پورتال اهل‌بیت(ع) ـ وابسته به مجمع جهانی اهل‌بیت (ع)

سایت قرآن کریم، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیّه و ادعیه و زیارات پورتال اهل‌بیت علیهم‌السلام

دسته بندی مقالات

عنوان مقاله

خمس
اباذر بشيرزاده


تعداد بازدید 678 دسته بندی: فقه و قرآن
متن مقاله

کلمات کليدي :
قرآن، خمس، غنيمت، فيء، اموال، انفال، جهاد، امام، فقراء
"خَمس" و "خَمسة" عددي است که براي مؤنث و مذکر به کار مي‌رود؛(1) و "خُمس" واحدي از خمسة است؛ يعني يک پنجم؛(2) پس خُمُس يا خُمس در اصطلاح شرع حقي است که خروج آن از مال واجب بوده و بني‌هاشم مستحق آن هستند.(3)
تشريع و وجوب خُمس در آيينه‌ي قرآن:
مسئله‌ي خمس در بيان قرآن جزو انفاقات واجب است که آيه‌ي مربوط به آن در سوره‌ي انفال بيان شده است:(4)
﴿وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّـهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُم بِاللَّـهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ...﴾(5)
«بدانيد هر گونه غنيمتى به دست آوريد، خمس آن براى خدا، و براى پيامبر، و براى ذى القربى و يتيمان و مسکينان و واماندگان در راه است، اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدايى حق از باطل، روز درگيرى دو گروه (باايمان و بى‌ايمان) (روز جنگ بدر) نازل کرديم، ايمان آورده‌ايد...»
نکاتي در تشريع و وجوب خمس در بيان آيه‌ي شريفه:
1. سياق ظاهري آيه گوياي اين است که تشريع خمس مانند ساير تشريعات قرآنى ابدى و دائمى است.(6)
2. "وَاعْلَمُوا" خطاب به جميع مکلفين تا روز قيامت است؛ چنانچه تمام احکام اسلامى از اين باب است.(7)
3. "من شيء" دال بر وجوب خمس دارد بر هر غنيمتي که به دست بيايد، حتي کوچکترين اشياء.(8) همچنين جمله‌ي "إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ..." قيد براي امر وجوبي پرداخت خمس است.(9)
4. "فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ..." اختصاص خمس به خدا و رسول خدا و ديگر موارد مذکور در آيه را بيان مي‌کند؛ يعني پرداخت خمس حقي ثابت، لازم و واجب است.(10)
بيان شأن نزول آيه‌ي خمس:
سبب نزول آيه‌ي شريفه ناظر به پاره‌اى از مسلمانان بعد از جنگ بدر است که بر سر تقسيم غنائم جنگى مشاجره کردند؛ لذا مراد از "يوم‌ الفرقان" همان روز بدر است که نشانه‌هاي حقانيت اسلام ظاهر گشت و مرز جدايي حق و باطل(کفر و ايمان) گرديد و مسلمانان با عده‌ي قليل به دشمنان اسلام با اينکه از کثرت نيرو برخوردار بودند، چيره گشتند. پس اين آيه به تناسب آيات جهاد مطرح شده و از آنجا که موضوع جهاد غالبا با مسئله‌غنائم آميخته شده، لذا بيان حکم غنائم نيز لازم بود که مطرح شود.(11)
نکته‌ي بعدي در بيان صفات مؤمن حقيقي است؛ مؤمن واقعي در حقيقت کسي است که علاوه بر ايمان به خدا و رسولش و حضور در ميدان جهاد، در برابر تمام دستورات الهي از جمله پرداخت خمس مال و دستورات نسبت به اموال نيز تسليم محض باشد؛(12) لذا حکم وجوب خمس مشروط به ايمان به خدا مطرح شده است؛ البته اين قيد و شرط به اين معنا نيست که اداء خمس فقط بر مؤمن واجب باشد؛ زيرا احکام الهى براي تمام بشريت و ابدي است؛ پس مراد اين است که غير مؤمن اين احکام را قبول ندارد و هرگز خمس نمي‌دهد.(13) پس پرداخت خمس به کساني تعلق گرفته که مؤمن به خدا و قرآن باشند، درحالي‌که تصديق کننده‌ي اخبار الهي هستند.(14)
موارد غنيمت:
غنيمت در اصل فائده‌اي است که کسب مي‌شود و در اصطلاح علماي شيعه هر آنچه از کفار اخذ ‌شود، اگر بدون قتال باشد، "فيء" گفته مي‌شود(غنيمتي که در بدست آوردن آن مشقتي نباشد)(15) و اگر با قتال باشد، غنيمت گويند.(16)
پس غنيمت که جمع آن مغانم است در اصل "غُنم" بوده که به معناي رسيدن و دست‌يافتن به فائده است؛ يعني هر درآمدي که از راه جنگ و از ناحيه‌ي دشمنان و غير دشمنان به دست آيد، غنيمت گويند.(17)
بنابراين "ما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‌ءٍ" اختصاص به خمس غنائم جنگي ندارد؛ بلکه "ما" موصوله است و عموميت دارد، بخصوص بقرينه‌ي "مِنْ شَيْ‌ءٍ"؛ يعني هر منفعت حلالي که کسب شود، غنيمت به آن شامل شده و خمس تعلق مي‌گيرد؛ پس با اينکه نزول آيه خاص است، اما مورد خاص نيست و تمام غنائم از طريق تجارت، غواصي، معادن و... را شامل مي‌شود؛ چون در آيه معناي لغوي غنيمت مورد نظر است، نه معناي اصطلاحي که خاص غنائم جنگي باشد؛ چنانکه در آيات ديگر معناي عموم براي غنائم به‌کار رفته است: ﴿إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا﴾(18) ﴿وَمَغَانِمَ کَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا﴾؛(19) البته برخي موارد خمس از جمله مال حلال مخلوط به حرام از روايات به دست مي‌آيد.(20)
موارد مصرف خمس:
آنچه در آيه براي مصرف خمس ذکر شده، شش سهم است: سه سهم آن، سهم خدا و رسول و ذى‌القربى(خويشان پيامبر) بوده که سهم امام مي‌نامند، و سه سهم ديگر براي يتيمان، مساکين و در راه مانده‌هاست که سهم سادات مي‌نامند.(21)
اخبارى که از ائمه‌ي اطهار(ع) رسيده در اختصاص خمس به خدا، رسول خدا، امام معصوم و يتيمان، مسکينان و در راه ماندگان سادات،‌ متواتر است. همچنين در روايات ائمه‌ي معصومين آمده که خمس موهبتى از ناحيه‌ي خدا براى اهل بيت پيامبر(ع) است تا بدين وسيله زکات و صدقات را بر ايشان حرام کند.(22)
ظهور مصارف ذکر شده در آيه اين است که مصارف خمس منحصر در آنهاست و براى هر يک از آنها سهمى مستقل در دريافت خمس است، نه اينکه شمارش اين شش گروه از قبيل ذکر مثال باشد؛ چنان‌که نظير اين نوع بيان از آيه‌ي زکات(23) استفاده مى‌شود.(24)
مالکيت خدا و رسول خدا در خمس:
در جمله‌ي "فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ" حرف لام به معناى اختصاص و ملکيت است، به بيان اينکه از غنيمت و سود اموال بدست آمده‌ي مسلمانان، يک پنجم آن ملک ساحت کبريائى است؛ بديهى است که مالکيت پروردگار به‌طور حقيقى و اعتباري بوده و اموال مختص به خداي متعال، تحت ولايت و ملکيت رسول اکرم(ص) درمي‌آيد و به وى اختصاص مي‌يابد.(25)
البته بين مفسران دو نظريه‌ي مختلف در سهم خدا و رسول وجود دارد:
مفسران اهل سنت سهم خدا و رسول را يک سهم ‌دانسته و خمس را پنج سهم تلقي مي‌کنند؛ حتي بعد از حيات پيامبر اسلام(ص)، سهم پيامبر(ص) را نيز مقبول نمي‌دانند و خمس را به چهار سهم تقسيم مي‌کنند؛ و برخي از اهل سنت سهم خدا را در مصرف کعبه يا مصرف قشون و اسلحه مي‌دانند؛(26) اما از ديدگاه شيعه اين درست نيست؛ همچنان‌که تصور پنج سهم يا چهار سهم نيز باطل است؛ بلکه مفسران شيعه اين دو سهم را جدا از هم مي‌دانند، با اينکه در پرداخت خمس اتفاق دارند که سهم خدا را نيز بايد به رسول خدا داد و بعد از حيات حضرت، سهم خدا و رسول(ص) به امام معصوم(ع) واگذار مي‌شود.(27)
سهم امام معصوم(ع) در زمان حضور و غيبت:
منظور از "ذي‌القربي" در آيه‌ي شريفه کساني هستند که نايب و قائم مقام نبي مکرم اسلام(ص) باشند؛ يعني اهل بيت پيامبر(ع) از نسل بني هاشم يا بني‌عبدالمطلب که امامان معصوم(ع) باشند.(28) حرف لام در "لِذِي الْقُرْبى" تکرار شده به اين معنا که ملکيت بالاصاله و اختصاصي است و اينکه اين کلمه مفرد آمده، کنايه از اين است که هر يک از اوصياء الهي(ع) سهم خمس را در زمان تصدى بالاصاله مالک هستند.(29)
بيان شد که سهم خدا را بايد به رسول خدا داد، زيرا او مي‌داند در کجا مصرف کند؛ همچنين سهم خدا و سهم رسول(ص) را بعد از حيات ايشان، بايد به امام معصوم(ع) داد به دليل نيابت امام و اينکه او مي‌داند در کجا مصرف کند و توهّم اينکه در زمان غيبت امام، سهم امام را بايد دفن کرد يا وصيت نمود تا ظهور حضرت بقية اللَّه(عج)، توهّم فاسدى است و تضييع حق خدا و رسول(ص) و امام(ع) است؛ لذا در زمان غيبت امام، نيابت با علماء و مجتهداني است که جامعيت شرايط نيابت را داشته باشند؛ يعني مجتهد جامع الشرايط سه سهم امام را در مصرفى که قطع به رضاى امام داشته باشد، بايد مصرف کند؛ حتي خود مالک نيز مي‌تواند با إذن مرجع تقليدش سهم امام را به مصارفي که ايشان مصلحت مي‌داند و اذن مي‌دهد، مصرف نمايد.(30)
در رابطه با نحوه‌ي اختصاص سهم خمس لازم است که بيان شود مراد در اينجا صرف حق براي ارباب خمس است که به اين مال تعلق گرفته؛ مثل حق دَين به اموال متوفى که تصرفات وارث نافذ نيست و به نحو مشاع است؛ پس به طور مسلم تا مال به ارباب خمس داده نشود، آثار ملکيت بر آنها بار نمي‌شود تا بتوانند نقل و انتقال نموده و تصرف کنند؛ چنانکه در مشاعات چنين است، و اگر ارباب خمس در آن مال تصرف کند و تلف شود، به‌ذمه‌ي او تعلق مي‌گيرد.(31)
سهم يتيمان، مساکين و ابن سبيل:
مراد از اين سه گروه خويشاوندان پيامبر يعني سادات هستند و غير سادات را شامل نمي‌شود؛ بلکه هزينه‌ي غير بني‌هاشم از زکات پرداخت ‌مي‌شود.(32)
سه سهم اوّلى با "لام" بيان شده ﴿لِلَّـهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ﴾، اما سه سهم بعدي بدون ذکر "لام" ﴿الْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاکِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ﴾؛ دليلش اين است که سه سهم اولي شخصى بوده و سه سهم اخير کلى است؛ يعنى عنوان يتيم، مسکين و ابن‌سبيل به صورت مصداقى بيان شده و پرداخت سه سهم که نصف خمس باشد به هر کدام از اين مصاديق کافي است و لازم نيست هر سه عنوان مراعات شود.(33)
نکته‌ي بعدي اين است که سهم خمس در اصل، اختصاص به رسول اکرم و اوصياء الهي دارد؛ اما سه مورد بعدي جهت مصرف معرفى شده‌اند، نه اينکه مالکيت بالاصاله داشته باشند؛ لذا همين سه گروه نيز بايد از اهل ايمان و از ذريه‌ي رسول اکرم(ص) باشند.(34)
امام صادق(ع) در معناى آيه فرمودند: خمس خداى عزّوجلّ و خمس رسول و خمس ذى‌القربى به ملاک قرابت رسول خدا، همه براى امام است و يتيمان، مسکينان و درماندگان در سفر براي آل رسول(ص) است و سهم هيچ يک ايشان به غير ايشان داده نمى‌شود.(35)
آيه‌ي انفال و آيه‌ي خمس:
اکثر مفسران اهل سنت آيه‌ي خمس را ناسخ آيه‌ي اول همين سوره مي‌دانند که مي‌فرمايد:(36)
﴿يَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَنفَالِ قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّـهِ وَالرَّسُولِ...﴾(37)
«از تو درباره‌ي انفال (غنايم، و هر گونه مال بدون مالک مشخص‌) سؤال مى‌کنند بگو: انفال مخصوص خدا و پيامبر است...».
اين تصور به اين دليل است که چون انفال، غنائم جنگى را نيز شامل مي‌شود و در غنائم تنها يک پنجم آن متعلق به خدا و پيامبر و ساير مصارف است؛ پس اگر ناسخ و منسوخ هم نباشند، بين اين دو آيه تناقض به وجود مي‌آيد؛ زيرا مفهومش اين است که در آيه‌ي انفال چهار پنجم باقيمانده به جنگجويان تعلق مي‌گيرد.
اما اين توهم غلطي است؛ چون انفال نه تنها غنائم جنگي، بلکه همه‌ي اموالى را که مالک خصوصى ندارند شامل شده و تمام آن متعلق به خدا و پيامبر و قائم مقام اوست؛ به تعبير ديگر متعلق به حکومت اسلامى است و در مسير منافع عموم مسلمين مصرف مى‌گردد.
بنابراين روشن است که غنائم جنگى در اصل، همه متعلق به خدا و پيامبر اوست؛ يعني هر دو آيه به قوت خود باقى است؛ منتها در مورد غنائم جنگى و اموال منقولى که با پيکار به دست سربازان اسلام مى‌افتد، قانون اسلام بر اين قرار گرفته که چهار پنجم آن را به عنوان تشويق و جبران گوشه‌اى از زحمات مجاهدان به آنها داده شود، و تنها يک پنجم از آن به عنوان خمس مصرف گردد و اين يک نوع بخشش و تفضل از ناحيه‌ي حکومت اسلامى است که حق خود را از غنائم منقول براي مجاهدين در راه خدا مصرف مى‌کند‌.(38)


منابع و مراجع

(1). ابن منظور، محمدبن مکرم‏؛ لسان العرب‏، بيروت‏، دارصادر، 1414ق‏، چاپ سوم، ج6، ص67.
(2). فراهيدى، خليل بن احمد؛ کتاب العين‏، قم‏، هجرت‏، 1410ق،‏ چاپ دوم، ج4، ص205.
(3). طريحى، فخرالدين؛ مجمع البحرين،‏‏ تهران،‏ کتابفروشى مرتضوى،‏ 1375ش، چاپ سوم، ج4، ص66.
(4). طيب، سيد عبدالحسين؛‏ اطيب البيان في تفسيرالقرآن‏، تهران‏، اسلام‏، 1378ش‏، چاپ دوم، ج6، ص125.
(5). انفال/ 41.
(6). طباطبايى(علامه)، سيدمحمدحسين؛ الميزان فى تفسيرالقرآن، قم‏، جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، ‏1417ق،‏ چاپ پنجم، ج9، ص89 - 91.
(7). اطيب البيان في تفسيرالقرآن‏، ج6، ص128.
(8). فاضل مقداد، جمال الدين؛ کنزالعرفان في فقه القرآن، تحقيق سيدمحمد قاضي، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1419ق، چاپ اول، ج1، ص249.
(9). الميزان فى تفسيرالقرآن، ج9، ص90.
(10). زمخشرى، محمود؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، بيروت‏، دارالکتاب العربي‏، 1407ق‏، چاپ سوم‏، ج2، ص221.
(11). مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ تفسير نمونه‏، تهران‏، دارالکتب الإسلامية، 1374ش‏، چاپ اول، ج7، ص171 و أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص126 - 129.
(12). تفسير نمونه، ج7، ص172.
(13). اطيب البيان في تفسيرالقرآن‏، ج6، ص129.
(14). طوسى، محمد بن حسن؛‏ التبيان فى تفسير القرآن،‏ بيروت، دار احياء التراث العربى،‏ بيتا، ج5، ص125.
(15). راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن‏، دمشق بيروت‏، دارالعلم الدارالشامية، 1412ق‏، چاپ اول، ص650.
(16). مجمع البحرين، ج6، ص128 و کنزالعرفان في فقه القرآن، ج1، ص248.
(17). المفردات في غريب القرآن‏، ص615.
(18). «هنگامى که شما براى به دست آوردن غنايمى حرکت کنيد» فتح/15.
(19). «و (همچنين) غنايم بسيارى که آن را به دست مى‏آوريد» فتح/19.
(20). صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فى تفسير القرآن بالقرآن‏، قم‏، فرهنگ اسلامى،‏ 1365ش‏، چاپ دوم‏، ج12، ص215 و 216، قطب الدين راوندى، سعيد؛ فقه القرآن فى شرح آيات الأحکام‏، قم‏، کتابخانه آية الله مرعشى نجفى، 1405ق، ‏چاپ دوم، ج1، ص242 و أطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏6، ص126.
(21). کاظمى، جواد بن سعيد؛ مسالک الأفهام الى آيات الأحکام، تهران، کتابفروشى مرتضوى، 1365ش، چاپ دوم، ج2، ص81.
(22). الميزان في تفسير القرآن، ج9، ص104، شيخ طوسي ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذيب الاحکام، تهران‏، دارالکتب الإسلامية، 1365ش‏، چاپ چهارم، ج4، ص121- 126، شيخ صدوق ابوجعفر، محمدبن علي بن بابويه؛ من لايحضره الفقيه، قم‏، جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم، 1413ق، چاپ سوم، ج2، ص40 - 45 و کليني، محمدبن يعقوب؛ کافي، تهران‏، دارالکتب الإسلامية، 1365ش‏، چاپ چهارم، ج1، ص538 - 548.
(23). توبه/60.
(24). الميزان في تفسير القرآن، ج9، ص89 - 91.
(25). انوار درخشان، ج‏7، ص342.
(26). آلوسى، سيد محمود؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم‏، بيروت‏، دارالکتب العلميه‏، 1415ق‏، چاپ اول‏، ج5، ص201، فخرالدين رازى، ابو عبدالله محمدبن عمر؛ مفاتيح الغيب،‏ بيروت، دار احياء التراث العربى، 1420ق‏، چاپ سوم، ج15، ص484 و 485 و ابن‌عربى ابو عبدالله، محيى‌الدين محمد؛ احکام القرآن ابن عربى، تحقيق سمير مصطفى ربا، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1422ق، چاپ اول، ج2، ص855.
(27). کنزالعرفان في فقه القرآن، ج1، ص250، قطب الدين راوندى، سعيد؛ فقه القرآن فى شرح آيات الأحکام‏، ج1، ص243 و حسينى جرجانى، سيد امير ابوالفتوح‏؛ آيات الأحکام(جرجانى)، تهران، نويد، 1404ق، چاپ اول، ج1، ص319 و 320.
(28). جعفري نيا، يعقوب؛ تفسير کوثر، بيتا، ج4، ص373، کنزالعرفان في فقه القرآن، ج1، ص250، فقه القرآن فى شرح آيات الأحکام‏، ج1، ص244 آيات الأحکام(جرجانى)، ج1، ص318 و کاظمى، جواد بن سعيد؛ مسالک الأفهام الى آيات الأحکام، ج2، ص81.
(29). انوار درخشان، ج7، ص342.
(30). اطيب البيان في تفسيرالقرآن‏، ج6، ص127 و 128.
(31). همان، ج6، ص126.
(32). جعفري نيا، يعقوب؛ تفسير کوثر، ج4، ص373.
(33). اطيب البيان في تفسيرالقرآن‏، ج6، ص127 و 128.
(34). انوار درخشان، ج‏7، ص342.
(35). شيخ طوسي ابوجعفر، محمد بن حسن؛ تهذيب الاحکام، تهران‏، دارالکتب الإسلامية، 1365ش‏، چاپ چهارم، ج4، ص125.
(36). جصاص، احمدبن‌على‏؛ احکام القرآن(جصاص)، تحقيق محمدصادق قمحاوى،‏ بيروت، دار احياء التراث العربى‏، 1405ق، ج4، ص224 و ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحرير و التنوير، بيتا، ج9، ص101.
(37). انفال/1.
(38). تفسير نمونه، ج‏7، ص81- 83 و الميزان في تفسير القرآن، ج9، ص10.
------------------------------
منبع: www.maarefquran.org


مقالات ارائه شده لزوماً منعکس کننده نظر مجمع جهانی اهل البیت (علیهم السلام) نمی باشد

نام  


ایمیل  


متن نظر