پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

اعلام قرآني (جنگها): بدر
محمدرضا هدايت پناه


تعداد بازدید 653 دسته بندی: مفهوم شناسی قرآن
متن مقاله

بدر نام سه غزوه در صدر اسلام است: بدر اولى يا غزوه سَفَوان، بدر کبرى يا بدر القتال و بدر‌الموعد؛ ولى اگر به صورت مطلق به کار رود، مورد دوم منظور است. غزوه بدر، نخستين و مهم‌ترين جنگ ميان مسلمانان و کافران قريش است که خداوند در قرآن از آن نام برده: ﴿وَلَقَدْ نَصَرَ‌کُمُ اللَّـهُ بِبَدْرٍ﴾ (آل‌عمران، آيه 123) و با عنايتى خاص آن را به طور گسترده در سوره‌هايى مانند انفال و آل‌عمران آورده و نکاتى را درباره آن بيان کرده که کمتر مورد توجه مورخان قرار گرفته است. ابن‌اسحاق و واقدى نيز آيات مربوط به جنگ بدر را که بيشتر در سوره انفال است، آورده و به تفسير آنها پرداخته‌اند.[1]
قرآن روز بدر را ﴿يَوْمَ الْفُرْ‌قَانِ﴾ (انفال‌، آيه 41) يعنى روز جدايى حق از باطل ناميده[2] و آن را آيتى براى مردم دانسته است: ﴿قَدْ کَانَ لَکُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَأُخْرَ‌ى کَافِرَ‌ةٌ﴾ .[3] (آل‌عمران، آيه 13) خداوند در اين جنگ به وضوح وعده پيروزى دين خود بر مشرکان و قطع ريشه کافران را به رسولش داده است: ﴿وَيُرِ‌يدُ اللَّـهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ‌الْکَافِرِ‌ينَ﴾ «و خدا مى‌خواست حق [= اسلام] را با کلمات خويش ثابت و کافران را ريشه‌کن کند». (انفال‌، آيه 7)
منطقه بدر جايگاهى براى گرد همايى اعراب به شمار مى‌رفت و بازار آن هر سال از آغاز ماه ذيقعده به مدت 8‌ روز بر پا مى‌شد. هم اکنون منطقه بدر به شهرى در 155 کيلومترى مدينه تبديل شده که فاصله‌اى در حدود 310 کيلومتر با مکه و حدود 45 کيلومتر با ساحل درياى سرخ دارد.[4]

علل و عوامل شکل‌گيرى جنگ بدر:
بنابر نقل مشهور، اين رخداد مهم در صبحگاه روز جمعه، هفدهم رمضان[5] و بنابر نقلى روز دوشنبه هفدهم يا نوزدهم رمضانِ[6] سال دوم هجرت (نوزدهمين ماه هجرت) اتفاق افتاد.
مسلمانان تا پيش از هجرت به طرق گوناگون مورد اذيت و آزار و شکنجه و تبعيد کافران قرار گرفته و از خانه و کاشانه خود بيرون رانده (بقره، آيه ‌) و از مناسک حج بازداشته شدند (انفال‌، آيه 34)؛ ولى از سوى خداوند اجازه رويارويى و جنگ با مشرکان قريش را نداشتند و تنها به صبر فرا خوانده مى‌شدند. با هجرت مسلمانان به مدينه، خداوند ضمن برشمردن ستمهايى که بر مسلمانان رفته بود به آنان اجازه مبارزه داد: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّـهَ عَلَى نَصْرِ‌هِمْ لَقَدِيرٌ‌* الَّذِينَ أُخْرِ‌جُوا مِن دِيَارِ‌هِم بِغَيْرِ‌حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَ‌بُّنَا اللَّـهُ﴾. (حجّ‌، آيه 39 ـ 40)
تا پيش از جنگ بدر مسلمانان چند سريّه و غزوه داشتند که هدف از آنها ضربه زدن به قريش و تصرف کاروانهاى تجارى آنان بود، هر چند که جز سريه نخله، هيچ يک نتيجه‌اى نداشت. در اين سريّه که در ماه حرام و به فرماندهى عبدالله بن جحش و حدود يک ماه و نيم پيش از غزوه بدر رخ داد، با کشته شدن يک تن از مشرکان (عمرو بن حضرمى) و اسارت دو تن، کاروان تجارى به غنيمت گرفته شد.[7] قريش اين شکست را مايه سرافکندگى خود در ميان قبايل عرب مى‌دانست و طالب خونبهاى عمرو بن حضرمى بود. اين موضوع نقش قابل توجهى در وقوع جنگ بدر داشت.
از جمله کاروانهاى تجارى که به دست مسلمانان نيفتاد کاروانى بود که به سرکردگى ابوسفيان به مقصد غزه مى‌رفت.[8] پيامبر(ص) تا ذوالعُشَيره (در 5 منزلى مدينه) پيش رفت؛ ولى بدان دست نيافت[9]، پس پيامبر به مدينه بازگشت. ابوسفيان با هشدارهايى که دريافت کرد مى‌دانست که در بازگشت، مسلمانان در کمين کاروان او خواهند نشست، از اين‌رو، از سرزمين تبوک، ضمضم بن عمرو را براى جلب کمک قريش، به مکه اعزام کرد.[10] از سوى ديگر گزارشگران پيامبر(ص) و به روايتى، جبرئيل[11] نيز خبر بازگشت کاروان را از غزه به سوى مکه به رسول خدا(ص) دادند.[12]

خروج مسلمانان از مدينه:
با بازگشت کاروان از غزه به سوى مکّه خداوند پيامبرش را براى خروج از مدينه براى پيروزى بر کاروان يا سپاه مشرکان فرمان داد. (ر. ک: آيات 6 ـ 7 انفال) رسول خدا(ص) نيز با اعلام اين مطلب از مدينه خارج شد.
زمان خروج از مدينه به اختلاف روز شنبه، يکشنبه و دوشنبه، هشتم يا دوازدهم ماه رمضان، نوزدهمين ماه از هجرت گفته شده است[13]؛ اما بر اساس تقويم تطبيقى هشتم ماه رمضان و روزهاى يکشنبه و دوشنبه نمى‌تواند درست باشد؛ زيرا آن زمان مصادف با روز سه شنبه است و تنها روز شنبه مصادف است با 12 رمضان مطابق با 25 فروردين و 11 آوريل 621 ميلادى.[14]
واقدى آورده است که بخشى از مسلمانان مايل نبودند با سپاه بدر اعزام شوند و مى‌گفتند که ما گروهى اندک هستيم و بيرون رفتن به صلاح نيست.[15] در آيات 5 ـ 6 انفال اشاره شده که بخشى از اصحاب به جهت همراهى نکردن با پيامبر به بحث و نزاع پرداخته، شرکت در اين نبرد را با مرگ خويش برابر مى‌دانستند: «... وَإِنَّ فَرِ‌يقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ لَکَارِ‌هُونَ * يُجَادِلُونَکَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَيَّنَ کَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنظُرُ‌ونَ»
گويا مورخانى چون واقدى با تصريح به اينکه درباره خروج از مدينه بين مسلمانان گفت و گويى فراوان بوده، خواسته‌اند نيامدن گروهى از مردم را، با اين بيان که گمان نمى‌کردند جنگى روى دهد، توجيه کنند، چنان که وقتى رسول خدا(ص) با پيروزى وارد مدينه شد گروهى با اين توجيه از آن حضرت عذر خواستند.[16] ميبدى نيز به تبعيت از واقدى با توجيهاتى خواسته اين نقيصه را از اصحاب بزدايد.[17]
در تفسير ﴿أَلَمْ تَرَ‌إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ کُفُّوا أَيْدِيَکُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِ‌يقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْيَةِ اللَّـهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَ‌بَّنَا لِمَ کَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْ‌تَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِ‌يبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَ‌ةُ خَيْرٌ‌لِّمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا﴾ (نساء، آيه 77) نيز آمده که ابتدا گروهى از مهاجران بر اثر سختيها و شکنجه‌هايى که در مکه مى‌ديدند از پيامبر(ص) اذن جنگ مى‌خواستند و حضرت مى‌فرمود که چنين دستورى نيامده است؛ ولى هنگامى که جنگ بدر پيش آمد و دستور جهاد داده شد اين گروه از رفتن به جنگ از خود کراهت شديد نشان دادند، چنان که در آيه مزبور به خوبى حال آنان وصف شده است.[18] بنا به نقل ابن‌عباس آيه 95 نساء نيز در اين باره نازل شده است که به يکسان نبودن کسانى که در نبرد بدر حاضر شده و آنان که از آن باز ماندند اشاره دارد: ﴿لَّا يَسْتَوِي الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ‌أُولِي الضَّرَ‌رِ‌وَالْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ...﴾(نساء، آيه 95)[19] بنابر روايتى از عکرمه آيه ‌‌ توبه به تخلف کنندگان از نبرد بدر اشاره دارد[20]: ﴿إِلَّا تَنفِرُ‌وا يُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِيمًا...﴾ «اگر (به سوى ميدان جهاد) حرکت نکنيد، شما را مجازات دردناکى مى‌کند». البته با توجه به نزول سوره توبه در سالهاى متأخر دوره مدنى صحت چنين روايتى بعيد به نظر مى‌رسد و ارتباط آن با غزوه تبوک از شهرت برخوردار است.
به هر حال پيامبر(ص) در دوازدهم ماه رمضان از مدينه خارج شد و در سُقْيا فرود آمد و کم سالان را به مدينه بازگرداند.[21] شامگاه همان روز به همراه 305 يا 313 تن (270 تن از انصار و باقى از مهاجران) از سقيا خارج شدند.[22] يعقوبى شمار مسلمانان را 300 نفر دانسته که 232 نفر از انصار و باقى از مهاجران بودند.[23] در بيشتر روايات شمار مسلمانان شرکت کننده در بدر به طور دقيق 313 تن بيان نشده، بلکه غالباً مى‌گويند: 300 و چند نفر بوده‌اند؛ ولى چون گفته مى‌شود: شمار آنان به عدد سپاه طالوت يعنى 313 تن بوده اين عدد شهرت يافته است.[24]

قريش و خروج از مکه:
ضمضم طبق خواسته ابوسفيان با شترِ بينى بريده خون آلود و جهاز واژگون و لباسهاى پاره شده وارد مکه شد و مشرکان را براى نجات کاروان تجارى قريش تحريک کرد.[25] مشرکان با ديدن اين صحنه و فريادهاى ضمضم به جنبش درآمدند. ابوجهل نيز بر بام کعبه، مکيان را براى نجات اموالشان تشويق مى‌کرد[26]؛ اما خواب بدى که عاتکه دختر عبدالمطلب سه روز پيش از ورود ضمضم ديده و در مکه شايع شده بود چنان وحشتى در ميان مکيان افکنده بود که تا رسيدن به بدر پيوسته از آن ياد مى‌کردند.[27] وى خواب ديده بود که مردى وارد مکه شد و گفت که تا سه روز ديگر شما به کشتارگاه خويش مى‌رويد. آن مرد سه بار مطلب خود را بر کعبه و کوه ابوقبيس فرياد زد و بعد سنگى به زير افکند که هر ذره آن داخل خانه‌اى از قريش ـ جز بنى‌هاشم و بنى‌زهره ـ شد.[28]بعدها عمروعاص نيز مدعى بود که او نيز آن رؤيا را ديده‌است.[29]
با اين حال ترس از دست رفتن کاروانى که تقريباً همه قريش در آن سرمايه گذارى کرده بودند و حفظ آن، برايشان جنبه حيثيتى داشت، و هشدارها و ترغيبهاى بزرگانى از قريش براى نجات کاروان، همه را واداشت که يا خود به جنگ بيايند يا کسى را به جاى خود بفرستند. ابولهب بر اثر بيمارى يا بنابر نظر واقدى به سبب ترس از خواب عاتکه، در جنگ بدر شرکت نکرد و سخنان قريش از جمله ابوجهل در او اثر نگذاشت[30] او به جاى خود عاص بن هشام را که در قمار، از ابولهب باخته بود[31] ملزم کرد در سپاه حاضر شود.[32]
افزون بر خواب عاتکه، سخنان ضَمْضَم[33] و گفتار عِداس مسيحى مبنى بر عدم استوارى کوهها در مقابل پيامبر(ص)[34] و قرعه زدن با تير و نهى از رفتن[35] که ابوسفيان به ضمضم سفارش کرده بود تا قريش را از اين کار بازدارد[36] سايه ترس و دودلى را چنان بر سر گروهى از بزرگان قريش انداخته بود که برخى چون حارث بن عامر با يقين به مرگ خود، بخشى از اموالشان را ميان فرزندانشان قسمت کردند[37]؛ همچنين هراس عجيبى امية بن خلف را فرا گرفته بود، زيرا که سعد بن معاذ پيش‌تر سخن پيامبر(ص) را درباره کشته شدنش، به او گزارش داده و از اين‌رو به شدت نگران بود.[38] افزون بر حارث و اميه، عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، حکيم بن حزام، ابوالبخترى، على بن اميه و عاص بن مُنَبَّه نيز رغبتى به جنگ نداشتند و از اين‌رو ابوجهل و عقبة بن ابى معيط اين افراد را ترسو مى‌خواندند.[39] سخنان اين دو[40] بر طبل جنگ مى‌نواخت و به سخنان خردمندان و خيرخواهان قريش از جمله حکيم بن حزام که آنان را از رفتن باز مى‌داشتند گوش نمى‌دادند.[41]
مشرکان با تعداد 950 يا 1000 نفر با نوازندگان و آوازه خوانان و با ساز و برگ تمام و تکبر و غرورى خاص از مکه بيرون آمدند و 100‌اسب را نيز براى خودنمايى يدک مى‌کشيدند.[42] خداوند وضع آنان را چنين وصف مى‌کند: ﴿وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِينَ خَرَ‌جُوا مِن دِيَارِ‌هِم بَطَرً‌ا وَرِ‌ئَاءَ النَّاسِ﴾ «شما همانند کسانى نباشيد که با حالت سرمستى و به صرف نمايش به مردم از شهر و ديار خود بيرون آمدند». [43] (انفال، آيه ‌)
از ظاهر خطاب آيه به مسلمانان برمى‌آيد که سپاه اعزامى قريش پيش از مسلمانان از مکه به سوى بدر حرکت کرده‌اند. شواهدى نيز همين نکته را تأييد مى‌کند؛ نخست آنکه کراهت برخى صحابه براى حضور در نبرد بدر مؤيد اطلاع ايشان از تعداد و امکانات سپاه قريشيان پس از خروج از مکه است؛ همچنين تلاقى همزمان دو سپاه در بدر با اينکه مسلمانان نسبت به قريش به بدر بسيار نزديک‌تر بوده‌اند مؤيد اين مطلب است. همچنان که مشخص است مسلمانان 5 روزه‌ (شامگاه 12 تا 17 رمضان) اين مسافت را پيموده‌اند با توجه به اينکه فاصله مکه تا بدر نسبت به فاصله مدينه تا آنجا حدود دو برابر بوده است رسيدن قريش به بدر طى همين زمان بسيار بعيد است.
اين در حالى است که گزارشهاى مورخانى چون ابن‌اسحاق و واقدى نشان مى‌دهد که مسلمانان پيش از حرکت قريش بدون آمادگى براى جنگ و به قصد گرفتن کاروان تجارى از مدينه خارج شدند و چون خبر حرکت سپاه مکه را شنيدند گفتند که ما براى جنگ بيرون نيامده بوديم[44]؛ اما اين توجيه با آيات و شواهدى که بيان شد سازش ندارد، به خصوص که برخى مفسران گفته‌اند: آيه ﴿وَإِذْ يَعِدُکُمُ اللَّـهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَکُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ‌ذَاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ...﴾ (انفال، آيه 7) پيش از آيه ﴿کَمَا أَخْرَ‌جَکَ رَ‌بُّکَ مِن بَيْتِکَ بِالْحَقِّ...﴾ (انفال، آيه 5) نازل شده است.[45]
12 نفر تهيه خوراک سپاه قريش را بر عهده داشتند که عبارت‌اند از: عتبه و شيبه فرزندان ربيعه، نبيه و منبه فرزندان حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى بن هشام، نضر بن‌حارث، حکيم بن حزام، ابى‌ بن خلف، زمعة بن اسود، حارث بن عامر و عباس بن عبدالمطلب. اين افراد که در تاريخ به عنوان «مُطْعِمين» شهرت يافته‌اند در قرآن چنين نکوهش شده‌اند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّـهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَ‌ةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ کَفَرُ‌وا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُ‌ونَ﴾‌«انکارورزان اموالشان را هزينه مى‌کنند تا [مردم را] از راه خدا باز دارند؛ ولى مايه حسرت آنان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد و کافران به دوزخ گرد آورده خواهند‌شد».[46] (انفال، آيه 36) شيخ طوسى نزول آيه بعدى را نيز در اين ارتباط مى‌داند[47]: ﴿لِيَمِيزَ اللَّـهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ...﴾. (انفال، آيه 37)
سپاهيان قريش پيکى براى ابوسفيان فرستادند تا او را از حرکت خود آگاه سازند؛ ولى بر اثر تغيير مسير کاروان تجارى، پيک با ابوسفيان ديدار نکرد. رخدادهاى گوناگون در جريان حرکت کاروان تجارى، از جمله خواب ديگرى که يکى از مشرکان حاضر در کاروان به نام جهيم بن صلت در جُحفه ديد و در آن از کشته شدن بزرگان قريش آگاهى يافت[48] همگى بر ترديد کاروانيان در ادامه مسير و تمايل ايشان به بازگشت به سوى مکّه مى‌افزود.
از سوى ديگر، وقتى ابوسفيان نزديک مدينه رسيد ترس شديدى او را گرفت و با يافتن آثار شتران دو تن از جاسوسان پيامبر(ص) در بدر، مسلم دانست که پيامبر(ص) با نيروهايش براى دستيابى به کاروان از مدينه خارج خواهند شد، از همين رو بلافاصله مسير کاروان را از منطقه بدر به سوى کناره درياى سرخ تغيير داد و توانست از محدوده آنان خارج شود و پيکى نيز به سوى سپاه قريش فرستاد تا آنان را از ماجرا باخبر کند و به بازگشت به مکه فراخواند.[49] در جحفه (چند منزلى بدر) پيام به سپاه قريش رسيد؛ ولى آنان بازگشت را مايه سرافکندگى خود مى‌دانستند و مى‌خواستند با‌قدرت‌نمايى، ضعفى را که از سريه نخله بر آنان تحميل شده بود جبران کنند تا در ميان قبايل عرب بار ديگر سرافکنده نشوند، از اين‌رو تصميم گرفتند سه روز در بدر براى قدرت نمايى خود به عيش و نوش و نوازندگى بپردازند.[50] تنها بنى‌زهره با سخنان و حيله اخنس بن شريق (از‌ همپيمانان بنى زهره) توانستند از سپاه جدا‌شده، به مکه بازگردند.[51] بنو عدى نيز گروه ديگرى بودند که با تغيير مسير خود به سوى دريا، به مکه بازگشتند.[52]

استقرار دو سپاه در بدر:
پيامبر(ص) پس از پيمودن منازلى که ابن هشام همه آنها را برشمرده است[53]، در پانزدهم ماه رمضان به «روحا» رسيد و کنار چاهِ آن نماز گزارد و بزرگان قريش از جمله ابوجهل و زمعة بن اسود را نفرين کرد.[54] نزديک بدر جبرئيل خبر نزديک شدن سپاه قريش را به رسول‌خدا(ص) داد.[55] پيامبر(ص) اصحاب خود را به مشورت طلبيد.
گويند: ابوبکر و عمر سخنانى گفتند؛ ولى از عدم نقل سخنانشان[56] معلوم مى‌شود که سخنانشان نيکو نبوده است. واقدى تنها کسى است که سخنان عمر را نقل کرده که کاملا بر ترس و نوميدى از قدرت مسلمانان در برابر قريش دلالت دارد؛ اما مقداد از مهاجران گفت: اى رسول خدا ما چون قوم يهود نيستيم که به موسى گفتند: تو و خدايت برويد و بجنگيد و ما اينجا نشسته‌ايم، بلکه ما از راست و چپ و پيش و پس تو مى‌جنگيم.[57] باز رسول خدا(ص) خواستار نظر اصحاب شد. خطاب پيامبر(ص) در حقيقت متوجه انصار بود، آنان بيشترين جمعيت سپاه پيامبر(ص) را تشکيل مى‌دادند ليکن بر اساس پيمان خود با پيامبر(ص) متعهد دفاع از رسول خدا(ص) در خارج از مدينه نبودند[58]، از اين‌رو سعد بن معاذ رئيس اوس که متوجه اين موضوع شده بود به نمايندگى از انصار سخنان پرشورى گفت و اطاعت انصار را از فرمان پيامبر(ص) اعلام کرد. رسول خدا(ص) از سخنان مقداد و سعد بسيار خوشحال شد و فرمود: خداوند به من وعده پيروزى بر يکى از دو گروه (تجارى يا سپاه اعزامى مکه) را داده است. (انفال، آيه 7) به خدا سوگند هم اکنون محل کشته شدن آنان را مى‌بينم[59] و حتى آن را به اصحاب خود نشان داد.[60]
مسلمانان با سخنان پيامبر(ص) متوجه فرار کاروان تجارى شدند و آنان که تا آن هنگام پرچم جنگ نبسته بودند، پرچمهاى جنگ را برافراشته، و به راه افتادند و شامگاه هفدهم ماه رمضان در بدر فرود آمدند. مسلمانان از لشگرگاه قريش بر اثر وجود تپه‌هاى شنى که ميان آنان بود خبر نداشتند. پيامبر(ص) چند نفر از جمله على(ع)، را براى کسب خبر به سوى چاهى که در نزديک آنان بود فرستاد. آنان با ساقيان قريش برخورد و دو تن از آنان را اسير کردند. پس از بازجويى معلوم شد که سپاه قريش با شمار 900 تا 1000 نفر که اغلب بزرگان قريش را همراه دارد در پشت تپه‌هاى شنىِ منطقه اردو زده‌اند. پيامبر(ص)فرمود: مکه جگر گوشه‌هاى خود را به سوى شما روانه کرده است.[61]
پيامبر(ص) از ياران خود درباره محلّى که فرود آمده بودند مشورت خواست. حباب بن منذر انصارى ضمن نامطلوب خواندن آن موضع، پيشنهاد کرد تا در کنار چاههاى بدر فرود آيند و ديگر چاهها را پر کنند. بر اساس روايتى که مورد نقد برخى محققان نيز قرار گرفته[62] جبرئيل فرود آمد و نظر حباب را تأييد کرد[63] و او را حباب ذوالرأى خواندند[64]، از اين‌رو اردوگاه خود را در کنار چاههاى بدر قرار داد.
خبر رسيدن سپاه پيامبر(ص) به وسيله يک نفر ساقى فرارى به مشرکان رسيد. در اين هنگام حکيم بن حزام و عتبة بن ربيعه از لشکرکشى بيهوده خود سخن به ميان آورده، به ابوجهل اعتراض کردند و از ترس شبيخون زدن مسلمانان آن شب را پاسدارى دادند و حتى نتوانستند گوشتهايى را که کباب کرده بودند بخورند و آن شب را گرسنه سپرى کردند.[65]
قرآن وصف دقيقى از موقعيت مسلمانان و مشرکان ارائه کرده است: ﴿إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّ‌کْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعَادِ وَلَـکِن لِّيَقْضِيَ اللَّـهُ أَمْرً‌ا کَانَ مَفْعُولًا...﴾ «آنگاه که شما در طرف نزديک‌تر [به مدينه و دره موضع گرفته] بوديد و آنان در طرف دورتر [از مدينه و ميانه آنان تپه‌هايى از شن بود] و کاروان [تجارى قريش] پايين‌تر [از بدر و در کنار دريا] بود. اگر با هم قرار مى‌گذاشتيد قطعاً در وعده‌گاه [خود] اختلاف مى‌کرديد؛ ولى خداوند امرى (کشته شدن کافران) را که [در بدر] انجام شدنى بود انجام داد». (انفال، آيه ‌)
ميان مورخان و مفسران درباره اينکه کدام يک از دو سپاه زودتر به بدر رسيدند اختلاف وجود دارد؛ مورخانى چون واقدى و ابن‌اسحاق گفته‌اند که مسلمانان زودتر به بدر رسيدند و چاههاى آب را گرفتند؛ ولى مفسران ورود سپاه قريش را پيش از مسلمانان دانسته‌اند، از همين روست که وقتى در شب بدر مسلمانان خوابيدند و صبح نياز به آب پيدا کردند نتوانستند غسل کنند و شيطان آنان را بر اثر وضعيت بدى که پيدا کرده بودند وسوسه مى‌کرد. خداوند بدين منظور و نيز جهت محکم کردن زمين زير پاى آنان باران فرستاد: ﴿... وَيُنَزِّلُ عَلَيْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَ‌کُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنکُمْ رِ‌جْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْ‌بِطَ عَلَى قُلُوبِکُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ﴾.[66] (انفال، آيه 11) ساختن حوضهاى آب نيز پس از اين باران بود، زيرا آن قدر آب در آبراهها جارى شد که اين حوضها را براى جمع‌آورى آبها ساختند.[67]
خداوند در آن شب براى آرامش مسلمانان، خواب را بر آنان مسلط کرد: ﴿إِذْ يُغَشِّيکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ...﴾. (انفال، آيه 11) بر پايه روايتى از اميرمؤمنان(ع) در آن شب در حالى که همه اصحاب به خواب رفته بودند رسول خدا(ص) در کنار درختى تا هنگام صبح به عبادت پرداخت.[68]

صف‌آرايى دو سپاه:
هنگام صبح پيامبر(ص) به آرايش سپاه پرداخت که در اين حال سپاه قريش از تپه عَقَنْقَل ظاهر شد. رسول‌خدا(ص) چون آنان را ديد فرمود: خدايا اين قريش است که با غرور و تکبر به جنگ با تو و تکذيب رسولت آمده است. خدايا! خواهان نصرتى هستم که به من وعده داده‌اى. خدايا! بامدادان آنان را نابود کن.[69] سپاهيان پيامبر(ص) پشت به آفتاب و و سپاه قريش رو به آفتاب قرار داشتند.[70]
واقدى گويد: بر ميمنه و ميسره هيچ يک از دو سپاهِ مسلمانان و مشرکان کسى فرمانده نشد.[71] لواى رياست به نام عقاب[72] که تنها در دست بزرگان و افراد خاص قرار مى‌گرفت[73]، در دست على(ع) بود.[74]
ابتدا پيامبر(ص) طى پيامى، ضمن اعلام عدم تمايل به رويارويى با قريش، آنان را از جنگ برحذر داشت. برخى چون حکيم بن حزام پيام را منصفانه دانسته، خواهان بازگشت شدند؛ اما جنگ طلبى و گردنفرازى ابوجهل مانع شد.[75]
عمير بن وهب جمحى هم که با گروهى مسلمانان را دور زدند تا از نداشتن کمينگاه مطمئن شوند در بازگشت مسلمانان را گروهى بى‌ساز و برگ ولى مصمم براى مرگ توصيف کرد. تحکيم بن حزام نيز نزد عتبة بن ربيعه، از بزرگان و ثروتمندان قريش، رفت و از او خواست تا با پرداخت خونبهاى عمرو بن حضرمى و خسارت کالاهايى که مسلمانان در سريه نخله گرفته بودند، از درگيرى جلوگيرى کند و آنگاه عتبه پس از سخنرانى و برشمردن پيامدهاى اين جنگ متعهّد شد که خونبها و قيمت کالاها را بپردازد؛ امّا ابوجهل از آن روى که اگر مردم باز گردند عتبه را بزرگ خود خواهند دانست خطاب به مردم گفت که عتبه از روى ترس و نيز حضور پسرش ابوحذيفه در کنار محمد(ص) و ارتباط نسبى با پيامبر(ص) چنين سخنانى را مى‌گويد.[76] گويند: چند نفر از جمله حکيم بن حزام براى برداشتن آب کنار حوضهاى مسلمانان آمدند. پيامبر(ص) دستور داد که کسى متعرض آنان نشود و بر پايه روايتى ديگر به جز حکيم ساير آنان کشته شدند.[77]

نابرابرى نيروها:
پيامبر(ص) چون کمى ياران خود و کثرت سپاه قريش را ديد از خدا کمک خواست[78]، از اين‌رو در روز بدر چون لحظاتى خواب برايشان مستولى شد خدا دشمنان را در نظر او کم شمار جلوه داد و فرمود: ﴿إِذْ يُرِ‌يکَهُمُ اللَّـهُ فِي مَنَامِکَ قَلِيلًا وَلَوْ أَرَ‌اکَهُمْ کَثِيرً‌ا لَّفَشِلْتُمْ وَلَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ‌وَلَـکِنَّ اللَّـهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ‌﴾ «و اگر ايشان را به تو بسيار نشان مى‌داد قطعاً سست مى‌شديد و در کار (جهاد) منازعه مى‌کرديد؛ ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا که او به راز دلها داناست (انفال‌، آيه 43)؛ نيز مى‌فرمايد: ﴿وَإِذْ يُرِ‌يکُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِکُمْ قَلِيلًا وَيُقَلِّلُکُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّـهُ أَمْرً‌ا کَانَ مَفْعُولًا ۗ وَإِلَى اللَّـهِ تُرْ‌جَعُ الْأُمُورُ‌﴾[79] «و آنگاه که روبه رو شديد آنان را در چشم شما اندک نماياند [تا قويدل شويد] و شما را نيز در چشم آنان اندک نشان داد [تا تجهيز کامل نکنند] تا خدا امرى را که انجام يافتنى بود، سرانجام دهد و همه کارها به خدا باز گردانده مى‌شود». (انفال، آيه 44)
اين اندک نمايى دو جانبه چنان بود که بر اساس روايت عبدالله بن مسعود برخى از صحابه مى‌گفتند: مشرکان 70 يا 100 نفرند.[80] ابوجهل نيز وقتى مسلمانان را ديد گفت: ياران محمد لقمه‌اى بيش نيستند.[81] اين موضوع در آيه 13‌ آل‌عمران چنين بيان شده است: ﴿...يَرَ‌وْنَهُم مِّثْلَيْهِمْ رَ‌أْيَ الْعَيْنِ وَاللَّـهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِ‌هِ مَن يَشَاءُ...﴾ «[مشرکان] به چشم خويش ايشان را دو برابر مى‌ديدند...». آيه دوم چنين تفسير شده که منظور مسلمانان هستند که کافران را دو برابر خويش مى‌ديدند و اين بدان سبب بود که خداوند مسلمانان را به مقاومت 100 به 200 و 1000 به 2000 امر کرده و پيروزى آنها را تضمين کرده بود: ﴿فَإِن يَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ صَابِرَ‌ةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ ۚ وَإِن يَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّـهِ...﴾ (انفال، آيه 66) و خداوند شمار مشرکان را به همان حسابى که تعيين کرده بود در چشم آنان قرار داد؛ يعنى مسلمانان، کفار را به جاى 1000 نفر، آنچنان که طبرسى نقل کرده است، 626 تن مى‌ديدند[82] و اين همان اندک نمايى است که در آيه 44 انفال بيان شده است. برخى نيز گفته‌اند که منظور مشرکان هستند که مسلمانان را دو برابر خود مى‌ديدند و اين معنا با آيه ﴿وَيُقَلِّلُکُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ﴾ (انفال، آيه 44) که بيان مى‌کند دشمنان، شما مسلمانان را اندک مى‌ديدند مخالفتى ندارد، زيرا آيه سوره انفال پيش از نبرد را بيان مى‌کند و علت آن اين است که مشرکان تجهيز کامل نکنند؛ ولى به هنگام نبرد دو برابر ببينند تا ترس بر آنان مسلط شود.[83]
در اين رابطه برخى در شأن نزول آيه ﴿إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَ‌ضٌ غَرَّ‌هَـؤُلَاءِ دِينُهُمْ وَمَن يَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَإِنَّ اللَّـهَ عَزِيزٌ حَکِيمٌ﴾ (انفال، آيه 49) آورده‌اند که گروهى از مکيان اسلام آوردند، ولى هجرت نکردند و با قريش به بدر آمدند و چون کم شمارى مسلمانان را ديدند گفتند: اينان به دينشان چنان مغرور شده‌اند که با اين شمار اندک به جنگ با اين شمار فراوان آمده‌اند.[84]
فرمان تشويق کردن مؤمنان به جنگ و پايدارى 20 نفر از مسلمانان در برابر 200 نفر و 100 نفر در برابر 1000 نفر از مشرکان به هنگام جنگ بدر به پيامبر(ص) داده شد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّ‌ضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَکُن مِّنکُمْ عِشْرُ‌ونَ صَابِرُ‌ونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِن يَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ﴾ (انفال، آيه 65)؛ ولى اين حکم تخفيف داده شد و دستور پايدارى 100 به 200 و 1000 به 2000 در آيه بعد صادر شد: ﴿الْآنَ خَفَّفَ اللَّـهُ عَنکُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيکُمْ ضَعْفًا فَإِن يَکُن مِّنکُم مِّائَةٌ صَابِرَ‌ةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَإِن يَکُن مِّنکُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّـهِ وَاللَّـهُ مَعَ الصَّابِرِ‌ينَ﴾ .(انفال‌، آيه 66)
رسول خدا(ص) در خطابه‌اى مسلمانان را به جنگ تحريض و به ثواب ترغيب و بارها براى پيروزى مسلمانان دعا کرد و مى‌فرمود: خدايا! اگر اين گروه اندک کشته شوند ديگر کسى تو را عبادت نخواهد کرد.[85] آيه ﴿إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَ‌بَّکُمْ فَاسْتَجَابَ لَکُمْ﴾ (انفال، آيه 9) نشان مى‌دهد که مسلمانان بيمناک و مضطرب بوده و از خدا کمک و يارى مى‌طلبيده‌اند. رسول خدا(ص) نيز آنقدر دعا کرد که رداى مبارکش از دوشش افتاد.[86]
بنابر گزارشى که مورد نقد جدى برخى محققان است[87] براى پيامبر(ص) سايبانى ساختند[88]؛ ولى بر اساس سخن اميرمؤمنان(ع) پيامبر(ص) در بدر از همه مسلمانان به دشمن نزديک تر بود و هرگاه جنگ سخت مى‌شد مسلمانان به آن حضرت پناه مى‌بردند.[89]

نبرد تن به تن و آغاز جنگ:
پيش از شروع جنگ تن به تن، ابوجهل براى خنثا کردن سخنان عتبه و نيز تحريک عواطف مردم، به عامر حضرمى فرمان داد تا سر خود را تراشيده، با ريختن خاک بر سر خود خون برادرش را طلب کند. گويند: عامر نخستين کسى بود که به صفوف مسلمانان هجوم برد تا صفوف آنان درهم ريزد؛ ولى نيروهاى پيامبر(ص) از خود ثبات قدم نشان دادند.[90] زخم زبانهاى تند و پيوسته ابوجهل و قريش به عتبه، او را وا داشت تا در جنگى که خود براى خاموشى آن تلاش مى‌کرد، نخستين کسى باشد که به همراه پسرش وليد و شيبه پا به ميدان نهند و جنگ تن به تن را آغاز کنند.[91]
پيامبر(ص) که گويا کراهت داشت انصار در نخستين درگيرى، طرفِ قريش باشند حمزه، على(ع) و عبيدةبن حارث را به ميدان فرستاد. حمزه عتبه را کشت و على(ع) وليد را و عبيده با کمک حمزه و على(ع) شيبه را کشتند. بر اساس روايتى از على(ع) آن حضرت در کشتن هر سه نفر شرکت داشته است.[92] به نقلى آيه ﴿هَـذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَ‌بِّهِمْ فَالَّذِينَ کَفَرُ‌وا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيَابٌ مِّن نَّارٍ‌يُصَبُّ مِن فَوْقِ رُ‌ءُوسِهِمُ الْحَمِيمُ﴾ «اينها [مؤمنان و کافران] دو گروه دشمن يکديگرند که درباره [هستى و يگانگى] پروردگارشان با هم ستيزه کردند، پس کسانى که کافر شدند برايشان جامه‌هايى از آتش بريده‌اند و از بالاى سرشان آب جوشان ريخته مى‌شود» (حجّ، 19) درباره اين نبرد تن به تن نازل شد.[93]
کشته شدن اين سه تن ضربه سختى به قريش بود؛ ولى ابوجهل با سخنان خود به مردم اطمينان مى‌داد که پيروز خواهند شد و خطاب به مسلمانان شعار داد: «لنا العُزّى و لا عُزّى لکم» و منادى پيامبر(ص) گفت: «الله مولانا و لا مولا لکم».[94] پيامبر(ص) با برداشتن مشتى خاک و پاشيدن آنها به سوى کافران فرمود: رويتان سياه باد.[95] خدايا! دلهايشان را سرشار از ترس و قدمهايشان را سست و لرزان کن. بر اساس روايتى از امام سجاد(ع) و امام صادق(ع)، پيامبر(ص) از على(ع) خواست تا از مکانى خاص، مشتى خاک به او دهد و على(ع) اين را از مناقب خاص خود مى‌دانست.[96] در منابع اهل سنت اين روايت از ابن‌عباس نقل شده و در ادامه آمده که اين خاکها به چشمان همه مشرکان فرو رفت و به گزارشى آيه ﴿وَمَا رَ‌مَيْتَ إِذْ رَ‌مَيْتَ وَلَـکِنَّ اللَّـهَ رَ‌مَى﴾ (انفال/8‌،17) در اين باره نازل شد.[97]
بدين گونه جنگ ميان صفوف مسلمانان و مشرکان درگرفت و اين در حالى بود که شعار مسلمانان در اين جنگ «يا‌منصور امت» [98] و بنا به نقلى «اَحَدٌ اَحَد» [99] بود. خداوند مسلمانان را در بدر از هرگونه عقب‌نشينى در برابر کافران به شدت برحذر داشت و آنان را به دوزخ تهديد کرد. آيه ذيل به اين مطلب تصريح دارد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ‌* وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَ‌هُ إِلَّا مُتَحَرِّ‌فًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ‌﴾ «اى مؤمنان چون با کافران رو به رو شديد که [به سوى شما] روى مى‌آورند، به آنها پشت نکنيد و هرکه در آن هنگام به عقب بازگردد -مگر براى تاکتيک جنگى يا پيوستن به گروهى ديگر- به خشم خدا گرفتار خواهد شد و جايگاهش دوزخ است و بد سرانجامى است». (انفال،15 ـ 16) برخى مفسران اهل سنت اين حکم را تنها مخصوص بدريان دانسته‌اند.[100] اين احتمال مى‌رود که چنين تحليلى از سوى مفسران براى رعايت شأن برخى از صحابه صورت گرفته باشد که در جنگهايى چون احد و حنين و ... فرار کردند.
با توجه به اينکه پيروزى بدر ضربه‌اى مهلک به سران قريش در مکه بود، برخى مفسران آيات دربردارنده وعده شکست کافران را بر کشتگان بدر تطبيق کرده‌اند[101]: ﴿سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ‌﴾ «به زودى جمعشان درهم شکسته شده، فرارى خواهند شد». (قمر، آيه 45)

امدادهاى غيبى در بدر:
برخى از امدادهاى الهى در بدر عبارت است از: مسلط شدن خواب بر مؤمنان براى آرامش؛ فرو فرستادن باران براى طهارت و محکم شدن زمين رملى زير پاى آنان براى مناسب شدن موقعيت جغرافيايى و جنگى، تقليل نيروهاى دو سپاه، در نگاه يکديگر به گونه‌اى که موجب تقويت روحيه مسلمانان و مغرور شدن و تضعيف روحيه مشرکان گرديد و نيز حضور فرشتگان در بدر.
در قرآن و روايات بر حضور فرشتگان در بدر تأکيد شده است. گزارشهاى متعددى از دو گروه مسلمانان[102] و مشرکان[103] در اين خصوص وجود دارد. ظاهر آيه ﴿...فَاسْتَجَابَ لَکُمْ أَنِّي مُمِدُّکُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِکَةِ مُرْ‌دِفِينَ﴾ (انفال، آيه 9) بر حضور 1000 فرشته از ابتداى جنگ دلالت دارد[104]؛ حضورى که در ادامه جنگ به 3000 افزايش يافت[105]: ﴿إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَکْفِيَکُمْ أَن يُمِدَّکُمْ رَ‌بُّکُم بِثَلَاثَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِکَةِ مُنزَلِينَ﴾ «در آن هنگام که تو به مؤمنان مى‌گفتى: آيا کافى نيست پروردگارتان شما را به 3000 فرشته که از [آسمان] فرود مى‌آيند يارى کند»؟ (آل عمران، آيه 124) همچنين خداوند به مؤمنان وعده داده بود که چنانچه صبر و تقوا پيشه کنند اين تعداد به 5000 افزايش يابد[106]: ﴿بَلَى إِن تَصْبِرُ‌وا وَتَتَّقُوا وَيَأْتُوکُم مِّن فَوْرِ‌هِمْ هَـذَا يُمْدِدْکُمْ رَ‌بُّکُم بِخَمْسَةِ آلَافٍ مِّنَ الْمَلَائِکَةِ مُسَوِّمِينَ﴾. (آل‌عمران، آيه 125)
از اميرمؤمنان(ع) نيز روايت شده که در بدر سه تندباد وزيد که جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل هريک با 1000 نفر حاضر شدند. جبرئيل در کنار پيامبر(ص) و ميکائيل در سمت راست سپاه و اسرافيل در جناج چپ سپاه مستقر شدند.[107] طبرسى و ابوالفتوح رازى در تفاسير خود تعداد 8000 يا 9000 را نيز نقل کرده‌اند.[108] رسول خدا(ص) نيز مسلمانان را به حضور ملائکه بشارت داد.[109] برخى مقصود از غمام در آيه ﴿... فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلَائِکَةُ﴾ (بقره، آيه 210) را همان ابرهاى سفيدى دانسته‌اند که ملائکه روز بدر در آن آمدند.[110]
از جمله امدادهاى غيبى که نقشى بسيار مهم در شکست مشرکان داشت وحشت و هراسى بود که خداوند بر دل مشرکان افکند: ﴿إِذْ يُوحِي رَ‌بُّکَ إِلَى الْمَلَائِکَةِ أَنِّي مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا الرُّ‌عْبَ فَاضْرِ‌بُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِ‌بُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ﴾ به يادآور آن هنگام را که پروردگارت به فرشتگان وحى کرد که من با شما هستم؛ مؤمنان را پايمردى بخشيد. به زودى در دل کافران هراس مى‌افکنم، پس بر فراز گردنهايشان بزنيد و دستهايشان را قطع کنيد». (انفال، آيه 12) برخى اين وحشت را ناشى از صداهاى مهيبى مى‌دانند که همانند ريختن سنگ در طشت بود.[111] از امام باقر(ع) روايت شده که رسول خدا(ص) فرمودند: من با رعب و ترسى که خدا بر دشمنان وارد مى‌کرد يارى شده‌ام.[112]
خداوند اين کمکها را بشارتى به مسلمانان و مايه قوت و اطمينان و تسکين قلب آنان دانسته است: ﴿... وَمَا جَعَلَهُ اللَّـهُ إِلَّا بُشْرَ‌ى وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ‌إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ عَزِيزٌ حَکِيمٌ﴾ (الانفال، آيه10)، ازاين رو بجاست که خداوند تير انداختن و کشتن مشرکان را به خود نسبت دهد: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـٰکِنَّ اللَّـهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَ‌مَيْتَ إِذْ رَ‌مَيْتَ وَلَـکِنَّ اللَّـهَ رَ‌مَى وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ (انفال، آيه 17) و مکر کافران را سست گرداند: ﴿ذَٰلِکُمْ وَأَنَّ اللَّـهَ مُوهِنُ کَيْدِ الْکَافِرِ‌ينَ﴾ .[113] (انفال، آيه 18)

پايان جنگ بدر:
بر اساس برخى روايات مشرکان هنگام خروج از مکه پرده کعبه را گرفته، گفتند: خدايا! برترين از اين دو سپاه و هدايت شده‌ترين از اين دو گروه و باکرامت‌ترين اين دو حزب را پيروز گردان. در بدر ابوجهل نيز از خدا خواست تا آن کسى را که پيوند خويشاوندى را گسسته و امرى ناآشنا آورده شکست دهد و براى خود نيز فتح و پيروزى خواست. آيه 19 انفال بدين امر اشاره دارد: ﴿إِن تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَکُمُ الْفَتْحُ ۖ وَإِن تَنتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ‌لَّکُمْ﴾[114] اگر شما فتح و پيروزى مى‌خواهيد پيروزى به سراغ شما آمد و اگر [از‌ مخالفت] خوددارى کنيد براى شما بهتر ‌است‌...».
جنگ بدر با شهادت 14 تن از مسلمانان (6‌تن از مهاجران و 8 تن از انصار) و با کشته شدن 70 نفر و اسير شدن همين تعداد از مشرکان به پايان رسيد.[115]
ابن قتيبه شمار کشتگان قريش را 50 و اسيران را 44 نفر گفته است[116] که 35 تن از آنان تنها به دست على(ع) به هلاکت رسيدند.[117] اين در حالى بود که بسيارى از مشرکان در بيابانهاى اطراف پراکنده شده، براى فرا رسيدن شب و رهايى از دست مسلمانان لحظه شمارى مى‌کردند.[118]
پيامبر(ص) نيز که منتظر خبر کشته شدن ابوجهل بود و او را رأس پيشوايان کفر و فرعون امت ناميده بود[119] با شنيدن خبر قتل او گفت: خدايا! وعده خود را محقق ساختى.[120] ابوجهل به دست دو جوان کم سال يعنى معاذ بن عمرو و معاذ بن عفراء کشته شد و هنوز رمقى در بدن داشت که عبدالله بن مسعود، سر او را از تن جدا کرد.[121]
از ديگر افرادى که پيامبر‌(ص) وى را نفرين کرد و خواهان کشته شدن او بود نوفل بن خويلد بود که به دست على‌(ع) کشته شد. با مرگ او پيامبر‌(ص) تکبير گفت و فرمود: خدا را سپاس که دعايم را به اجابت رساند.[122]
درباره شهداى بدر برخى بر اساس پندارهاى خود مى‌گفتند که فلانى مُرد و از لذتهاى دنيا بهره‌اى نبرد. خداوند براى رد گفته‌هايشان اين آيه را نازل کرد: ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَـٰکِن لَّا تَشْعُرُ‌ونَ﴾. (بقره، آيه 154)[123] بر اساس روايتى ديگر چون شهداى بدر در بهشت از کرامت و نعمتهاى بهشتى برخوردار شدند گفتند: اى کاش خويشان ما مى‌دانستند که حال ما چگونه است، در نتيجه اين آيه نازل شد[124] که با آيه ﴿وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّـهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ﴾ (آل‌عمران، آيه 169) که در شأن شهداى احد نازل شده متفاوت است.[125]
جنگ بدر که بيش از نصف روز طول نکشيد[126] يکى از مهم‌ترين رخدادهاى صدر اسلام را رقم زد، چنان که پيامبر‌(ص) درباره آن فرمود: هيچ‌گاه شيطان کوچک‌تر و در مانده‌تر از روز عرفه نبوده، مگر در روز بدر.[127]

بدر وعده‌گاه عذاب الهى:
خداوند بارها از بدر به وعدگاه عذاب الهى تعبير کرده که مشرکان به عللى بايد آن عذاب را مى‌چشيدند، چنانکه در آيات 13 ـ 14 انفال اين عذاب را بر اثر مخالفت مشرکان با خدا و پيامبر دانسته، از عذاب آتش براى کافران خبر مى‌دهد: ﴿ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ ۚ وَمَن يُشَاقِقِ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ فَإِنَّ اللَّـهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ * ذَلِکُمْ فَذُوقُوهُ وَأَنَّ لِلْکَافِرِ‌ينَ عَذَابَ النَّارِ‌﴾ (انفال، آيات 13 ـ 14)؛ همچنين در آيه 34 انفال اين عذاب را نتيجه منع و بازداشتن کافران از مسجد الحرام معرفى مى‌کند و اين در حالى بود که آنان شايستگى توليت مسجد را نداشتند: ﴿وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللَّـهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَ‌امِ وَمَا کَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ‌هُمْ لَا يَعْلَمُونَ﴾. کفر و انکار خداوند از ديگر عوامل نزول عذاب در بدر است: ﴿فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنتُمْ تَکْفُرُ‌ونَ﴾.[128] (آل‌عمران، آيه 106) خداوند در جاى ديگر از اين عذاب به «عذاب يوم عقيم» ياد کرده است: ﴿... يَأْتِيَهُمْ عَذَابُ يَوْمٍ عَقِيمٍ﴾ (حجّ، آيه 55)، زيرا هيچ خير و برکتى براى مشرکان نداشت[129] و نيز در آن روز شبى براى مشرکان وجود نداشت، زيرا پيش از فرا رسيدن شب نابود شدند.[130] از نظر برخى مفسران آيه ﴿وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّـهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ﴾ (آل‌عمران، آيه 152) به تحقق وعده خداوند درباره قتل دشمنان در جنگ بدر اشاره دارد[131]، هرچند که سزاوار آن است که مقصود از آن جنگ احد است؛ نيز برخى مقصود از ﴿وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (آل‌عمران، آيه 121) را نصرت خداوند در نبرد بدر دانسته‌اند.[132]
بعضى از مفسران نيز با تطبيق برخى آيات مکىِ عذاب بر روز بدر بر عظمت شکست مشرکان در اين روز تأکيد کرده‌اند:
1. ﴿وَأُخِذُوا مِن مَّکَانٍ قَرِ‌يبٍ﴾ «آنان را از جايى نزديک (به عذاب) فرا‌گيرند». (سبأ، آيه 51)
2. ﴿يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْکُبْرَ‌ىٰ إِنَّا مُنتَقِمُونَ﴾ [133] روزى که (کافران را) سخت فرو مى‌گيريم که ما انتقام گيرندگانيم». (دخان، آيه 16)
3. ﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ‌﴾ «هر آينه آنان را از عذاب نزديک‌تر پيش از عذاب بزرگ‌تر بچشانيم». (سجده، آيه 21)[134]
4. ﴿حَتَّىٰ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ﴾ [135] «تا هنگامى که درى از عذاب سخت بر آنان بگشوديم، آنگاه در آن (عذاب) از هر خيرى نوميد گشتند». (مؤمنون/23، 77)،
5‌. ﴿حَتَّىٰ إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَ‌فِيهِم بِالْعَذَابِ﴾ «تا زمانى که متنعمان مغرور آنها را در چنگال عذاب گرفتار سازيم». (مؤمنون/23، 64)[136]،
6. ﴿وَأَنْ عَسَىٰ أَن يَکُونَ قَدِ اقْتَرَ‌بَ أَجَلُهُمْ﴾ (اعراف/7،185)؛ «[آيا در اين نيز انديشه نکردند که] شايد پايان زندگى آنها نزديک شده باشد»؟
7. ﴿أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ * فَإِذَا نَزَلَ بِسَاحَتِهِمْ فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنذَرِ‌ينَ﴾ «آيا آنها براى عذاب ما شتاب مى‌کنند؟! اما هنگامى که عذاب ما درآستانه خانه‌هايشان فرود آيد، انذار شدگان صبحگاه بدى خواهند داشت». (صافّات، آيات 176ـ177)[137]
8. ﴿وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَابًا دُونَ ذَٰلِکَ﴾ «و براى ستمگران عذابى قبل از آن است». (طور، آيه 47)[138]
9. ﴿فَاصْبِرْ‌إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ ۚ فَإِمَّا نُرِ‌يَنَّکَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ...﴾ «پس صبر کن که وعده خدا حق است، پس هرگاه قسمتى از مجازاتهايى را که به آنها وعده داده‌ايم در حال حياتت به تو ارائه دهيم...». (غافر، آيه 77)[139]
10. ﴿عَسَىٰ أَن يَکُونَ... بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ﴾ «بگو: شايد پاره‌اى از آنچه درباره آن شتاب مى‌کنيد، نزديک و در کنار شما باشد» (نمل، 72) که مقصود عذاب روز بدر است.[140]
11. ﴿وَلَوْلَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّ‌بِّکَ لَکَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُّسَمًّى﴾ «و اگر سنت و تقدير پروردگارت و ملاحظه زمان مقرر نبود، عذاب الهى به زودى دامان آنان را مى‌گرفت». (طه/20،129)[141]
12. ﴿وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ‌الْبَوَارِ‌﴾ «و قوم خود را به سراى نيستى و نابودى کشاندند». (ابراهيم، آيه 28)[142]
13. ﴿...فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ﴾ «بنابراين عجله نکنند». (ذاريات، آيه 59)[143]
14. ﴿وَإِذًا لَّا يَلْبَثُونَ خِلَافَکَ إِلَّا قَلِيلًا﴾ «پس از تو، جز مدت کمى نمى‌ماندند». (اسراء/17،76)
15.‌﴿فَلَنُذِيقَنَّ الَّذِينَ کَفَرُ‌وا عَذَابًا شَدِيدًا﴾ «به‌يقين، به کافران عذابى شديد مى‌چشانيم». (فصّلت، آيه 27)[144]

غنايم بدر:
در پايان جنگ بدر دو موضوع جديد سبب بروز اختلافهايى شد: نخست تقسيم غنايم بود؛ هر شخصى افزون بر آنچه از وسايل شخصى کشتگان به دست آورده بود در غنايم کلى نيز سهمى مى‌طلبيد. غنايم کلى عبارت بود از 150 شتر، 10 اسب و مقدارى چرم و پارچه و ابزار جنگى.[145] از عبادةبن صامت نقل است که ما درباره غنايم جنگى با هم اختلاف کرديم و رفتار زشتى از خود نشان داديم.[146]
روايات مختلفى که در شأن نزول اولين آيه انفال نقل شده تمامى بر اين اختلاف دلالت دارد.[147] آيات اول انفال به بيان حکم اين موضوع پرداخته است. آيه نخست بيان مى‌کند که اصحاب پيوسته به نزد پيامبر(ص) آمده، از او در‌باره غنايم مى‌پرسيدند: ﴿يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنفَالِ ۖ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّـهِ وَالرَّ‌سُولِ ۖ فَاتَّقُوا اللَّـهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِکُمْ ۖ وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴾.
در اين آيه براى اولين بار، قرآن از غنايم جنگى به «انفال» ياد کرده و در ابتدا، اين غنايم را مخصوص خدا و رسولش قرار داده تا هر چه خواهند تصميم گيرند و خطاب به مسلمانان تأکيد مى‌کند که اگر مؤمنان حقيقى باشيد بايد از خدا و رسولش اطاعت کنيد. بدين ترتيب کسانى که از اين غنايم برده بودند موظف به بازگرداندن آنها شدند.[148] در آيه 41 انفال حکم اين انفال چنين بيان شده است: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّـهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّ‌سُولِ وَلِذِي الْقُرْ‌بَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّـهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْ‌قَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ۗ وَاللَّـهُ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ‌﴾ «اگر به خدا و آنچه بر بنده [و رسول] خود در روز تميز حق از باطل، روز درگيرى دو سپاه [در جنگ بدر] نازل کرديم ايمان داريد بدانيد که از هر چيزى که به غيمت گرفتيد خمس آن از آنِ خدا و رسولش و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و در راه ماندگان است و خدا بر هرکارى تواناست».
بديهى است که باقى غنايم براى مجاهدان بود و پيامبر‌(ص) نيز آنها را ميانشان قسمت کرد. رسول خدا‌(ص) براى کسانى که در مدينه و قبا جانشين خود کرده بود سهمى پرداختند. سعد بن عباده نيز که بر اثر مارگزيدگى نتوانست همراهى کند ولى انصار را براى حضور در بدر تشويق کرده بود سهمى به او داده شد.[149] بدين ترتيب مسلمانان که هنگام خروج از مدينه تنها يک يا دو اسب[150] و 70 شتر داشتند و هر دو يا سه يا 4 نفر از يک شتر استفاده مى‌کردند[151] هنگام بازگشت، هر يک بر يک يا دو شتر سوار بود و برهنگان جامه پوشيده و به زاد و توشه قريش دست يافته، سير شده بودند و چون فديه آزادى اسيران را نيز گرفتند هر فقيرى ثروتمند شد و اين استجابتِ همان دعاى پيامبر‌(ص) بود که هنگام حرکت از سقيا به سوى بدر گفت: خدايا! ايشان گروه پيادگان‌اند، سوارشان کن، برهنه‌اند آنان را بپوشان، گرسنه‌اند، سيرشان کن و نيازمندند، به فضل خود بى نيازشان فرماى.[152]
بر اساس روايت ابن‌عباس، از جمله غنايم جنگ بدر پارچه‌اى سرخ رنگ بود که مفقود شد. برخى گفتند: شايد رسول خدا‌(ص) آن را براى خود برداشته است! بنا به روايتى در پاسخ به اين تهمت بود که آيه 161 آل‌عمران/3 نازل شد: ﴿وَمَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ ...﴾[153] «ممکن نيست هيچ پيامبرى خيانت کند».
جست و جوها آشکار ساخت که يکى از حاضرانِ در بدر آن را برداشته، در زمين پنهان کرده بود. پيامبر‌(ص) دستور داد آن را بيابند و چون آن را يافتند کسى گفت: اى رسول خدا براى اين مرد طلب آمرزش کن. اين درخواست چند بار تکرار شد. پيامبر‌(ص) فرمود: درباره مجرمان چنين چيزى نخواهيد.[154]
همچنين درباره حکم اسيران جنگى پيامبر پيش از جنگ، مسلمانان را از کشتن افرادى چون ابوالبخترى از قبيله بنى اسد به سبب خدماتش به مسلمانان در مکه و حارث بن عامر بن نوفل و بنى هاشم را بر اثر خروج اجبارى و زمعة بن اسود منع و بر اسير کردن آنان تأکيد ورزيده بود.[155] اگرچه مسلمانان بر اثر ناآشنايى با برخى از اين افراد آنان را در جنگ کشتند؛ همچنين در پى اعلام پيامبر برخى از مسلمانان نيز تلاش کردند که در زمان جنگ افراد ديگرى از سپاه قريش را به اسارت درآورند. شايد بتوان انگيزه اين گروه از مسلمانان را در اين کار حفظ جان بستگان يا دوستان خود که در جبهه مخالف قرار داشتند يا حتى انگيزه‌هاى اقتصادى و در يافت فديه در برابر آزادى اسيران دانست، به هر روى خداوند در آيات 67 ـ 68 انفال که پس از بدر نازل شد عمل اين دسته از مسلمانان را نکوهش و ضمن رد اسارت گرفتن دشمنان در زمان جنگ، متخلفان از اين دستور را به عذابى بزرگ تهديد کرد: ﴿مَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَکُونَ لَهُ أَسْرَ‌ىٰ حَتَّىٰ يُثْخِنَ فِي الْأَرْ‌ضِ ۚ تُرِ‌يدُونَ عَرَ‌ضَ الدُّنْيَا وَاللَّـهُ يُرِ‌يدُ الْآخِرَ‌ةَ ۗ وَاللَّـهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ * لَّوْلَا کِتَابٌ مِّنَ اللَّـهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾.
پس از جنگ در تعيين سرنوشت اسيران مشرک اختلافهايى روى داد؛ از يک سو برخى از مسلمانان از جمله سعد بن معاذ[156] که از انگيزه‌هاى قوى دينى برخوردار بودند خواهان کشتن اسرا بودند. در اين ميان عمر بن خطاب نيز از کشتن اسرا[157] حمايت مى‌کرد و بر آن پاى مى‌فشرد[158]. شايد بتوان گفت که از قبيله عمر فردى در سپاه قريش نبود[159] تا عمر بخواهد با اسارت گرفتن وى جانش را نجات دهد، از اين رو وى به راحتى از کشتن اسرا سخن مى‌گفت... .
از سوى ديگر پيامبر ضمن فرمان قتل برخى از اسيران مشرک چون عقبة بن ابى معيط[160]، نضر بن حارث و طعيمة بن ابى عدى که سابقه‌اى ديرين در دشمنى با مسلمانان داشتند و حکم اعدام آنان به دست اميرمؤمنان على‌(ع) اجرا گرديد[161]، از آزادى ساير اسيران در برابر پرداخت فديه يا تعليم کودکان مسلمان، سخن به ميان آورد.[162] مسلمانان نيز طبق نظر آن حضرت رفتار کردند. بنابر رواياتى از اميرمؤمنان على‌(ع) و امام باقر‌(ع) آيه: ﴿أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُم مُّصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُم مِّثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّىٰ هَـٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنفُسِکُمْ إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ‌﴾ (آل‌عمران، آيه 165) به آزادى اسرا در برابر فديه اشاره دارد.[163]
گزارشهاى متعددى از برخورد خوب مسلمانان با اسيران در راه بازگشت به مدينه و همچنين در زمان حضور در مدينه آمده است.[164] به موجب گزارشهايى، قريش در ابتدا نمى‌خواست تا هم کشته داده باشد و هم فديه بپردازد، از اين رو مُطَّلِب پسر ابو وداعه، نخستين کسى که فديه پرداخت و پدرش را آزاد ساخت، مورد سرزنش قريش قرار گرفت؛ ولى پس از اين، ممنوعيت پرداخت فديه برداشته شد.[165]

بازتاب جنگ بدر در مدينه:
رسول خدا‌(ص) سه روز در بدر ماند[166] و پس از خاکسپارى شهدا و انداختن کشته‌هاى قريش[167] در يکى از چاههاى بدر[168] (‌‌اصحاب قليب)، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اثيل به مدينه فرستاد تا خبر پيروزى مسلمانان را به مدينه برسانند.[169]
جنگ بدر در مدينه، هم در ميان مسلمانان و هم در ميان يهوديان و منافقان[170] بازتاب گسترده‌اى داشت. اين پيروزى چنان عظيم و مهم بود که نه تنها مسلمانان بلکه عمده منافقان و يهوديان سخن زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را که پيش از رسيدن سپاه به مدينه خبر پيروزى را به مدينه رساندند باور نمى‌کردند و مى‌گفتند که آنان نمى‌دانند چه مى‌گويند. حتى سخنان زيد را ناشى از هراسى که از شکست مسلمانان بر او عارض شده مى‌دانستند.[171] اين تعجب از آن رو بود که مردم مدينه با نام برخى از بزرگان قريش در ميان اسامى کشته شدگان مواجه شدند.[172] مردم از جمله بزرگان خزرج با شنيدن اين خبر به روحا آمدند و پيروزى بدر را به پيامبر‌(ص) شادباش گفتند و کسانى که در اين غزوه حاضر نشده بودند از رسول خدا‌(ص) عذرخواهى کردند.[173] يهوديان و منافقان نيز وقتى اسيران را با دستهاى بسته ديدند خوار و زبون شدند. حتى با توجه به غنايم مسلمانان چنان احساس حقارت کردند که آرزو کردند با پيامبر در بدر حضور مى‌داشتند تا غنيمتى به دست مى‌آوردند، زيرا معتقد بودند ديگر پرچمى براى او افراشته نخواهد شد، مگر اينکه پيروز شود. کعب بن اشرف از بزرگان يهود در آن هنگام مرگ را برتر از زندگى دانست و گفت: امروز زير زمين بهتر از روى آن است. وى کشته شدگان را، بزرگان و پادشاهان عرب و اهل حرم دانست. او نتوانست خشم و ناراحتى خود را اظهار نکند، از اين‌رو به مکه رفت و با مرثيه سرايى بر کشته شدگان قريش، آنان را به انتقام از پيامبر‌(ص) ترغيب کرد.[174]
حقارت اسراى مشرک به ويژه اشراف از آنان مانند سهيل بن عمرو تا بدان حد بود که سوده همسر پيامبر‌(ص) را نيز تحت تأثير قرار داده بود، از اين‌رو به سهيل گفت: اى ابو يزيد چگونه به اسارت تن دادى؟! مگر نمى‌توانستى با بزرگوارى بميرى! پيامبر‌(ص) فرمود: اى سوده آيا بر ضد خدا و رسول او ترغيب و تحريک مى‌کنى؟ سوده گفت: اى رسول خدا! سوگند به کسى که تو را به حق پيامبر قرار داده است وقتى ابو يزيد را ديدم که دستهايش به گردنش بسته است نتوانستم خوددارى کنم.[175]
در آن هنگام که هنوز نوشيدن شراب ممنوع نشده بود عده‌اى از جمله خليفه اول و دوم در خانه ابوطلحه انصارى اجتماع کرده، ضمن نوشيدن شراب در سوگ کشته شدگان قريش اشعارى سرودند. رسول خدا‌(ص) هنگامى که از اشعار آنان باخبر شد با چهره‌اى برافروخته و دامن کشان نزد ابوبکر آمد. عمر با ديدن چهره غضبناک پيامبر‌(ص) از خشم ايشان به خدا پناه برد و سوگند ياد کرد که ديگر شراب ننوشد.[176] زمخشرى اين اشعار را به عمر نسبت داده است.[177] سيد حميرى و شيخ طوسى به اين اشعار استناد کرده‌اند.[178] ديک الجن نيز اشعار وى در آن جلسه را نزد متوکل خوانده است.[179]
علامه امينى[180] و علامه شرف الدين عاملى[181] و سيد جعفر مرتضى عاملى[182] به تفصيل به اين موضوع پرداخته‌اند.
از جمله پيامدهاى ديگر جنگ بدر در مدينه نگرانى انصار نسبت به همپيمانان يهودى خود بود و از اين‌رو به آنان گفتند: پيش از اينکه همانند آنچه بر قريش در بدر وارد شد بر شما بيايد اسلام را بپذيريد.[183]

بازتاب جنگ بدر در مکه:
بازتاب جنگ بدر در مکه بسيار گسترده‌تر از مدينه بود. خبر شکست مشرکان را حَيْسُمان بن حابس خزاعى به مکه رساند.[184] مکيان نيز همانند مردم مدينه در اولين برخورد با اين رويداد مهم سخن او را به شدت انکار و او را به هزيان گويى متهم مى‌کردند. اين ناباورى چنان بود که صفوان بن اميه که در حجر اسماعيل نشسته بود مى‌گفت: در‌باره من از او سؤال کنيد. پرسيدند: آيا از صفوان خبرى دارى؟ حيسمان گفت: او در حجر اسماعيل است؛ ولى پدر و برادرش را در ميان کشته شدگان ديدم.[185]
چون قريش به مکه بازگشت و همه چيز روشن شد ابوسفيان براى برافروخته نگه داشتن خشم مشرکان نسبت به مسلمانان آنان را از هر گونه گريستن و نوحه و مرثيه سرايى بر کشتگان و از هر گونه خوشى و لذتجويى برحذر داشت.[186] برخى که نمى‌توانستند براى کشته شدگانشان عزادارى نکنند به بيرون مکه رفته، در آنجا نوحه سرايى مى‌کردند[187]؛ اما وقتى کعب بن اشرف يهودى به مکه آمد و مرثيه سرايى کرد ديگران نيز اشعار او را خوانده، گريه و زارى را آشکار کردند. مکه يک ماه در غم و اندوه فرو رفته بود و هيچ خانه‌اى نبود مگر اينکه بر کشتگان خود مرثيه مى‌خواند. زنها نيز موهاى خود را پريشان کردند. گاه گِرد شتر يا اسب مردى که کشته شده بود به نوحه خوانى مى‌پرداختند.[188] قريش بر کشتگان خود اشعار غم‌انگيز فراوانى سراييده که در کتابهاى تاريخى و ادبى آمده است.[189] اين خشم چنان بود که عمير بن وهب جُمَحى با تشويق و حمايت صفوان بن اميه تصميم به کشتن پيامبر‌(ص) گرفت؛ ولى چون به مدينه رسيد دستگير و نزد رسول خدا‌(ص) آورده شد. پيامبر‌(ص) از هدف او پرسيد. او گفت: براى آزادى اسيرى آمده‌ام؛ اما وقتى رسول خدا‌(ص) سخنان او و صفوان را فاش ساخت به حقانيت پيامبر‌(ص) اعتراف کرد و مسلمان شد و درخواست کرد تا به مکه رفته، قريش را به اسلام فراخواند. وى پس از کسب اجازه وارد مکه شد و با آگاه شدن صفوان و مکيان از مسلمان شدن او وى را نفرين کردند. گروه زيادى نيز با سخنان او مسلمان شدند.[190]
مصيبت بس سنگين بدر بر مکيان نه تنها در سال بعد جنگ احد را در پى داشت، بلکه کينه‌اى در دل بزرگان قريش به خصوص امويان نهاده بود که حتى پس از مسلمان شدن هرگاه فرصتى دست مى‌داد کينه خود را به گونه‌هاى مختلف آشکار مى‌کردند. در اين ميان اهل‌بيت پيامبر و انصار بيشتر آماج اين کينه‌ها بودند، چنان که بارها اميرمؤمنان(ع) از امويان و قريش شکوه و به ظلم و دشمنى آنان با خود اشاره کرده است.[191] عثمان نيز با توجه به اين نکته به آن حضرت مى‌گفت: گناه من چيست که قريش شما را دوست ندارند؟ دشمنى آنان از اين‌روست که 70 نفر از کسانى را که چون طلا مى‌درخشيدند کشتيد.[192] اوج اين دشمنى در واقعه کربلا نسبت به اهل‌بيت‌(ع) ظاهر شد، چنان که يزيد در اشعار خود صريحاً به انتقامجويى از کشته‌هاى بدر اعتراف کرد[193] و وليد بن يزيد از ابن عايشه خواست تا اين اشعار را با غنا بخواند[194]؛ همچنين واقعه حرّه نسبت به انصار در‌اين راستا بود.

بازتاب جنگ بدر در خارج از حجاز:
بازتاب اين جنگ افزون بر مدينه و مکه، به خارج از مرزها کشيده شد. در حبشه نجاشى از اين خبر مسرور شد و خبر آن را به مسلمانان مهاجر در حبشه رساند.[195]

مقام بدريها از منظر قرآن و روايات:
مقام بدريها در رواياتِ ناظر به برخى آيات و نيز سخنان صحابه جايگاه مهم و ويژه‌اى يافت و در اعتقادات اهل سنت بدريان از ديگر صحابه جايگاه برترى دارند. برخى از مفسران در شأن نزول آيه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّـهُ لَکُمْ...﴾ (مجادله، آيه 11) آورده‌اند که گروهى از بدريان وارد مجلسى شدند که رسول خدا‌(ص) در آن حضور داشت. اصحاب براى آنان جا باز نکردند، از اين‌رو پيامبر(ص) به برخى فرمان داد تا برخيزند و بدريان بنشينند. برخى از اصحاب از اين فرمان اندکى ناراحت شدند و منافقان نيز سخنان فتنه‌انگيزى گفتند و آيه مزبور در شأن بدريها نازل شد.[196] از نظر عطاء بن رياح، بدريان مصداق: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِ‌ينَ وَالْأَنصَارِ...﴾ (توبه، آيه 100) هستند که در ذيل آيه به آنان وعده بهشت داده شده است.[197] مطابق قولى از عکرمه اصحاب بدر بهترين امت دانسته شده‌اند.[198]
مقام بدريان چنان بود که مجاهد گويد: برخى که در بدر حاضر نشده بودند آرزو مى‌کردند در جنگ بدر شرکت کرده بودند تا همانند آنان ثواب و اجر مى‌داشتند؛ ولى چون روز احد شد آنان فرار کردند و خداوند آنان را چنين مورد عتاب قرار داد: ﴿وَلَقَدْ کُنتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِن قَبْلِ أَن تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَ‌أَيْتُمُوهُ وَأَنتُمْ تَنظُرُ‌ونَ﴾ .[199] (آل عمران، آيه 143)
در باور اهل سنت بر اساس آيه ﴿لَّوْلَا کِتَابٌ مِّنَ اللَّـهِ سَبَقَ...﴾ (انفال، آيه 68) گناهان گذشته و آينده بدريان بخشوده شده و اين از معانى پنج گانه‌اى است که مجاهد، حسن بصرى و سعيد بن جبير براى آيه گفته‌اند.[200] قريب به اين معنا را چنين گفته‌اند که خداوند هيچ يک از اصحاب بدر را عذاب نخواهد کرد[201]؛ همچنين قرطبى احتمال داده که مراد از «يَومَئِذ» در آيه ﴿الْمُلْکُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّـهِ...﴾ (حجّ، آيه 56) روز بدر است که خدا در آن به هلاک کافران و سعادت مؤمنان حکم کرده بود و سعادت بدريان همانا بخشش همه گناهانشان است، زيرا وقتى حاطب بن ابى بلتعه خواست به وسيله پيکى مشرکان را از قصد پيامبر‌(ص) براى فتح مکه آگاه کند، ولى قضيه فاش شد، عمر از رسول خدا‌(ص) خواست او را بکشد؛ ولى پيامبر‌(ص) فرمود: خدا بر اهل بدر آگاهى يافته و گفته است: شما هر کارى مى‌خواهيد بکنيد، زيرا شما را بخشوده‌ام. در برخى نقلها نيز آمده است: زيرا بهشت بر شما واجب شده است.[202]
با استناد به اين روايت، بدريان در باور اهل سنت افزون بر اصل عدالت صحابه، از ديگران ممتاز شده‌اند.
اشکالهايى بر اين روايت وارد و آن را از ارزش انداخته است. علامه طباطبايى در ذيل آيات افک آنها را بيان کرده است؛ از جمله مخالفت با نص قرآن؛ مانند حکم قصاص قتل نفس محترمه، مخالفت با سنت و عمل رسول خدا‌(ص) در موارد مشابه؛ مانند اجراى حد افک بر مسطح بن اثاثه بدرى، عمل صحابه به ويژه پس از رسول خدا‌(ص) و در جريان منازعات و فتنه‌ها[203]؛ همچنين اجراى حد بر قدامة بن مظعون ابو عمر جمحى که از بدريان بود؛ ولى عمر به سبب شرابخوارى بر او حد جارى کرد.[204] چنانکه گذشت رسول خدا‌(ص) حتى حاضر نشد براى کسى که جامه‌اى از غنايم را برده و در زير خاک پنها کرده بود آمرزش بخواهد و در برابر اصرار صحابه به آنان فرمود که درباره مجرمان چنين چيزى را نخواهيد[205]، از همين رو ابن ابى الحديد چنين برائتى را براى اهل بدر به نقد کشيده است.[206]به نظر مى‌رسد برخى خواسته‌اند با بهره‌گيرى از مسئله مقام بدريان، مقاومت و مخالفت برخى صحابه پيامبر را در برابر سياستهاى اميرمؤمنان، امام على(ع) در دوران خلافتش تحليل و عملکرد آنها را توجيه کنند. اين عده با نقل رواياتى مى‌کوشند تا آيات را چنان تفسير کنند که اشکالى متوجه هيچ يک از دو گروه نشود، چنانکه گويند: از على‌(ع) روايت شده که آيه ﴿وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِ‌هِم مِّنْ غِلٍّ...﴾ (اعراف، آيه 43) درباره بدريان نازل شده است[207] و على بن ابى‌طالب خود اين آيه را درباره عثمان و طلحه و زبير پس از جنگ جمل مى‌دانسته است[208]، بر اين اساس همه ظلمها و همچنين کدورتهايى که ميان اميرمؤمنان(ع) با خليفه اول و دوم و نيز زبير و سعد بن ابى وقاص بوده به فراموشى سپرده شود و ديگر آن فتنه‌اى که در آيه ﴿وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنکُمْ خَاصَّةً ...﴾ (انفال، آيه 25) آمده و خواسته شده تا از آن پرهيز شود جايگاهى نداشته باشد! در حالى که مى‌گويند: منظور از فتنه، جنگ جمل و درباره بدريان است.[209]
اصحاب بدر از نظر اقتصادى و اجتماعى نيز جايگاهى ممتاز داشتند؛ خليفه دوم در ديوان مالى براى آنان امتياز خاصى قائل شد و سهم هر يک از آنان را 5000 درهم در سال قرار داد.[210] شايد بر همين اساس است که برخى صحابه نگاران چون ابن سعد و ابونعيم در ترتيب، اسامى صحابه بدرى را بر ديگران مقدم مى‌دارند و در اين باره رواياتى مبنى بر فضايل ويژه آنان نقل مى‌کنند.[211]
اصحاب بدر از نظر موقعيت اجتماعى در جايگاهى ممتاز قرار داشتند، به گونه‌اى که پس از کشته شدن عثمان و هجوم مردم به سوى اميرمؤمنان(ع) و تقاضاى بيعت با او، ايشان -در مقام لزوم مقبوليت خلافت از سوى اهل حل و عقد- فرمود: خلافت با اهل شورا و بدريان است و آنان حق انتخاب خليفه را دارند[212]؛ مقداد نيز خطاب به اعضاى شوراى خلافت گفت: کسى را که در بدر حاضر نبوده خليفه نکنيد.[213]
حضور نيروهاى بدرى در هر سپاه و گروه و حزبى امتياز ويژه براى تأييد آن گروه و حزب به شمار مى‌رفت و اين از باورهاى اجتماعى در قرن اول بود. سعيد بن قيس ارحبى براى تشويق نيروهاى خود براى جنگ با معاويه و اثبات درست بودن راهى که برگزيده‌اند، در سخنان خود به حضور 70 بدرى در سپاه و در رأس آنان اميرمؤمنان(ع) اشاره کرد و متذکر شد که با اين تعداد ديگر هيچ‌گونه شبهه‌اى در حقانيت خود نداشته باشند.[214] همين ديدگاه را مى‌توان از اين روايت به دست آورد که از ابان بن تغلب پرسيده شد: آيا صحابه در جنگهاى على‌(ع) حضور داشته‌اند؟ ابان گفت: گويا شما مى‌خواهيد با حضور آنان حقانيت اميرمؤمنان(ع) را به دست آوريد، در حالى که آن حضرت ميزان حقانيت ديگران است.
در منابع و روايات شيعه نيز شمار اصحاب حضرت مهدى(عج) به عدد اصحاب بدر گفته شده است.[215]
نظر به جايگاه ويژه اصحاب بدر نزد مسلمانان از همان قرنهاى نخست، در کتابهايى که درباره صحابه نوشته شده، موضوعى به اين گروه تخصيص يافته است. کتابهاى فراوانى در اين باره نوشته شده که در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‌شود:
1. کتاب من شهد صفين مع على(ع) من البدريين از هشام بن محمد بن سائب کلبى (م.‌ق.).[216]
2.‌هالة البدر فى عدد اهل بدر از محمد بن احمد بن عثمان ذهبى (م. 748 ق).[217]
3.‌روضة المحبين لأسماء الصحابة البدريين اثر محمد بن مصطفى البنانى المصرى.[218]

منابع:
اسباب النزول، واحدى؛ الاستيعاب فى معرفة الاصحاب؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ الاغانى؛ الامالى، طوسى؛ الامامة و‌السياسه؛ انساب الاشراف؛ ايضاح المکنون فى الذيل على کشف الظنون؛ بحارالانوار؛ بلاغات النساء؛ تاريخ الامم و‌الملوک، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ تاريخ اليعقوبى؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن‌کثير؛ تفسير القمى؛ تفسير مجاهد؛ تقويم تطبيقى؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ الجمل و‌النصر لسيد العترة فى حرب البصره؛ حقائق التأويل فى متشابه التنزيل؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ دولت رسول خدا(ص)؛ الذريعة الى تصانيف الشيعه؛ ربيع الابرار و نصوص الاخبار؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل الهدى و‌الرشاد؛ السيرة‌النبويه، ابن‌هشام؛ السير و‌المغازى؛ شرح نهج البلاغه، ابن‌ابى الحديد؛ صحيح البخارى؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى؛ الصحيح من سيرة‌النبى الاعظم(ص)؛ الطبقات الکبرى؛ العقد الفريد؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و‌الشمائل و‌السير؛ الغدير فى‌الکتاب و‌السنة و‌الادب؛ الکافى؛ کتاب الخصال؛ الکشاف؛ کشف‌الاسرار و عدة الابرار؛ اللمعة البيضاء؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ المستدرک على الصحيحين؛ مسند ابى يعلى الموصلى؛ مسند احمد‌بن حنبل؛ المصنف؛ المصنف فى الاحاديث و الآثار؛ المعارف؛ معانى القرآن، فراء؛ المعجم الکبير؛ معرفة الصحابه؛ المغازى؛ مقاتل الطالبيين؛ مناقب آل‌ابى‌طالب؛ المنتظم فى تاريخ الملوک والامم؛ الموطأ؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النص و‌الاجتهاد؛ النکت و‌العيون، ماوردى؛ نوادرالاصول فى احاديث الرسول(ص)؛ وقعة صفين؛ الهداية الکبرى.


منابع و مراجع

[1]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌- 333؛ المغازى، ج‌، ص‌- 138.
[2]. السير والمغازى، ص‌.
[3]. تفسير ابن‌کثير، ج‌، ص‌.
[4]. دولت رسول خدا(ص) ، ص‌.
[5]. السير والمغازى، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌- 15؛ تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌.
[6]. الطبقات، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ المعارف، ص‌.
[7]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌ـ16.
[8]. المغازى، ج‌، ص‌.
[9]. المغازى، ج‌، ص‌؛ السيرة‌النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌249.
[10]. المغازى، ج‌، ص‌.
[11]. الکشاف، ج‌، ص‌.
[12]. المغازى، ج‌، ص‌.
[13]. ر.ک: السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌‌.
[14]. ر.ک: تقويم تطبيقى، ص‌.
[15]. المغازى، ج‌، ص‌.
[16]. همان، ص‌- 21، 131.
[17]. کشف‌الاسرار، ج‌، ص‌- 589‌.
[18]. التبيان، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ زاد المسير، ج‌، ص‌.
[19]. التبيان، ج‌، ص‌.
[20]. الدرالمنثور، ج‌، ص‌.
[21]. المغازى، ج‌، ص‌.
[22]- همان، ص‌؛ المعارف، ص‌.
[23]. تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌.
[24]. ر.ک: الطبقات، ج‌، ص‌؛ صحيح‌البخارى، ج5‌، ص‌‌ـ‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[25]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[26]. الکشاف، ج‌، ص‌.
[27]. المغازى، ج‌، ص‌- 31، 33، 41‌ـ‌.
[28]. همان، ص29؛ السيرة النبويه، ج2، ص‌‌ـ‌.
[29]. المغازى، ج‌، ص‌.
[30]. همان، ص‌.
[31]. انساب الاشراف، ج‌، ص‌.
[32]. السيرة‌النبويه، ج2، ص261؛ المغازى، ج‌، ص‌؛ تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌.
[33]. المغازى، ج‌، ص‌.
[34]. همان، ص‌، 35، 42؛ سبل الهدى، ج‌، ص‌.
[35]. المغازى، ج‌، ص‌.
[36]. همان، ص‌.
[37]. همان، ص‌.
[38]. همان، ص‌.
[39]. همان، ص‌.
[40]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ التبيان، ج‌‌، ص‌‌ـ‌135.
[41]. المغازى، ج‌، ص‌.
[42]. همان، ص‌؛ تاريخ يعقوبى، ج‌، ص‌.
[43]. تفسير عبدالرزاق، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌؛ التبيان، ج‌‌، ص‌.
[44]. التبيان، ج‌‌، ص‌‌.
[45]. همان.
[46]. اسباب‌النزول، ص‌؛ کشف‌الاسرار، ج4، ص‌.
[47]. التبيان، ج‌‌، ص‌.
[48]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[49]. همان، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[50]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[51]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌؛ المعارف، ص‌.
[52]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[53]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[54]. المغازى، ج‌، ص‌.
[55]. همان، ص‌.
[56]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[57]. المغازى، ج‌، ص‌؛ صحيح البخارى، ج‌‌، ص‌.
[58]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[59]. همان، ص‌‌ـ‌.
[60]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[61]. همان، ص‌‌ـ‌‌؛ السيرة‌النبويه، ج‌، ص‌.
[62]. الصحيح من سيره، ج‌‌، ص‌‌ـ‌.
[63]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[64]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[65]. المغازى، ج‌، ص‌‌.
[66]. التبيان، ج‌‌، ص‌‌؛ جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌257‌ـ‌؛ الميزان، ج‌، ص‌.
[67]. الکشاف، ج‌، ص‌.
[68]. روض الجنان، ج‌‌، ص‌.
[69]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[70]. المغازى، ج‌، ص‌‌.
[71]. همان، ص‌‌.
[72]. المصنف، ابن‌ابى شيبه، ج‌، ص‌؛ الاستيعاب، ج‌، ص240.
[73]. الاستيعاب، ج‌، ص‌؛ تاريخ دمشق، ج‌، ص‌.
[74]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ الاغانى، ج‌، ص‌؛ الصحيح من سيره، ج‌‌، ص‌؛ ج‌‌، ص‌‌ـ‌.
[75]. المغازى، ج‌، ص‌‌.
[76]. همان، ص‌‌ـ‌‌؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌275.
[77]. المغازى، ج‌، ص‌‌.
[78]. التبيان، ج‌‌، ص‌‌.
[79]. تفسير ابن‌کثير، ج‌، ص‌.
[80]. التبيان، ج‌‌، ص‌؛ تفسير ابن‌کثير، ج‌، ص‌؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
[81]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌؛ تاريخ طبرى، ج‌، ص‌؛ عيون الاثر، ج‌، ص‌.
[82]. مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ معانى القرآن، ج‌، ص‌.
[83]. مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ حقائق التأويل، ص‌‌ـ‌.
[84]. التبيان، ج‌‌، ص‌؛ تفسير عبدالرزاق، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ زاد المسير، ج‌، ص‌.
[85]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌، 81‌.
[86]. جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌؛ مسند احمد، ج‌، ص‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌.
[87]. الصحيح من سيره، ج‌‌، ص‌‌ـ‌.
[88]. المغازى، ج‌، ص‌‌؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌273؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[89]. مسند احمد، ج‌، ص‌‌، 126؛ مسند ابى يعلى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[90]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌.
[91]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[92]. روض الجنان، ج‌‌، ص‌.
[93]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ جامع‌البيان، مج‌، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ تفسير ابن‌کثير، ج‌‌، ص‌.
[94]. سبل الهدى، ج‌، ص‌.
[95]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[96]. الخصال، ص‌‌؛ تفسير عياشى، ج‌، ص‌‌.
[97]. المعجم الکبير، ج‌، ص‌؛ الکشاف، ج‌، ص‌؛ مجمع الزوائد، ج‌‌، ص‌‌.
[98]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[99]. السيرة‌النبويه، ج‌، ص‌.
[100]. جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌.
[101]. همان، مج13، ج27، ص‌‌ـ‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌.
[102]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌، 78‌ـ‌، 81‌، 91؛ الطبقات، ج‌، ص‌.
[103]. السيرة‌النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌77؛ مناقب، ج‌، ص‌.
[104]. التبيان، ج‌‌، ص‌‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌.
[105]. التبيان، ج، 2، 579‌؛ جامع البيان، مج‌، ج‌، ص‌‌روض الجنان، ج‌‌، ص‌‌.
[106]. تفسير ابن‌کثير، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌‌؛ روض الجنان، ج‌‌، ص‌‌ـ‌‌.
[107]. المغازى، ج‌، ص‌‌؛ جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌؛ تفسير ابن‌کثير، ج‌، ص‌.
[108]. مجمع البيان، ج‌، ص‌‌؛ روض الجنان، ج‌‌، ص‌‌.
[109]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[110]. التبيان، ج‌، ص‌.
[111]. المغازى، ج‌، ص‌؛ اسباب النزول، ص‌؛ سبل الهدى، ج‌، ص‌.
[112]. جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌‌.
[113]. الکشاف، ج‌، ص‌.
[114]. اسباب النزول، ص‌؛ الکشاف، ج‌ص‌.
[115]. الطبقات، ج‌، ص‌؛ ر. ک: المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[116]. المعارف، ص‌.
[117]. روض الجنان، ج‌‌، ص‌‌.
[118]. المغازى، ج‌، ص‌.
[119]. همان، ص‌؛ جامع البيان، مج‌، ج‌، ص‌؛ الامالى، ص‌.
[120]. المغازى، ج‌، ص‌.
[121]. ر. ک: صحيح البخارى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[122]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[123]. اسباب النزول، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌.
[124]. زاد المسير، ج‌، ص‌.
[125]. مجمع البيان، ج‌، ص‌‌.
[126]. المغازى، ج‌، ص‌، 112.
[127]. الموطأ، ج‌، ص‌؛ المصنف، صنعانى ج4، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[128]. المغازى، ج 1، ص 133.
[129]. تفسير عبدالرزاق، ج‌، ص‌؛ جامع البيان، مج‌، ج‌، ص‌؛ تفسير ماوردى، ج‌، ص‌.
[130]. زادالمسير، ج‌‌، ص‌.
[131]. التبيان، ج‌، ص‌.
[132]. زاد‌المسير، ج‌، ص‌.
[133]. التبيان، ج‌، ص‌.
[134]. همان، ج‌، ص‌.
[135]. تفسير ماوردى، ج‌، ص‌‌.
[136]. المغازى، ج‌، ص‌.
[137]. همان، ص‌33.
[138]. زاد‌المسير، ج‌، ص‌.
[139]. همان، ج‌، ص‌.
[140]. التبيان، ج‌‌، ص‌.
[141]. همان، ج‌، ص‌‌.
[142]. زاد‌المسير، ج‌، ص‌.
[143]. المغازى، ج‌، ص‌.
[144]. مجمع البيان، ج‌، ص‌.
[145]. المغازى، ج‌، ص‌، 102 . 103.
[146]. همان، ص‌؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ مسند احمد، ج‌‌، ص‌.
[147]. اسباب النزول، ص‌‌ـ‌.
[148]. المغازى، ج‌، ص‌.
[149]. همان، ص‌.
[150]. همان، ص‌.
[151]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[152]. المغازى، ج‌، ص‌.
[153]. همان، ص‌؛ اسباب النزول، ص‌7.
[154]. المغازى، ج‌، ص‌.
[155]. السيرة‌النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌80‌ـ‌‌.
[156]. السيرة‌النبويه، ج2، ص281؛ المغازى، ج1، ص106.
[157]. همان؛ المغازى، ج‌، ص‌، 108‌ـ‌.
[158]. اسباب النزول، ص‌؛ سبل الهدى، ج‌، ص‌.
[159]. المعارف، ص‌.
[160]. تفسير ماوردى، ج‌‌، ص‌.
[161]. المغازى، ج1، ص106‌ـ‌؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ عيون الاثر، ج‌، ص‌؛ سبل الهدى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[162]. الطبقات، ج‌، ص‌، 16.
[163]. مجمع البيان، ج‌، ص‌‌.
[164]. المغازى، ج‌، ص‌؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ تاريخ طبرى، ج‌، ص‌.
[165]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[166]. المنتظم، ج‌، ص‌.
[167]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌؛ صحيح مسلم، ج‌‌، ص‌.
[168]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌؛ المغازى، ج‌، ص‌.
[169]. المغازى، ج1، ص114‌ـ‌، 120؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌، 300.
[170]. السيرة النبويه، ج2، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌‌ـ‌؛ اسباب النزول، ص‌‌.
[171]. المغازى، ج1، ص114‌ـ‌، 120؛ السيرة النبويه، ج‌، ص‌، 300.
[172]. المغازى، ج‌، ص‌.
[173]. همان، ص‌‌ـ‌.
[174]. همان، ص‌‌ـ‌.
[175]. همان، ص‌‌ـ‌.
[176]. تفسير قمى، ج‌، ص‌؛ نوادر الاصول، ج‌، ص‌.
[177]. ربيع الابرار، ج‌، ص‌‌ـ‌‌.
[178]. الهداية الکبرى، ص‌؛ الاصابه، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌‌، ص‌؛ ج‌، ص‌.
[179]. اللمعة البيضاء، ص‌.
[180]. الغدير، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[181]. النص و الاجتهاد، ص‌.
[182]. الصحيح من سيره، ج‌، ص‌‌، 305‌ـ‌.
[183]. جامع‌البيان، مج‌، ج‌‌، ص‌؛ مجمع‌البيان، ج‌، ص‌.
[184]. السيرة النبويه، ج‌، ص‌.
[185]. همان، ص‌‌ـ‌؛ المغازى، ج‌، ص‌.
[186]. المغازى، ج 1، ص 121 ، 123.
[187]. همان، ص‌.
[188]. المغازى، ج 1، ص‌‌ـ‌.
[189]. العقدالفريد، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ الاغانى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[190]. المغازى، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[191]. ر.ک: الجمل، ص‌‌ـ‌، 171.
[192]. الجمل، ص‌؛ شرح نهج البلاغه، ج‌، ص‌.
[193]. مقاتل الطالبيين، ص‌‌؛ بلاغات النساء، ص‌.
[194]. ر.ک: تاريخ طبرى، ج‌‌، ص‌.
[195]. المغازى، ج‌، ص‌؛ الکافى، ج‌، ص‌.
[196]. مجمع‌البيان، ج‌، ص‌؛ اسباب‌النزول، ص350؛ زادالمسير، ج‌‌، ص‌.
[197]. مجمع البيان، ج‌‌، ص‌.
[198]. زادالمسير، ج‌، ص‌.
[199]. تفسير مجاهد، ج‌، ص‌؛ جامع البيان، مج‌، ج‌، ص‌145‌ـ‌.
[200]. التبيان، ج‌‌، ص‌؛ زاد المسير، ج‌، ص‌‌ـ‌؛ تفسير قرطبى، ج‌‌، ص‌‌.
[201]. جامع البيان، مج‌‌، ج‌، ص‌‌.
[202]. تفسير عبدالرزاق، ج‌، ص‌؛ صحيح البخارى، ج‌، ص‌19؛ مسند احمد، ج‌، ص‌‌.
[203]. ر.ک: الميزان، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[204]. الاصابه، ج‌‌، ص‌.
[205]. المغازى، ج‌، ص‌.
[206]. شرح نهج البلاغه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[207]. تفسير عبدالرزاق، ج‌، ص‌؛ جامع‌البيان، مج‌‌، ج‌‌، ص‌.
[208]. المصنف، ابن‌ابى شيبه، ج‌‌، ص‌؛ المستدرک، ج‌، ص‌، 376‌ـ‌.
[209]. جوامع الجامع، ج‌، ص‌.
[210]. تاريخ المدينه، ج‌، ص‌؛ الطبقات، ج‌، ص‌؛ ج‌، ص‌.
[211]. ر.ک: الطبقات، ج‌؛ معرفة الصحابه، ج‌، ص‌‌ـ‌.
[212]. الامامة و السياسه، ج‌، ص‌‌.
[213]. الجمل، ص‌.
[214]. وقعة صفين، ص‌، 238؛ شرح نهج البلاغه، ج‌ص‌، 191.
[215]. مجمع البيان، ج‌‌، ص‌.
[216]. الذريعه، ج‌، ص‌.
[217]. ايضاح المکنون، ج‌، ص‌.
[218]. همان، ج‌، ص‌‌.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر