پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

اعلام قرآني (جنگها): بنى مُصطَلِق
قاسم خانجانى


تعداد بازدید 649 دسته بندی: مفهوم شناسی قرآن
متن مقاله

تيره‌‌اى مهم از قبيله خزاعه و يکى از نبردهاى رسول خدا(ص) را با نام بنى مُصْطَلِق مى‌‌شناسند. بنى مصطلق را به اختصار «بَلْمُصْطَلِق» نوشته‌‌اند.[1] جد اعلاى اين قبيله، جذيمة (مصطلق) بن سعد ‌‌بن عمرو بود[2] که به سبب صداى خوب و بلندش او را مصطلق خوانده‌‌اند.[3] به رغم شهرت قبايل منتسب به خزاعه به ازديان يمني تبار[4] برخى از نسب عدنانى ايشان سخن گفته‌‌اند.[5]مادر مصطلق، امّ‌‌خارجه بنت سعد بن عبدالله به سبب شتاب و آسان‌‌گيرى در ازدواج خود ضرب المثل شده بود.[6]

آبها و سرزمينها:
از «مُرَيْسيع»، آبى در نجد و در 8 منزلى مدينه[7] و «شُهد» به عنوان منابع آبى و از «راحَة فرُوع»[8] و «عُسْفان»[9] به عنوان سکونتگاههاى ايشان نام برده‌‌اند، بر اين اساس ايشان در مناطق ميان مکه و مدينه سکونت داشته‌‌اند. بنى‌‌المصطلق در بازار عُکاظ حاضر مى‌‌شدند و در فعاليتهاى آن شرکت داشتند.[10] بعدها برخى از ايشان در مدينه سکونت يافتند.[11]

پيشينه تاريخى:
بنى‌‌مصطلق را از قبايلى دانسته‌‌اند که در کنار کوه «حُبْشىّ» در پايين مکه گرد آمده، با قريش پيمان بستند که تا شب و روز برپاست و تا کوه حبشى بر جاى خود استوار است در مقابل ديگران متحد باشند و از اين رو آنان را به نام آن کوه «احابيش قريش» خوانده‌‌اند.[12] (‌‌‌‌بنى‌‌ليث) گرچه قبايلى را که با خزاعه پيمان داشته‌‌اند شايد بتوان از همپيمانان بنى‌‌مصطلق نيز به شمار آورد؛ اما بايد از بنى‌‌مدلج به عنوان مهم‌‌ترين همپيمان بنى‌‌مصطلق نام برد.[13] درباره زير مجموعه‌‌هاى بنى مصطلق اطلاع چندانى وجود ندارد.

غزوه بنى المصطلق:
اين غزوه را به سبب نسبتهاى مختلف به نامهايى گوناگون مى‌‌شناسند؛ غزوه مُرَيْسيع[14] به اعتبار آب آنها در نجد، غزوه نجد از آن رو که آب مريسيع در آن سرزمين جارى بود[15] و غزوه بنى‌‌مصطلق به سبب آنکه اين نبرد با تيره بنى‌‌مصطلق روى داد. برخى برخلاف مشهور اين غزوه را به نام محارب هم ناميده‌‌اند؛ اما به نظر برخى، محارب نام غزوه ديگرى‌‌است.[16]
بنا به گزارشها بنى‌‌مصطلق به رياست حارث بن ابى ضرار به همراه گروهى از صحرانشينان با خريد سلاح و تدارکات لازم آماده نبرد با رسول خدا(ص) شدند. در پى اين اقدام رسول خدا(ص) ابتدا بُرَيدة بن حصيب اسلمى را براى کسب اطلاع به سوى بنى‌‌مصطلق فرستاد.
بريده نزد آنان چنين وانمود کرد که مى‌‌خواهد به کمک بنى‌‌مصطلق بيايد و چون از آمادگى آنان براى نبرد با مسلمانان آگاه شد بازگشت و به رسول خدا(ص) اطلاع داد. پيامبر(ص) نيز مسلمانان را از ماجرا آگاه ساخت و براى نبرد گسيل داشت.
درباره زمان اين غزوه اختلاف است؛ به گفته واقدى و برخى ديگر[17] در روز دوشنبه دوم شعبان سال پنجم هجرى رخ داد؛ اما برخى زمان آن را روز شنبه اول ماه شعبان[18] سال ششم دانسته‌‌اند.[19] بخارى نيز به نقل از موسى بن عُقْبَه زمان آن را سال چهارم گفته‌‌است.[20]
بيشتر منابع گفته‌‌اند: رسول خدا(ص) زيد بن حارثه را در مدينه گماشت؛ اما از ابوذر و ديگران نيز به عنوان جانشين پيامبر در مدينه ياد شده است.[21] در اين غزوه پيامبر دو تن از همسرانش (عايشه و ام سلمه) را همراه داشت.[22] شمار سپاه اسلام را 700 نفر ثبت کرده‌‌اند.[23] آنان 30 اسب داشتند که 10 اسب از مهاجران و 20 اسب از انصار بود. رسول خدا(ص) نيز دو اسب داشت. اميرمؤمنان، امام على(ع) از جمله اسب سواران بودند.[24] بسيارى از منافقان نيز که پيش از اين در غزوه‌‌ها شرکت نمى‌‌کردند، در اين غزوه به طمع غنيمت و امور دنيوى و نيز نزديک بودن مسير، با رسول خدا(ص) همراه شدند.[25]
مسلمانان در مسير خود در بُقْعاء به جاسوسى از بنى مصطلق برخورد کردند که براى کسب خبر از سپاه رسول خدا(ص) فرستاده شده بود. چون از او خبر گرفتند اظهار بى‌‌اطلاعى کرد؛ اما پس از تهديد خبر داد که حارث بن ابى ضرار با گروهى فراوان براى نبرد با مسلمانان آماده شده‌‌اند. پس از اين حارث بن ابى ضرار و يارانش از حرکت مسلمانان براى نبرد آگاه شدند و دريافتند که جاسوس آنان اسير و کشته شده است. حارث و يارانش از اين خبر به شدت اندوهگين و هراسان شدند و سپس کسانى که با بنى‌‌مصطلق همراه شده بودند پراکنده شدند.
رسول خدا(ص) در کنار آب مُرَيْسيع فرود آمد و در همان حدود نبرد آغاز شد. شعار مسلمانان در اين غزوه بنا بر روايتى «ألا إلى الله ألامر»[26] و بنابر گزارشى «يا منصورُ اَمِتْ» بود.[27] گفته‌‌اند: حمله مسلمانان چنان غافلگيرانه بود که 10 نفر از بنى مصطلق کشته شدند. بسيارى از مردها از جمله رهبر بنى‌‌مصطلق گريختند و زنان و کودکانشان به اسارت درآمدند که شمار اسيران را حدود 100 خانواده[28] و مقدار غنايم را 2000 شتر و 500000 گوسفند دانسته‌‌اند.[29]
جُويرِيّه دختر حارث بن ابى ضِرار در شمار اسيران و سهم ثابت بن قيس بود که از سوى رسول خدا(ص) آزاد شد و به ازدواج آن حضرت درآمد. سپس تمام زنان بنى‌‌مصطلق که به اسارت مسلمانان درآمده بودند آزاد شدند، از اين رو عايشه گفت: از جويريه زنى بابرکت‌‌تر براى زنان قبيله‌‌اش نديدم که پس از ازدواج با پيامبر(ص)100 خانوار آنان آزاد شدند.[30] برخى از اسيران نيز با پرداخت فديه آزاد شدند[31]؛ همچنين گفته شده: مقرر شده بود ايشان فديه بدهند؛ اما مسلمانان به احترام پيامبر که داماد بنى مصطلق شناخته مى‌‌شد اسيران خود را بدون فديه آزاد کردند.[32]
برخى مفسران آيه ﴿لَن يَضُرُّ‌وکُمْ إِلَّا أَذًى وَإِن يُقَاتِلُوکُمْ يُوَلُّوکُمُ الْأَدْبَارَ‌ثُمَّ لَا يُنصَرُ‌ونَ﴾(آل‌‌عمران، آيه 111) را خبر‌‌ غيبى قرآن و حاکى از پيروزيهاى رسول خدا(ص) و فرار دشمنان از جمله بنى مصطلق دانسته‌‌اند.[33] مفاد آيه اين است که آنان هرگز نمى‌‌توانند به شما زيان برسانند، جز آزارهاى مختصر و اگر با شما پيکار کنند، به شما پشت خواهند کرد. سپس کسى آنان را يارى نمى‌‌کند.
از گزارشهاى متعدد درباره برخى حوادث اين غزوه چنين برمى‌‌آيد که مسلمانان در اين غزوه با مشکل کم آبى روبه‌‌رو بودند، به گونه‌‌اى که برخى مسلمانان براى غسلهاى واجب خود دچار مشکل شدند از اين رو آيه تيمم نازل شد و دستور تيمم را بيان کرد.[34] بخشى از اين آيه چنين است: ﴿... وَإِن کُنتُم مَّرْ‌ضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ‌أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنکُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَيْدِيکُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورً‌ا﴾ «و اگر بيماريد يا مسافر يا يکى از شما از قضاى حاجت آمد يا با زنان درآميخته‌‌ايد و آب نيافته‌‌ايد، پس بر خاکى پاک تيمم کنيد، و صورت و دستهايتان را مسح کنيد که خداوند بخشنده و آمرزنده است». (نساء، آيه 43) برخى منابع درباره معجزه‌‌اى از پيامبر در ارتباط با مشکل کم آبى مسلمانان آورده‌‌اند که وقتى رسول خدا(ص) دست در ظرف مى‌‌برد چندان از انگشتان آن حضرت آب مى‌‌جوشيد که سپاهى عظيم از آن نوشيده، سيراب مى‌‌شدند و از آن توشه برمى‌‌داشتند. شدت کم آبى حتى به درگيرى ميان مهاجر و انصار انجاميد. منابع تفسيرى نزول آيات متفاوتى را به اين درگيرى مرتبط مى‌‌دانند. بر پايه گزارشى مشهور پس از غزوه بنى‌‌مصطلق رسول خدا(ص) بر سر چاهى کم آب فرود آمدند و در اين هنگام براى برداشتن آب بين سِنان بن وَبْر و جَهْجَاه بن مسعود (يا اَنَس بن سيار و جهجاه بن سعيد به سبب گير کردن دلو آنان به يکديگر[35]) درگيرى رخ داد. جهجاه با دست به صورت سنان زد و صورت وى خونين شد. سپس سنان از خزرجيان و جهجاه از قريشيان يارى خواستند و چيزى نمانده بود که فتنه‌‌اى برپا شود. از سويى منافق مشهور، عبدالله بن اُبَىّ، از ماجرا باخبر شد و با انتقاد از گرايش مردم به دين اسلام و يارى رسول خدا(ص) به يارانش گفت: اگر به مدينه بازگردم عزيزان را وادار مى‌‌کنم تا ذليلان را از شهر بيرون رانند. زيد بن ارقم که در آن زمان هنوز بالغ نشده بود در ميان اين جمع بود و ماجراى عبدالله بن ابىّ و سخنان وى را به رسول خدا(ص) خبر داد؛ اما عبدالله بن ابى در حضور رسول خدا(ص) زيد بن ارقم را به سبب نابالغ بودنش تکذيب و از رسول خدا(ص) عذرخواهى کرد. به همين مناسبت آيات ذيل از سوره منافقون نازل شد و ضمن بازگو کردن سخنان عبدالله بن ابىّ، با صراحت نفاق او را تبيين کرد. رسول خدا(ص) نيز زيد بن ارقم را تصديق فرمود[36]: ﴿... * هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَ‌سُولِ اللَّـهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّـهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَلَـٰکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ * يَقُولُونَ لَئِن رَّ‌جَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِ‌جَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَلِرَ‌سُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾.(منافقون، آيات 1 ـ 8) برخى از منابع نيز بر مبناى روايت ابن عباس اين درگيرى را در کنار آب مريسيع و بين غلام عبدالله ابىّ و غلام عمر بن خطاب مى‌‌دانند و افزوده‌‌اند که پس از آگاه شدن عمر از سخنان ناشايست عبدالله درصدد برخورد با او برآمد. بر طبق اين روايت نزول آيه ‌‌14 جاثيه در اين باره است[37]: ﴿قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُ‌وا لِلَّذِينَ لَا يَرْ‌جُونَ أَيَّامَ اللَّـهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِمَا کَانُوا يَکْسِبُونَ﴾ «به مؤمنان بگو: تا از کسانى که به روزهاى [پيروزى] خدا اميد ندارند مورد عفو قرار دهند تا [خداوند هر] گروهى را به [سبب] آنچه مرتکب مى‌‌شده‌‌اند جزا دهد»؛ ولى با توجه به مکى بودن سوره جاثيه شايد بتوان در شأن نزول مذکور خدشه کرد و بايد اين آيه را تطبيق مفسّران بر ماجراى درگيرى دانست.
همچنين برخى مفسران از جمله ابن کثير نيز نزول آيات 73 ـ 74 توبه را در اين درگيرى دانسته و صدور فرمان جهاد با کافران و منافقان را در اين حادثه مى‌‌دانند[38]: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ‌وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ ۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ‌* يَحْلِفُونَ بِاللَّـهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ‌وَکَفَرُ‌وا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ يَنَالُوا ۚ وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّـهُ وَرَ‌سُولُهُ مِن فَضْلِهِ ۚ فَإِن يَتُوبُوا يَکُ خَيْرً‌ا لَّهُمْ ۖ وَإِن يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللَّـهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَ‌ةِ ۚ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْ‌ضِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ‌﴾ «اى پيامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگير. جايگاهشان جهنم و چه بد سرنوشتى است * به خدا سوگند ياد مى‌‌کنند که [سخن ناروا] نگفته‌‌اند، در حالى که قطعاً سخنان کفرآميز گفته و پس از اسلام آوردنشان کافر شده‌‌اند و تصميم [به کار خطرناکى] گرفتند که به آن نرسيدند. آنان فقط از اين انتقام مى‌‌گيرند که خداوند و رسولش آنان را از فضل خود بى نياز ساختند، با اين حال اگر توبه کنند براى آنان بهتر است و اگر روى گردانند خداوند آنان را در دنيا و آخرت به مجازات دردناکى کيفر خواهد داد و در سراسر زمين يار و ياورى نخواهند داشت».
با توجه به شهرت ماجراى درگيرى مسلمانان با يکديگر و نزول آيات سوره منافقون در اين خصوص به نظر مى‌‌رسد مرتبط دانستن نزول برخى آيات سوره توبه با اين حادثه بر اثر درآميخته شدن برخى از گزارشها با يکديگر باشد، چنانکه ابن کثير در پايان اين گزارش به اين اشتباه نيز اشاره کرده است.[39]
بر پايه گزارشى در غزوه بنى‌‌مصطلق شب هنگام آيات 1 ـ 2 حجّ نازل شد و آن حضرت آنها را براى مسلمانان خواند و از آنان پرسيد: آيا مى‌‌دانيد قيامت چه روزى است؟ آنان گفتند: خدا و رسولش داناترند. سپس آن حضرت بخشى از ويژگيهاى روز قيامت و احوال بندگان در آن روز را بيان فرمود و مسلمانان بسيار گريستند[40]: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَ‌بَّکُمْ ۚ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ ﴿١﴾ يَوْمَ تَرَ‌وْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْ‌ضِعَةٍ عَمَّا أَرْ‌ضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَ‌ى النَّاسَ سُکَارَ‌ىٰ وَمَا هُم بِسُکَارَ‌ىٰ وَلَـٰکِنَّ عَذَابَ اللَّـهِ شَدِيدٌ﴾.(حجّ، 1 ـ 2)

داستان اِفک:
از حوادث مهمى که در غزوه بنى مصطلق بنابر نقل مشهور براى عايشه رخ داد داستان افک بود. بنابر گزارشهايى، عايشه در بازگشت از غزوه بنى مصطلق هنگامى که رسول خدا(ص) در منزلى توقف کرد براى قضاى حاجت از جمع فاصله گرفت و چون بازگشت متوجه شد گردنبندش گم شده و چون براى يافتن آن به جست و جو پرداخت رسول خدا(ص) و يارانش حرکت کردند و عايشه از قافله دور ماند. وى به همراه صفوان بن معطل خود را به قافله رساند و اين تأخير، زمينه اتهام را فراهم ساخت. اين داستان به حديث افک مشهور[41] و آيه 11 نور: ﴿إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِّنکُمْ ۚ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّ‌ا لَّکُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ‌لَّکُمْ ۚ لِکُلِّ امْرِ‌ئٍ مِّنْهُم مَّا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى کِبْرَ‌هُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾ درباره آن نازل شد.[42] (‌‌‌‌قصه افک)

ماجراى وليد:
پس از غزوه بنى مصطلق رسول خدا(ص) وليد بن عقبة بن ابى معيط را براى دريافت صدقات (زکات[43]) به قبيله بنى‌‌المصطلق فرستاد. آنان با آگاهى از اين موضوع شادمان از منازل خود خارج شده، به استقبال وليد آمدند؛ اما وليد (آنان را ترساند و[44]) به مدينه بازگشت و با گزارشى دروغ به رسول خدا(ص) خبر داد که بنى مصطلق مرتد شده و به قصد کشتن او از منزلشان خارج شده‌‌اند. در اين هنگام آيه ﴿إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ﴾(حجرات، آيه 6) نازل شد. اين آيه با فاسق دانستن وليد، به تحقيق درباره خبر گزارشگر فاسق دستور داد[45]، از اين رو رسول خدا(ص) فرمود: درنگ و تحقيق از خداوند و عجله از شيطان است.[46] برخى گفته‌‌اند: رفتار وليد به کدورت و دشمنى وى با بنى مصطلق در دوره جاهلى باز مى‌‌گردد.[47] به نظر زمخشرى از آيه بعد به دست مى‌‌آيد که عده‌‌اى مى‌‌خواسته‌‌اند رسول خدا(ص) را بر ضدّ بنى مصطلق تحريک کنند و از اين رو نکوهش شدند[48]: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيکُمْ رَ‌سُولَ اللَّـهِ لَوْ يُطِيعُکُمْ فِي کَثِيرٍ‌مِّنَ الْأَمْرِ‌لَعَنِتُّمْ وَلَـکِنَّ اللَّـهَ حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکُمْ وَکَرَّ‌هَ إِلَيْکُمُ الْکُفْرَ‌وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَـئِکَ هُمُ الرَّ‌اشِدُونَ﴾ «و بدانيد رسول خدا(ص) در ميان شماست. اگر در بسيارى از کارها از [رأى و ميل] شما پيروى کند قطعاً دچار زحمت مى‌‌شويد؛ ليکن خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دلهاى شما بياراست و کفر و پليدکارى و سرکشى را در نظرتان ناخوشايند ساخت. آنان [که‌‌چنين‌‌اند] ره يافتگانند». (حجرات، آيه 7)

شخصيتها:
برخى از افراد مهم و برجسته تاريخ از قبيله بنى مصطلق بوده‌‌اند؛ اما بسيارى از آنان را به سبب آنکه بنى‌‌مصطلق شاخه‌‌اى از خزاعه است با نسبت خزاعى مى‌‌شناسند، با اين حال برخى از اين افراد با همان نسبت «مصطلقى» شهرت دارند. مشهورترين عضو آنان جُوَيريّه است. وى دختر حارث بن ابى ضرار رئيس قبيله بنى‌‌مصطلق و همسر پسر عمويش (مسافع بن صفوان مصطلقى يا صفوان بن مالک) بود که در غزوه بنى مصطلق مانند ساير زنان اين قبيله اسير شد و در شمار غنايم يکى از مسلمانان به نام ثابت بن قيس بن شماس يا پسر عموى او درآمد. سپس مقرر شد در برابر مبلغى آزاد شود. جويريه نزد رسول خدا(ص) آمد و براى آزادى خود يارى خواست. رسول اکرم(ص) با پرداخت آن مبلغ معين او را آزاد کرد و به ازدواج خود درآورد. وى به هنگام اسارت 20 سال داشت و در سال 50 يا 56 در سنّ 65 سالگى درگذشت.[49] گفته‌‌اند نامش «بَرَّه» بود[50] و رسول خدا(ص) او را جُويريّه ناميد.[51]
حارث رهبر بنى مصطلق و پدر جويريه، پس از اسارت دخترش به مدينه آمد تا با پرداخت فديه او را آزاد کند. وى در بين راه به شترانش نگريست و علاقه‌‌مند شد آنها را نگه دارد، از اين رو آنها را در دره‌‌اى پنهان کرد و به حضور رسول خدا(ص) رسيد و فديه دخترش را پرداخت؛ اما آن حضرت از محل پنهان کردن شترانش پرسيد. او که اين خبر غيبى آن حضرت را ديد شهادتين گفت و مسلمان شد.[52] پسر وى عمرو راوى حديث[53] و پسر ديگرش عبدالله[54] از صحابه پيامبر بود[55]؛ همچنين همسر عبد الرحمن برادر زبير بن عوام از بنى مصطلق بود.[56]
از جمله شخصيتهاى ايشان، افزون بر حارث بن ابى ضرار که در سالهاى نخست هجرى رهبرى ايشان را در دست داشت، مى‌‌توان از عبدالعزى بن قطن مصطلقى نام برد که پيش از اسلام در پيمان خزاعه با عبدالمطلب شرکت داشت[57]؛ همچنين سويد بن عامر مصطلقى از شعراى جاهلى بود که رسول خدا(ص) درباره او فرمود: اگر سويد زنده بود اسلام مى‌‌آورد.[58]

منابع:
الآحاد و‌‌المثانى؛ اسباب النزول؛ الاشتقاق؛ الاصابة فى تمييز الصحابه؛ بحارالانوار؛ تاريخ الامم و‌‌الملوک، طبرى؛ تاريخ مدينة دمشق؛ تاريخ المدينة المنوره؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير عبدالرزاق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن کثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الکبير؛ التنبيه و‌‌الاشراف؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحکام القرآن، قرطبى؛ جمهرة انساب العرب؛ الجواهرالحسان فى تفسير القرآن، ثعالبى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ سبل‌‌الهدى والرشاد؛ سير اعلام النبلاء؛ السيرة‌‌الحلبيه؛ السيرة النبويه، ابن کثير؛ السيرة‌‌النبويه، ابن هشام؛ صحيح البخارى؛ الطبقات الکبرى؛ عيون الاثر فى فنون المغازى و‌‌الشمائل و‌‌السير؛ فتح البارى شرح صحيح البخارى؛ الکامل فى‌‌التاريخ؛ کتاب الثقات؛ الکشاف؛ کشف الاسرار و عدة الابرار؛ لسان العرب؛ المبسوط؛ مجمع‌‌البيان فى تفسير القرآن؛ مجمع الزوائد و منبع‌‌الفوائد؛ المحبر؛ المعارف؛ معالم التنزيل فى التفسير و‌‌التأويل، بغوى؛ معجم البلدان؛ المعجم الکبير؛ معجم ما استعجم من اسماء البلاد و‌‌المواضع؛ المغازى؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام؛ المنمق فى اخبار قريش.


منابع و مراجع

[1]. الطبقات، ج 2، ص 48.
[2]. جمهرة انساب العرب، ص 239، 468.
[3]. الاشتقاق، ج 2، ص 476.
[4]. المعارف، 108؛ ر.ک: المفصل، ج 4، ص 440.
[5]. ر.ک: جمهرة انساب العرب، ص 10، 480.
[6]. جمهرة انساب العرب، ص 389؛ المحبر، ص 398.
[7]. معجم ما استعجم، ص 88؛ الطبقات، ج 2، ص 48.
[8]. معجم البلدان، ج 3، ص 12.
[9]. معجم مااستعجم، ج 3، ص 942.
[10]. المفصل، ج 7، ص 377.
[11]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 268.
[12]. المنمق، ص 229 ـ 231؛ لسان العرب، ج 3، ص 21، «حبش».
[13]. الطبقات، ج 2، ص 48.
[14]. الطبقات، ج 8، ص 93؛ الآحاد والمثانى، ج 5، ص 283؛ الثقات، ج 1، ص 263.
[15]. معجم مااستعجم، ج 3، ص 88.
[16]. السيرة الحلبيه، ج 2، ص 278.
[17]. المغازى، ص 404؛ الطبقات، ج 2، ص 48.
[18]. المحبر، ص 114.
[19]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 289؛ المحبر، ص 114؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 109.
[20]. صحيح البخارى، ج 5، ص 55.
[21]. التنبيه و الاشراف، ص 215؛ عيون الاثر، ج 2، ص 79؛ سبل الهدى، ج 4، ص 344.
[22]. المغازى، ج 2، ص 426 ـ 428.
[23]. السيرة‌‌النبويه، ابن کثير، ج 3، ص 297.
[24]. المغازى، ج 1، ص 405.
[25]. المغازى، ج 1، ص 405.
[26]. بحارالانوار، ج 19، ص 163.
[27]. بحارالانوار، ج 20، ص 290.
[28]. تاريخ طبرى، ج 2، ص 111.
[29]. المغازى، ج 1، ص 410؛ الطبقات، ج 2، ص 49.
[30]. المحبر، ص 90؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 111.
[31]. المغازى، ج 1، ص 412؛ الطبقات، ج 2، ص 49.
[32]. المغازى، ج 1، ص 411.
[33]. روض‌‌الجنان، ج 5، ص 16.
[34]. المبسوط، ج 1، ص 106؛ تفسير قرطبى، ج 5، ص 139 ـ 140.
[35]. رک: تفسير قمى، ج 2، ص 382.
[36]. السيرة النبويه، ابن هشام، ج 3، ص 290 ـ 295؛ تفسير قمى، ج 2، ص 382 ـ 383؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 110.
[37]. اسباب النزول، ص 253 ـ 254؛ زادالمسير، ج 7، ص 125.
[38]. زادالمسير، ج 3، ص 319؛ تفسير ابن کثير، ج 2، ص 385 ـ 386؛ سبل الهدى، ج 3، ص 417.
[39]. تفسير ابن کثير، ج 2، ص 386.
[40]. تفسير بغوى، ج 3، ص 230 ـ 231؛ مجمع البيان، ج 7، ص 112؛ الدرالمنثور، ج 4، ص 343 ـ 344.
[41]. تاريخ المدينه، ج 1، ص 319‌‌ـ321؛ الکامل، ج 2، ص 195 ـ 199.
[42]. ر. ک: تاريخ المدينه، ج 1، ص 322.
[43]. کشف الاسرار، ج 9، ص 249.
[44]. تفسير عبدالرزاق، ج 3، ص 220.
[45]. جامع البيان، مج 13، ج 26، ص 160؛ التبيان، ج 9، ص 343؛ التفسير الکبير، ج 10، ص 119.
[46]. تفسير ثعالبى، ج 3، ص 212.
[47]. الکشاف، ج 4، ص 359؛ مجمع البيان، ج 9، ص 198؛ تفسير قرطبى، ج 16، ص 205.
[48]. الکشاف، ج 4، ص 361.
[49]. الطبقات، ج 8، ص 95؛ ر.ک: تاريخ دمشق، ج 3، ص 219؛ الاصابه، ج 8، ص 73 ـ 74.
[50]. المحبر، ص 89؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 109.
[51]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 109.
[52]. الاصابه، ج 1، ص 673 ـ 674.
[53]. تاريخ دمشق، ج 33، ص 103؛ سير اعلام النبلاء، ج 1، ص 476.
[54]. الاصابه، ج 4، ص 42.
[55]. الطبقات، ج 2، ص 241؛ المعجم الکبير، ج 17، ص 44؛ فتح البارى، ج 11، ص 239.
[56]. الاصابه، ج 8، ص 71.
[57]. المنمق، ص 86.
[58]. تاريخ دمشق، ج 34، ص 63؛ الاصابه، ج 6، ص 84؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 126.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر