمه­هاى دوازده­گانه از سنگ براى آنان(بقره، آيات 57، 60؛ اعراف، آيه 160؛ طه، آيه 80)، همچنين مرگ موسى و هارون(ع) را در بيابان ياد شده دانسته­اند.
گزارش قرآن درباره سبب سرگردانى بنى­اسرائيل و مدت زمان 40 ساله آن هماهنگ با تورات است. هنگامى که آنان به مرزهاى فلسطين رسيدند[32]، به تصريح قرآن فرمان يافتند که با ورود به سرزمين مقدس با ساکنان آن به نبرد پرداخته، آنجا را براى سکونت خويش تصرف کنند؛ اما آنان به بهانه نيرومندى و تنومندى ساکنان شهر، به نام عمالقه و به رغم هشدار صريح موسى(ع)، ضمن ناديده گرفتن فرمان الهىِ آن حضرت و امتناع شديد از ورود به شهر و جنگ با کافران، رفتن به آنجا را به خروج قوم ياد شده مشروط کرده، از موسى(ع) خواستند تا خود با خداى خويش به جنگ آنان برود(مائده، آيات 24ـ21) که بنى اسرائيل به کيفر اين گناه و نافرمانى صريح که اساس دعوت موسى(ع) را به خطر مى­افکند[33] و با نفرين آن حضرت 40 سال از ورود به بيت المقدس و سکونت در آن محروم و به عنوان عذاب در بيابان­ها سرگردان شدند[34]: ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِکُ إِلاَّ نَفْسِي وَأَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ * قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ﴾.(مائده، آيه 26ـ25) از گوساله­پرستى بنى­اسرائيل به مدت 40 روز[35] و نفرين بلعم باعورا[36] نيز به عنوان سبب گرفتارى در تيه ياد شده است. بنا بر ديدگاه نخست، بنى­اسرائيل در برابر هر روز گوساله پرستى به کيفر يک سال سرگردانى در تيه دچار آمدند. اين دو ديدگاه با آيات مربوط و ديدگاه اکثر قريب به اتفاق مفسران سازگار نيست.
ابن خلدون که با نگاه جامعه شناسانه به اين دوره از حيات اجتماعى بنى­اسرائيل مى­نگرد، درباره حکمت سرگردانى و حرمت 40 ساله ورود به سرزمين مقدس ديدگاهى درخور توجه و پذيرفتنى دارد. وى در تحليل کارکرد اجتماعى عصبيت به نقش کليدى آن در همبستگى اجتماعى و ايجاد انگيزه دفاع و حمايت از جامعه و مقاومت در راه حفظ حيات آن اشاره کرده، تحقير و خوار ساختن يک قوم و سرسپردگى و وابستگى آنان را از زمينه­هاى ضعف و زوال عصبيت و در نتيجه اضمحلال قدرت و حاکميت آنان مى­داند. وى بر همين اساس معتقد است که بنى­اسرائيل از يک سو به سبب سال­ها بردگى، تحقير شدن و استثمار، عصبيت قومى خود را از دست داده بودند و از سوى ديگر هنوز ايمان مذهبى کاملى نداشتند و در نتيجه از دفاع، پايدارى و نبرد براى حفظ حيات اجتماعى و مستقل خود و تصرف سرزمين موعود ناتوان بودند، از اين رو حکمت خداوند مى­طلبيد که نسل خو گرفته با خوارى، قهر، غلبه و بردگى از بين برود و نسل جديدى بدون داشتن خلق و خوى نياکان و بر اساس باورهاى محکم دينى، بتوانند شالوده و بنيان جامعه­اى جديد و مستقل و مقتدر را پى ريزى کنند.[37]
بخش پايانى آيه 26 مائده نشان مى­دهد که حضرت موسى(ع) با آگاهى از محروميت 40 ساله قوم از ورود به سرزمين مقدس، از نفرين خود نادم و اندوهگين شد، از اين رو خداوند وى را دلدارى داده، بنى­اسرائيل را به سبب فسق و نافرمانى آنان درخور چنين مجازاتى مى­داند.[38]
هرچند درباره مسائلى چون تشريعى يا تکوينى بودن تحريم، چگونگى اعمال تحريم تکوينى و عدم امکان برون­رفت از بيابان، مسافت طى شده در طول 40 سال و حوادث رخ داده در آن، گزارش صريحى در قرآن نيامده است؛ اما مفسران به موارد ياد شده پرداخته­اند که ديدگاه آنان گاه متفاوت و گاهى نيز هماهنگ با ظاهر آيات است.
برخلاف ديدگاه ابوعلى جبايى مبنى بر تشريعى بودن تحريم ورود به سرزمين مقدس و سرگردانى در وادى تيه[39]، بيشتر مفسران[40] شيعه[41] و سنى[42] هماهنگ با ظاهر آيه(مائده، آيه 5)، آن را تکوينى خوانده­اند، بر اين اساس عدم راهيابى بنى­اسرائيل به سرزمين مقدس و سرگشتگى آنان در بيابان از سر اراده و اختيار نبوده است و آنها به مدت 40 سال بدون هيچ توفيقى در جست و جوى راه برون­رفت از صحرا بوده­اند.[43] در بيان چگونگى آن و اينکه چگونه از ميان آن همه انسان، کسى در مدت 40 سال نتوانست راه بيرون رفتن از بيابان را پيدا کند شمارى از مفسران[44] به پيروى از مفسران نخستينى چون مجاهد، حسن و ابوعلى جبائى[45] گفته­اند: بنى­اسرائيل در اين مدت هر روز پس از پيمودن مسافتى، شب را که به صبح مى­رساندند، بامدادان خود را در همان نقطه آغاز حرکت مى­يافتند. در تبيين اين پديده شمارى از مفسران[46] و برخى احاديث اسلامى[47] به چرخش زمين در زير پاى بنى اسرائيل به فرمان خداوند اشاره کرده­اند؛ همچنين آن را به سبب از بين رفتن نشانه­هاى راه يا عدم تشخيص بخش­هاى گوناگون بيابان از يکديگر به سبب همانند بودن نيز امکان پذير خوانده­اند.[48] در هر صورت، بيشتر مفسران پديده ياد شده را امرى خارق عادت، فراطبيعى و متأثر از اراده خاص خداوند دانسته­اند. هرچند برخى مفسران در تفسير تحريم تکوينى، آوارگى قوم در بيابانى محدود و چرخش زمين زير پاى آنان را به دليل عدم منافات آن با قرآن و نيز آکنده بودن تاريخ بنى­اسرائيل از حوادث شگفت و خارق عادتى از اين دست، قابل پذيرش دانسته­اند[49]؛ در مقابل، مؤيّد قرآنى نيز براى آن نمى­توان يافت. قرآن فقط به سرگردانى 40 ساله آنان اشاره مى­کند، به ويژه اينکه شناسايى سرزمين مقدس از سوى فرستادگان موسى(ع) و در نتيجه آگاهى بنى­اسرائيل از شرايط ساکنان آن از آيات قرآن قابل برداشت است(مائده، آيات 24ـ22)، از اين رو به نظر مى­رسد سرگردانى قوم و عدم راهيابى آنان به سرزمين مقدس به سبب ممانعت اقوام ساکن در سرزمين­هاى مرزى فلسطين بوده و تحريم تکوينى خداوند به اين شکل عينيت يافته است و بنى­اسرائيل ناگزير در تلاش براى ورود به آنجا و احيانا در جست و جوى چراگاه براى حيوانات خود در بيابان­ها حرکت کرده، با قبايل گوناگون درگير مى­شده­اند. زندگى آنان نه شهرنشينى بوده است و نه مانند قبايل بدوى و بيابان نشين.

رخدادهاى تيه:
قرآن پاره­اى از حوادث و معجزات رخ داده براى بنى­اسرائيل در مسير حرکت به سرزمين موعود را گزارش مى­کند. هرچند بيان و دلالت صريحى در آيات مبنى بر وقوع آنها در وادى تيه و دوران سرگردانى در آن وجود ندارد(بقره، آيات 57 و 60؛ اعراف، آيه 160؛ طه، آيه 80)، بر اساس گزارش تورات، سياق آيات مربوط، تصريح شمار چشمگيرى از مفسران نامدار شيعه و سنى و پاره­اى قراين ديگر، حوادث و معجزات ياد شده در وادى تيه روى داده است، به ويژه آنکه مدت زمانى که بنى­اسرائيل پس از خروج و پيش از دچار شدن به سرگردانى در بيابان سپرى کردند، در مقايسه با دوران 40 ساله تيه بسيار اندک و ناچيز بوده است. حوادث و معجزات ياد شده از اين قبيل­اند:
1. سايه بانى ابر:
خداوند سايه افکندن ابر بر سر بنى­اسرائيل در بيابان را به عنوان يکى از نعمت­هاى خويش، به آنان يادآورى مى­کند: ﴿وَظَلَّلْنَا عَلَيْکُمُ الْغَمَامَ...﴾.(بقره، آيه 57) گروهى از مفسران شيعه[50] و سنى[51] به تبع مفسران صحابى و نخستينى چون ابن عباس، وهب بن منبه، ربيع و ابن اسحاق، نعمت ياد شده را مربوط به دوران سرگردانى در تيه دانسته­اند.[52] هنگامى که بنى­اسرائيل نادم از نافرمانى خويش، از گرماى خورشيد بيابان نزد موسى(ع) شکوه کردند، خداوند به وسيله ابر بر آنان سايه افکند.[53]
2. نزول منّ و سلوى:
نزول «منّ» (دانه هايى به اندازه تخم گشنيز، سفيد مايل به زرد با طعم نان روغنى)[54] و «سلوى» (بلدرچين) از ديگر نعمت­هاى خدا بر بنى­اسرائيل در بيابان است: ﴿... وَأَنزَلْنَا عَلَيْکُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى کُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ...﴾.(بقره، آيه 57) بيشتر مفسران شيعه[55] و سنى[56] بر نزول منّ و سلوى در دوران سرگردانى در تيه تصريح کرده­اند. بنى­اسرائيل در بيابان فقط با منّ و سلوى تغذيه مى­کردند، از اين رو با يادآورى غذاهاى متنوعى چون سبزى، خيار، سير، عدس و پياز که در مصر به خوردن آن عادت کرده بودند، از يکنواختى غذا شکوه کرده، خواستار تنوع غذايى شدند[57]: ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَن نَّصْبِرَ عَلَىَ طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنبِتُ الأَرْضُ مِن بَقْلِهَا وَقِثَّآئِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا...﴾(بقره، آيه 61)؛ اما بر اساس گزارش تورات، نزول منّ و سلوى براى نخستين بار 45 روز پس از خروج در صحراى «سين» واقع در ميان «ايليم» و کوه سينا و پيش از گرفتارى تيه بوده است.[58] هنگامى که بنى­اسرائيل با يادکرد ديگ­هاى پرگوشت در مصر و سخن گفتن از مرگ خويش در بيابان بر اثر گرسنگى، به موسى(ع) اعتراض کردند، خداوند انبوهى از منّ و سلوى را فرستاد و قوم سرگردان تا پايان 40 سال از نان «من» که همه روزه به جز روزهاى شنبه نازل مى­شد، تغذيه مى­کرد.[59]
3. جارى شدن چشمه از سنگ:
هنگامى که بنى­اسرائيل از نبود آب و تشنگى در بيابان شکوه کردند[60]، حضرت موسى(ع) در پى درخواست آب از خدا و با هدايت وحى الهى، عصاى خود را بر سنگ کوبيد و 12 چشمه به تعداد 12 قبيله بنى­اسرائيل جارى شد که همگى از آن سيراب شدند: ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى إِذِ اسْتَسْقَاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَّشْرَبَهُمْ...﴾.(اعراف، آيه 160 و نيز بقره، آيه 60) به اعتقاد اغلب مفسران نخستينى چون ابن عباس، سدى، مجاهد، قتاده، ابن زيد[61] و مفسران متأخر شيعه[62] و سنى[63]، جارى شدن چشمه­هاى ياد شده نيز در زمان سرگردانى آنان بوده است. البته چنان که برخى نيز گفته­اند، در آيه دليلى بر ديدگاه ياد شده وجود ندارد[64]؛ اما قراين پيشگفته نشان مى­دهند که در وادى تيه بوده است.
افزون بر نعمت­ها و معجزات ياد شده، امور شگفت آور و افسانه­گونى هم از دوران تيه گزارش شده­اند؛ پوسيده و چرکين نشدن لباس­هاى بنى­اسرائيل[65]، بلند نشدن مو و ناخن آنان، تولد کودکان همراه با نوعى پوشش به عنوان لباس و بزرگ شدن آن به موازات رشد آنها[66] و هدايت قوم به وسيله ستونى از نور در شب­ها از اين قبيل­اند.[67] هرچند قرآن در نفى و اثبات گزارش­هاى ياد شده سخنى نگفته و تاريخ زندگى بنى­اسرائيل به ويژه دوران حضور حضرت موسى(ع) هم آکنده از رخدادهاى شگفت­انگيز و خارق عادت است، به نظر مى­رسد چنين باور تاريخى بيشتر بازتابى از تفسير ياد شده از تحريم تکوينى (سرگردانى و حرکت در مسيرى معين و محدود) و پرسش­هاى برخاسته از آن است؛ به اين معنا که بنى­اسرائيل در طول 40 سال و بدون ارتباط با هيچ قوم و قبيله و شهر و آبادى­اى چگونه لباس­هاى مورد نياز خود را تأمين مى­کردند؟
4. مرگ موسى و هارون(ع):
بيشتر[68] مفسران شيعه[69] و سنى[70] هماهنگ با گزارش تورات[71] و با پذيرش ديدگاه ابن عباس[72] معتقد به حضور و مرگ موسى و هارون(ع) در دوران تيه هستند. اين ديدگاه از سوى پاره­اى از احاديث منسوب به پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) نيز تأييد شده است.[73] در مقابل، برخى چون زجّاج با استناد به نفرين موسى(ع)(مائده، آيه 26) و تفسير آن به درخواست جدايى از بنى­اسرائيل و نيز با اشاره به عذاب بودن دوران تيه و معذب نشدن پيامبران، اعتقاد به حضور آن دو در تيه را برنتابيده­اند.[74] در پاسخ اين استدلال، بر تفسيرِ ديگرى که براى نفرين موسى(ع) گفته­اند تأکيد شده است و اينکه تحمل دوران تيه همانند خنک شدن آتش بر ابراهيم(ع) براى موسى و هارون(ع) آسان و موجب ارتقاى درجات معنوى آنان شد[75]؛ همچنين شمارى از مفسران با پذيرش ديدگاه قتاده بر اين باورند که افزون بر موسى و هارون(ع)، همه افراد بيرون آمده از مصر نيز در دوران تيه مردند و تنها يوشع و کالب زنده مانده، همراه نسل جديد بنى­اسرائيل به سرزمين مقدس قدم نهادند.[76] اين ديدگاه همان گزارش تورات است که برخى با اعتقاد به مرگ بيشتر و نه همه افراد ياد شده، آن را نپذيرفته­اند.[77]
قرآن هرچند در اين باره گزارشى ندارد، بر اساس ظاهر برخى آيات­(بقره، آيات 59ـ58؛ اعراف، آيه 161) در کنار تفسير مفسران از آن مى­توان گفت که همه افراد آمده از مصر در تيه نمردند و گروهى از آنان وارد سرزمين مقدس شدند. البته هويت تاريخى و دينى يکسانى که قرآن براى همه نسل­هاى بنى­اسرائيل ترسيم کرده و با مخاطب قرار دادن يهوديان عصر نزول، به نعمت و لغزش­ها و انحرافات نسل­هاى پيشين آنان اشاره مى­کند، مطلب ياد شده را به چالش مى­کشد.(نک: بقره، آيات 65ـ40)

کتابنامه:
- ارشاد العقل السليم، ابوالسعود (م. 982 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1411 ق؛
- الاصفى، الفيض الکاشانى (م. 1091 ق.)، به کوشش مرکز الابحاث والدراسات، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1418 ق؛
- انوار التنزيل، البيضاوى (م. 685 ق.)، به کوشش عبدالقادر، بيروت، دار الفکر، 1416 ق؛
- البدء والتاريخ، المقدسى (م. 355 ق.)، بيروت، دارصادر، افست، 1903 م؛
- البداية والنهايه، ابن کثير (م. 774 ق.)، به کوشش على محمد و عادل احمد، بيروت، دار الکتب العلمية، 1418 ق؛
- تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون (م. 808 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى؛
- تاريخ الامم والملوک، الطبرى (م. 310 ق.)، بيروت، دار الکتب العلمية، 1417 ق؛
- تاريخ اورشليم، سيد جعفر حميدى، تهران، اميرکبير، 1364 ش؛
- التبيان، الطوسى (م. 460 ق.)، به کوشش احمد حبيب العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛
- التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374 ش؛
- ترتيب العين، خليل (م. 175 ق.)، به کوشش بکايى، قم، نشر اسلامى، 1414 ق؛
- التعاريف، المناوى (م. 1031 ق.)، به کوشش رضوان الداية، بيروت، دار الفکر المعاصر، 1410 ق؛
- التفسير التطبيقى للکتاب المقدس، شرکة ماستر ميديا، قاهره؛
- تفسير جوامع الجامع، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دارالاضواء، 1405 ق؛
- تفسير الصافى، الفيض الکاشانى (م. 1091 ق.)، بيروت، اعلمى، 1402 ق؛
- تفسير القرآن العظيم، ابن کثير (م. 774 ق.)، به کوشش مرعشلى، بيروت، دار المعرفة، 1409 ق؛
- تفسير القرآن الکريم، ابوحمزة الثمالى (م. 148 ق.)، گردآورى عبدالرزاق حرزالدين، به کوشش معرفت، قم، الهادى، 1420 ق؛
- تفسير القمى، القمى (م. 307 ق.)، به کوشش الجزايرى، لبنان، دارالسرور، 1411 ق؛
- التفسير الکبير، الفخر الرازى (م. 606 ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413 ق؛
- تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م. 1112 ق.)، به کوشش رسولى محلاتى، اسماعيليان، 1373ش؛
- جامع البيان، الطبرى (م. 310 ق.)، به کوشش صدقى جميل، بيروت، دار الفکر، 1415 ق؛
- الجامع لاحکام القرآن، القرطبى (م. 671 ق.)، بيروت، دار الکتب العلمية، 1417 ق؛
- الجواهر الحسان، الثعالبى (م. 875 ق.)، به کوشش ابومحمد الغمارى، بيروت، دار الکتب العلمية، 1416 ق؛
- دايرة المعارف فارسى، مصاحب و ديگران، تهران، اميرکبير، 1356 ش؛
- زادالمسير، ابن الجوزى (م. 597 ق.)، بيروت، المکتب الاسلامى، 1407 ق؛
- الصحاح، الجوهرى (م. 393 ق.)، به کوشش عبدالغفور، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407 ق؛
- قاموس الکتاب المقدس، بطرس عبدالملک و ديگران، القاهرة، دارالثقافة، 1994 ق؛
- القاموس المحيط، الفيروزآبادى (م. 817 ق.)، به کوشش مرعشلى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1417 ق؛
- الکافى، الکلينى (م. 329 ق.)، به کوشش غفارى، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1375 ش؛
- الکتاب المقدس، بيروت، دارالکتاب المقدس فى شرق الاوسط، 1993 م؛
- الکشاف، الزمخشرى (م. 538 ق.)، قم، بلاغت، 1415 ق؛
- لسان العرب، ابن منظور (م. 711 ق.)، به کوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ق؛
- لغت نامه، دهخدا (م. 1334 ش.) و ديگران، تهران، مؤسسه لغت نامه و دانشگاه تهران، 1373 ش؛
- مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دار المعرفة، 1406 ق؛
- المصباح المنير، الفيومى (م. 770 ق.)، قم، دارالهجرة، 1405 ق؛
- معالم التنزيل، البغوى (م. 510 ق.)، بيروت، دار الکتب العلمية، 1414 ق؛
- معجم البلدان، ياقوت الحموى (م. 626 ق.)، بيروت، دارصادر، 1995 م؛
- معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسکرى (م. 395 ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412 ق؛
- معجم مقاييس اللغه، ابن فارس (م. 395 ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبليغات، 1404 ق؛
- المعجم الوسيط، ابراهيم انيس و ديگران، تهران، فرهنگ اسلامى، 1375 ش؛
- مفردات، الراغب (م. 425 ق.)، به کوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، 1412 ق؛
- المواعظ والاعتبار، المقريزى (م. 845 ق.)، به کوشش خليل المنصور، بيروت، دار الکتب العلمية، 1418 ق؛
- الميزان، الطباطبايى (م. 1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق.


منابع و مراجع

[1]. العين، ج 1، ص 112؛ لسان العرب، ج 13، ص 482؛ الصحاح، ج 6، ص 2229، «تيه».
[2]. الصحاح، ج 6، ص 2229؛ الفروق اللغويه، ص 445؛ التحقيق، ج 1، ص 406، «تيه».
[3]. لسان العرب، ج 13، ص 483؛ المصباح، ص 79، «تيه».
[4]. المعجم الوسيط، ج 1، ص 92، «تاه».
[5]. مفردات، ص 76؛ الفروق اللغويه، ص 445؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1634، «تيه».
[6]. لغت نامه، ج 5، ص 6357، «تيه».
[7]. التوقيف، ج 1، ص 218؛ المصباح، ص 79، «تيه».
[8]. نک: مقاييس اللغه، ج 1، ص 361؛ الصحاح، ج 6، ص 2229؛ لغت نامه، ج 5، ص 6357، «تيه».
[9]. لغت نامه، ج 5، ص 6357.
[10]. جامع البيان، ج 1، ص 424؛ مجمع البيان، ج 1، ص 225؛ معجم البلدان، ج 2، ص 69.
[11]. تاريخ اورشليم، ص 324؛ دايره المعارف فارسى، ج 1، ص 711.
[12]. معجم البلدان، ج 2، ص 69، «تيه».
[13]. تاريخ اورشليم، ص 324؛ دايره المعارف فارسى، ج 1، ص 711.
[14]. همان؛ معجم البلدان، ج 2، ص 69، «تيه».
[15]. معجم البلدان، ج 2، ص 69؛ المواعظ والاعتبار، ج 1، ص 394-393.
[16]. قاموس الکتاب المقدس، ص 609.
[17]. التفسير التطبيقى، ص 271-270؛ الکتاب المقدس، خروج 15: 22؛ اعداد 10: 12-11، 10: 33؛ اعداد 20: 1
[18]. الکتاب المقدس، اعداد 13: 33-1، 14: 45-1؛ تثنيه 3-1.
[19]. التفسير التطبيقى، ص 271-270؛ الکتاب مقدس، اعداد 20: 21-14؛ 21: 35-1.
[20]. الکتاب المقدس، اعداد 22: 20-1، 23: 12-1، 25: 19-1.
[21]. همان، 5: 31-5، 6: 21-1، 15: 31-1، 31-28، 29: 40-1.
[22]. همان، خروج 19: 8-1، 23: 26-20.
[23]. همان، اعداد 11: 32-4.
[24]. همان، 20: 12-2؛ قضاة 15: 19.
[25]. همان، اعداد 9: 23-15.
[26]. همان، 11: 2-1، 35-33، 25: 9-1.
[27]. همان، 20: 2.
[28]. همان، 20: 29-22؛ تثنيه 34: 6-4.
[29]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 254، 257-256؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 249، 280؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 87.
[30]. مجمع البيان، ج 1، ص 226-224، 232؛ ج 3، ص 309؛ التبيان، ج 1، ص 259، 269؛ ج 3، ص 490؛ الصافى، ج 1، ص 135؛ ج 2، ص 26، 245.
[31]. جامع البيان، ج 1، ص 442-438؛ ج 6، ص 249؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 406؛ تفسير ابن کثير، ج 1، ص 101-98.
[32]. تاريخ طبرى، ج 1، ص 231، 254؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 245، 280؛ البدء والتاريخ، ج 3، ص 87.
[33]. الميزان، ج 5، ص 293.
[34]. جامع البيان، ج 1، ص 424؛ التبيان، ج 1، ص 259؛ مجمع البيان، ج 1، ص 225.
[35]. نک: التبيان، ج 3، ص 491.
[36]. نک: زادالمسير، ج 2، ص 330ـ329؛ تفسير قرطبى، ج 7، ص 319؛ التفسير الکبير، ج 15، ص 54.
[37]. تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 142-141.
[38]. الکشاف، ج 1، ص 623؛ التفسير الکبير، ج 11، ص 201؛ تفسير ابى السعود، ج 3، ص 26-25.
[39]. نک: التبيان، ج 3، ص 490؛ مجمع البيان، ج 3، ص 313؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 129.
[40]. التبيان، ج 3، ص 490؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 129؛ التفسير الکبير، ج 11، ص 202-201.
[41]. التبيان، ج 3، ص 490؛ مجمع البيان، ج 3، ص 313؛ الميزان، ج 5، ص 295-294.
[42]. التفسير الکبير، ج 11، ص 202ـ201؛ تفسير قرطبى، ج 6، ص 129.
[43]. مجمع البيان، ج 3، ص 314؛ زادالمسير، ج 2، ص 330-329؛ الصافى، ج 2، ص 26-25.
[44]. جامع البيان، ج 1، ص 424؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 491؛ تفسير بغوى، ج 2، ص 20.
[45]. نک: التبيان، ج 3، ص 490؛ مجمع البيان، ج 3، ص 314.
[46]. مجمع البيان، ج 3، ص 314-313؛ جامع البيان، ج 1، ص 424؛ تفسير بغوى، ج 2، ص 20.
[47]. تفسير ابو حمزه ثمالى، ص 155.
[48]. مجمع البيان، ج 3، ص 314؛ التفسير الکبير، ج 11، ص 159.
[49]. الميزان، ج 5، ص 296.
[50]. التبيان، ج 1، ص 269؛ مجمع البيان، ج 1، ص 225-224؛ الميزان، ج 18، ص 141.
[51]. جامع البيان، ج 9، ص 120؛ الکشاف، ج 1، ص 623-622؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 314.
[52]. جامع البيان، ج 1، ص 425-424؛ التبيان، ج 1، ص 258.
[53]. جامع البيان، ج 1، ص 424؛ مجمع البيان، ج 1، ص 225-224؛ الکشاف، ج 1، ص 623-622؛ ج 2، ص 160.
[54]. الکتاب المقدس، اعداد 11: 8-7؛ قاموس الکتاب المقدس، ص 839، «مَنّ».
[55]. التبيان، ج 1، ص 259؛ مجمع البيان، ج 1، ص 225؛ الميزان، ج 6، ص 226.
[56]. جامع البيان، ج 1، ص 424؛ تفسير ابى السعود، ج 6، ص 33؛ الکشاف، ج 1، ص 623-622.
[57]. جامع البيان، ج 1، ص 442-441؛ مجمع البيان، ج 1، ص 239-238؛ التفسير الکبير، ج 3، ص 99-98 قس: الکتاب المقدس، اعداد 11: 15-4، 33-31.
[58]. الکتاب المقدس، خروج 16: 16-1.
[59]. همان 16: 25-1.
[60]. جامع البيان، ج 1، ص 438؛ مجمع البيان، ج 1، ص 232؛ التفسير الکبير، ج 3، ص 94.
[61]. نک: جامع البيان، ج 1، ص 439-438؛ التبيان، ج 1، ص 269.
[62]. مجمع البيان، ج 1، ص 225؛ الصافى، ج 1، ص 136؛ ج 2، ص 245؛ الميزان، ج 6، ص 226.
[63]. جامع البيان، ج 1، ص 439-438؛ التفسير الکبير، ج 3، ص 94؛ تفسير بغوى، ج 2، ص 173.
[64]. التفسير الکبير، ج 3، ص 95؛ الکشاف، ج 1، ص 144؛ تفسير ابى السعود، ج 1، ص 105.
[65]. نک: جامع البيان، ج 1، ص 425-424؛ التبيان، ج 1، ص 269؛ مجمع البيان، ج 3، ص 309.
[66]. نک: جوامع الجامع، ج 1، ص 491؛ جامع البيان، ج 1، ص 425-424؛ الکشاف، ج 1، ص 623.
[67]. جامع البيان، ج 1، ص 425؛ الکشاف، ج 1، ص 623؛ تفسير ابى السعود، ج 3، ص 25.
[68]. مجمع البيان، ج 3، ص 313؛ ج 1، ص 225؛ البداية والنهايه، ج 1، ص 277؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 314.
[69]. التبيان، ج 3، ص 490؛ تفسير قمى، ج 1، ص 165؛ الاصفى، ج 1، ص 270.
[70]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 251؛ تفسير ثعالبى، ج 1، ص 247؛ التفسير الکبير، ج 3، ص 88.
[71]. الکتاب المقدس، تثنيه 34: 6-4.
[72]. نک: جامع البيان، ج 6، ص 249؛ مجمع البيان، ج 3، ص 309؛ زادالمسير، ج 2، ص 262.
[73]. الکافى، ج 3، ص 112ـ111؛ نورالثقلين، ج 1، ص 608؛ الصافى، ج 2، ص 27ـ26.
[74]. نک: مجمع البيان، ج 3، ص 313؛ التفسير الکبير، ج 11، ص 201؛ تفسير ابى السعود، ج 3، ص 26.
[75]. تفسير بغوى، ج 2، ص 26؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 314.
[76]. مجمع البيان، ج 3، ص 309؛ التفسير الکبير، ج 11، ص 201؛ تفسير بيضاوى، ج 2، ص 314.
[77]. مجمع البيان، ج 3، ص 309.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر