پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

اعلام قرآني (جنگها): بدر صغرا
لطف الله خراسانى


تعداد بازدید 636 دسته بندی: مفهوم شناسی قرآن
متن مقاله

از اين غزوه به نامهاى بَدْرِ المَوْعِد[1]، بدرالآخره[2]، بدرالثالثه[3] و بدر صُغرى[4] ياد‌شده است.
برحسب بعضى از نقلها آيات 171 ـ 175 آل‌عمران و 84 و 104 نساء درباره اين غزوه نازل شده است.
ابوسفيان پس از نبرد اُحد قرار اين غزوه را در منطقه بدر الصَفْراء نهاد[5] تا شکست غزوه بدر کبرى را در آنجا جبران کند.[6] صفراء بخشى از منطقه بدر در مسير اصلى مکه به مدينه بود که با مدينه فاصله کمترى داشت و در سال يک بار بازارى 8 روزه در آن برپا مى‌شد.[7]
مشرکان مکه از آن جهت که پيروزمندانه از احد باز گشته بودند و طمع پيروزى ديگرى را در بدرالموعد داشتند به تدريج به جمع‌آورى سپاه پرداخته، خود را آماده جنگ کردند. خبرهايى که به مدينه مى‌رسيد همه گوياى توان قريش براى جنگ و کمک گرفتن از همپيمانان عرب خويش در اين جنگ بود. ابوسفيان نيز در اين مدت آمادگى خويش را به هرکس که آهنگ مدينه داشت اعلام مى‌کرد.[8]
اما گرفتارى مردم مکه در خشکسالى آن سال مايه سستى ابوسفيان گرديد، هرچند از طرفى ديگر تمايل نداشت که تخلّف از وعده‌اى که خود قرار آن را گذاشته بود از ناحيه وى صورت گيرد، زيرا چنين امرى سبب سرشکستگى قريش و جرأت بيشتر مسلمانان مى‌شد، بدين جهت مايل بود زمينه‌اى فراهم شود که پيامبر(ص)در وعده‌گاه حاضر نشود.[9]
برخلاف ميل ابوسفيان نُعيم بن مسعود اشجعى که از مدينه به مکّه آمده بود در ديدارى با ابوسفيان و گروهى از سران قريش اوضاع مدينه را به انارى انباشته از دانه تشبيه کرد و مسلمانان را سخت درصدد تهيه سلاح و مرکب و کمک گرفتن از همپيمانهاى اوس همچون قبايل بَلِىّ و جُهَيْنَه و ديگر قبايل دانست.[10]
ابوسفيان با شنيدن سخنان وى، 20 شتر براى او جايزه قرار داد تا به مدينه بازگردد و مسلمانان را از‌حرکت به سوى بدرالصفراء منصرف‌سازد.[11]
بنظر مى‌رسيد اقدامهاى نعيم بن مسعود از يک سو و واکنش منافقان و يهود[12] از سوى ديگر رعب و وحشت فراوانى در بين مسلمانان ايجاد کرده باشد؛ اما بر پايه برخى نقلها آيه ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّـهُ وَنِعْمَ الْوَکِيلُ﴾ «آنان که مردمان ايشان را گفتند که [سپاهى از] مردم -کافران مکه- براى [جنگ با] شما گرد آمده‌اند پس از آنها بترسيد؛ اما [اين‌سخن] بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نيکوکارگزار و پشتيبانى است» (آل‌عمران، آيه 173) در اين باره نازل شد و روحيه مسلمانان را عالى دانست.[13] مراد از «الناس» نعيم بن مسعود است که مسلمانان را از تجمع سپاه عظيم ابوسفيان بيم مى‌داد.[14] بر‌اساس نقلى ديگر مقصود منافقان مدينه بودند که مسلمانان را از خروج به سوى بدرالموعد برحذر داشته، خاطره تلخ شکست احد را بازگو مى‌کردند.[15]
و نيز مراد از «الشيطان» در آيه ﴿إِنَّمَا ذَٰلِکُمُ الشَّيْطَانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾ «همانا اين شيطان است که دوستان خود را مى‌ترساند، پس اگر ايمان داريد از آنها نترسيد و از من‌بترسيد» (آل‌عمران، آيه 175) نعيم بن مسعود است يا آنکه خود شيطان است که نسبت به جنگ در دل مؤمنان ايجاد ترس و وسوسه مى‌کرد.[16]
هرچند اخبارى که به گوش رسول خدا(ص) مى‌رسيد حکايت از خوف و سستى برخى مسلمانان در اين جنگ داشت؛ امّا آن حضرت سوگند ياد کرد که حتى اگر يک نفر با او حرکت نکند رهسپار خواهد‌شد.[17]
بر اساس نقلى با نزديک شدن زمان بدر الموعد و کراهت مسلمانان از حرکت به سوى جنگ، خداوند پيامبر(ص) را به تشويق و تحريض مسلمانان به جنگ فرمان داد[18]: ﴿فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ لَا تُکَلَّفُ إِلَّا نَفْسَکَ ۚ وَحَرِّ‌ضِ الْمُؤْمِنِينَ ۖ عَسَى اللَّـهُ أَن يَکُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا ۚ وَاللَّـهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنکِيلًا﴾ «پس در راه خدا کارزار کن. جز بر خودت مکلف نيستى و مؤمنان را [به پيکار] برانگيز. باشد که خدا زور و گزند آنان را که کافر شدند باز دارد و خدا زور آورتر (نيرومندتر) و به کيفر سخت‌تر است». (نساء، آيه 84)
نيز به گفته بعضى از مفسران آيه: ﴿وَلَا تَهِنُوا فِي ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِن تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ کَمَا تَأْلَمُونَ وَتَرْ‌جُونَ مِنَ اللَّـهِ مَا لَا يَرْ‌جُونَ وَکَانَ اللَّـهُ عَلِيمًا حَکِيمًا﴾ «و در تعقيب دشمن سستى نکنيد. اگر شما [از زخم‌هاى جنگ‌] درد مى‌کشيد، بى‌گمان آنها نيز مثل شما درد مى‌کشند [با اين تفاوت که‌] شما اميدى به خدا داريد که آنها ندارند، و خداوند دانا و حکيم است » (نساء، آيه 104) در همين زمينه نازل شده است.[19]

آغاز غزوه:
سرانجام به رغم همه تبليغات سوء، مسلمانان به فرمان رسول خدا(ص) عازم نبرد شدند. در تاريخ وقوع اين غزوه دو نظر عمده وجود دارد: گروهى بر شعبان سال چهارم تأکيد دارند[20] و در مقابل، عده‌اى نيز اول ذيقعده سال چهارم را تاريخ غزوه مى‌دانند[21] که با توجه به آنکه قرار اين غزوه در شوال سال سوم در پايان جنگ احد گذاشته شد[22] و از سويى نقل شده که مسلمانان در ايام اقامت در بدر الصفراء در بازار موسمى اين منطقه به تجارت پرداختند[23] و اين بازار هر ساله از اول ذيقعده به مدت 8 روز راه‌اندازى مى‌شد[24] مى‌توان نظر دوم را صحيح دانست.
رسول خدا(ص) پس از آنکه عبدالله بن رَواحَه[25] يا عبدالله بن عبدالله بن اُبَىّ[26] را جانشين خويش در مدينه قرار داد به همراه 1500 تن از جمله 10‌سواره به سوى بدر الصفراء حرکت کرد[27] و پرچم سپاه اسلام را به دست على بن ابى‌طالب سپرد.[28]
سپاه اسلام در حالى وارد بدر شد که هيچ کس از سپاه مکه در آنجا حضور نداشت.[29]

سپاه مکه و اقدامات ابوسفيان:
ابوسفيان پس از فرستادن نعيم به مدينه تصميم گرفت مدت کوتاهى از مکه خارج شده، چنين وانمود کند که عازم جنگ است تا چنانچه مسلمانان در اين جنگ شرکت نکنند برترى خود را نشان داده باشند و در غير اين صورت ضمن توافق با مسلمانان از آنان بخواهند جنگ در سالى پر نعمت انجام شود. قريش رأى ابوسفيان را پسنديدند.[30] ابوسفيان با 2000 تن از قريش که 50 سواره در ميان آنان بود از‌مکه خارج شدند. هنگامي که به مَجنّه از ناحيه ظَهْران[31] در نزديکى مکه و به قولى به عُسْفان[32] رسيدند خداوند رعب و وحشتى در قلب ابوسفيان افکند[33] که تصميم به بازگشت به مکه گرفت و جنگيدن در خشکسالى را به صلاح ندانست[34]، در نتيجه سپاه قريش به مکه بازگشت و مردم آنها را لشکر سَويق (نوعى خوراکى) ناميدند و گفتند که شما براى نوشيدن سويق بيرون رفته بوديد.[35]

سپاه اسلام در بدر الموعد و پيامدهاى آن:
رسول خدا(ص) پس از ورود به منطقه بدر‌الصفراء 8‌ روز در آنجا منتظر ابوسفيان ماند.[36] مسلمانان در اين مدت در بازار موسمى اين منطقه به داد و ستد کالاهاى تجارتى که به همراه آورده بودند، مشغول بودند و از هر درهمى يک درهم سود بردند[37] و پس از آن به دستور رسول خدا(ص) به مدينه بازگشتند.
به گفته بسيارى از مفسران آيه ﴿فَانقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّـهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِ‌ضْوَانَ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ﴾ «پس با نعمت و فزونى و بخششى از خدا [از ميدان جنگ] بازگشتند، در حالى که هيچ بدى و گزندى به ايشان نرسيد و خشنودى خدا را پيروى کردند و خداوند داراى فزونى و بخشش بزرگ است» (آل‌عمران، آيه 174) بر همين مطلب اشاره دارد و مراد از «نعمت» عافيت و سلامت از برخورد با دشمن است و مراد از «فضل» بهره و سودى است که از راه تجارت به دست آورده بودند.[38]
مخشى‌بن عمرو از بزرگان قبيله ضمره ساکن در آن منطقه که در غزوه بدر در سال دوم از طرف بنى‌ضمره قرارداد صلحى با پيامبر(ص) بسته بود درباره حضور آن حضرت و تجمع مسلمانان پرسيد. رسول خدا(ص) پاسخ داد که براى ديدار با قريش بدين جا آمده است و اگر خواهان نقض پيمانى هستيد که ميان ما و شماست آن را نقض مى‌کنيم تا خداوند ميان ما و شما داورى کند. وى سوگند ياد کرد که چنين نظرى ندارد.[39]
معبد بن ابى معبد خزاعى که خود در بازار بدر شرکت داشت و تجمع سپاه اسلام را ديده و نيز گفتار رسول خدا با مخشى بن عمرو را شنيده بود نخستين کسى بود که اخبار بدر الموعد را به مکه رساند.[40] تأثير حضور سپاه اسلام را مى‌توان در سخنان صفوا ‌بن اميه دانست که به ابوسفيان گفت: در روز احد تو را از وعده دادن جنگ با مسلمانان نهى کردم. اکنون آنها بر ما جرى شده‌اند و مى‌پندارند که ما بر اثر ضعف و ناتوانى از رويارويى با آنان خلف وعده کرده‌ايم، آنگاه درصدد راه‌اندازى جنگ خندق در سال آينده برآمدند.[41]

منابع:
اطلس تاريخ اسلام؛ بحارالانوار؛ البداية والنهايه؛ تاريخ ابن‌خلدون؛ تاريخ الامم و‌الملوک، طبرى؛ تاريخ الخميس؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الکبير؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ دلائل النبوه؛ السيرة الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن‌کثير؛ السيرة النبويه، ابن‌هشام؛ الطبقات الکبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و‌السير؛ مجمع‌البيان فى‌تفسيرالقرآن؛ المحبر؛ المغازى؛ المنتظم فى تاريخ الملوک و‌الامم؛ الوفاء باحوال المصطفى(ص).


منابع و مراجع

[1]. المغازى، ج‌، ص‌؛ السيرة‌النبويه، ابن‌کثير، ج‌، ص‌.
[2]. السيرة‌النبويه، ابن‌هشام، ج‌، ص‌؛ دلائل النبوه، ج‌، ص‌.
[3]. مجمع‌البيان، ج‌، ص‌‌؛ تاريخ الخميس، ج‌، ص‌.
[4]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
[5]. المغازى، ج‌، ص‌؛ المنتظم، ج‌، ص‌؛ تاريخ‌الخميس، ج‌، ص‌.
[6]. الوفاء باحوال المصطفى(ص)، ص‌.
[7]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ اطلس تاريخ اسلام، ص‌.
[8]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ المنتظم، ج‌، ص‌.
[9]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌؛ المنتظم، ج‌3، ص‌.
[10]. المغازى، ج‌، ص‌.
[11]. همان، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌؛ المنتظم، ج‌، ص‌.
[12]. المغازى، ج‌، ص‌.
[13]. جامع‌البيان، مج3، ج4، ص241‌ـ‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌‌.
[14]. مجمع البيان، ج‌، ص‌‌؛ التفسير الکبير، ج‌، ص‌.
[15]. مجمع‌البيان، ج‌، ص‌‌؛ التفسير الکبير، ج‌، ص‌100.
[16]. المغازى، ج‌، ص‌؛ التبيان، ج‌، ص‌‌.
[17]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ تاريخ طبرى، ج‌، ص‌‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[18]. مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
[19]. مجمع‌البيان، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
[20]. المحبر، ص‌؛ تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌‌؛ البداية والنهايه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[21]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌‌.
[22]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌‌.
[23]. المغازى، ج‌، ص‌؛ السيرة‌النبويه، ابن‌کثير، ج‌، ص‌.
[24]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌‌.
[25]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ المنتظم، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
[26]. السيرة‌النبويه، ابن‌هشام، ج‌، ص‌؛ تاريخ ابن‌خلدون، ج‌، ص‌.
[27]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[28]. المغازى، ج‌، ص‌؛ السيرة الحلبيه، ج‌، ص‌‌.
[29]. السيرة الحلبيه، ج‌، ص‌‌؛ تاريخ الخميس، ج‌، ص‌465.
[30]. المغازى، ج‌، ص‌.
[31]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ تاريخ طبرى، ج‌، ص‌‌.
[32]. البداية والنهايه، ج‌، ص‌؛ عيون الاثر، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[33]. جامع البيان، مج 3، ج‌، ص‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌.
[34]. السيرة‌النبويه، ابن‌هشام، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[35]. السيرة النبويه، ابن‌هشام، ج3، ص210؛ البدايةوالنهايه، ج‌، ص‌.
[36]. السيرة‌النبويه، ابن‌هشام، ج‌، ص‌؛ تاريخ طبرى، ج‌، ص‌‌.
[37]. السيرة‌النبويه، ابن‌کثير، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
[38]. جامع‌البيان، مج‌، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌‌.
[39]. المغازى،‌ج‌، ص‌؛ دلائل النبوه، ج‌، ص‌؛ عيون‌الاثر، ج‌، ص‌.
[40]. المغازى، ج‌، ص‌؛ دلائل النبوه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[41]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر