پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

تعزير


تعداد بازدید 680 دسته بندی: فقه و قرآن
متن مقاله

تعزير: نوعى مجازات مبنى بر تعيين ميزان کيفر به تشخيص قاضى
سيد عباس سيد کريمى
تعزير واژه‌اى عربى از ريشه «ع ـ ز ـ ر» و در لغت به معناى يارى کردن، تکريم(1)، بازداشتن(2) و تأديب(3) است. در اصطلاح فقهى، تعزير مجازاتى است نامعين(4) که هدف از آن بازداشتن مجرم و ديگران از ارتکاب جرم است(5) و حاکم شرع با توجه به مصالح فرد و جامعه، مقتضيات زمان و مکان، نوع جرم، سوابق و ويژگيهاى مجرم ميزان آن را تعيين مى‌کند.(6) تعزير ويژه جرايمى است که در شريعت مجازات معينى ندارد.(7) به اين کيفر از آن رو تعزير گفته مى‌شود که مجرم را از ارتکاب مجدد جرم باز مى‌دارد(8) يا سبب تأديب وى مى‌گردد.(9) تعزير و حدّ هر دو، نوعى کيفر جُرم‌اند؛ ولى با يکديگر تفاوتهايى دارند؛ مانند اينکه: 1.‌ميزان کيفر تعزير برخلاف حدّ معين نيست. 2.‌در کيفر تعزير ميان شخص آزاد(حُرّ) و برده‌(عبد) تفاوتى وجود ندارد؛ ولى در حد چنين نيست. 3.‌تعزير به تناسب اهميت جرم قابل‌تشديد و تخفيف است، برخلاف حدّ که قاضى حق تشديد يا تخفيف آن را ندارد. 4.‌اجراى تعزير تابع مفسده موجود در عمل مجرمانه است، هرچند آن کار معصيت به شمار نرود، از اين‌ رو گاهى کودکان هم تعزير مى‌شوند؛ ولى اجراى حد تابع معصيت بودن کار و تحقق شرايط آن، مانند بلوغ است. 5.‌برخلاف حد، در گزينش نوع تعزير و ميزان آن، شخصيت و پيشينه افراد دخيل است. 6.‌انتخاب نوع تعزير، برخلاف حد، در مورد حق‌الله و حق‌الناس متفاوت است.(10) 7.‌به نظر برخى فقها، در تعزير امکان بخشش و شفاعت هست؛ اما در حدود عفو و شفاعت راه ندارد. 8.‌تعزيرات برخلاف حدود با يک بار اقرار ثابت مى‌شوند.(11)
درباره اينکه آيا ميزان تعزير بايد کمتر از حد باشد يا اينکه چنين قيدى وجود ندارد، اختلاف
نظر است؛ بيشتر فقهاى اماميه(12) و اهل‌سنت(13) مقدار تعزير را همواره کمتر از حد دانسته‌اند؛ اما برخى از فقهاى اماميه(14) و بسيارى از فقهاى اهل سنت(15) تعزير کردن به ميزانى بيشتر از حد را مجاز دانسته و حتى کشتن مجرم را نيز در شمار مجازاتهاى تعزيرى آورده‌اند. مستند برخى از قائلان به اين نظر، يکى آيه 9 حجرات/49 است که جنگ با باغيان را جايز مى‌شمرد: ﴿فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّـهِ﴾(16) و ديگرى به عمل برخى خلفا استناد شده است.(17)
متولى تعزير به نظر مشهور در فقه اماميه(18) و اهل سنت(19) امام يا حاکم اسلامى است؛ ولى برخى فقها تعزير کردن زن، فرزند و برده را به دست شوهر، پدر و مالک جايز دانسته و در مورد جواز تعزير زن از سوى شوهر به آيه ‌‌نساء/4 استناد کرده‌اند.(20) به نظر ساير فقها اين‌گونه موارد در واقع تأديب است نه تعزير به مفهوم اصطلاحى‌آن.(21)
واژه تعزير و مشتقات آن در آيات متعددى آمده است؛ مانند آيات 12 مائده/5، 157 اعراف/7 و 9 فتح/48. در اين آيات معناى لغوى اين واژه، يعنى يارى کردن مراد است. مفهوم اصطلاحى تعزير در آياتى ديگر با تعابير مختلف آمده است؛ مانند ايذاء:(22) ﴿وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنکُمْ فَآذُوهُمَا﴾(نساء/ 4، 16)، عذاب دردناک در دنيا:(23) ﴿لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا﴾(نور/24، 19)، محصور کردن در خانه: ﴿فَأَمْسِکُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ﴾(نساء/ 4، 15) و بيرون راندن از وطن: ﴿ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَکَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا﴾(احزاب/33،60) اين آيات، ضمن دلالت بر مشروعيت تعزير مجرمان، شمارى از مصاديق مهم تعزير در شرايع گذشته و اسلام و نيز شيوه‌هاى تعزير در شريعت اسلام را دربر دارد.
تعزير درشرايع گذشته:
در شرايع الهى پيشين افزون بر مجازاتهاى با قانون ثابت و غير قابل انعطاف، مانند قصاص (مائده/5، 45) و حدّ مرتد،(24) مجازاتهايى نيز وجود داشت که جنبه عمومى و ثابت نداشت، بلکه به تناسب نوع جرم و شخصيت مجرمان تعيين مى‌شد. شمارى از مهم‌ترين موارد اين مجازاتها که مى‌توان آنها را به عنوان مصاديق تعزيرات در اين شرايع برشمرد و در قرآن مورد اشاره قرار گرفته، عبارت‌اند از:
1. تازيانه زدن:
يکى از روشهاى تعزير در شريعت حضرت ايوب(ع) تازيانه زدن بود، از اين‌رو چون در هنگام بيمارىِ او، همسرش تخلفى کرد، سوگند ياد کرد که در صورت بهبودى، او را 100 تازيانه بزند؛ اما پس از بهبودى همسرش را بخشيد؛(25) ولى براى فرار از ارتکاب حَنْث (شکسته شدن) سوگند، به دستور الهى چندين تازيانه را به هم منضم کرد و يک ضربه به او زد: ﴿وَخُذْ بِيَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ﴾(ص/‌، 44) درباره نوع تخلف همسر ايوب و علت تعيين اين مجازات براى وى، مفسران امور مختلفى را ذکر کرده‌اند.(26)
2. به بردگى گرفتن:
يکى از کيفرهاى سرقت در ميان بنى‌اسرائيل در عصر حضرت يوسف(ع) به بردگى گرفتنِ هميشگى يا موقت سارق بود،(27) بر همين اساس هنگامى که بنيامين، برادر يوسف، به سرقت متهم شد، برادران وى تملک خود سارق را مجازات سرقت او دانستند: ﴿قَالُوا جَزَاؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ کَذَٰلِکَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ﴾(يوسف/12،75) به نظر برخى، اين مجازات تنها در ميان مردم کنعان و شريعت حضرت يعقوب(ع) معمول بوده است و آنان سارق را به تناسب ارزشِ مال مسروق تا زمانى به بردگى مى‌گرفتند؛(28) اما مجازات سرقت در مصر جز اين بود، زيرا آنان سارق را با تازيانه زدن و دريافت غرامتهاى سنگين مجازات مى‌کردند،(29) از اين‌رو حضرت يوسف(ع) نمى‌توانست طبق قانون حاکم بر مصر، بنيامين را نزد خود نگاه دارد: ﴿کَذَٰلِکَ کِدْنَا لِيُوسُفَ مَا کَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِکِ﴾(يوسف/12،76)
3. منزوى کردن و مصادره اموال:
در آيه 97 طه/20 از مجازات سامرى به سبب جرم بزرگ او، يعنى گمراه کردن بنى‌اسرائيل، ياد شده که حضرت‌موسى(ع) او را از مراوده با مردم منع کرد: ﴿قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ﴾.برخى مفسران گفته‌اند: آن حضرت به مردم فرمان داد که با سامرى سخن نگويند، غذا نخورند و هيچ تماسى با او نداشته باشند. در پى اين فرمان، سامرى شهر را ترک کرد و رو به بيابان نهاد.(30) عده‌اى نيز برآن‌هستند که تعبير «لا‌مِساسَ» به يکى از قوانين جزايى شريعت موسى(ع) درباره مرتکبان گناهان سنگين اشاره دارد و بر پايه آن، مجرم چنان پليد و گناهکار تلقى مى‌شد که هيچ‌کس با او تماس نمى‌گرفت.(31) مجازات ديگر سامرى، گرفتن گوساله وى و سوزاندن و به دريا افکندن آن بود: ﴿وَانظُرْ إِلَىٰ إِلَـٰهِکَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاکِفًا ۖ لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا﴾(طه/20،97) شمارى از فقها اين کار حضرت موسى(ع) را مصداق تعزير مالى دانسته‌اند که در شريعت اسلام نيز جارى است.(32)
تعزير در اسلام:
اسلام نيز همچون ديگر شرايع الهى براى پاک کردن جامعه از ظلم و فساد، افزون بر تشريع حدود در مورد جرايمى خاص، مرتکبان ديگر جرايم را نيز مستحق مجازات دانسته است. از مفهوم آيه 58 احزاب/33: ﴿وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا﴾، مى‌توان مشروعيت تعزير را در شريعت اسلام استفاده کرد، زيرا اين آيه کسانى را مذمت مى‌کند که مسلمانان را بدون ارتکاب هيچ‌گونه جرمى بيازارند، بنابراين مفهوم آن دلالت دارد که اذيت کردن ديگران، مانند اجراى حد و تعزير، در صورتى که شخص مرتکب جرمى شده باشد مجاز است.(33) در آيه 19‌نور/24 اشاعه دهندگان کارهاى زشت در مورد مؤمنان، مستحق مجازات دردناک شناخته شده‌اند ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ واژه «فاحشه» در اين آيه را گوناگون تفسير کرده‌اند؛ مانند زنا،(34) سخن يا کار زشت(35) و چيزى که سبب خوارى مؤمن و سقوط شخصيت او نزد ديگران مى‌شود.(36) مقصود از تعبير ﴿يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ﴾ به نظر برخى اقدام عملى براى ترويج اين کارها(37) و مراد از «عَذابٌ‌اَليمٌ» به نظر برخى، حد(38) و به نظر عده‌اى ديگر، تعزير(39) است.
جواز تعزير از آيات ديگرى که به برخى مجازاتهاى موقتى مجرمان اشاره دارند نيز قابل استفاده است. (=>‌انواع و شيوه‌هاى تعزير)
تعزير مشروع در اسلام، افزون بر جرايمى که براى کيفر آنها حدى مشخص نشده،(40) جرايمى را نيز شامل مى‌شود که اصولا مستوجب حدّند؛ ولى شرايط اقامه حدود را کاملا دارا نيستند؛ مانند عمل زنا در صورتى که شاهدان کمتر از 4 نفر باشند،(41) افزون بر اين، در پاره‌اى موارد، تعزير به عنوان کيفر مکمل در کنار حد اجرا مى‌شود؛ مثلا در جرم ارتکاب زنا در مکان يا زمان مقدس کيفر چنين است.(42)
در برخى احاديث شيعه(43) و اهل سنت(44) تنها تازيانه زدن (جَلْد) به عنوان تعزير ذکر شده است. نظر برخى از فقها نيز همين است.(45) در برابر، احاديثى ديگر، مصاديق ديگرى را براى تعزير ذکر کرده‌اند.(46) بسيارى از فقها با استناد به اين دسته از احاديث و برخى آيات قرآن، علاوه بر جَلْد، مجازاتهاى ديگرى را نيز مصداق تعزير دانسته‌اند؛ مانند توبيخ، زندانى کردن، سختگيرى در خوراک، تبعيد، تراشيدن موى سر، گرداندن در شهر، سياه کردن صورت، محروم کردن از اشتغال به شغلها و مناصب خاص و گرفتن اموال.(47)
انواع و شيوه‌هاى تعزير در اسلام:
مهم‌ترين انواع و شيوه‌هاى تعزير که در قرآن‌کريم بدانها اشاره شده، عبارت‌اند از:
1. ايذاء:
آيه 16 نساء/4 مسلمانان را امر مى‌کند که مردان و زنان مرتکب عمل فحشا را آزار دهند: ﴿وَاللَّذَانِ يَأْتِيَانِهَا مِنکُمْ فَآذُوهُمَا﴾ برخى مراد آيه را همه مردان و زنان، چه همسردار و چه بى‌همسر(48) دانسته‌اند؛ اما بيشتر مفسران آن را مختص مردان و زنان زناکار بى‌همسر مى‌دانند(49) و برخى مراد از فاحشه که در آيه قبل آمده و ضمير «يَأتِيـنِها» در آيه مذکور به آن اشاره دارد را لواط و مساحقه دانسته‌اند.(50) مراد از «ايذاء» در اين آيه، توبيخ زبانى يا ضربه زدن با کفش(51) يا دست(52) است. برخى مراد از آن را هرگونه آزار زبانى و عملى دانسته‌اند. (53) در برخى احاديث، ايذاء در اين‌آيه به زندانى کردن تفسير شده است.(54) مجازات تعزيرى مذکور در اين آيه براى اين مجرمان به صدر اسلام اختصاص داشت و با نزول آيات مربوط به حدود، اين مجازات نسخ گرديد.(55) به اين نسخ در احاديث اهل‌بيت(ع) نيز اشاره شده است.(56)
2. بيرون راندن از موطن و تخريب اموال:
يکى از مجازاتهاى تعزيرى، بيرون راندن مجرم از شهر خود و نيز مصادره يا از بين بردن اموال اوست.(57) بر همين اساس بود بيرون کردن بنى‌نضير از خانه و سرزمين خود و تخريب نخلستانهاى آنان: ﴿هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّـهِ... * مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَىٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّـهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ﴾(حشر/59، 2 ـ 5) جرم آنان نقض پيمانى بود که با پيامبر و مسلمانان بسته بودند.(58) به نقلى ديگر، آنان با طرح نقشه‌اى قصد کشتن پيامبر‌اکرم(ص) را داشتند که خداوند آن حضرت را از اين توطئه آگاه کرد.(59) نمونه قرآنى ديگر، تهديد منافقان و شايعه سازان به تبعيد از شهر مدينه است: ﴿لَّئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَکَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا﴾(احزاب/33،60) جرم آنان را برخى منابع آزار دادن زنان مدينه ذکر کرده‌اند.(60) نيز گفته شده که برخى از آنها براى تضعيف روحيه مسلمانان اخبارى نادرست، مانند شکست خوردن مسلمانان يا کشته شدن همه آنان در جنگها را منتشر مى‌کردند.(61) نمونه ديگر اينکه در پى ساختن مسجدى به دست منافقان با هدف تفرقه انداختن ميان مسلمانان و ايجاد پايگاهى براى دشمنان خدا و رسول، و نزول آيات 107 ـ 108 توبه/9، مبنى بر منع پيامبر(ص) از نماز خواندن در آن: ﴿وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ وَاللَّـهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا﴾ آن حضرت، به دو نفر از مسلمانان به نام عاصم‌بن عوف و مالک بن دخشم دستور داد که مسجد منافقان را تخريب کنند و آن را آتش بزنند.(62)
3. ممنوعيت‌معاشرت‌بامجرم:
آيه 118 توبه/9 از ماجراى سه مسلمان سخن به ميان آورده که عرصه بر آنان تنگ شده بود و راهى جز توبه و بازگشت به سوى خدا نداشتند: ﴿وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّىٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّـهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ﴾ اين آيه، درباره کعب‌بن مالک، مرارة بن ربيع و هلال بن اميه نازل شد که با پيامبر(ص) در جنگ تبوک همراهى نکردند؛ اما پس از جنگ پشيمان شدند و از آن حضرت بخشش خواستند؛ ولى حضرت نه تنها خود با آنان سخنى نگفت، بلکه ديگران را نيز از معاشرت با آنان منع کرد و حتى همسران و فرزندانشان نيز با آنان سخن نمى‌گفتند، از‌اين‌رو‌مجبور شدند شهر را ترک کنند و به بيابانها بروند. پس از 50 روز، با نزول آيه، توبه آنان پذيرفته شد.(63)
4. محروميت از حضور در جنگ و بهره‌مندى از غنايم:
آيه 83 توبه/9 از محروم شدن برخى افراد از همراهى با پيامبر‌اکرم(ص) در صحنه نبرد سخن گفته است: ﴿فَإِن رَّجَعَکَ اللَّـهُ إِلَىٰ طَائِفَةٍ مِّنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخْرُجُوا مَعِيَ أَبَدًا وَلَن تُقَاتِلُوا مَعِيَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِيتُم بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِينَ﴾ اين افراد، شمارى از منافقان(64) يا کسانى بودند که بدون عذر در جنگ تبوک شرکت نکردند.(65)
در آيه 15 فتح/ 48 نيز به گروهى ديگر از تخلف کنندگان از جهاد اشاره شده که وقتى شنيدند پيامبر‌اکرم(ص) در جنگى در آينده غنايم بسيار به دست خواهد آورد، درخواست همراهى و شرکت در آن جنگ را کردند؛ ولى آن حضرت به علت تخلف آنان در جنگهاى گذشته، اين خواسته را نپذيرفت: ﴿سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْکُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا کَلَامَ اللَّـهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا کَذَٰلِکُمْ قَالَ اللَّـهُ مِن قَبْلُ﴾ اين آيه پس از بازگشت از حديبيه و هنگامى نازل شد که پيامبر‌اکرم(ص)، فتح خيبر و به‌دست آوردن غنايم فراوانى را بشارت داد.(66) به‌موجب اين آيه اين غنايم مخصوص شرکت‌کنندگان در حديبيه بود(67) و آنها که حضور نداشتند از مشارکت در جنگ خيبر و بهره‌مندى از غنايم آن محروم شدند.
5. نپذيرفتن زکات:
يکى ديگر از شيوه‌هاى تعزير خطاکاران نپذيرفتن زکات آنان است.(68) در آيات 75 ـ 76 توبه/9 از پيمان برخى از مسلمانان با خداوند ياد شده، مبنى بر اينکه اگر خداوند آنان را از فضل خود روزى دهد، زکات دهند و از صالحان باشند؛ اما پس از برآورده شدن خواسته آنان، به پيمان خود وفادار نماندند و مغضوب خداوند شدند: ﴿...وَمِنْهُم مَّنْ عَاهَدَ اللَّـهَ لَئِنْ آتَانَا مِن فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ * فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِي قُلُوبِهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّـهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ﴾(توبه/9، 75ـ77) مورد نزول اين آيات، ثعلبة‌بن حاطب بود که پيوسته از پيامبر(ص) مى‌خواست که براى ثروتمند شدن وى دعا فرمايد و با آن حضرت عهد کرد که در صورت ثروتمند شدن، حقوق مالى خود را ادا کند؛ اما پس از دعاى آن حضرت و برآورده شدن خواسته‌اش، حتى زکات مال خود را هم نپرداخت. پس از نزول آيات مزبور، وى از کرده خود پشيمان شد و زکات اموالش را نزد رسول اکرم(ص) آورد؛ ولى حضرت آن را نپذيرفت(69) بعدها خلفا نيز از پذيرش زکات اموال وى خوددارى کردند.(70)
ساقط شدن تعزير:
گاه بر اثر عواملى تعزير ساقط مى‌شود. برخى از عوامل سقوط تعزير از مجرم عبارت‌اند از:
1. بخشش:
در جرايم مربوط به حق الله، حاکم اسلامى مى‌تواند مجازات تعزيرى مجرم را اسقاط کند و او را ببخشد.(71) برخى فقها در مورد اين حکم به آياتى استناد کرده‌اند که به گونه عام، پيامبر(ص) و مؤمنان را به درگذشتن از خطاى ديگران سفارش مى‌کند؛(72) مانند آيه 13 مائده/5: ﴿فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ﴾، آيه‌‌اعراف/7: ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ﴾ و آيه 85 حجر/15: ﴿فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ﴾ مستند ديگر، سيره عملى پيامبر‌اکرم(ص) در اين مورد است؛ مثلا آن حضرت در برابر شخصى که به جرمى مستحق تعزير اعتراف کرده بود، با استناد به آيه 114 هود /11: ﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾، نماز خواندن او را کفاره گناهش دانستند.(73) در موارد حق الناس نيز صاحبان حقوق مى‌توانند پيش از ثبوت جرم نزد قاضى، از حق خود گذشت کنند تا تعزير ساقط شود.(74)
2. توبه:(75)
آيه 16 نساء/4 پس از امر به اجراى حد يا تعزير، مجازات مجرمان را در صورت توبه آنان منتفى دانسته است ﴿فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُوا عَنْهُمَا إِنَّ اللَّـهَ کَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا﴾ البته از نظر فقها توبه تنها در صورتى سبب سقوط تعزير است که پيش از اثبات جرم در نزد حاکم روى دهد و گرنه موجب سقوط تعزير نخواهد شد.(76)
منابع:
الاحکام السلطانية، الماوردى (م.‌‌ق.)، دارالکتاب العربى؛ احکام القرآن، الجصاص (م.‌‌ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، بيروت، دارالکتب العلمية، 1415‌ق؛ اسباب النزول، الواحدى (م.‌‌ق.)، قاهرة، الحلبى و شرکاه، 1388‌ق؛ الاستبصار، الطوسى (م 460‌ق.)، به کوشش سيد موسوى الخرسان، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1363‌ش؛ بحارالانوار، المجلسى (م.‌‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403‌ق؛ البحر الرائق، ابونجيم المصرى (م.‌‌ق.)، به کوشش زکريا عميرات، بيروت، دارالکتب العلمية، 1418‌ق؛ پيام قرآن، مکارم شيرازى و ديگران، قم، مدرسه امام على بن ابيطالب(ع)، 1374‌ش؛ التبيان، الطوسى (م.‌‌ق.)، به کوشش احمد حبيب‌العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ تحرير الوسيله، امام خمينى(قدس سره) (م.‌‌ش.)، قم، دارالکتب الاسلامى، اسماعيليان؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش؛ التعزير انواعه و ملحقاته، لطف الله صافى، قم، النشر الاسلامى، 1404‌ق؛ التعزير فى الفقه الاسلامى، يحيى الطائى، قم، بوستان کتاب، 1381‌ش؛ تفسير الصافى، الفيض الکاشانى (م.‌‌ق.)، بيروت، نشر اعلمى، 1402‌ق؛ تفسير القرآن العظيم، ابن کثير (م.‌‌ق.)، به کوشش مرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، 1409‌ق؛ تفسير القمى، القمى (م.‌‌ق.)، به کوشش الجزايرى، لبنان، دارالسرور، 1411‌ق؛ التفسير الکبير، الفخر الرازى (م.‌ق)، قم، دفتر تبليغات، 1413‌ق؛ التفسير المنير، وهبة الزحيلى، بيروت، دارالفکر المعاصر، 1411‌ق؛ تفسير نمونه، مکارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1375ش؛ تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م.‌‌ق.)، به کوشش رسولى محلاتى، اسماعيليان، 1373ش؛ جامع البيان، الطبرى (م.‌‌ق.)، به کوشش صدقى جميل، بيروت، دارالفکر، 1415‌ق؛ الجامع لاحکام القرآن، القرطبى (م.‌‌ق.)، بيروت، دارالکتب العلمية، 1417‌ق؛ حاشية الدسوقى، الدسوقى (م.‌‌ق.)، احياء الکتب العربية؛ حاشية رد المحتار، محمد امين ابن عابدين (م.‌‌ق.)، بيروت، دارالفکر، 1415ق؛ حقوق کيفرى در اسلام، محمدى گيلانى، به کوشش انصاريان، تهران، المهدى، 1361‌ش؛ دراسات فى ولاية الفقيه، منتظرى، قم، المرکز العالمى للدراسات، 1409‌ق؛ الدرالمنثور، السيوطى (م.‌‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1365‌ق؛ الدرالمنضود، الموسوى الگپايگانى (م.‌‌ق.)، قم، دارالقرآن الکريم، 1414‌ق؛ روح المعانى، الآلوسى (م.‌‌ق.)، به کوشش محمد حسين، بيروت، دارالفکر، 1417‌ق؛ الروضة البهية، الشهيد الثانى (م.‌‌ق.)، به کوشش کلانتر، قم، مکتبة الداورى، 1410‌ق؛ رياض المسائل، سيد على الطباطبائى (م.‌‌ق.)، قم، موسسة آل‌البيت(ع)، 1418‌ق؛ زادالمسير، جمال‌الدين الجوزى (م.‌‌ق.)، به کوشش محمد عبدالله، بيروت، دارالفکر، 1407‌ق؛ زبدة البيان، المقدس الاردبيلى (م.‌‌ق.)، به کوشش بهبودى، تهران، المکتبة المرتضويه؛ السرائر، ابن ادريس (م.‌‌ق.)، قم، نشر اسلامى، 1411‌ق؛ سلسلة الينابيع الفقهية، على اصغر مرواريد، بيروت، فقه الشيعة، 1413‌ق؛ سنن ابن ماجه، ابن‌ماجه (م.‌‌ق.)، به کوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1395‌ق؛ شرايع الاسلام، المحقق الحلى (م.‌‌ق.)، به کوشش سيد صادق شيرازى، تهران، استقلال، 1409‌ق؛ شرح الازهار، احمد المرتضى (م.‌‌ق.)، صنعاء، مکتبة غمضان، 1400‌ق؛ غنية النزوع، الحلبى (م.‌‌ق.)، به کوشش بهادرى، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1417‌ق؛ فتح القدير، الشوکانى (م.‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة؛ الفقه الاسلامى و ادلته، وهبة الزحيلى، دمشق، دارالفکر، 1418ق؛ فقه السنة، سيد سابق، بيروت، دارالکتب العربى؛ فقه الصادق(ع)، سيد محمد صادق روحانى، قم، دارالکتاب، 1413‌ق؛ الفقه على المذاهب الاربعه، عبدالرحمن الجزيرى (م.‌‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1406‌ق؛ فقه القرآن، الراوندى (م.‌‌ق.)، به کوشش حسينى، قم، کتابخانه نجفى، 1405‌ق؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م.‌‌ق.)، القاهرة، دارالشروق، 1400‌ق؛ قواعد الاحکام، العلامة الحلى (م.‌‌ق.)، قم، النشر الاسلامى، 1413‌ق؛ القواعد والفوائد، العاملى الشهيد الاول (م.‌‌ق.)، به کوشش سيد عبدالهادى، قم، مکتبة المفيد؛ الکافى، الکلينى (م 329ق.) به کوشش غفارى، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1375ش؛ الکافى فى الفقه، ابوالصلاح الحلبى (م.‌‌ق.)، به کوشش استادى، اصفهان، مکتبة اميرالمؤمنين(ع)، 1403‌ق؛ کتاب مقدس، ترجمه: فاضل خان همدانى، ويليام گلبن، هنرى مرتن، تهران، اساطير، 1380‌ش؛ لسان العرب، ابن منظور (م.‌‌ق.)، به کوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408‌ق؛ مبانى تکملة المنهاج، موسوى الخوئى (م.‌‌ق.)، قم، دارالهادى، 1407‌ق؛ المبسوط، السرخسى (م.‌‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ المبسوط فى فقه الاماميه، الطوسى (م.‌‌ق.)، به کوشش بهبودى، تهران، مکتبة المرتضويه؛ مجمع البحرين، الطريحى (م.‌‌ق.)، به کوشش محمود عادل و احمد حسينى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1408‌ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م.‌‌ق.)، به کوشش گروهى از علماء، بيروت، اعلمى، 1415‌ق؛ مجمع الزوائد، الهيثمى (م.‌‌ق.)، به کوشش العراقى و ابن حجر، بيروت، دارالکتاب العربى، 1402‌ق؛ مجمع الفائدة والبرهان، المحقق الاردبيلى (م.‌‌ق.)، به کوشش عراقى و ديگران، قم، انتشارات اسلامى، 1416‌ق؛ مسالک الافهام الى تنقيح شرايع الاسلام، الشهيد الثانى (م.‌‌ق.)، قم، معارف اسلامى، 1416‌ق؛ مسند احمد، احمد بن حنبل (م.‌‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1415‌ق؛ المصباح المنير، الفيومى (م.‌‌ق.)، قم، دارالهجرة، 1405‌ق؛ معجم مقاييس اللغة، ابن فارس (م.‌‌ق.)، به کوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبليغات، 1404‌ق؛ المغنى والشرح الکبير، عبدالله بن قدامه (م.‌ق.) و عبدالرحمن بن قدامه (م.‌‌ق.)، بيروت، دارالکتب العلمية؛ المقنع، الصدوق (م.‌‌ق.)، قم، مؤسسة الامام الهادى(ع)، 1415‌ق؛ منهاج الفقاهة، سيد محمد صادق الروحانى، انتشارات ياران، 1418‌ق؛ موسوعة الاديان، احمد راتب عرموش و ديگران، بيروت، دارالنفائس، 1422ق؛ الموسوعة الفقهية الميسرة، محمد على الانصارى، قم، مجمع الفکر الاسلامى، 1415‌ق؛ المهذب، ابن براج الطرابلسى (م.‌ق.)، به کوشش مؤسسة سيدالشهداء(ع)، قم، نشر اسلامى، 1406‌ق؛ الميزان، الطباطبايى (م.‌‌ق.)، بيروت، اعلمى، 1393‌ق؛ نضد القواعد الفقهية، المقداد السيورى (م.‌‌ق.)، به کوشش کوه کمرى، قم، مکتبة النجفى، 1403‌ق؛ النفى والتعذيب، نجم‌الدين الطبسى، قم، مجمع الفکر الاسلامى، 1416‌ق؛ النهاية، ابن‌اثير مبارک بن محمد الجزرى (م.‌‌ق.)، به کوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعيليان، 1367‌ش؛ وسائل الشيعة، الحر العاملى (م.‌‌ق.)، قم، آل البيت(ع) لاحياءالتراث، 1412‌ق.


منابع و مراجع

(1). مقاييس‌اللغة، ج4، ص311؛ لسان العرب، ج‌، ص‌؛ المصباح، ص‌، «عزر».
(2). النهاية، ج‌، ص‌؛ لسان العرب، ج‌، ص‌؛ مجمع البحرين، ج‌، ص‌، «عزر».
(3). المصباح، ص407؛ لسان العرب، ج9، ص‌؛ التحقيق، ج‌، ص‌ـ 108، «عزر».
(4). شرايع‌الاسلام، ج4، ص932؛ رياض‌المسائل، ج2، ص459؛ مسالک الافهام، ج‌، ص‌.
(5). الکافى، حلبى، ص416؛ السرائر، ج‌، ص‌؛ النفى و التغريب، ص‌.
(6). الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(7). همان، ص‌؛ فقه الصادق(ع)، ج‌، ص‌؛ الاحکام السلطانية، ص‌.
(8). المغنى، ج‌، ص‌؛ حقوق کيفرى در اسلام، ص‌.
(9). حقوق کيفرى در اسلام، ص‌.
(10). القواعد و الفوائد، ج‌، ص‌ـ 144؛ نضد القواعد، ص‌ـ 473؛ التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌ـ 25.
(11). التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌ـ 5603؛ موسوعة الاديان، ص‌ـ 178.
(12). المبسوط، طوسى، ج‌، ص‌؛ مبانى تکملة المنهاج، ج‌، ص‌؛ الدرالمنضود، ج‌، ص‌.
(13). البحر الرائق، ج‌، ص‌؛ حاشية رد المختار، ج‌، ص‌؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(14). شرايع‌الاسلام، ج‌، ص‌.
(15). الفقه على مذاهب الاربعة، ج‌، ص‌؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(16). احکام القرآن، ج‌، ص‌.
(17). المغنى، ج10، ص348؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(18). المهذب، ج‌، ص‌؛ مسالک الافهام، ج‌، ص‌؛ الروضة البهية، ج‌، ص‌ـ 193.
(19). فقه السنة، ج‌، ص‌؛ حاشية رد المختار، ج‌، ص‌؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(20). فقه السنة، ج‌، ص‌؛ الفقه على مذاهب الاربعة، ج‌5، ص‌ـ 401؛ پيام قرآن، ج‌، ص‌ـ 123.
(21). المغنى، ج10، ص349؛ التعزير فى‌الفقه‌الاسلامى، ص184.
(22). التبيان، ج‌، ص‌؛ فقه القرآن، ج‌، ص‌ـ 370.
(23). زبدة البيان، ص‌؛ بحار الانوار، ج‌، ص‌.
(24). کتاب مقدس، تثنيه، 17: 1 ـ 7؛ لاويان، 24: 15 ـ 16.
(25). التبيان، ج‌، ص‌؛ فتح القدير، ج‌، ص‌.
(26). مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ فتح القدير، ج‌، ص‌؛ نمونه، ج‌، ص‌299.
(27). التبيان، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ نمونه، ج‌، ص‌.
(28). مجمع البيان،ج‌، ص‌؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
(29). مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ الصافى، ج‌، ص‌؛ فتح القدير، ج‌، ص‌43.
(30). جامع البيان، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ الميزان، ج‌، ص‌.
(31). فى ظلال القرآن، ج‌، ص‌.
(32). دراسات فى ولاية الفقيه، ج‌، ص‌.
(33). التفسير الکبير، ج25، ص‌؛ الميزان، ج‌، ص‌؛ نمونه، ج‌، ص‌423.
(34). زبدة‌البيان،ص387؛مجمع‌البيان، ج7، ص232؛ زادالمسير، ج‌، ص‌.
(35). زبدة‌البيان،ص387؛مجمع‌البيان، ج7، ص232؛ زادالمسير، ج‌، ص‌.
(36). المکاسب، ج‌، ص‌.
(37). فقه‌الصادق(ع)، ج14، ص340؛ منهاج‌الفقاهة،ج2، ص‌؛ الموسوعة الفقهية، ج‌، ص‌.
(38). جامع‌البيان، ج‌، ص‌؛ التبيان، ج‌، ص‌؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
(39). زبدة البيان، ص‌.
(40). السرائر، ج‌، ص‌؛ غنية النزوع، ص‌.
(41). غنية النزوع، ص‌؛ سلسلة الينابيع، ج‌، ص‌، «اصباح الشيعه».
(42). شرايع‌الاسلام، ج4، ص941؛ قواعدالاحکام،ج3، ص534؛ تحرير الوسيله، ج‌، ص‌.
(43). وسائل الشيعه، ج‌،ص‌ـ 91؛ الاستبصار، ج‌، ص‌ـ 217؛ الکافى، کلينى، ج‌، ص‌.
(44). مسند احمد، ج‌، ص‌؛ صحيح البخارى، ج‌، ص‌ـ 32؛ سنن ابن ماجه، ج‌، ص‌.
(45). شرايع الاسلام، ج‌، ص‌؛ التعزير انواعه و ملحقاته، ص‌؛ دراسات فى ولاية الفقيه، ج‌، ص‌.
(46). وسائل الشيعه، ج‌، ص‌؛ التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌ـ 34؛ مجمع الزوائد، ج‌، ص‌.
(47). التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌ـ 30؛ پيام قرآن، ج‌، ص‌ـ 215؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌ـ 5599.
(48). مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ الميزان، ج‌، ص‌.
(49). جامع‌البيان، ج‌، ص‌ـ 391؛ مجمع البيان، ج‌، ص41؛ الميزان، ج4، ص235؛ تفسيرقرطبى، ج5، ص‌.
(50). فقه القرآن، ج‌، ص‌؛ مجمع‌البحرين، ج‌، ص‌، «اذى»؛ فقه‌السنة، ج‌، ص‌.
(51). التبيان، ج‌، ص‌؛ زادالمسير، ج‌، ص‌؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
(52). جامع البيان، ج‌، ص‌.
(53). جامع البيان، ج‌، ص‌.
(54). تفسير عياشى، ج‌، ص‌؛ نورالثقلين، ج‌، ص‌؛ بحار الانوار، ج‌، ص‌.
(55). مجمع‌البيان، ج‌، ص‌؛ المنير، ج‌، ص‌؛ پيام‌قرآن، ج‌، ص‌ـ 220.
(56). وسائل الشيعه، ج‌، ص‌؛ بحارالانوار، ج‌، ص‌.
(57). التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌ـ 30؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌5591 ـ 5599؛ پيام قرآن، ج‌، ص‌ـ 215.
(58). مجمع‌البيان، ج9، ص425؛ تفسير ابن کثير، ج‌، ص‌؛ نمونه، ج‌، ص‌.
(59). التبيان، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ بحار الانوار، ج‌، ص‌.
(60). مجمع البيان، ج‌، ص‌ـ 182؛ زادالمسير، ج‌، ص‌؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
(61). مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ تفسير قمى، ج‌، ص‌ـ 197؛ زادالمسير، ج‌، ص‌.
(62). جامع البيان، ج‌، ص‌؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌؛ الدرالمنثور، ج‌، ص‌.
(63). جامع البيان، ج‌، ص‌ـ 84؛ مجمع البيان، ج‌، ص‌ـ 138؛ تفسير قرطبى، ج‌، ص‌.
(64). مجمع‌البيان، ج5، ص99؛ التفسير الکبير، ج‌، ص‌؛ المنير، ج‌، ص‌.
(65). روح المعانى، ج‌، ص‌ـ 223.
(66). مجمع‌البيان، ج‌، ص‌؛ الميزان، ج‌، ص‌.
(67). مجمع البيان، ج‌، ص‌.
(68). پيام قرآن، ج‌، ص‌ـ 219.
(69). مجمع‌البيان، ج‌، ص‌ـ 94؛ الصافى، ج‌، ص‌ـ 361؛ جامع‌البيان، ج‌، ص‌.
(70). جامع البيان، ج‌، ص‌؛ اسباب النزول، ص‌؛ تفسير ابن کثير، ج‌، ص‌.
(71). المقنع، ص‌؛ دراسات فى ولاية الفقيه، ج‌، ص‌؛ البحر الرائق، ج‌، ص‌.
(72). دراسات فى ولاية الفقيه، ج‌، ص‌ـ 401؛ التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌ـ 105.
(73). صحيح البخارى، ج‌، ص‌ـ 215؛ التعزير فى الفقه الاسلامى، ص‌.
(74). حاشية الدسوقى، ج‌، ص‌؛ الفقه الاسلامى، ج‌، ص‌.
(75). مجمع‌الفائده، ج13، ص118؛ شرح‌الازهار، ج4، ص338؛ المبسوط، سرخسى، ج‌، ص‌.
(76). تحريرالاحکام، ج‌، ص‌؛ مجمع‌الفائده، ج‌، ص‌؛ المبسوط، سرخسى، ج‌، ص‌.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر